مقاله پژوهشی-شماره انگلیسی
ملیکا افتخاری؛ مهرک رحیمی
چکیده
پیشینه و اهداف: تکنولوژی آموزشی همواره به عنوان ابزاری قدرتمند در جهت ارتقای فرصت های یادگیری زبان دوم شناخته شده است. استفاده از فناوری در آموزش به ویژه در مناطق کم برخوردار، که عموماً در آن کیفیت آموزشی پایین و منابع آموزشی محدود است، اهمیت بیشتری می یابد. در میان ابزارهای نوظهور، محیط های مبتنی بر واقعیت مجازی توجه بسیاری را به ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: تکنولوژی آموزشی همواره به عنوان ابزاری قدرتمند در جهت ارتقای فرصت های یادگیری زبان دوم شناخته شده است. استفاده از فناوری در آموزش به ویژه در مناطق کم برخوردار، که عموماً در آن کیفیت آموزشی پایین و منابع آموزشی محدود است، اهمیت بیشتری می یابد. در میان ابزارهای نوظهور، محیط های مبتنی بر واقعیت مجازی توجه بسیاری را به دلیل توانایی ایجاد تجربه های اصیل و احاطه گر جلب کرده است. با وجود قابلیت های آموزشی این فناوری ها، اثربخشی آنان در میان فراگیرانی که ویژگی های روانشناختی متفاوتی دارند چندان مشخص نیست. یکی از این ویژگی های مهم، درماندگی آموخته شده است که نقش تعیین کننده ای در عملکرد تحصیلی، انگیزش و تاب آوری دانش آموزان دارد. فراگیران با درماندگی بالا معمولا انتظرات منفی مداومی نسبت به توانایی های خود دارند، از خود پشتکار کمتری نشان می دهند و کمتردر فعالیت های کلاسی درگیر می شوند؛ عواملی که ممکن است مزایای محیط های یادگیری فناورانه را برای آنان محدود سازد. اگرچه پژوهش های گذشته به بررسی درماندگی در بافت آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی و کاربردهای فناوری در جهت ارتقا برابری آموزشی پرداخته است، اما هیچ پژوهشی تا کنون تأثیر فیلم های واقعیت مجازی طراحی شده توسط معلم را بر یادگیری زبان انگلیسی در میان سطوح مختلف درماندگی آموخته شده در مناطق کمتر برخوردار بررسی نکرده است. از این رو، مطالعه حاضر تأثیر تورهای واقعیت مجازی360 درجه معلم-ساخت را بر پیشرفت تحصیلی درس زبان انگلیسی با در نظر گرفتن سطوح درماندگی آموخته شده در یک بافت اجتماعی-اقتصادی پایین بررسی کرده است. روشها: این پژوهش با استفاده از یک طرح آزمایشی با رویکرد آمیخته انجام شد. 58 دانش آموز دختر پایه دهم (دامنه سنی 16-15) مدرسه ای واقع در یکی از مناطق کم برخوردار شهر تهران به صورت تصادفی به دوگروه آزمایشی (29 نفر) و گواه (29 نفر) تقسیم شدند. آموزش گروه آزمایشی با تورهای واقعیت مجازی 360 درجه که همسو با محتوای کتاب درسی توسط معلم و با استفاده از دوربین گیر 360 درجه سامسونگ تهیه شده بود به مدت یک سال تحصیلی انجام شد؛ در حالیکه برای آموزش گروه کنترل طی این زمان از ویدئوهای آماده واقعیت مجازی360 درجه برگرفته از یوتیوب با موضوعات مشابه استفاده شد. عملکرد زبان آموزان با نمره ی نهایی درس زبان انگلیسی ارزیابی شد و سطح درماندگی آموخته شده به وسیله مقیاس درماندگی آموخته شده زبان اندازه گیری شد. داده های کمّی با استفاده از تحلیل واریانس دو سویه برای مقایسه عملکرد پس آزمون گرو ها بررسی شد. نگرش شرکت کنندگان از طریق پرسشنامه باز-پاسخ که در بین نمونه ای هدفمند از فراگیران دارای درماندگی بالا و پایین توزیع شده بود جمع آوری و سپس با روش تحلیل محتوا بررسی شد. یافتهها: نتایج تحلیل کمّی نشان داد تفاوت معنادرای بین عملکرد گروه تورهای واقعیت مجازی 360 درجه معلم ساخت و گروه ویدئو های آماده وجود ندارد، هرچند که میانگین پیشرفت تحصیلی گروه آزمایش از گروه گواه بالاتربود. در مقابل، درماندگی آموخته شده نقش بسیار تعیین کننده ای در یافته ها داشت، بطوریکه عملکرد دانش آموزان با درماندگی پایین در آزمون نهایی، چه در مقایسه درون گروهی و چه در مقایسه بین گروه ها، بطور معناداری بهتر از دانش آموزان دارای درماندگی بالا بود ] 05/0 > 008/0= , p 311/5 = )2،52 .[F(بالاترین میزان پیشرفت تحصیلی در میان دانش آموزان کم درمانده ی گروه آزمایشی مشاهده شد که نشان می دهد تجربه با فناوری های احاطه گر و طراحی شده توسط معلم، برای فراگیران با انگیزش و خودکارآمدی بالا سودمندتر است. یافته های کیفی نیز نشان داد که فراگیران با درماندگی پایین، تورهای مجازی را جذاب، مرتبط و موثر بر بهبود واژگان و درک مطلب توصیف کردند. در مقابل، فراگیران با درماندگی بالا از نبود علاقه، تردید نسبت به ارزش آموزشی ویدئوهای واقعیت مجازی و گاهی احساس تردید و سردرگمی سخن گفتند.نتیجهگیری: این مطالعه نقش نهفته و پیچیده ی درماندگی آموخته شده را در واکنش فراگیران به فناوری های احاطه گر نشان می دهد. در حالیکه تورهای واقعیت مجازی 360 درجه معلم ساخت می توانند یادگیری و میزان درگیر شدن دانش آموز با محتوای آموزشی را افزایش دهند، مزایا و ارزش آموزشی این فناوری ها برای همه فراگیران یکسان نیست. درمناطق محروم و کم برخوردار که میزان درماندگی آموخته شده در میان دانش آموزان بیشتر است، بکارگیری صرف فناوری های نوظهور و پیشرفته تضمین کننده عدالت آموزشی نیست. ادغام این فناوری ها نیازمند حمایت های آموزشی، عاطفی و مداخلات هدفمند برای کاهش موانع ناشی از درماندگی وبی انگیزگی دانش آموزان است. یافته های این پژوهش بر ضرورت کاربست فناوری با در نظر گرفتن متغیرهای بافت زندگی و تحصیلی دانش آموزان با در نظر گرفتن ویژگی های فناوری آموزشی و تفاوت های روانشناختی دانش آموزان تأکید می کند.
مقاله پژوهشی
غزل اعظم طاهری؛ سولماز نورآبادی
چکیده
پیشینه و اهداف: اهمیت مهارت نوشتن بهعنوان راه تبادل اطلاعات، بیان افکار، احساسات و ارتباطات، نسبت به گذشته، روشن است. مهارت نوشتاری بهعنوان یکی از مهارتهای اساسی در دوره تحصیلی دانشآموزان، نقش بسیار مهمی در انتقال افکار و ایدههایشان دارد. این مهارت هم در دنیای تحصیلی، هم در زندگی شغلی دانشآموزان تأثیر بسزایی دارد. در این ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اهمیت مهارت نوشتن بهعنوان راه تبادل اطلاعات، بیان افکار، احساسات و ارتباطات، نسبت به گذشته، روشن است. مهارت نوشتاری بهعنوان یکی از مهارتهای اساسی در دوره تحصیلی دانشآموزان، نقش بسیار مهمی در انتقال افکار و ایدههایشان دارد. این مهارت هم در دنیای تحصیلی، هم در زندگی شغلی دانشآموزان تأثیر بسزایی دارد. در این بین، کاربرد فناوریآموزشی در بهبود مهارت نوشتاری دانشآموزان دوره ابتدایی بهعنوان یک موضوع مهم، از اهمیت ویژهای برخوردار است. نیز آموزش مهارتهای نوشتاری در دوره ابتدایی زمینهساز رشد این مهارت در دورههای تحصیلی آینده است. از اینرو پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر کاربست فناوریآموزشی بر مهارت انشانویسی دانشآموزان پایه ششم انجام شد.روشها: روش پژوهش حاضر نیمهآزمایشی با پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه و آزمایشی بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانشآموزان پایه ششم در مدارس منطقه 14 تهران در سال تحصیلی 1403-1402 بود که از این بین60 نفر به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند و به شکل تصادفی در دو گروه 30 نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. پایایی آزمون محققساخته از طریق ضریب آلفای کرونباخ 82/0 بهدست آمد. سپس پیشآزمون مهارت انشانویسی بر روی هر دو گروه اجرا شد. در مرحله بعدی گروه آزمایش 4 جلسه 90 دقیقهای تحت آموزش کاربست فناوریآموزشی در انشانویسی قرار گرفت و گروه کنترل، هیچ آموزشی با فناوریآموزشی دریافت نکرد. در نهایت آزمون مهارت انشانویسی بهعنوان پسآزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نسخه 26 نرمافزار SPSS و به روش تحلیل کوواریانس انجام شد.یافتهها: یافتههای حاصل از پژوهش نشان داد که کاربست فناوریآموزشی به ترتیب با ضرایب ایتا 86، 82 و 85 بر روی انتخاب موضوع نگارش، بندنویسی و توانایی تولید یک نوشته منسجم با رعایت اجزا، مؤثر است. با عنایت به یافتههای بهدست آمده، میتوان گفت کاربست فناوریآموزشی در بهبود مهارت انشانویسی دانشآموزان پایه ششم ابتدایی مؤثر است. بهعبارتی یافتهها نشان داد بهرهگیری از کاربست فناوریآموزشی در آموزش انشانویسی، با پیشرفت مهارت نگارش دانشآموزان رابطه مستقیم دارد و استفاده از این روش بهعنوان ابزاری کارآمد برای افزایش پیشرفت دانشآموزان در نوشتن، میتواند مفید باشد. با استفاده از فناوریآموزشی، دانشآموزان میتوانند به اطلاعاتی دسترسی پیدا کنند که در گذشته در کلاس درس موجود نبود. نیز به اطلاعات مختلفی در خصوص موضوعات مختلف نگارش انشا دست پیدا میکنند و این اطلاعات به دانشآموزان ایدههای گوناگونی جهت انتخاب یک موضوع جذاب میدهد. بهعلاوه اطلاعات مختلفی درباره چگونگی بندنویسی جهت منسجمتر شدن متن میآموزند. در نهایت استفاده از فناوریآموزشی منجر به تقویت آموختهها برای تبدیل شده به یک داستان واقعی میشود.نتیجهگیری: با توجه به نتایج حاصل از بررسی تأثیر کاربست فناوریآموزشی بر متغیرهای توانایی انتخاب عنوان موضوع، توانایی بندنویسی و توانایی تولید یک نوشته منسجم از مهارتهای انشانویسی پایه ششم؛ با توجه به سرگرمکننده و لذتبخش کردن محیط آموزش انشا به واسطه فناوریآموزشی؛ دانشآموزان میکوشند تا عنوانهای خلاقانهای ارائه دهند. همچنین با کاربست فناوریآموزشی دانشآموزان متوجه میشوند که در یک قصه چگونه برای خود سؤال طرح کند و چگونه و در کجای روایت به آن سؤال پاسخ دهند و نیز در تقویت بندنویسی توسط دانشآموزان تأثیرگذار است. در نهایت کاربست فناوریآموزشی موجب خلاقیت دانشآموزان و بهبود کیفیت انشا آنان میشود؛ در نتیجه آنها توانایی تولید یک نوشته منسجم را پیدا میکنند. از آنجا که کاربست فناوریآموزشی بر روی هر سه متغیر انشانویسی، اثربخشی معنادار داشت؛ میتوان نتیجه گرفت بهطور کلی کاربست فناوریآموزشی بر مهارت انشانویسی دانشآموزان پایه ششم اثربخش است.
مقاله پژوهشی
مریم جمالی نژاد حلیمه جانی؛ فاطمه خدادادی آزادبنی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش مجازی بهطور فزایندهای در سالهای اخیر اهمیت یافته و به یکی از ارکان اصلی سیستمهای آموزشی در سرتاسر جهان تبدیل شده است. این نوع آموزش بهویژه در شرایطی که مدارس تعطیل میشوند، به یک راهکار ضروری برای ادامه فرآیند یادگیری تبدیل شده است. با این حال، دانشآموزان معمولاً در درک مفاهیم فیزیک از طریق روشهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش مجازی بهطور فزایندهای در سالهای اخیر اهمیت یافته و به یکی از ارکان اصلی سیستمهای آموزشی در سرتاسر جهان تبدیل شده است. این نوع آموزش بهویژه در شرایطی که مدارس تعطیل میشوند، به یک راهکار ضروری برای ادامه فرآیند یادگیری تبدیل شده است. با این حال، دانشآموزان معمولاً در درک مفاهیم فیزیک از طریق روشهای سنتی با چالشهایی مواجه هستند. انتقال محتوای درسی از طریق شبکههای مختلف آموزش مجازی نیازمند استراتژیهای مؤثری است که بتواند این چالشها را برطرف کند. در این پژوهش، اثر بخشی نقشههای مفهومی بهعنوان یکی از راهبردهای یادگیری مولد و رویکردهای بهبود سطح یادگیری دانشآموزان در انتقال مفاهیم انتزاعی فیزیک مورد بررسی قرار گرفته است.روشها: روش پژوهش حاضر، یک تحقیق نیمه آزمایشی از نوع طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشآموزان دختر پایه یازدهم مدارس عادی ناحیه ۵ آموزش و پرورش مشهد بود که در سال تحصیلی ۱۴۰3-۱۴۰2 مشغول به تحصیل بودند. با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند، ۶۰ نفر از دانشآموزان دبیرستان سمیه مشهد انتخاب شدند. این افراد بهطور تصادفی در یک گروه کنترل و دو گروه آزمایش تقسیم شدهاند. یک گروه آزمایش تحت مداخله نقشه مفهومی معلمساز و گروه آزمایش دوم تحت مداخله نقشه مفهومی دانشآموزساز قرار گرفتند. گروه کنترل به روش سنتی آموزش را دریافت کردند. برای جمعآوری دادهها از آزمون پیشرفت تحصیلی محققساز بهصورت پیشآزمون-پسآزمون استفاده شد که روایی صوری و محتوایی آن توسط دبیران و اساتید آموزش فیزیک تأیید و برای پایایی آن از آزمون همتا استفاده شده بود. همچنین، برای تحلیل دادهها از آزمون t مستقل و تحلیل کوواریانس (ANCOVA) استفاده شد. برای بررسی نرمال بودن توزیع دادهها، از چهار آزمون شامل شاپیرو-والک، کولموگروف-اسمیرنوف، کرامر-ون میس و اندرسون-دارلینگ استفاده شده است. سطح معنیداری در این آزمونها بالاتر از ۰۵/۰ بود که بیانگر توزیع نرمال دادهها است.یافتهها: نتایج نشان داد که استفاده از نقشههای مفهومی در فضای مجازی تأثیر مثبت و قابل توجهی بر نتایج یادگیری دانشآموزان دارد. تحلیل کوواریانس پیشرفت تحصیلی نشان داد که تفاوت معنیداری بین نمرات دو گروه با دو نوع شیوه تدریس، یعنی نقشه مفهومی معلمساخته و نقشه مفهومی دانشآموزساخته، وجود دارد. نتایج آزمون تی مستقل نشان داد که در سطح معنیداری بالایی (۹۹%)، پیشرفت تحصیلی بین گروه کنترل و گروه آزمایش معلمساخته متفاوت است. تأثیر روش تدریس نقشه مفهومی معلمساخته به مراتب بالاتر از شیوه تدریس نقشه مفهومی دانشآموزساخته (درصد معنیداری ۰۵/۰) و روش تدریس سنتی (درصد معنیداری ۰۱/۰) بوده و این روش بالاترین نمرات را در بین دانشآموزان داشته است. همچنین نمرات روش تدریس نقشه مفهومی دانشآموزساخته به مراتب بالاتر از شیوه تدریس سنتی (درصد معنیداری ۰۱/۰) بود. بیشترین افزایش میانگین نمرات مربوط به گروه نقشه مفهومی معلمساخته (۷۴%) بود، که بهدنبال آن گروه نقشه مفهومی دانشآموزساخته (۷۲%) قرار داشت. کمترین افزایش نیز مربوط به گروه روش سنتی (۵۹%) بود. این یافتهها بهخوبی تأثیر استفاده از نقشههای مفهومی در تدریس مباحث فیزیک بر افزایش عملکرد دانشآموزان را نشان میدهد.نتیجهگیری: در این پژوهش، نقشههای مفهومی بهعنوان یک راهبرد آموزشی مولد و زایا برای ارتقای سطح یادگیری پایدار دانشآموزان در مبحث مغناطیس مورد استفاده قرار گرفته است و نتایج چشمگیری بهدست آمده است. این نقشهها با بهرهگیری از استعارههای تصویری زیبا و قابل درک، تجسم مفاهیم را به ویژه در زمینههای انتزاعی و پیچیدهای مانند مغناطیس و میدانهای مغناطیسی که برای دانشآموزان چالشبرانگیز است، آسان کردهاند. نتایج این پژوهش نشان داد که دانشآموزان با وجود تمام خلأهای آموزشی ایجاد شده، قادر به کسب آموزش مؤثر در فضای مجازی هستند. استفاده از نقشههای مفهومی که بهخوبی طراحی شده و شامل استعارههای تصویری مناسب میباشند، به دانشآموزان این امکان را میدهد که مفاهیم انتزاعی را بهراحتی درک کرده و به یادگیری عمیقتری دست یابند. لازم به ذکر است که این پژوهش بهطور خاص بر روی دانشآموزان دختر تمرکز دارد و نتایج ممکن است به دانشآموزان پسر تعمیمپذیر نباشد. پیشنهاد میشود برای ارتقای سطح یادگیری دانشآموزان و رفع خلأهای آموزشی ایجاد شده در محیطهای مجازی، از نقشههای مفهومی معلم ساز که شامل استعارههای بصری زیبا و قابل درک هستند، استفاده شود.
مقاله پژوهشی
آزاد الله کرمی
چکیده
پیشینه و اهداف: با گسترش هوش مصنوعی در آموزش، ابزارهای تعاملی مانند «رپلیکا» بهعنوان یک راهکار نوین برای بهبود مهارتهای زبانی موردتوجه قرار گرفتهاند. این ابزارها با فراهمساختن فرصتهایی برای مکالمه تعاملی و شخصیسازی تجربه یادگیری، میتوانند به تقویت مهارتهای گفتاری و شنیداری و افزایش اعتمادبهنفس یادگیرندگان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با گسترش هوش مصنوعی در آموزش، ابزارهای تعاملی مانند «رپلیکا» بهعنوان یک راهکار نوین برای بهبود مهارتهای زبانی موردتوجه قرار گرفتهاند. این ابزارها با فراهمساختن فرصتهایی برای مکالمه تعاملی و شخصیسازی تجربه یادگیری، میتوانند به تقویت مهارتهای گفتاری و شنیداری و افزایش اعتمادبهنفس یادگیرندگان کمک کنند. علاوه بر این، نقش هوش مصنوعی در ایجاد فضایی امن، منعطف و بدون قضاوت برای تمرین زبان، بهویژه برای فراگیرانی که در تعاملات زبانی سنتی با اضطراب یا محدودیت مواجهند، از اهمیت ویژهای برخوردار است. پژوهش حاضر به بررسی تجربیات زیسته استادان دانشگاه فرهنگیان از مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا پرداخته است. روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و هدف آن، درک عمیق از تجربیات زیسته استادان دانشگاه فرهنگیان استان کردستان از مکالمه تعاملی به زبان انگلیسی با هوش مصنوعی رپلیکا بود. مشارکتکنندگان شامل ۱۴ نفر از اعضای هیئتعلمی بودند که به مدت پنج ماه، روزانه بهطور میانگین نیم ساعت از رپلیکا برای تمرین مکالمه انگلیسی استفاده کرده بودند. نمونهگیری بهصورت هدفمند و با حداکثر تنوع انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته، هرکدام به مدت ۳۰ تا ۴۰ دقیقه، گردآوری شد. تحلیل دادهها براساس مراحل هفتگانه روش کلایزی انجام گرفت. برای ارتقای اعتبار و قابلیت اعتماد، از بازبینی مشارکتکنندگان، مستندسازی کامل مراحل پژوهش، و ارزیابی دو متخصص در حوزههای روششناسی کیفی و آموزش زبان استفاده شد. همچنین، با انتخاب مشارکتکنندگانی از رشتهها و سوابق تدریس متنوع، قابلیت انتقالپذیری یافتهها تقویت شد.یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد که تجربیات زیسته اساتید دانشگاه فرهنگیان از مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا در پنج مقوله اصلی طبقهبندی میشود. شبیهسازی و بهینهسازی یادگیری (یادگیری شخصیسازیشده، پردازش مفاهیم پیچیده، توسعه مهارتهای زبانی، بازخورد تبیینپذیر)، غنیسازی روانشناختی (خودتنظیمی، حمایت شناختی، حمایت هیجانی - اجتماعی)، اعتماد (خود افشایی، انسانانگاری)، دسترسی و تسهیل یادگیری (دسترسی گسترده، پشتیبان آموزشی، عدالت آموزشی، تسهیل تعاملات و بحثهای آموزشی و محیط یادگیری چندرسانهای و تعاملی) و ملاحظات و چالشها (حریم خصوصی و امنیت، وابستگی بیش از حد، چالشهای پردازش زبانی، محدودیتهای اطلاعاتی، بیتوجهی به تفاوتهای فردی و فرهنگی، مشکلات فنی) شناسایی شدند.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا میتواند بهعنوان ابزاری نوین در فرایند یادگیری و توسعه مهارتهای زبانی مورداستفاده قرار گیرد. این فناوری با فراهمکردن یادگیری شخصیسازیشده و حمایت شناختی و عاطفی، میتواند به بهبود خودتنظیمی یادگیرندگان کمک کند. بااینحال، چالشهایی مانند مسائل مربوط به حریم خصوصی، وابستگی بیش از حد و محدودیتهای پردازش زبانی، استفاده گسترده از آن را با موانعی مواجه میسازد. بهمنظور بهرهگیری بهینه از این فناوری، پیشنهاد میشود راهبردهایی همچون استفاده از سناریوهای متنوع و تنظیم اهداف یادگیری مشخص، تمرکز بر بازخورد و اصلاح خطاها، بهرهگیری از فعالیتهای چالشی مانند معماها و چالشهای شناختی، تهیه برنامه زمانی منظم برای مکالمه مستمر، و بررسی استراتژیهای یادگیری قبل از استفاده میتواند مفید باشد. رعایت این اصول از سوی یادگیرنده میتواند به افزایش اثربخشی این فناوری در یادگیری زبان و توسعه مهارتهای شناختی کمک کند. همچنین، انجام پژوهشهای بیشتری برای بررسی تأثیرات بلندمدت این فناوری بر فرایند یادگیری و تعاملات آموزشی ضروری به نظر میرسد.
مقاله پژوهشی
فرنوش دباغیان؛ حمیدرضا عظمتی؛ بهرام صالح صدق پور
چکیده
پیشینه و اهداف: طراحی معماری بهعنوان ساخت متفکرانه فضا، نیازمند فرآیندهای پیچیده و چندمرحلهای است که شامل تجسم فضایی، درک و چرخش ذهنی میشود. تفکر فضایی بهعنوان یکی از عوامل اصلی هوش انسانی است که به درک، تشخیص و دستکاری اشکال و تصاویر کمک میکند. آموزش با استفاده از فناوریهایی مانند واقعیت مجازی، ابزارها و نرمافزارهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: طراحی معماری بهعنوان ساخت متفکرانه فضا، نیازمند فرآیندهای پیچیده و چندمرحلهای است که شامل تجسم فضایی، درک و چرخش ذهنی میشود. تفکر فضایی بهعنوان یکی از عوامل اصلی هوش انسانی است که به درک، تشخیص و دستکاری اشکال و تصاویر کمک میکند. آموزش با استفاده از فناوریهایی مانند واقعیت مجازی، ابزارها و نرمافزارهای مدلسازی سهبعدی میتواند در تقویت تفکر فضایی دانشآموزان مؤثر باشد. این فناوریها نه تنها به ارائه بهتر مفاهیم و مهارتهای فضایی کمک میکند؛ بلکه بر شایستگی شناخت؛ توانایی تحلیل و قابلیت اندیشهورزی حل مسائل مؤثر است. اسکچاپ نیز بهعنوان یک نرمافزار طراحی سهبعدی، ابزاری قدرتمند برای ایجاد مدلهای دقیق و واقعگرایانه از ساختمانها است؛ بهطوریکه استفاده از این نرمافزار در فرایند آموزش طراحی معماری، میتواند به دانشآموزان کمک کند تا مهارتهای تفکر فضایی خود را تقویت کنند و بهترین روشهای طراحی را ارائه نمایند. از اینرو در پژوهش حاضر استفاده از نرمافزار اسکچاپ را در آموزش فرایند طراحی معماری و تأثیر آن بر روی توانایی فضایی دانشآموزان مورد بررسی قرار میدهد.روشها: مطالعه حاضر از نوع (آزمایشی درونگروهی) است و در سه گام(پیشآزمون- آموزش اسکچاپ و پسآزمون) اجرا شد. گام اول، اندازهگیری توانایی فضایی دانشآموزان قبل از آموزش اسکچاپ از طریق پرسشنامهای با 10 سؤال تصویری؛ گام دوم، آموزش اسکچاپ طی 21 جلسه شش ساعته با ارسال فیلمهای آموزشی و اجرای پروژههای عملی به صورت غیربرخط و سپس درگام سوم، اندازهگیری مجدد توانایی فضایی پس از پایان دوره آموزشی با پرسشنامهای با 2 سؤال تصویری صورت پذیرفت. جامعه آماری 51 نفر از دانشآموزان دختر در پایه یازدهم معماری هنرستان در دو سال تحصیلی (تابستان 1401) و (تابستان 1402) است. انتخاب حجم نمونه (17 نفر) به روش نمونهگیری تصادفی ساده است. ابزار گردآوری داده، پرسشنامه محققساخته از نوع تصویری در مقیاس لیکرت است و برای سنجش روایی ابزار از نظرات اساتید، صاحبنظران استفاده شد. پایایی ابزار پژوهش به کمک ضریب آلفای کرونباخ و برآورد مقدار 864/0 به تأیید رسید. تجزیه و تحلیل دادهها نیز به کمک آزمون t (همبسته) با نرمافزار spss(نسخه26) بهدست آمد.یافتهها: یافتهها نشان میدهد، فرض اول: آموزش از طریق اسکچاپ با آزمون (286/2 t=) و (036/0 p=) بر توانایی فضایی دانشآموزان اثرگذار بود و تفاوت بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون معنادار است. فرض دوم: همچنین آموزش بر تجسم فضایی با آزمون (814/2 t=) و (012/0 p=) تأثیر معناداری داشته و طی انجام پروژهها تقویت یافته است. دستورات تکرارکردن(63/2 t=)، اضافهکردن(20/3 t=) و شیبدار کردن(10/3 t=) بیشترین کاربرد و اثرگذاری را داشتهاند. فرض سوم: به دلیل عدم تأثیر معناداری با (05/0<P) تفاوت بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون معنادار نبوده و آموزش اسکچاپ بر درک فضایی اثر ندارد. فرض چهارم: آموزش با نرمافزاراسکچاپ به استناد سطح غیرمعناداری آزمون(499/1 t=) و (05/0<P) تفاوتی بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون حاصل نشده و بر چرخش ذهنی دانشآموزان تأثیر چندانی ندارد.نتیجهگیری: آموزش از طریق نرمافزار اسکچاپ بهبود قابل توجهی در توانایی فضایی و تجسم فضایی دانشآموزان ایجاد کرده است. این نتایج نشان میدهد که اسکچاپ میتواند ابزاری مؤثر برای آموزش مهارتهای فضایی و معماری باشد؛ اما تأثیر چندانی بر درک فضایی و چرخش ذهنی دانشآموزان نداشته است. بنابراین برای تقویت این مهارتها، استفاده از ابزارها و روشهای دیگر و نیاز به برنامههای آموزشی متنوعتر است.
مقاله پژوهشی
ملیحه تقی پور؛ علی اکبر حیدری؛ خاطره سجادی
چکیده
یکی از مسائل اجتماعی امروز، بروز ناهنجاریهای رفتاری در نوجوانان است که این موضوع در قالب رفتارهای پرخاشگرانه نمود مییابد و پیشگری از وقوع آن یکی از مهمترین اولویتهای خانوادهها و ارگانهای تربیتی است. مدارس به عنوان اولین نهاد اجتماعی نقش بسزایی در ارتقا مهارتهای اجتماعی و مهار چنین رفتارهای پرخاشگرانهای دارد. در پژوهش ...
بیشتر
یکی از مسائل اجتماعی امروز، بروز ناهنجاریهای رفتاری در نوجوانان است که این موضوع در قالب رفتارهای پرخاشگرانه نمود مییابد و پیشگری از وقوع آن یکی از مهمترین اولویتهای خانوادهها و ارگانهای تربیتی است. مدارس به عنوان اولین نهاد اجتماعی نقش بسزایی در ارتقا مهارتهای اجتماعی و مهار چنین رفتارهای پرخاشگرانهای دارد. در پژوهش سعی شده که با ارزیابی نقش ویژگیهای محیطی مدارس، تاثیر آن را بر کاهش رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان مورد ارزیابی قرار گیرد. از میان فضاهای مدرسه، حیاط به عنوان جمعیترین فضا انتخاب و ویژگیهای فضایی-کالبدی آن در 6 مدرسه ابتدایی پسرانه در شهر شیراز مورد ارزیابی قرار گرفت. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی مبتنی بر استراتژیهای کمی و کیفی است و از پرسشنامه و مصاحبه نیمه ساختار یافته با دانشآموزان و معلمین بهره گرفته شد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که از میان ویژگیهای مختلف فضایی حیاط مدارس، پوشش گیاهی و فضای سبز موجود در حیاط و نیز تنوع فضاهای باز و نیمهباز در سطح حیاط مدارس، بیشترین تاثیر را در کاهش اختلال رفتاری دانشآموزان داشته است.
مقاله پژوهشی
حسین افلاکی فرد؛ محمد قلعه نوی؛ صفی اله رمضان خانی
چکیده
پیشینه و اهداف: زنان سرپرست خانوار زنانی عهده دار تأمین معاش مادی و معنوی خود و اعضای خانوار هستند. این زنان بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال سرپرستی خانوار را بر عهده میگیرند و مسئولیت اداره اقتصادی خانواده، تصمیمگیریهای عمده و حیاتی با آنهاست. این زنان به دلیل ایفای نقش دوگانه (پدر و مادر) برای فرزندان با مشکلاتی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: زنان سرپرست خانوار زنانی عهده دار تأمین معاش مادی و معنوی خود و اعضای خانوار هستند. این زنان بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال سرپرستی خانوار را بر عهده میگیرند و مسئولیت اداره اقتصادی خانواده، تصمیمگیریهای عمده و حیاتی با آنهاست. این زنان به دلیل ایفای نقش دوگانه (پدر و مادر) برای فرزندان با مشکلاتی از قبیل از دست دادن درآمد، تربیت فرزندان، اداره امور خانه، کار در خارج از خانه با دستمزد پایین و ... مواجه شده و تحمل این مشکلات زندگی به سبب سبک زندگی متفاوتی که نسبت به سایر زنان دارند منجر به عواملی شده که در آنها رخنمایی کرده است. هدف از پژوهش حاضر مقایسه سرسختی روانشناختی، تمایزیافتگی خود و فرسودگی روانشناختی در زنان سرپرست خانوار و عادی شهر مرودشت است.روشها: پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش علّی- مقایسهای است. جامعه آماری این پژوهش شامل زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد شهر مرودشت بود. گروه نمونه متشکل از 80 نفر در دو گروه (40نفر زنان سرپرست خانوار و40 نفر زنان عادی) است که با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند؛ ابزار گردآوری داده ها جهت بررسی میزان سرسختی روانشناختی پرسشنامه کوباسا و همکاران بود که روایی صوری و محتوایی آن در پژوهشهای مختلف مناسب گزارش شده است. همچنین میزان پایایی این ابزار به شیوه آلفای کرونباخ مطلوب بهدست آمد. برای سنجش تمایزیافتگی از مقیاس تمایزیافتگی خود (DSI) استفاده شد که روایی و پایایی آن مورد تأیید قرار گرفت. فرسودگی روانشناختی زنان هم از طریق پرسشنامه اسمتس مورد سنجش قرار گرفت که روایی و پایایی این پرسشنامه در گروههای مختلف جمعیت شناختی، ارزیابی شد. تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که سؤالات هر بعد، توصیفگر همان بعد بوده و پرسشنامه از همسانی درونی مناسبی برخوردار است. دادههای گردآوریشده در دو سطح مورد تجزیهوتحلیل (آمار توصیفی و آمار استنباطی) قرار گرفت. در سطح آمار از میانگین و انحراف معیار و در سطح آمار استنباطی از آزمون تحلیل مانوا استفاده شد.یافتهها: با توجه جدول توزیع حجم نمونه آماری براساس سن، درگروه زنان سرپرست خانوار (00/35 درصد) افراد کمتر از 30 سال و (5/12 درصد) افراد بیشتر از 40 سال سن داشتهاند. در گروه زنان عادی (00/30 درصد) زنان کمتر از 30 سال و (00/20 درصد) زنان بیشتر از 40 سال سن داشتهاند. طبق جدول توزیع حجم نمونه آماری از نظر تحصیلات (00/35 درصد) زنان سرپرست خانوار زیر دیپلم و (00/65 درصد) بالای دیپلم بودهاند و در گروه زنان عادی (5/32 درصد) زیر دیپلم و (5/67 درصد) بالای دیپلم بودهاند. نتایج نشان داد که بین سرسختی روانشناختی و ابعاد آن در زنان سرپرست خانوار و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. بین تمایزیافتگی خود و ابعاد در زنان سرپرست خانوار و عادی تفاوت معناداری وجود ندارد. بین فرسودگی روانشناختی و ابعاد آن در زنان سرپرست خانوار و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. میانگین سرسختی روانشناختی و فرسودگی روانشناختی در بین زنان سرپرست خانواده بیشتر از زنان عادی است.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش میتواند مورداستفاده سازمانهای ذیربط با زنان سرپرست خانوار و محققین علاقهمند به این حوزه قرار گیرد.
مقاله پژوهشی
سوسن مهرزاد؛ زینب گلزاری؛ زهرا طالب
چکیده
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری و یادداری هنرجویان صورت گرفته است. جامعه آماری شامل هنرجویان هنرستان امام حسن مجتبی (ع) پایه دهم در سال تحصیلی 97-1396 می باشد که از این تعداد حجم نمونه 60 نفر ( 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه ) که به روش نمونه در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح ...
بیشتر
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری و یادداری هنرجویان صورت گرفته است. جامعه آماری شامل هنرجویان هنرستان امام حسن مجتبی (ع) پایه دهم در سال تحصیلی 97-1396 می باشد که از این تعداد حجم نمونه 60 نفر ( 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه ) که به روش نمونه در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون با گروه گواه و آزمایش است. برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه محقق ساخته ( پیش آزمون و پس آزمون) با روایی مناسب و اعتبار 73/0 و 76/0 استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها در سطح توصیفی از شاخصهای گرایش مرکزی، و پراکندگی و در سطح استنباطی نیز با استفاده از آزمون کوواریانس، استفاده گردیده است. علاوه بر این از آزمون تی همبسته، نمرات پس آزمون دوم که با فاصله یک ماه از پیش آزمون اول اجرا شد، مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج یافته ها حاکی از آن است که استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری هنرجویان تأثیر مثبت دارد. استفاده از کتاب تعاملی بر یادداری هنرجویان تأثیر مثبت دارد.
مقاله پژوهشی
جواد ایمانی؛ مهدی باقری؛ نادرقلی قورچیان؛ پریوش جعفری
چکیده
هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی ابعاد مؤثر برای ارتقاء اثربخشی مدارس متوسطه دوم استان هرمزگان بود. این پژوهش نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر شیوه جمعآوری اطلاعات، با رویکرد کمی- کیفی (آمیخته) انجام گرفته است. جامعه آماری شامل افراد خبره در حوزه اثربخشی مدارس بود. که در بخش کمی شامل تمامی اعضای هیات علمی دانشگاههای استان هرمزگان ...
بیشتر
هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی ابعاد مؤثر برای ارتقاء اثربخشی مدارس متوسطه دوم استان هرمزگان بود. این پژوهش نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر شیوه جمعآوری اطلاعات، با رویکرد کمی- کیفی (آمیخته) انجام گرفته است. جامعه آماری شامل افراد خبره در حوزه اثربخشی مدارس بود. که در بخش کمی شامل تمامی اعضای هیات علمی دانشگاههای استان هرمزگان در رشته های مرتبط با تعلیم و تربیت بود که از بین ایشان 30 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردید. همچنین در بخش کیفی نیز حجم نمونه با اشباع نظری 10 نفر برآورد شد. برای انتخاب نمونه از نمونهگیری هدفمند استفاده شد. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه و پرسشنامه بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کمی از آزمون t تک نمونهای و در بخش کیفی از کدگذاری باز و محوری استفاده شد. نتایج به دست آمده به شناسایی 6 بُعد از 24 مفهوم منجر شد که نامگذاری آنها ترتیب زیر بود: مدیریت و رهبری، اعتقاد به خرد جمعی، ارتقای سطح سلامت، بهداشت و ایمنی در مدرسه، توانمندسازی نیروی انسانی، استقرار نظام یاددهی – یادگیری و فعالیتهای فوقبرنامه.
مقاله پژوهشی
شیدا رنجبری؛ زین العابدین فلاح؛ وحید شجاعی
چکیده
تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس با استفاده از الگوی مدلسازی ساختاری تفسیری انجام گردید. تحقیق حاضر از نوع، تحقیقات ترکببی از توع اکتشافی میباشد که به صورت میدانی انجام گردید. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، معلمان ورزش و خبرگان حوزه تربیتبدنی در آموزش و پرورش بودند ...
بیشتر
تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس با استفاده از الگوی مدلسازی ساختاری تفسیری انجام گردید. تحقیق حاضر از نوع، تحقیقات ترکببی از توع اکتشافی میباشد که به صورت میدانی انجام گردید. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، معلمان ورزش و خبرگان حوزه تربیتبدنی در آموزش و پرورش بودند که در عرصههای ورزش در آموزش و پرورش تجربه کافی و همچنین دانش مناسب را داشتند. بر اساس نمونهگیری گلولهبرفی، تعداد 17 نفر به عنوان نمونه تحقیق مشخص گردیدند. همچنین در بخش کمی تحقیق تعداد 250 نفر کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، اساتید مدیریت ورزشی و برخی از معلمان ورزش کشور به عنوان نمونه تحقیق مشخص گردیدند. ابزار تحقیق پرسشنامهای محققساخته با 23 سوال که شامل 23 عامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس، بود که بر اساس مطالعه جامع منابع شناسایی گردیدند. تمامی روند تجزیه و تحلیل دادههای تحقیق حاضر در نرم افزارهای SPSS و MicMac انجام گرفت. تحقیق حاضر مشخص نمود که برخی عوامل به عنوان عوامل مستقل کلیدی نقش بسیاری مهمی در جهت توسعه فاوا در ورزش مدارس دارد. در جهت توسعه فاوا در ورزش مدارس نیاز می باشد که برنامه ریزی جامع ای در جهت گسترش برخی عوامل مستقل کلیدی انجام گردد.
مقاله پژوهشی
ماشالله صالح پور؛ علی اکبر رمضانی؛ سید حسین نسل موسوی؛ میر سعید حسینی شیروانی
چکیده
پیشینه و اهداف: این پژوهش باهدف ارائه مدل حاکمیت سازمانی در آموزش عالی مبتنی بر فناوری هوش مصنوعی، بامطالعه موردی دانشگاه فرهنگیان، به بررسی نقش هوش مصنوعی در بهبود فرآیندهای مدیریتی، مالی و آموزشی پرداخته است. حاکمیت سازمانی، بهعنوان مجموعهای از ساختارها، سیاستها و فرآیندهای هدایت و نظارت بر سازمانها، با بهرهگیری از هوش ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: این پژوهش باهدف ارائه مدل حاکمیت سازمانی در آموزش عالی مبتنی بر فناوری هوش مصنوعی، بامطالعه موردی دانشگاه فرهنگیان، به بررسی نقش هوش مصنوعی در بهبود فرآیندهای مدیریتی، مالی و آموزشی پرداخته است. حاکمیت سازمانی، بهعنوان مجموعهای از ساختارها، سیاستها و فرآیندهای هدایت و نظارت بر سازمانها، با بهرهگیری از هوش مصنوعی میتواند شفافیت، پاسخگویی و کارایی را در نهادهای آموزش عالی تقویت کند.
روشها: روش تحقیق از رویکرد آمیخته متوالی با رویکرد اکتشافی استفاده کرده است. ابتدا، با دو مرحله تکنیک دلفی فازی، مؤلفههای کلیدی از طریق نظرسنجی از 20 نفر از خبرگان شامل مدیران ارشد و اعضای هیئتعلمی با تخصص در مدیریت و فناوری اطلاعات، به روش نمونهگیری هدفمند قضاوتی، شناسایی و غربالگری شدند. سپس، مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS) برای اعتبارسنجی مدل انجام شد. در این مرحله، 360 نفر از مدیران، اعضای هیئتعلمی و کارشناسان دانشگاه فرهنگیان، بر اساس روش نمونهگیری در دسترس و قاعده 5Q≤n≤15Q ، انتخاب شدند. درنهایت، روش دیمتل برای تحلیل اثرگذاری، اثرپذیری و اولویتبندی مؤلفهها به کار رفت که با نمونهای متشکل از 20 نفر از خبرگان و ذینفعان کلیدی دانشگاه، به روش نمونهگیری هدفمند قضاوتی، اجرا شد. دادهها از طریق پرسشنامههای طراحیشده برای هر مرحله جمعآوری شدند.
یافتهها: یافتهها نشاندهنده تدوین مدلی جامع با دو بعد اصلی حاکمیت سازمانی و فناوری هوش مصنوعی است که شامل 18 مؤلفه کلیدی نظیر مدیریت دانش سازمانی، کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش، مدیریت تغییر و تحول، کنترل و نظارت، و شفافیت و پاسخگویی میشود. تحلیل دیمتل مشخص کرد که مدیریت دانش سازمانی و کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش به دلیل اثرگذاری قوی، نقش محوری دارند، درحالیکه مؤلفههایی مانند اخلاقیات هوش مصنوعی و زیرساخت فناوری اثرپذیر بوده و به پشتیبانی ساختاری نیاز دارند.
نتیجهگیری: اولویتبندی مؤلفهها نشان داد که مدیریت تغییر و تحول، کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش، و همکاری بین سازمانی از اهمیت بالاتری برخوردارند. این مدل با ادغام هوش مصنوعی در تحلیل دادههای کلان، تصمیمگیری هوشمند، نظارت مالی و شخصیسازی آموزش، فرآیندهای دانشگاه را بهینه میسازد. در نتیجهگیری، مدل پیشنهادی بهعنوان چارچوبی عملی برای بهبود حاکمیت سازمانی در دانشگاه فرهنگیان ارائهشده که میتواند کیفیت مدیریت و آموزش را ارتقا دهد و راهنمایی برای تحقیقات آتی باشد.
مقاله پژوهشی
فرمند فرزین؛ اسماعیل زارعی زوارکی؛ زهرا جامه بزرگ؛ مهدی واحدی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم انتزاعی شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی یکی از چالشهای اساسی نظام آموزشی است. توانایی چرخش ذهنی، بهعنوان مؤلفه اصلی تفکر فضایی، نقش محوری در درک مفاهیم شیمی دارد و پژوهشها نشان میدهند که رویکرد یادگیری تلفیقی میتواند به بهبود یادگیری در دانشآموزان با نیازهای ویژه کمک کند. در یادگیری تلفیقی، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم انتزاعی شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی یکی از چالشهای اساسی نظام آموزشی است. توانایی چرخش ذهنی، بهعنوان مؤلفه اصلی تفکر فضایی، نقش محوری در درک مفاهیم شیمی دارد و پژوهشها نشان میدهند که رویکرد یادگیری تلفیقی میتواند به بهبود یادگیری در دانشآموزان با نیازهای ویژه کمک کند. در یادگیری تلفیقی، دانشآموزان با نیازهای آموزشی ویژه همزمان از منافع یادگیری برخط و آموزش حضوری بهرهمند میشوند و میتوانند بهطور مستقل و با سرعت خودشان کار کنند. همچنین، این رویکرد به معلمان امکان میدهد با انعطافپذیری بیشتری عمل کنند و زمان بیشتری را به تعامل فردی با دانشآموزان اختصاص دهند. با توجه به کمبود مطالعات جامع در این زمینه، هدف این پژوهش بررسی نظاممند مطالعات انجام شده درباره تأثیر برنامههای آموزشی مبتنی بر یادگیری تلفیقی بر توانایی چرخش ذهنی دانشآموزان با آسیب شنوایی در درک مفاهیم شیمی است.روشها: این مطالعه یک پژوهش مروری نظاممند است که با پیروی از دستورالعمل پریسما انجام شد. جستجوی مقالات در پنج پایگاه اطلاعاتی اسکوپوس، وب آو ساینس، پابمد، اریک و گوگل اسکالر در بازه زمانی ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۵ صورت گرفت. معیارهای ورود شامل مقالات پژوهشی مرتبط با آموزش شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی، استفاده از رویکرد یادگیری تلفیقی یا فناوریهای کمکی و بررسی تأثیر مداخله بر یادگیری یا چرخش ذهنی بود. از مجموع ۱۷۲ مقاله یافت شده، پس از حذف موارد تکراری و بررسی عنوان و چکیده، ۳۷ مقاله برای بررسی متن کامل انتخاب شدند و درنهایت ۱۱ مقاله که معیارهای ورود را داشتند وارد مطالعه شدند. برای ارزیابی کیفیت مقالات از چکلیست بتن و همکاران (۲۰۱۴) استفاده شد. دادههای مربوط به روش مداخله، نوع فناوری مورد استفاده و نتایج از مقالات استخراج شدند؛ سپس با روش تحلیل محتوای کیفی تحلیل شدند.یافتهها: تحلیل محتوای کیفی مقالات چهار مؤلفه اصلی را آشکار کرد: چالشهای آموزشی (با سه زیرمؤلفه: دشواری درک مفاهیم انتزاعی، محدودیت در ارتباط و کمبود منابع آموزشی مناسب و فراوانی کل 18 مورد)، مزایای فناوری (با سه زیرمؤلفه: بهبود دسترسی به محتوا، افزایش تعامل و مشارکت و امکان تکرار و تمرین با فراوانی کل 21 مورد)، ملاحظات طراحی آموزشی (با سه زیرمؤلفه: استفاده از عناصر بصری، سادهسازی زبان و ارائه بازخورد فوری با فراوانی کل 22 مورد) و نیازهای آموزشی (با سه زیرمؤلفه: آموزش معلمان، تولید محتوای تخصصی و بهبود زیرساختها با فراوانی کل 20 مورد). نتایج نشان داد که رویکرد یادگیری تلفیقی از طریق چهار سازوکار اصلی به بهبود یادگیری کمک میکند: ایجاد محیط یادگیری چندحسی، امکان تعامل عمیق با محتوا، ارائه بازخورد فوری و شخصیسازی مسیر یادگیری. فناوریهای مؤثر شناساییشده شامل نرمافزارهای شبیهسازی مولکولی، محیطهای واقعیت مجازی، ابزارهای تجسم سهبعدی و رویکردهای جدید بازیمحور مانند بازی با بلوکها و روشهای بازیوارسازی بودند.نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که موفقیت در آموزش شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی نیازمند رویکردی سیستماتیک و چندوجهی است که در آن فناوریهای نوین به شکل هوشمندانه با روشهای سنتی تلفیق شوند. برای پیادهسازی موفق این رویکرد، سرمایهگذاری در سه حوزه ضروری است: توسعه زیرساختهای فناوری، تولید محتوای آموزشی تخصصی و آموزش مداوم معلمان. پیشرفتهای اخیر در حوزه هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و رویکردهای بازیمحور فرصتهای جدیدی را برای بهبود آموزش فراهم کردهاند؛ اما پیادهسازی موفق آنها نیازمند توجه به مسائل دسترسی، هزینه و عدالت آموزشی است. محدودیتهای اصلی پژوهش شامل تعداد اندک مطالعات با کیفیت بالا، محدودیت حجم نمونه در برخی مطالعات و تمرکز جغرافیایی پژوهشها در کشورهای خاص بود. پیشنهاد میشود مطالعات آینده به بررسی تأثیر بلندمدت مداخلات آموزشی، نقش عوامل فردی و محیطی در موفقیت برنامهها و تحلیل اثربخشی هزینه مداخلات مختلف بپردازند.
مقاله پژوهشی
محسن اسماعیلی؛ خسرو نظری
چکیده
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل موثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل موثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در میان دانشآموزان و نقش دوگانه آنها در تسهیل یا تضعیف تعاملات آموزشی، ضرورت بررسی چگونگی تأثیر این بسترها بر ارتباط میان مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی بیش از پیش احساس میشود. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی شبکههای اجتماعی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان دوره دوم ابتدایی بود.
روشها: این پژوهش از نظر طرح تحقیق، توصیفی و از نظر هدف، کاربردی بود. روش اجرای آن، توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی و مبتنی بر مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل ۴۵۲۱ دانشآموز دوره دوم ابتدایی ناحیه چهار قم بود که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، ۳۸۴ نفر بهروش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای سنجش مهارتهای زندگی از پرسشنامه مهارتهای زندگی کودکان بابادی و مشکانی (2011) که چهار مؤلفه مهارتهای اجتماعی، خودنظمدهی، خویشتنداری (خودمدیری) و مسئولیتپذیری اجتماعی را در بین دانشآموزان ارزیابی میکند، استفاده شد. برای سنجش اشتیاق تحصیلی دانشآموزان، از پرسشنامه فردریکس و همکاران (2012) که سه مؤلفه اشتیاق رفتاری، اشتیاق عاطفی و اشتیاق شناختی را اندازهگیری میکند، بهره گرفته شد. برای سنجش میزان استفاده از شبکههای اجتماعی در بین دانشآموزان، از پرسشنامه جهانبانی (2018) که سه مؤلفه میزان استفاده، نوع استفاده و میزان اعتماد به کاربران را در بین دانشآموزان مورد ارزیابی قرار میدهد، استفاده گردید. روایی محتوایی و صوری پرسشنامه ها، توسط ۱۰ نفر از اساتید گروه علوم تربیتی و مدیریت آموزشی مورد تأیید قرار گرفت. سنجش پایایی نیز در دو مرحله، پیش از اجرای اصلی پژوهش و پس از آن انجام شد. پایایی پرسشنامه ها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بالاتر از معیار 7/0 بود که نشاندهنده پایایی مناسب پرسشنامهها است. داده ها با آزمون همبستگی، تی، آزمون سوبل برای اثرهای میانجی، ضرایب مسیر و شاخصهای برازش مدل در قالب مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزار SmartPLS تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که شبکههای اجتماعی نقش میانجی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا میکند. همچنین، مهارتهای زندگی با مقدار آماره t برابر با 629/7، تأثیر معناداری بر شبکههای اجتماعی داشتند ( 001/0 p<). به همین ترتیب، شبکههای اجتماعی با مقدار آماره t برابر با 26/6 و سطح معناداری ( 001/0 p<) تأثیر معناداری بر اشتیاق تحصیلی نشان دادند. با این حال، نتایج پژوهش نشان داد که مهارتهای زندگی به تنهایی و به صورت مستقیم در سطح اطمینان 95 درصد، اثر معناداری بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ندارند (535/0t=، 05/0< p)، اما از طریق تقویت و بهبود استفاده از شبکههای اجتماعی، به شکل غیرمستقیم موجب افزایش اشتیاق تحصیلی میشوند.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که مهارتهای زندگی بهطور غیرمستقیم و شبکههای اجتماعی بهطور مستقیم بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان تأثیرگذارند. بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت که آموزش مهارتهای زندگی، در کنار بهرهگیری هدفمند و آگاهانه از شبکههای اجتماعی، میتواند نقش مؤثری در تقویت اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا کند. همچنین، شبکههای اجتماعی مسیر معناداری را برای انتقال اثر مهارتهای زندگی به اشتیاق تحصیلی فراهم میکنند و نقش واسطهای آن از نظر آماری معتبر است.
مقاله پژوهشی
زهرا معتمدی لشت نشایی؛ فتانه حسنی جعفری؛ مریم لاریجانی
چکیده
پیشینه و اهداف: در حال حاضر ورود چندرسانهایها و ارائه دروس به ضرورت الکترونیکی در آموزش و پرورش انقلابی در زمینه تدریس و روشهای نوین مشارکت دانشآموزان ایجاد کرده است. واژه چندرسانهای از سال 1950 میلادی به بعد مطرح و تلاش شد با ترکیب چندرسانه، کیفیت آموزش بالا رود و این امکانات اجازه پیشروی، تعادل، آفرینندگی و ارتباط بهتر ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در حال حاضر ورود چندرسانهایها و ارائه دروس به ضرورت الکترونیکی در آموزش و پرورش انقلابی در زمینه تدریس و روشهای نوین مشارکت دانشآموزان ایجاد کرده است. واژه چندرسانهای از سال 1950 میلادی به بعد مطرح و تلاش شد با ترکیب چندرسانه، کیفیت آموزش بالا رود و این امکانات اجازه پیشروی، تعادل، آفرینندگی و ارتباط بهتر کاربر و نرمافزار را به آسانی میدهد. زیربنای این روش به نظریه پردازش شناختی برمیگردد، که با ظهور فناوریهای نوین کامپیوتری استفاده زیادی از آن شد. شناختگرایی بهعنوان بخشی از جنبش شناختی معاصر به علت نارضایتی از تعلیم و تربیت سنتی شکل گرفته است. در نظریه پردازش شناختی فرض بر این است که سیستم پردازش اطلاعات در انسان از دو کانال جداگانه (پردازش دیداری/ تصویری و شنیداری/ کلامی) برخوردار است. هریک از این کانالها از ظرفیت محدودی برخودار هستند. در این راستا هدف پژوهش حاضر مقایسه تأثیر آموزش محتوای تولیدشده با نرمافزار اکتیو اینسپایر و ابزارهای سنتی براساس الگوی حل مسأله بر هوش موفق دانشآموزان پایه ششم در درس علوم تجربی در سال 1401-1400 بود.روشها: روش پژوهش حاضر از نظر نحوه اجرا از نوع شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان پایه ششم ناحیه 2 شهر کرج به تعداد 1970 دانشآموز بود که حجم نمونه به تعداد 40 دانشآموز به روش چند مرحلهای تصادفی، انتخاب و در دو گروه همگن 20 نفری جایابی شدند. ابزار گردآوری دادهها برای سنجش متغیر هوش موفق دانشآموزان در درس علوم، پرسشنامه اقتباسشده از پرسشنامه استاندارد گریگورنکو و استرنبرگ (2000) بود که روایی محتوایی آن توسط متخصصان، مطلوب ارزیابی شد و پایایی آن از روش آلفای کرنباخ 86/0 بهدست آمد. در این پژوهش قبل از مداخله آموزشی، پرسشنامه مذکور اجرا شد؛ سپس مطالب مرتبط به هوش تحلیلی، هوش خلاق و هوش عملی در درس علوم تجربی به دو روش مدرن (نرمافزار اکتیو اینسپایر) و سنتی برای دانشآموزان آموزش داده شد و بعد از پایان جلسات آموزشی، مجدد پسآزمون از آزمودنیها به عمل آورده شد. جهت تجزیهوتحلیل دادهها از روشهای آماری توصیفی و آمار استنباطی مانند آزمونهای کواریانس، تی مستقل و وابسته در نرمافزار آماری (spss) نسخه 22 استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که محتوای تولیدهشده با نرمافزارهای چندرسانهای (اکتیو اینسپایر)، در مقایسه با روش تدریس سنتی بر هوش موفق دانشآموزان در مباحث درس علوم شامل فصول کارخانه کاغذسازی، زمین پویا، ورزش و نیرو، سفر انرژی، شگفتیهای برگ، جنگل برای کیست و سالم بمانیم تأثیر بیشتری داشت. بهعبارتی دیگر محتوای تولیدشده با نرمافزار چندرسانهای اکتیو اینسپایر منجر به تأثیرگذاری 64 درصدی بر هوش تحلیلی، 57 درصدی بر هوش خلاق و 53 درصدی بر هوش عملی دانشآموزان در درس علوم پایه ششم شد.نتیجهگیری: ازاینرو میتوان نتیجه گرفت نرمافزار چندرسانهای (اکتیو اینسپایر) در قیاس با ابزارهای سنتی میتواند باعث تقویت هوش تحلیلی، هوش خلاق و هوش عملی دانشآموزان در یادگیری و حل مسائل درس علوم شود.
مقاله پژوهشی
سمیه فتحعلی
چکیده
پیشینه و اهداف: ادغام سریع ابزارهای هوش مصنوعی مولد مانند چت جی پی تی و مایکروسافت کوپایلت در آموزش، فرصتهایی برای بازخورد و بازنگری در نوشتار علمی فراهم کرده است. با این حال، تأثیر این ابزارها بر میزان مشارکت زبانآموزان انگلیسی هنوز بهطور کافی بررسی نشده است. مشارکت در یادگیری زبان شامل ابعاد رفتاری، شناختی، عاطفی و عاملانه ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ادغام سریع ابزارهای هوش مصنوعی مولد مانند چت جی پی تی و مایکروسافت کوپایلت در آموزش، فرصتهایی برای بازخورد و بازنگری در نوشتار علمی فراهم کرده است. با این حال، تأثیر این ابزارها بر میزان مشارکت زبانآموزان انگلیسی هنوز بهطور کافی بررسی نشده است. مشارکت در یادگیری زبان شامل ابعاد رفتاری، شناختی، عاطفی و عاملانه است که هر یک نقش مهمی در یادگیری ایفا میکنند. مشارکت رفتاری به درگیری فعال در فعالیتهای نوشتاری اشاره دارد، مشارکت شناختی نشاندهنده تلاش ذهنی و بهکارگیری راهبردها است. مشارکت عاطفی واکنشهای احساسی را در بر میگیرد، و مشارکت عاملانه بازتابدهنده نقش فعال در شکلدهی به فرآیند آموزش است. با وجود افزایش علاقه به یادگیری با کمک هوش مصنوعی، اطلاعات اندکی در مورد نحوه مشارکت زبانآموزان با بازخورد هوش مصنوعی در این ابعاد وجود دارد، و همچنین مطالعات اندکی به مقایسه جی پی تی و کوپایلت از نظر قابلیتهای کاربردی و آموزشی، تجربه کاربری، و چالشها و نگرانیهای اخلاقی پرداختهاند. بنابراین، پژوهش حاضر به بررسی چگونگی مشارکت زبانآموزان انگلیسی با ابزارهای هوش مصنوعی در نوشتار علمی و تجربهی مقایسهای آنان با این دو ابزار هوش مصنوعی میپردازد. روشها: این پژوهش کیفی در یک دوره تمرین نوشتار آکادمیک با حضور ۱۸ دانشجوی کارشناسی ایرانی رشته زبان و ادبیات انگلیسی طی یک نیمسال تحصیلی در یکی از دانشگاههای دولتی تهران انجام شد. زبانآموزان پنج نوع مقاله (طبقهبندی، فرایند، تعریف گسترشیافته، مسئله و راهحل، و استدلالی) نوشتند و از جی پی تی و کوپایلت برای بازنگری استفاده کردند. دادهها از طریق یادداشت های بازاندیشی، مصاحبههای نیمهساختاریافته، و سوابق استفاده از دستورات دانشجویان گردآوری شد. تحلیل موضوعی با پیروی از یک فرایند ششمرحلهای انجام شد و تحلیل با استفاده از کدگذاری قیاسی و استقرایی صورت گرفت.یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که دانشجویان در هر چهار بعد مشارکتی پویا با ابزارهای هوش مصنوعی داشتند. در بعد رفتاری، دانشجویان پیشنویسهای متعددی را بازنگری کردند و بهتدریج از استفاده از دستورات کلی به سوی دستورات خاص و متناسب با نوع متن حرکت کردند. آنان از هر دو ابزار در بازنگری فوری و با تأخیر استفاده کرده و استقلال در مدیریت کار خود بدون اتکا به معلم نشان دادند. در بعد شناختی، دانشجویان بازخوردها را بهطور انتقادی ارزیابی کرده و پیشنهادهایی را بهصورت گزینشی پذیرفتند که به وضوح و انسجام نوشتارشان کمک میکرد. بسیاری از آنان مسائل تکراری در نوشتار خود را شناسایی و پیش از دریافت بازخورد نیز بازنگریهای لازم را پیشبینی میکردند که نشاندهنده آگاهی از الگوهای نوشتاری بود. در بعد عاطفی، دانشجویان هم تجربههایی از افزایش اعتمادبهنفس از طریق بازخوردهای سازنده را گزارش دادند و هم لحظاتی از سردرگمی هنگام دریافت بازخوردهای مبهم یا بیش از حد را توصیف کردند. در بعد عاملانه، دانشجویان با پذیرش یا رد پیشنهادها، حس مالکیت بر نوشتههایشان را نشان دادند. آنان بهتدریج توانایی طرح دستورهای دقیقتر را توسعه دادند و از منابع تکمیلی برای بهبود بازخوردها استفاده کردند.در مقایسه دو ابزار ، دانشجویان تمایزهایی را در قابلیتهای کاربردی و آموزشی آنها مشخص کردند. کوپایلت بیشتر برای اصلاحات نگارشی، قالببندی، و مدیریت منابع ارجاعی در مراحل پایانی نوشتار مورد استفاده قرار گرفت. در مقابل، چت جی پی تی بیشتر در مراحل اولیه و میانی فرایند نگارش به کار رفت، چرا که در تولید ایده، گسترش محتوا و بازنویسی ساختار متن عملکرد بهتری داشت. از نظر تجربهی کاربری، کوپایلت به دلیل سرعت و سادگی برای ویرایشهای سطحی کاربردیتر بود؛ در حالی که جی پی تی بهعنوان ابزاری تعاملی و انعطافپذیر امکان تعامل پویا با محتوا را فراهم میکرد و باعث تعمق در نوشتار میشد. با وجود مزایای این دو ابزار، نگرانیهای اخلاقی نیز مطرح شد. دانشجویان اشاره کردند که هر دو ابزار ممکن است محتوای کلی یا نادرست تولید کنند، و در مورد مالکیت فکری نیز ابهاماتی وجود داشت. برخی زبانآموزان نگرانیهایی درباره اتکای بیش از حد به ابزارها و از دست رفتن بیان شخصی خود در نوشتار ابراز داشتند.نتیجهگیری: این مطالعه درکی ظریف از چگونگی مشارکت زبانآموزان انگلیسی با ابزارهای هوش مصنوعی در نوشتار علمی ارائه میدهد. یافتهها نشان میدهد که مشارکت فرایندی منفعل نیست، بلکه کنشی فعال، تأملی و عاملانه است که تحت تأثیر امکانات و محدودیتهای فناوری شکل میگیرد. مطالعه حاضر بیانگر آن است که اگرچه هر دو ابزار میتوانند از فرایند نگارش علمی پشتیبانی کنند، اما اهداف آموزشی متفاوتی را دنبال میکنند.
مقاله پژوهشی
رقیه نژادصفر؛ نصیبه پوراصغر؛ اعظم راستگو؛ یوسف نامور
چکیده
پیشینه و اهداف: با پیشرفت فناوریهای دیجیتال و ظهور ابزارهای نوین، نظام آموزشی دچار تغییرات بنیادین شده و در این میان، آموزش الکترونیکی به یکی از ارکان اساسی این تحول تبدیل شده است. آموزش عالی نیز به عنوان پیشگام این تغییرات، نقش محوری در توسعه مهارتهای نیروی انسانی و پیشرفت جوامع ایفا میکند. نقش مدرسان آموزش عالی در این تحول به ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با پیشرفت فناوریهای دیجیتال و ظهور ابزارهای نوین، نظام آموزشی دچار تغییرات بنیادین شده و در این میان، آموزش الکترونیکی به یکی از ارکان اساسی این تحول تبدیل شده است. آموزش عالی نیز به عنوان پیشگام این تغییرات، نقش محوری در توسعه مهارتهای نیروی انسانی و پیشرفت جوامع ایفا میکند. نقش مدرسان آموزش عالی در این تحول به طور قابلتوجهی تغییر کرده است. آنان دیگر صرفاً انتقالدهندگان دانش نیستند؛ بلکه تسهیلکنندگان فرآیند یادگیری و راهنمایانی برای خلق دانش از طریق مشارکت فعال دانشجویان شدهاند. به منظور تطابق با تحولات این عصر، مدرسان آموزش عالی نیازمند بازنگری در مهارت ها، الزامات، رویکردها و روشهای تدریس خود هستند. بدون شک، توانمندسازی اساتید دانشگاهها و تجهیز آنان به دانش و مهارتهای مورد نیاز، نه تنها باعث بهبود کیفیت آموزش میشود بلکه تأثیر مستقیمی بر توسعه پایدار جامعه خواهد داشت. از این رو، این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل جامع الزامات کلیدی مدرسان آموزش عالی در بستر یادگیری الکترونیکی انجام شده است.روشها: تحقیق حاضر به روش تحلیل محتوا با رویکرد کیفی صورت گرفته است. بدین منظور، 16 نفر از اساتید و متخصصان حوزه علوم تربیتی و آموزش عالی از طریق مصاحبههای نیمه ساختار یافته و با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. همچنین 29 مقاله و 6 کتاب با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و فیشبرداری از منابع معتبر از سال 2000 تا 2025 مورد بررسی قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل محتوای پیشنهادی گرانهایم و لاندمن بهره گرفته شد و برای ارزیابی اعتبار و قابلیت اطمینان مطالعه، از معیارهای لینکلن و گوبا استفاده شد.یافتهها: نتایج این مطالعه، هفت مؤلفه اساسی را به عنوان الزامات کلیدی مدرسان آموزش الکترونیکی شناسایی کرده است که عبارتند از: الزامات شخصیتی (خصوصیات شخصیتی، خصوصیات حرفهای)، الزامات ارتباطی و تعامل (قابلیت تعامل سازنده، قابلیت ایجاد فعالیتهای تشویقی و انگیزشی، قابلیت مدیریت ارتباطات و راهبردهای مشارکت، قابلیت گروه بندی و تیم سازی)، الزامات آموزشی و تخصصی (صلاحیتهای علمی و تخصصی، قابلیت سنجش عملکرد و ارزشیابی، به کارگیری راهبردهای آموزشی و یادگیری، برنامهریزی و مدیریت دوره آموزش الکترونیک، قابلیت تقویت و توسعه مهارتهای شناختی دانشجویان)، الزامات مدیریتی و سازمانی (پشتیبانی، دسترسی به زیرساختها و امکانات، سیاست گذاری آموزشی، توانمند سازی و توسعه قابلیت ها)، الزامات فرهنگی و حقوقی (فرهنگ آموزش الکترونیک، ملزومات اخلاقی قانونی)، الزامات فناورانه (دانش فناورانه، مهارت فناورانه) و الزامات سلامتی و بهداشت (بهداشت جسمی و روانی، ارگونومی و بهداشت حرفهای، سیاستهای بهداشتی).نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که موفقیت مدرسان آموزش عالی در محیطهای یادگیری الکترونیکی نیازمند ترکیبی از مهارتهای فنی، تخصصی و شخصیتی است. این نتایج میتواند مبنای طراحی برنامههای توسعه حرفهای برای ارتقاء شایستگی مدرسان و بهبود کیفیت آموزش الکترونیکی در دانشگاهها باشد. ابعاد شناساییشده در این پژوهش میتوانند به سیاستگذاران و مدرسان کمک کنند تا نیازهای آموزشی اساتید را شناسایی کرده و با بروزرسانی مستمر برنامهها، توان مقابله با چالشهای ناشی از پیشرفتهای فناورانه را افزایش دهند. چارچوب ارائه شده، زمینهای مناسب برای پژوهشهای آینده در ارزیابی مدرسان و توسعه سیستمهای یادگیری الکترونیکی فراهم میآورد و به ارتقاء مهارتها و تواناییهای مدرسان در این حوزه کمک میکند. پیشنهاد میشود برنامهریزیها و سیاستگذاریهای کلان و خرد بهگونهای تدوین شود که ضمن همگامی با تغییرات سریع عصر حاضر، بستری مناسب برای نوآوری در آموزش و پویایی در محیطهای دانشگاهی ایجاد کند.
مقاله پژوهشی
محمد جوادی پور؛ فرهاد سراجی؛ فاطمه رضائی
چکیده
پیشینه و اهداف: قرار گرفتن دانشآموزان در معرض بازخورد مکرر معلمان بهعنوان یکی از منابع اصلی آموزشی در آموزش الکترونیکی شناسایی میشود. نقش بازخورد در بستر الکترونیکی شامل دیدگاه اجتماعی و روابط انسانی در بازخورد، بازخورد مربوط به فرآیند یادگیری دانشآموز و دریافت بازخورد موضوعی است. این مقاله بر قدرت بازخورد در ارتباط با ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: قرار گرفتن دانشآموزان در معرض بازخورد مکرر معلمان بهعنوان یکی از منابع اصلی آموزشی در آموزش الکترونیکی شناسایی میشود. نقش بازخورد در بستر الکترونیکی شامل دیدگاه اجتماعی و روابط انسانی در بازخورد، بازخورد مربوط به فرآیند یادگیری دانشآموز و دریافت بازخورد موضوعی است. این مقاله بر قدرت بازخورد در ارتباط با آموزش الکترونیکی و روشهایی که میتواند آن را مؤثرتر کند، تمرکز دارد. در این بررسی، بازخورد بهعنوان اطلاعات ارائهشده توسط یک عامل (بهعنوان مثال، معلم، همتا، کتاب، والدین، خود، تجربه) در رابطه با جنبههای عملکرد یا درک فرد مفهومسازی میشود. در آموزش الکترونیکی، بازخورد اغلب از «سیستم» بهجای یک شخص واقعی ارسال میشود. در آموزش الکترونیکی، مانند سایر محیطهای کاری و آموزشی، دریافت بازخورد برای فراگیرانی که در دورههای برخط ثبتنام میکنند بسیار مهم است؛ زیرا به آنها اجازه میدهد تا هرگونه خطا را در مسیر، بهبود بخشند و تصحیح کنند و دستیابی به اهداف نهایی را ممکن میسازد. در برخی موارد نمیتوان درخواست را توضیح داد و عمیقتر به موضوع پرداخت؛ اگرچه وجود پیامها و گروهها در دوره برخط منبع ارزشمندی در این زمینه است. بنابراین، برای یک دانشآموز در یک دوره دیجیتال، دریافت بازخورد، مانند یادگیری سنتی، بسیار مهم است؛ برای دستیابی به این نکته که آیا درک موضوعات مختلف کامل است یا نیاز به تعمیق دارد. این امر یک تبادل متقابل بین دانشآموزان و معلمان و سازندگان دورههای آموزش الکترونیکی است. این پژوهش بهدنبال بررسی کیفیت و کمیّت بازخوردها در آموزش الکترونیکی، چالشهای ارسال و دریافت بازخورد در آموزش الکترونیکی و همچنین راهکارهای افزایش مطلوبیت بازخورد در بستر الکترونیکی است.
روشها: پژوهش حاضر برمبنای روش تحقیق کیفی و رویکرد پدیدارشناسی بوده و دادههای این پژوهش مبتنی بر تجربه زیسته دبیران و دانشآموزان دارای دوره، کلاس و واحدهای الکترونیکی در مدارس استوار شده است. شرکتکنندگان در پژوهش با بهرهگیری از روش نمونهگیری گلوله برفی انتخاب شدند و در مجموع 21 نفر بودند که تعداد 9 نفر از آنها از معلمان دورههای آموزش الکترونیکی و تعداد 12 نفر دیگر از دانشآموزان دارای تجربه حضور در دورههای آموزش الکترونیکی در مدارس، انتخاب شدند و مورد مصاحبه قرار گرفتند. بعد از گردآوری فرمهای تکمیل شده نسبت به پالایش، بازخوانی، دستهبندی و ارائه یافتهها از طریق فن تحلیل محتوای کیفی متن مصاحبهها اقدام شد. در پژوهش حاضر، دادههای حاصل از یادداشتبرداریهای بهعمل آمده از مصاحبهها، خطبهخط خوانده شده و سپس، مفاهیم و جملات اصلی، استخراج و مضمونها و زیرمضامین تشکیل و در نهایت، دستهبندی شدند.
یافتهها: نتایج انجام مصاحبهها در طول این پژوهش منجر به ٤ مضمون اصلی و ۲۰ زیرمضامین در امر ارسال و دریافت بازخورد در آموزش الکترونیکی شد که در واقع، بیانگر این موضوع است که هر دوره آموزشی چه در مرحله برنامهریزی و چه در مرحله برگزاری، برای رسیدن به اهداف آموزشی خود باید به این مقولات توجه داشته باشد. یافتهها حاکی از آن است که فرایند ارسال و دریافت بازخورد در آموزش الکترونیکی در ٤ زمینه عمده، « تأثیرات مربوط به بازخورد در آموزش الکترونیک»، « ضعفهای مربوط به بازخورد در آموزش الکترونیک»، « دلایل اجتناب از بازخورد در آموزش الکترونیک» و « بسترهای پیشنهادشده جهت رفع مشکلات در آموزش الکترونیک» اتفاق میافتند که در ادامه بهطور مفصلتری این موارد آورده میشوند.
نتیجهگیری: طبق مصاحبههای انجام شده با مشارکتکنندگان در این پژوهش، تأثیرات مثبت و سازنده بازخورد در بستر آموزش الکترونیکی بیان شد و چالشها و مشکلاتی در روند ارسال و دریافت بازخورد معلم و یادگیرنده شناسایی شد که تأثیرات مخربی بر عملکرد فعالیتهای یاددهی_ یادگیری دارند. پرواضح است که درصورت برطرف نشدن این مهم، یادگیرندگان در فرایند یاددهی و یادگیری دچار چالشهایی خواهند شد.
مقاله پژوهشی
سبحان مرادی؛ محمدحسین زارعی
چکیده
این فرصتها، جهت گیریهای آینده آموزشی را در جهت بهرهمندی از آموزشی عادلانه و فرصت برابر جهانی مشخص میسازد. از همین رو، هدف از پژوهش حاضر شناسایی کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش از دیدگاه فعالان این حوزه و بررسی میزان تأثیر آن در ارتقاء کیفیت یادگیری فراگیران از دیدگاه معلمان نیز است.روشها: این پژوهش کاربردی، با روش آمیخته(کیفی- ...
بیشتر
این فرصتها، جهت گیریهای آینده آموزشی را در جهت بهرهمندی از آموزشی عادلانه و فرصت برابر جهانی مشخص میسازد. از همین رو، هدف از پژوهش حاضر شناسایی کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش از دیدگاه فعالان این حوزه و بررسی میزان تأثیر آن در ارتقاء کیفیت یادگیری فراگیران از دیدگاه معلمان نیز است.روشها: این پژوهش کاربردی، با روش آمیخته(کیفی- کمّی) از نوع متوالی تبدیلی با دو رویکرد تحلیل محتوا و توصیفی پیمایشی است. برای شناسایی کاربردهای هوش مصنوعی از مصاحبه نیمه ساختاریافته با 13نفر از متخصصان موضوعی که بهصورت هدفمند از نوع گلوله برفی با معیار انتخاب اشباع نظری دادهها انتخاب شده بودند و برای بررسی میزان تأثیر این کاربردها، 81 نفر معلمان مقطع متوسطه اول و دوم شهرستان لنده که بهصورت تصادفی ساده براساس جدول تعیین حجم نمونه کرجسی مورگان انتخاب شده بودند، به پرسشنامه محقق ساخته با 46 سؤال پاسخگو بودند. اصالت مصاحبهها و روایی محتوایی پرسشنامه توسط 4 نفر از متخصصان موضوعی تأیید و پایایی پرسشنامه با آلفای کرنباخ(94/0)سنجیده شد. دادههای بخش کیفی در MAXQDA به روش گرنددتئوری به شیوه اشتراوس و کوربین با پارادایم تفسیرگرایی بوریل و مورگان تحلیل و دادههای بخش کمّیدر spss26 با آمار توصیفی، آزمون فریدمن و t تکنمونه تحلیل شد.یافتهها: یافتههای بخش کیفی شامل 4 کد انتخابی، 21 کد محوری و 101 کد باز بود که عبارتند از کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش با 8 کد محوری، مزایای کاربرد هوش مصنوعی با6 کد محوری، چالشهای کاربرد هوش مصنوعی با 5 کد محوری و اصول اساسی کاربرد هوش مصنوعی با 1 کد محوری. نتایج آزمون فریدمن نشان داد که «ارتباط با متخصصان و منابع خارجی و افزایش تعاملات در سطح جهانی، طراحی و ارائه محتواهای کاربردی، جذاب، اثربخش و متناسب با نیازهای دانشآموزان، ساماندهی شرایط در جهت بهبود مدیریت کلاس و کم کردن وظایف تکراری معلمان» بهعنوان کاربردهای دارای اولویت اول تا سوم در زمینه هوش مصنوعی و مؤلفههای «آزادسازی وقت معلمان و کم کردن وظایف تکراری او، مبارزه با تبعیض و ارتقای عدالت اجتماعی، توانایی تغییر در رشد اجتماعی دانشآموزان» در سه رتبه آخر قرار گرفته است. همچنین، میانگین تمام مؤلفهها از میانگین فرضی(5/3) بیشتر بوده که نشاندهنده مؤثر بودن تمام مؤلفهها در افزایش کیفیت یادگیری است. علاوه براین، نتایج آزمونt نشان داد که تمام مؤلفهها در افزایش کیفیت یادگیری فراگیران تأثیرگذار بوده و از دیدگاه معلمان دارای اهمیت است؛ زیرا میزان بهدست آمده مقدار t در تمام مؤلفهها بالاتر از 96/1 است.نتیجهگیری: در پژوهش حاضر علاوهبر شناسایی کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش تمام مزایا، اصول و چالشها و نگرانیهای پیرامون کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش را شناسایی و میزان تأثیر کاربردهای هوش مصنوعی در افزایش کیفیت یادگیری دانشآموزان مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بخش کیفی نشان داد که متخصصان موضوعی و فعالان این حوزه مهمترین کاربردهای هوش مصنوعی را در افزایش دقت در ارزشیابیها و شخصیسازی آموزش میدانند و معتقدند که در صورت استفاده اصولی میتوان از مزایای این کاربردها بهره برد و چالشها را به حداقل رساند. نتایج بخش کمّی نیز نشان داد از دیدگاه معلمان، در کاربردها بخش شخصیسازی آموزش و بهبود مدیریت کلاس تأثیر بیشتری بر فرآیند یاددهی- یادگیری دانشآموزان و ارتقاء بیشتر آن دارد.
مقاله پژوهشی
محمدرضا دوستی زاده؛ سونیا انور؛ اشتفان پیاسکی
چکیده
پیشینه و اهداف: با رشد سریع فناوریهای دیجیتال و تأثیر پاندمی کرونا بر آموزش حضوری، ابزارهای مشارکتگرا بهعنوان یکی از روشهای نوین برای بهبود تعاملات آموزشی در آموزش عالی مورد توجه قرار گرفتهاند. این ابزارها امکان یادگیری فعال، افزایش مشارکت دانشجویان، تسهیل ارتباطات و انعطافپذیری در آموزش را فراهم میکنند. بااینحال، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با رشد سریع فناوریهای دیجیتال و تأثیر پاندمی کرونا بر آموزش حضوری، ابزارهای مشارکتگرا بهعنوان یکی از روشهای نوین برای بهبود تعاملات آموزشی در آموزش عالی مورد توجه قرار گرفتهاند. این ابزارها امکان یادگیری فعال، افزایش مشارکت دانشجویان، تسهیل ارتباطات و انعطافپذیری در آموزش را فراهم میکنند. بااینحال، چالشهایی نظیر موانع فنی، ضعف زیرساختهای ارتباطی، کاهش تعاملات انسانی و دشواری نظارت بر یادگیری دانشجویان همچنان بهعنوان دغدغههای اصلی باقی ماندهاند. تاکنون پژوهشهای اندکی به بررسی تجربه زیسته اساتید در استفاده از این ابزارها پرداختهاند. هدف این پژوهش، بررسی تجربه اساتید زبان آلمانی در دانشگاههای ایران و آلمان از ابزارهای مشارکتگرا، شناسایی مزایا و معایب آنها، تحلیل چالشهای موجود، ارائه راهکارهای بهینه، بررسی تأثیر این ابزارها بر برنامه درسی و توسعه دانش حرفهای اساتید است. این مطالعه همچنین به مقایسه دیدگاههای اساتید ایرانی و آلمانی در خصوص فرصتها و محدودیتهای استفاده از این فناوریها پرداخته است.روشها: این پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی انجام شده و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته برای اساتید ایرانی و پرسشنامههای باز برای اساتید آلمانی گردآوری شد. جامعه پژوهش شامل ۱۳ استاد دانشگاه (۶ استاد آلمانی و ۷ استاد ایرانی) بود که بهصورت هدفمند و بر اساس معیارهایی مانند حداقل سه سال سابقه تدریس و تجربه استفاده از ابزارهای مشارکتی انتخاب شدند. دادهها با روش نمونهگیری گلولهبرفی گردآوری و با استفاده از تحلیل مضمون و نرمافزار MAXQDA 2022 بررسی شد. در فرایند تحلیل، ۸۹۲ کد اولیه شناسایی شد که در قالب چهار طبقه اصلی شامل استفاده از ابزارهای مشارکتگرا در تدریس، توسعه دانش حرفهای اساتید، تدوین و بهروزرسانی برنامه درسی، و مقایسه ایران و آلمان سازماندهی گردید. برای افزایش اعتبار پژوهش، از تکنیک بازبینی مشارکتکنندگان، همسنجی با منابع پژوهشی و تحلیلهای همزمان استفاده شد.یافتهها: یافتههای این پژوهش نشان داد که استفاده از ابزارهای مشارکتگرا، مزایایی همچون افزایش تعامل و همکاری دانشجویان، بهبود کیفیت آموزش، تسهیل ارزیابیهای آموزشی، انعطافپذیری در تدریس، صرفهجویی در زمان و هزینه، و بهبود سازماندهی محتوای درسی را به همراه دارد. بااینحال، معایبی نیز گزارش شد که شامل کاهش تعامل چهرهبهچهره، دشواری نظارت بر میزان یادگیری دانشجویان، معتبر نبودن برخی ارزیابیهای آنلاین، افزایش بار کاری اساتید و خستگی ناشی از تدریس مجازی بود. همچنین، چالشهای متعددی در استفاده از این ابزارها شناسایی شد که در پنج دسته چالشهای فنی و زیرساختی، چالشهای مشارکت و تعامل، چالشهای انسانی و روانی، چالشهای آموزشی و تدریسی، و چالشهای مدیریتی و سازمانی طبقهبندی گردیدند. برخی از مهمترین این چالشها عبارتاند از: ناپایداری اینترنت، عدم آشنایی کافی برخی اساتید با فناوریهای دیجیتال، کاهش ارتباطات غیرکلامی، عدم همراهی دانشگاهها در تأمین زیرساختهای موردنیاز و دشواری ارزیابیهای دقیق در محیطهای آنلاین.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که برای بهرهگیری بهینه از ابزارهای مشارکتگرا، باید برنامههای آموزشی هدفمندی برای توسعه مهارتهای دیجیتال اساتید طراحی شود. بهبود زیرساختهای فناورانه، برگزاری دورههای ضمن خدمت، تدوین برنامههای درسی منعطف و استفاده از روشهای ترکیبی (حضوری و آنلاین) از جمله اقدامات کلیدی برای ارتقای کیفیت آموزش مجازی است. همچنین، بررسیهای تطبیقی بین ایران و آلمان نشان داد که اساتید ایرانی مهارت بیشتری در استفاده از ابزارهای دیجیتال دارند، اما با چالشهای بیشتری در زیرساختهای فنی مواجهاند، درحالیکه اساتید آلمانی بر حمایتهای سازمانی و مدیریت یکپارچه فناوریهای آموزشی تأکید بیشتری داشتند. درنهایت، یافتههای این پژوهش نشان میدهد که همکاریهای بینالمللی، بهویژه بین دانشگاههای ایران و آلمان، میتواند به تبادل تجربیات، توسعه روشهای تدریس نوآورانه و بهبود آموزش آنلاین کمک کند. ازاینرو، پیشنهاد میشود که سیاستگذاران آموزشی و دانشگاهها برای کاهش چالشهای شناساییشده، سرمایهگذاری بیشتری در زیرساختها، طراحی برنامههای آموزشی پیشرفته و حمایت از اساتید در استفاده از فناوریهای جدید انجام دهند.
مقاله پژوهشی
فهیمه اسفندیار؛ کیوان صالحی؛ فرهاد سراجی
چکیده
پیشینه و اهداف: دگرگونیهای سریع فناوری و تغییر سبک زندگی نسل جدید، زمینهای را فراهم ساخته تا دانشآموزان امروزی بهشدت تحت تأثیر پدیده «شکافدیجیتال» قرار گیرند. این شکاف باعثشده دانشآموزان بهدنبال روشهای یادگیری تعاملیتر، جذابتر و شخصیسازی شدهای باشند. بازیهای آموزشی دیجیتال، ابزاری قدرتمند برای پُرکردن ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: دگرگونیهای سریع فناوری و تغییر سبک زندگی نسل جدید، زمینهای را فراهم ساخته تا دانشآموزان امروزی بهشدت تحت تأثیر پدیده «شکافدیجیتال» قرار گیرند. این شکاف باعثشده دانشآموزان بهدنبال روشهای یادگیری تعاملیتر، جذابتر و شخصیسازی شدهای باشند. بازیهای آموزشی دیجیتال، ابزاری قدرتمند برای پُرکردن این شکاف و ارائه تجربههای یادگیری جذاب هستند. پژوهش حاضر با هدف تأثیر نرمافزارهای کاربردی (اپلیکیشن) آموزشی مبتنی بر بازی برای تسهیل یادگیری ریاضی در دانشآموزان پایه دوم ابتدایی انجامشده است.روشها: در این پژوهش، از روش شبه آزمایشی با پیشآزمون و پسآزمون و گروه گواه استفاده شد. جامعه آماری شامل تمام دانشآموزان دختر پایه دوم ابتدایی شهرستان فیروزکوه در سال تحصیلی 1403-1402 بود. نمونه تحقیق به شیوه در دسترس از مدرسه ابتدایی دخترانه گلهای بهشت، دو کلاس در قالب گروههای دستنخورده طبیعی انتخاب شد. بدینترتیب، از بین سه کلاس دوم این مدرسه، دو کلاس بهعنوان نمونه انتخاب شدند که با قرعهکشی یک کلاس بهعنوان گروه آزمایشی و دیگری بهعنوان گروه گواه انتخاب گردید. در این پژوهش از بازی دیجیتال «چکمه» در 52 صفحه که توسط محقق در موتور بازیسازی یونیتی، که یک موتور قدرتمند و انعطافپذیر برای ساخت بازیهای دوبعدی و سهبعدی است ساخته شد و بهعنوان ابزار اصلی برای آموزش استفاده شده است که شامل چهار مرحله آموزشی براساس مفاهیم جمع و تفریق فرایندی کتاب ریاضی پایه دوم ابتدایی (ارزش مکانی، الگوهای اعداد، جمع و تفریق مقدماتی و جمع و تفریق پیشرفته) است. در این پژوهش از آزمون محققساخته ریاضی استفاده شد که مبحث جمع و تفریق فرایندی را میسنجید. گروه آزمایش به مدت 18 جلسه با شیوهنامهای که طبق مدل کرباسی جیمینز طراحی شده بود و به روش تدریس جدید مبتنی بر بازی دیجیتال چکمه، آموزش دیدند. درحالیکه گروه گواه به روش سنتی آموزش دیدند. برای تحلیل دادهها از روش آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و در بخش آمار استنباطی از تحلیل کوواریانس تکمتغیره استفادهشد.یافتهها: نتایج تحلیل کوواریانس حاکی از آن است که دانشآموزانی که در گروه آموزشی با استفاده از بازی دیجیتال چکمه قرار داشتند، پیشرفت معناداری در یادگیری مفاهیم جمع و تفریق فرایندی نسبت به گروه گواه داشتهاند. (p<0/0001) اندازه اثر (η² = 0.43) حاکی از آن است که 43 درصد از واریانس نمرات ریاضی دانشآموزان را میتوان به استفاده از بازی آموزشی نسبت داد. مطابق با سطوح معیار d کوهن (1988) محاسبهشده d ≈ 1.74، در دسته اثرات بزرگ قرار میگیرد. این یافتهها حاکی از اثربخشی بازیسازی دیجیتال در تسهیل یادگیری مفاهیم ریاضی در دانشآموزان پایه دوم ابتدایی است.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش حاکی از آن است که بهکارگیری نرمافزارهای کاربردی (اپلیکیشنهای) آموزشی مبتنی بر بازی، روشی اثربخش در تسهیل فرایند یادگیری ریاضی و افزایش انگیزش دانشآموزان ابتدایی است. با توجه به نتایج بهدستآمده، طراحی این نرمافزارهای کاربردی باید مبتنی بر نیازهای فردی دانشآموزان بوده و بهصورت مکمل روشهای سنتی آموزش مورد استفاده قرار گیرد. بهطور کلی، این پژوهش نشان میدهد که استفاده از بازیسازی در آموزش ریاضی، ظرفیت و توانبالقوه بالایی در بهبود یادگیری و افزایش انگیزش دانشآموزان دارد؛ لذا پیشنهاد میشود برای ارتقای کیفیت یادگیری و غلبه بر محدودیتهای روشهای سنتی، از این ابزار در کنار سایر روشها و با در نظر گرفتن ویژگیهای فردی دانشآموزان استفاده گستردهتری شود.
مقاله پژوهشی
زهرا رفعت جو؛ الهام حیدری؛ قاسم سلیمی؛ مهدی محمدی؛ فهیمه کشاورزی
چکیده
پیشینه و اهداف: فناوری اطلاعات و ارتباطات، به ویژه هوش مصنوعی، نقش مهمی در بهبود مهارتهای دیجیتال، ارتقای کیفیت یادگیری و تسهیل فرآیندهای آموزشی و پژوهشی دارد. این فناوریها با شخصیسازی آموزش و خودکارسازی فرآیندها، شکافهای آموزشی را کاهش داده و کارایی پژوهشهای علمی را افزایش میدهند. دانشگاهها نیز با تأمین زیرساختهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: فناوری اطلاعات و ارتباطات، به ویژه هوش مصنوعی، نقش مهمی در بهبود مهارتهای دیجیتال، ارتقای کیفیت یادگیری و تسهیل فرآیندهای آموزشی و پژوهشی دارد. این فناوریها با شخصیسازی آموزش و خودکارسازی فرآیندها، شکافهای آموزشی را کاهش داده و کارایی پژوهشهای علمی را افزایش میدهند. دانشگاهها نیز با تأمین زیرساختهای پژوهشی و ترویج فرهنگ پژوهش، نقش کلیدی در توسعه علم و افزایش رقابتپذیری علمی ایفا میکنند. مطالعه حاضر به بررسی نقش دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان و شناسایی پیشایندها و پیامدهای مرتبط با آن میپردازد. هدف این پژوهش، طراحی مدلی مفهومی برای بهرهبرداری مؤثر از این فناوریها در فرآیندهای دانشگاهی است تا بتواند به سیاستگذاریهای آموزشی و پژوهشی در راستای تحول دیجیتال کمک کند.روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از روش فراترکیب نظریهساز، مطابق با مراحل ششگانه سندلوفسکی و باروسو انجام شد. در این مسیر، با جستجو در پایگاههای اطلاعاتی معتبر مانند مگایران، جهاد دانشگاهی، وب آو ساینس، سیج و گوگل اسکولار، تعداد ۱۸۷ مقاله مرتبط شناسایی گردید که در نهایت ۶۵ مقاله برای تحلیل عمیق محتوایی انتخاب و بررسی شدند.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان آموزش عالی در سه حوزه پیشایندها، فرآیندها و پیامدها قابل تحلیل هستند. پیشایندهای این فناوری شامل پنج مضمون اصلی: کنجکاوی فناورانه، دانش استفاده از هوش مصنوعی، مهارتهای نگارش علمی، مهارتهای زبان انگلیسی و دسترسی و پذیرش فناوری هستند. فرآیندهای مرتبط نیز شامل ده مضمون اصلی: مدیریت منابع دیجیتال، خودراهبری در انجام پژوهش، ایدهپردازی در موضوع پژوهش، دریافت بازخورد مداوم، بازبینی و اصلاح متن، جستجوی هدفمند اطلاعات، شخصیسازی تجربیات پژوهشی، تحلیل دادهها، بهبود کیفیت محتوا و ویرایش، و بازبینی و انتشار پژوهشها میشوند. در نهایت، پیامدهای این فرایندها را میتوان در هشت مضمون اصلی: کاهش استرس در نگارش، دریافت بازخورد فوری، بهبود ساختار پژوهش، تعمیق تفکر انتقادی، حواسپرتی دیجیتال، وابستگی بیش از حد به هوش مصنوعی، مسائل حریم خصوصی و نقض مسائل اخلاقی، و تسهیل و تسریع پژوهش دستهبندی کرد.نتیجهگیری: تحول آموزش با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات، بهویژه هوش مصنوعی، در دنیای امروز موجب بهبود مهارتهای دیجیتال و تسهیل فرآیندهای آموزشی و پژوهشی شده است. این فناوریها فرصتهای جدیدی را برای بهینهسازی فرآیندها ایجاد کردهاند، اما چالشهایی از جمله مسائل اخلاقی و فرهنگی نیز به همراه دارند. این پژوهش بر اهمیت مدیریت دقیق این مسائل و ضرورت توجه به چالشهای اخلاقی و اجتماعی استفاده نادرست از فناوریها تأکید دارد. یافتهها نشان میدهند که دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان نقش مؤثری دارند، بهویژه در زمینههای کنجکاوی فناورانه، مهارتهای نگارش علمی و دسترسی به فناوری. همچنین، استفاده از این ابزارها فرآیندهای پژوهشی را بهبود بخشیده و بهرهوری علمی دانشجویان را افزایش داده است. با این حال، وابستگی بیش از حد به هوش مصنوعی ممکن است موجب کاهش تفکر مستقل و ایجاد چالشهای اخلاقی مانند نقض حریم خصوصی شود. برای بهرهبرداری بهینه از این فناوریها، نیاز به رویکردی جامع و متوازن است که مزایا را بهرهبرداری کرده و چالشها را مدیریت کند. این پژوهش بهویژه با شناسایی پیشایندها، فرآیندها و پیامدهای استفاده از دستیارهای هوش مصنوعی، مبنای نظری جدیدی برای مطالعات آینده ایجاد میکند. پیشنهاد میشود که سیاستگذاران و مدیران دانشگاهی در طراحی برنامههای آموزشی از این ابزارها بهره ببرند تا کیفیت فرآیندهای پژوهشی و آموزشی بهبود یابد. همچنین، پژوهشهای آینده باید به جنبههای جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی استفاده از هوش مصنوعی در کشورهای مختلف توجه بیشتری داشته باشند.
مقاله پژوهشی
زینب عابدی؛ رضا حیدری قزلجه
چکیده
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر تأثیر تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده را بر یادگیری دانشآموزان با توجه به تیپهای شخصیتی ایشان بررسی کرد. بهعنوان یک فرضیه انتظار میرفت بهکارگیری این روش و توجه به تیپهای شخصیتی در طراحی تدریس بازیوارسازی شده با روش ترکیبی بتواند نقش مؤثری در یادگیری درس ریاضی توسط دانشآموزان داشته باشد و چالشهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر تأثیر تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده را بر یادگیری دانشآموزان با توجه به تیپهای شخصیتی ایشان بررسی کرد. بهعنوان یک فرضیه انتظار میرفت بهکارگیری این روش و توجه به تیپهای شخصیتی در طراحی تدریس بازیوارسازی شده با روش ترکیبی بتواند نقش مؤثری در یادگیری درس ریاضی توسط دانشآموزان داشته باشد و چالشهای یادگیری آنها را کاهش دهد. همچنین با شناخت بیشتر ویژگیهای فردی دانشآموزان به ایشان در بهبود عملکرد فردی و خود ارزیابیها کمک کند تا در آینده فردی، تحصیلی و شغلی خود با آگاهی بیشتری گام بردارند.
روشها: پژوهش حاضر بهصورت نیمهآزمایشی با استفاده از طرح پیشآزمون و پسآزمون همراه با گروه آزمایش و گواه انجام شد. دانشآموزان دختر پایه هفتم منطقه ۷ تهران در سال تحصیلی 1403-1402 جامعه آماری این مطالعه را تشکیل میدادند. نمونه آماری بهطور خوشهای انتخاب شد. 4 کلاس پایه هفتم از دو مدرسه دخترانه بهعنوان نمونه در دسترس در نظر گرفته شدند. بهطور تصادفی دانشآموزان یکی از این دو مدرسه (66 نفر) در گروه آزمایش و مدرسه دیگر (۴۹ نفر) در گروه گواه قرار گرفتند. دانشآموزان گروه آزمایش، طی 6 جلسه مفاهیم جبر و معادله ریاضی کلاس هفتم را به روش تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده با کمک بازیهای آماده و بازیهای محقق ساخته در بسترهای موجود آموزش دیدند. درحالیکه در گروه گواه، در طی همان 6 جلسه تنها از روش تدریس ترکیبی برای آموزش مفاهیم ریاضی مورد نظر استفاده شد. ابزار سنجش میزان یادگیری در این پژوهش، پرسشنامه سنجش تحصیلی بود که روایی آن توسط صاحب نظران به تأیید رسید. آلفای کرونباخ پرسشنامههای سنجش تحصیلی (پیشآزمون و پسآزمون) به ترتیب، 0/94 و 0/97 به دست آمد. تجزیه و تحلیل دادهها با بهرهگیری از آمار توصیفی و آمار استنباطی انجام گردید که در قسمت آمار استنباطی از نرمافزار آماری SPSSاستفاده شد.
یافتهها: پس از جمعآوری دادههای آماری حاصل از پیشآزمون و پسآزمون و آزمون یادگیری و انگیزشی، دادهها در دو بخش آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار و نرمالسنجی) و آمار استنباطی (آزمون تی و آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. با توجه به نتایج تحلیل متغیر، میانگین نمرات پیشآزمون و پسآزمون نسبت به هم با توجه به تیپهای شخصیتی دانشآموزان بررسی و تحلیل شد. با بررسی تأثیر متغیر مستقل تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده بر متغیر وابسته یعنی یادگیری (نمرات) دانشآموزان، مشاهده شد که دانشآموزان گروه آزمایش در انواع تیپهای شخصیتی مطابق آزمون شخصیتشناسی مایرز-بریگز(MBIT)، با بهرهمند شدن از تدریس به روش ترکیبی بازیوارسازی شده، با افزایش نمرههای خود مواجه شدند. بنابراین افزایش میانگین نمرات دانشآموزان، اثر بخشی تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده را نشان داد.
نتیجهگیری: با مطالعه تیپهای شخصیتی (متغیر خصیصهای) بر متغیر وابسته یعنی یادگیری (نمرات) دانشآموزان در تدریس بازیوارسازی شده، ملاحظه شد که افراد درونگرا (I) در همه تیپهای شخصیتی بهصورت قطعی بهبود نمرات در اثر تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده داشتهاند. اما در افراد برونگرا (E)، تغییر نمرات بهصورت نامنظم مشاهده شد. بهعبارت دقیقتر، درحالیکه تیپهای شخصیتیESTP و ENTP بالاترین میزان افزایش نمره را داشتند، گروههای ESFP و ENFPکاهش نمره (اثر معکوس) را نشان دادند. در نهایت و با بررسی سایر تحلیلها، به تفکیک معیارهای شخصیت مشاهده شد که بازیوارسازی، انگیزههای درونی را در تمام تیپهای شخصیتی تقویت میکند.
مقاله پژوهشی
مریم پازوکی؛ یوسف مهدوی نسب؛ نسرین محمدحسنی
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه یکی از چالشهای اصلی آموزش در دوره ابتدایی، افزایش درک مطلب و درگیری تحصیلی دانشآموزان است. یکی از راهکارهای نوین آموزشی برای دستیابی به این هدف، استفاده از کمیکهای آموزشی است. کمیکها به دلیل ترکیب تصویر و متن میتوانند فرایند یادگیری را جذابتر و مؤثرتر کنند. با وجود پژوهشهای متعدد درباره اثر کمیکها ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه یکی از چالشهای اصلی آموزش در دوره ابتدایی، افزایش درک مطلب و درگیری تحصیلی دانشآموزان است. یکی از راهکارهای نوین آموزشی برای دستیابی به این هدف، استفاده از کمیکهای آموزشی است. کمیکها به دلیل ترکیب تصویر و متن میتوانند فرایند یادگیری را جذابتر و مؤثرتر کنند. با وجود پژوهشهای متعدد درباره اثر کمیکها بر یادگیری، هنوز نقش نوع تولیدکننده کمیک (معلم یا دانشآموز) کمتر بررسی شده است. همچنین در ایران پژوهشی که به مقایسه کمیکهای معلمساخته و دانشآموزساخته بپردازد انجام نشده است. از اینرو پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته بر درک مطلب و درگیری تحصیلی دانشآموزان پایه چهارم ابتدایی در درس فارسی انجام شد.روشها: در این پژوهش روش شبه آزمایشی در قالب طرح پیشآزمون و پسآزمون چند گروهی با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری کلیه دانشآموزان پایه چهارم ابتدایی در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ در بخش مرکزی شهرستان پاکدشت بود. ۹۰ دانشآموز با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه ۳۰ نفری گمارش شدند. گروههای آزمایش با استفاده از کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته و گروه کنترل به روش معمول آموزش دیدند. ابزار گردآوری داده آزمون محققساخته درک مطلب و پرسشنامه درگیری تحصیلی ریو بود. برای سنجش روایی آزمون محققساخته درک مطلب، از نظرات اساتید و معلمان استفاده شد و با محاسبه آماری با CVR حدود ۷۰ درصد به تأیید رسید. پایایی این آزمون نیز با آلفای کرونباخ ۷۰۷/۰ تأیید شد. در تحلیل داده از آزمون کواریانس استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که استفاده از کمیک بر درک مطلب (816/12=F، 000/0p=) و درگیری تحصیلی (906/15=F، 000/0p=) دانشآموزان موثر بوده است. همچنین نتایج آزمون شفه نشان داد که اختلاف معنیداری بین استفاده از کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته (057/0=p) بر درک مطلب نیست. اما این آزمون در مورد متغیر درگیری تحصیلی (05/0>sig ) نشان داد که بین استفاده از کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته و روش معمول در مورد این متغیر اختلاف معناداری وجود دارد.نتیجهگیری: به طور کلی از یافتههای پژوهش حاضر میتوان استنباط کرد که کمیک بر درک مطلب و درگیری تحصیلی موثر است. از بین دو نوع کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته، کمیک معلمساخته به دلیل ساختار اصولیتر، تاثیر بیشتری بر درک مطلب دارد و کمیک دانشآموزساخته به دلیل درگیرکردن دانشآموزان، تاثیر بیشتری بر درگیری تحصیلی دارد. کمیک به دلیل استفاده از تصاویر جذاب به همراه کلمات کمتر، در انتقال بهتر مفاهیم موثر است. سه گروه معلمساخته و دانشآموزساخته و کنترل در مورد متغیر درگیری تحصیلی اختلاف معنیداری داشتند. در مورد چهار مولفه درگیری تحصیلی در هر چهار مولفه بین گروه دانشآموزساخته و کنترل اختلاف معنادار وجود داشت. در مولفه درگیری رفتاری و عاملی علاوه بر این، بین گروه معلمساخته و دانشآموزساخته نیز اختلاف معنیدار وجود داشت. در مولفه درگیری شناختی علاوه بر این، بین گروه معلمساخته و کنترل اختلاف معنیداری وجود داشت. با توجه به نتایج پژوهش، کاربرد دو نوع کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته در آموزش میتواند برای رسیدن به درک مطلب و درگیری تحصیلی بیشتر، مورد توجه قرار گیرد.
مقاله پژوهشی
صدیقه احمدی؛ زهرا زینلی
چکیده
پیشینه و اهداف: در عصر حاضر، حضور ابزارهای دیجیتال در زندگی روزمره افراد به شدت افزایش یافته است. استفاده بیش از حد از صفحات الکترونیک در جنبههای مختلف زندگی تمامی انسانها در سنین مختلف تأثیرات قابل توجهی داشته است؛ به نحوی که شدت کار با ابزار دیجیتال و اینترنت، میتواند تأثیرات منفی جدی بر ابعاد سلامت روانی-اجتماعی به عنوان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در عصر حاضر، حضور ابزارهای دیجیتال در زندگی روزمره افراد به شدت افزایش یافته است. استفاده بیش از حد از صفحات الکترونیک در جنبههای مختلف زندگی تمامی انسانها در سنین مختلف تأثیرات قابل توجهی داشته است؛ به نحوی که شدت کار با ابزار دیجیتال و اینترنت، میتواند تأثیرات منفی جدی بر ابعاد سلامت روانی-اجتماعی به عنوان یکی از ارکان اساسی سلامت عمومی داشته باشد. این مفهوم به ابعاد مختلفی از جمله سلامت جسمی، سلامت روانی، سلامت عاطفی و سلامت اجتماعی مربوط میشود. در این راستا، مفاهیمی مانند سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیکی به عنوان راهکارهایی نوین برای مقابله با آسیبهای ناشی از بکارگیری مفرط فناوری مطرح شدهاند. سمزدایی دیجیتال به معنای توقف موقت، آگاهانه و هدفمند در استفاده از ابزارهای دیجیتال با هدف کاهش استرس، بهبود تمرکز، و ارتقای کیفیت تعاملات اجتماعی تعریف میشود. در مقابل، پرهیز الکترونیکی اشاره به خودداری ارادی یا محدودسازی آگاهانه استفاده از فناوریهای دیجیتال در زمانها یا موقعیتهای خاص دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی اثرات سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیکی بر ابعاد مختلف سلامت روانی - اجتماعی است.روشها: طرح پژوهش از لحاظ هدف، بنیادی از نوع توصیفی و مطالعه مروری می باشد. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات علمی مرتبط با موضوع در بازه زمانی 2000 تا 2024 بود که از پایگاههای معتبری مانند گوگل اسکالر، آکسفرد یونی ورسیتی پرس، ریسرچ گیت، اشپرینگر، پابمد، آکادمیا، ساینس دایرکت، اسکوپوس، وب آف ساینس، سید و فرانسیس استخراج گردید. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند، ابتدا 68 مقاله که در برگیرنده کلیدواژگان پژوهش بودند (سم زدایی دیجیتال، صفحات الکترونیک، دنیای دیجیتال، سلامت روانی، سلامت اجتماعی) وارد مطالعه شده شدند. پس از اعمال معیارهای ورود (ارتباط موضوعی، دسترسی کامل، سال انتشار، اعتبار علمی) و معیارهای خروج (عدم ارتباط مستقیم، تکراری بودن، کیفیت پایین)، براساس ارزیابی کیفی نهایی، 25مقاله برای تحلیل نهایی و در راستای پاسخگویی به سؤال پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند. یافتهها: نتایج یافته های مروری در پنج گروه (کودکان خردسال و نوپا؛ کودکان مقطع ابتدایی؛ نوجوانان، دانشجویان و بزرگسالان) مورد بررسی قرار گرفت. در مقوله اول مشخص شد که سم زدایی دیجیتال خلق و خو، تمرکز، خواب و رفتار کودک را بهبود می بخشد. در مقوله دوم یافته ها حاکی از آن بود که این برنامه های سم زدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیک باعث بهبود تعاملات اجتماعی دانش آموزان در مدارس و کاهش حواس پرتی و افزایش توجه و تمرکز آن ها در کلاس بوده است. در مقوله نوجوانان، سم زدایی بر کاهش نوموفوبیا آنها اثرگذار بوده و در گروه دانشجویان یافته ها نشان داد که سم زدایی موجب بهبود خودتنظیمی و کاهش سطح استرس آنها شده است. درنهایت در مقوله آخر یافته ها نشان می دهند که پرهیز الکترونیک موجب افزایش کیفیت سبک زندگی بزرگسالان شده است. در نتیجه تمامی پژوهش ها (به جز موارد معدود) اثربخشی برنامه های سم زدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیک را بر ابعاد سلامت روانی - اجتماعی در رده های مختلف سنی تایید کرده اند.نتیجهگیری: باتوجه به نتایج پژوهش حاضر، بر ضرورت همکاری بین صنعت، دولت، آموزش و پرورش، والدین و تمامی نهادها و افراد در جهت افزایش آگاهی و نیز تدوین برنامه های موٌثر سم زدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیک (بویژه در گروههای در معرض خطر مانند کودکان زیر دوسال، بچه های دارای اختلال خاص و دارای نیازهای ویژه و دانش آموزان)، تاکید می گردد. به طور کلی می توان از یافته های بدست آمده از این پژوهش چنین استنباط کرد که افزایش آگاهی و برنامه ریزی در زمینه کاهش تاثیرات منفی صفحات الکترونیک امری ضروری به نظر می رسد. همکاری سازمان هایی از جمله وزارت آموزش و پرورش با مسئولین آموزشی و معلمان مدارس و همراهی والدین با آنها جهت اجرای هدفمند برنامه های سم زدایی باعث بیشرفت عملکردهای تحصیلی و فردی دانش آموزان می گردد. این پژوهش، با بررسی اثرات سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیکی، نشان داد که ارتقای تمامی ابعاد سلامت روانی-اجتماعی افراد در عصر دیجیتال از طریق کاهش استفاده مکرر از فناوری است.
مقاله پژوهشی
نرجس خسروجردی؛ رضا میرزایی؛ سید مسلم سیدالحسینی
چکیده
پیشینه و اهداف: کالبد معماری محیط یادگیری و مهارتآموز، نقش مؤثری در پاسخ به نیازها و شکلگیری رفتارهای یادگیری فراگیران دارد. در ایران، با وجود تأکید بر آموزش مهارتمحور و بهرهگیری از مفاهیم روانشناسی محیطی در معماری کالبدی، در بسیاری از مراکز آموزش عالی مهارتمحور مانند دانشکده مهارت و کارآفرینی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: کالبد معماری محیط یادگیری و مهارتآموز، نقش مؤثری در پاسخ به نیازها و شکلگیری رفتارهای یادگیری فراگیران دارد. در ایران، با وجود تأکید بر آموزش مهارتمحور و بهرهگیری از مفاهیم روانشناسی محیطی در معماری کالبدی، در بسیاری از مراکز آموزش عالی مهارتمحور مانند دانشکده مهارت و کارآفرینی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد، این مهم نادیده گرفته شده است. این خلأ معماری منجر به فقدان آسایش کالبدی، تعلق خاطر مکانی، ناکارآمدی در یادگیری و نارضایتی فراگیران میشود. مرور ادبیات تحقیق، طیف گسترده اما پراکنده و عدم انسجام مطالعات در این حوزه را نشان میدهد. در این پژوهشها پرداختن به تعامل میان کیفیت کالبد معماری، قابلیتهای محیطی و رفتارهای یادگیری کمرنگ بوده و ارائه مدلی مفهومی برای بهینهسازی کالبد معماری محیط یادگیری ازجمله مراکز آموزش عالی مهارتمحور، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش سعی دارد با هدف تبیین مدلی مفهومی برای کالبد معماری مراکز آموزش عالی مهارتمحور با تکیه بر مؤلفههای اثربخش روانشناسی محیطی به ارائه مدلی کارآمد، رفتارساز و تعمیمپذیر بپردازد. در این راستا دانشکده مهارت و کارآفرینی دانشگاه آزاداسلامی مشهد بهعنوان نمونه مطالعاتی مورد واکاوی قرار میگیرد. روشها: این پژوهش از نوع کیفی با رویکرد سیستماتیک میباشد و در آن از روش تحلیل دادهبنیاد با سه نوع کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شدهاست. گردآوری دادهها از طریق مطالعات اسنادی، پیمایش و روش دلفی صورت گرفته و تحلیل آنها با نرمافزار MAXQDA انجام شده است. در نهایت، برای سطحبندی متغیرهای مدل مفهومی، از مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده شده است.یافتهها: در پژوهش حاضر، تبیین مدل مفهومی برای کالبد معماری دانشکده مهارت و کارآفرینی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد انجام میشود. پس از استخراج دیدگاههای صاحبنظران داخلی و خارجی، دادهها کدگذاری شده و براساس شباهت مضامین دستهبندی میشوند. در مرحله کدگذاری باز و محوری، ۷۰ شناسه و ۵۰ مشخصه حاصل میشود. مشخصهها با استفاده از روش دلفی خبرگان و از طریق پرسشنامه بسته و مصاحبه عمیق بررسی و گزینش میشوند. نتایج کدگذاری گزینشی شامل ۶ متغیر اصلی و ۲۸ متغیر فرعی است. این متغیرها معرف ابعاد و مؤلفههای اثربخش روانشناسی محیطی و کالبد معماری در نمونه مطالعاتی فوق هستند. دادههای کیفی در نرمافزار MAXQDA تحلیل شده و در قالب نمودار درختی گرافیکی ارائه میشود. در این نمودار، ارتباط بین ابعاد و مؤلفههای روانشناسی محیطی نمایش داده میشود. در نهایت از روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) برای سطحبندی و شناسایی روابط علی متغیرهای مدل مفهومی استفاده میشود. براساس نمودار درختی حاصل از نرمافزار MAXQDA، متغیرهای مؤثر بر کالبد معماری نمونه مطالعاتی، شامل ۴ بعد و ۲۰ مؤلفه روانشناسی محیطی میباشندنتیجهگیری: ارزیابی متعیرها با روش (ISM) نشان میدهد؛ ابعاد احساس و عملکرد بهترتیب در سطح اول و دوم و ابعاد اجتماعی - فرهنگی و معنابخشی در سطح سوم قرار میگیرند. این سطوح نشانگر میزان تأثیرگذاری آنها بر کالبد معماری هستند.
مقاله پژوهشی
سکینه شریفاتی؛ اسماعیل زارعی زوارکی؛ حمیدرضا مقامی؛ علی دلاور؛ فریبرز درتاج
چکیده
پیشینه و اهداف: مشارکت بهعنوان بخش ذاتی یادگیری مطرح شده است. علاوه بر این، مشارکت بر رضایت یادگیرنده و میزان ماندگاری، تأثیر مثبت میگذارد. مشارکت برخط، بستری را برای یادگیرندگان فراهم میکند تا با همسالان و مربیان خود، فرصتهایی برای همکاری ایجاد کند و دسترسی به منابع و بستری برای به اشتراک گذاشتن دستاوردهای تحصیلی، مشارکت ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: مشارکت بهعنوان بخش ذاتی یادگیری مطرح شده است. علاوه بر این، مشارکت بر رضایت یادگیرنده و میزان ماندگاری، تأثیر مثبت میگذارد. مشارکت برخط، بستری را برای یادگیرندگان فراهم میکند تا با همسالان و مربیان خود، فرصتهایی برای همکاری ایجاد کند و دسترسی به منابع و بستری برای به اشتراک گذاشتن دستاوردهای تحصیلی، مشارکت تحصیلی و اشتیاق دانشجویان را افزایش دهد. ازاینرو، مشارکت دانشجویان در یادگیری برخط باید بیشتر موردمطالعه قرار گیرد تا اثرات آن بر میزان یادگیری مشخص شود. درنتیجه بررسی الگوها و مدلهای طراحی آموزشی با رویکرد سیستمی، مشخص شد که اغلب الگوهای طراحی آموزشی، روشهای انعطافناپذیری را به دلیل پیشفرض یکسان بودن رویکردهای یادگیری در یادگیرندگان تجویز میکنند. ما نیازمند طراحی و اعتباریابی الگوهای منعطفی هستیم که با توجه به شرایط خاص در حیطههای خاص و با تمرکز بر بهبود عملکرد، مورد بهرهوری خاص قرار بگیرند. شکافی که در تحقیقات گذشته وجود دارد آن است که به طراحی و اعتباریابی الگوی مشارکت برخط پرداخته نشده است. مؤلفههای این الگو از چه عناصری تشکیل شده است؟ بنابراین پژوهش حاضر با روش کیفی به دنبال این است تا ابتدا الگوی مشارکت برخط را طراحی و اعتباریابی کند. با این روش در این پژوهش محقق طراحی الگوی مشارکتی برخط را موردبررسی قرار میدهد؛ ازاینرو این تحقیق میتواند هم زمینة تجربی و هم زمینة نظری در زمینه الگوی مشارکت برخط را فراهم سازد. هدف تحقیق حاضر طراحی و اعتبار یابی الگوی مشارکت برخط بود.
روشها: بهمنظور شناسایی عناصر و مؤلفههای الگوی مشارکت برخط برای دانشجویان از روش تحقیق کیفی در دو گام استفاده شد؛ که عبارتند از: ۱- سنتز پژوهی ۲- مصاحبه با متخصصان.
با استفاده از کلمات کلیدی «یادگیری مشارکتی»، «مشارکت برخط»، «الگوی مشارکت برخط» در پایگاههای اسکوپوس، ساینس دایرکت، پروکوئست، اریک، اشپرینگر و گوگل اسکالر در بازه زمانی 20۱۸ تا 20۲۴ انجام شد. پسازآن با اعمال معیارهای نهایی ۱۶ مقاله بهعنوان نمونه انتخاب شدند. در بخش مصاحبه کیفی جامعه آماری شامل استادان و دانشجویان رشته تکنولوژی آموزشی در دانشگاه دولتی بود. معیار ورود به مطالعه، دارابودن مدرک دکتری تکنولوژی آموزشی و داشتن حداقل 2 سال سابقه تدریس در محیط یادگیری برخط بود. روش نمونهگیری هدفمند بود که با ۲۰ نفر از استادان و دانشجویان رشته تکنولوژی آموزشی در دانشگاه دولتی مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت. برای تحلیل دادهها از روش تحلیل محتوای کیفی استقرایی استفاده شد.
یافتهها: نتیجه تحقیق نشان داد با بررسی تحقیقات گذشته و دیدگاه متخصصان ۱۳ مؤلفه شامل اهداف، نظریههای یادگیری، راهبردهای آموزشی و یادگیری، اجتماع کاوشگرانه، جنبههای عصبشناختی، انواع حضور، تعامل، توالی محتوا، نوع محتوا، زیرساخت، ارزشیابی، چالشها و فرصتها برای الگوی مشارکت برخط استخراج شد. همچنین نتیجه تحقیق نشان داد که متخصصان، میزان اعتبار الگوی مشارکت برخط را مناسب ارزیابی کردهاند و الگوی مشارکت برخط برای دانشجویان از اعتبار درونی برخوردار است.
نتیجهگیری: بهطور خلاصه، این بررسی سنتزپژوهی در خصوص شناسایی مؤلفههای مشارکت برخط در آموزش عالی و ارائه الگویی مفهومی و عملیاتی، روایت دوگانهای را در این خصوص نشان میدهد. از یک سو، ظرفیتهای دگرگونکننده ( از یادگیری شخصیسازیشده گرفته تا روشهای آموزشی نوآورانه) نوید قابلتوجهی برای بهبود مشارکت در بین استادان و دانشجویان دورههای آموزشی برخط ارائه میدهند. درنتیجه انجام این پژوهش، میتوان گفت که خوب است از الگوی آموزشی ارائهشده این در سنتزپژوهی، بهعنوان چارچوبی مؤثر برای افزایش انگیزه و پیشرفت دانشجویان و استادان دورههای آموزشی برخط، جهت مشارکت و تعامل بیشتر، استفاده شود. علاوه بر این، جهت معرفی فناوریها، ابزارها و راهبردهای افزایش مشارکت به استادان و دانشجویان، باید برنامههایی آموزشی ارائه شود که در افزایش موفقیت آنها در این زمینه، مفید خواهد بود.
مقاله پژوهشی
محمد جاودانی؛ فاطمه راستی؛ فهیمه کشاورز
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه فناوری اطلاعات و ارتباطات بهویژه فضای مجازی در تحول سیستم آموزش و پرورش نقش ویژهای دارد و با توجه به محدودیتهای دسترسی به امکانات فناوری در برخی مدارس و لزوم ایجاد زیرساخت مناسب؛ معلمان باید روشهای آموزشی را با استفاده از فناوری نوین بهروزرسانی کنند. فناوریهای نوین مانند دورههای برخط باز گسترده ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه فناوری اطلاعات و ارتباطات بهویژه فضای مجازی در تحول سیستم آموزش و پرورش نقش ویژهای دارد و با توجه به محدودیتهای دسترسی به امکانات فناوری در برخی مدارس و لزوم ایجاد زیرساخت مناسب؛ معلمان باید روشهای آموزشی را با استفاده از فناوری نوین بهروزرسانی کنند. فناوریهای نوین مانند دورههای برخط باز گسترده (موک) و دورههایی برخط خصوصی کوچک (اسپوک)، ماهیت آموزش را دگرگون ساختهاند. موکها با دسترسی رایگان، ظرفیت نامحدود، و محتوای خودکار، آموزش عمومی را برای میلیونها نفر فراهم میکنند؛ اما تعامل استاد و دانشجو در آنها محدود است. در مقابل، اسپوک ها با تمرکز بر کیفیت، تعامل، و شخصیسازی، برای گروههای کوچک (ده نفره) طراحی شدهاند. این دورهها با ترکیب یادگیری برخط و حضوری (مانند کلاس معکوس)، بازخورد مستقیم اساتید و تطبیق محتوا با نیازهای خاص سازمانها یا جوامع آموزشی، به ویژه در آموزش حرفهای مؤثرند؛ لذا این پژوهش با مرور نظاممند بهعنوان روشی برای ارزیابی شواهد موجود در مورد اسپوکها، به بررسی چالشها و فرصتها آن میپردازد.روشها: پژوهش از نظر هدف کاربردی و به لحاظ رویکرد از نوع کیفی و به روش مرور نظاممند با استفاده از دستورالعمل پریزما و با استفاده از روش هفت مرحلهای فراترکیب سندلوفسکی و باروسو (Sandelowski & Barroso) انجام شده است. پژوهشهای مورد مطالعه به شیوه نمونهگیری هدفمند و از پایگاههای معتبر خارجی در بازه زمانی 2013 تا 2023 انتخاب شد. در پایگاههای اطلاعاتی مذکور، کلیدواژههای دورههای برخط، اسپوک و دورههای برخط خصوصی کوچک بررسی و در جستوجوی اولیه تعداد 504 مقاله شناسایی شد که با در نظر گرفتن معیارهای ورود و خروج، 20 مقاله واجد شرایط تشخیص داده شد و وارد فرایند کد گذاری و تحلیل مضمون به شیوه بروان و کلارک(2006) گردید.یافتهها: از دادههای حاصل از این پژوهشها در مراحل ابتدایی کدگذاری باز صورت گرفت که با استفاده از مطالعه اولیه 130 کد اولیه شناسایی و استخراج و دستهبندی شدند. فرایند مقایسه مستمر کدهای اولیه براساس وجوه تشابه منجر به استخراج 4 مضمون اصلی و 18 مضمون فرعی در ارتباط با اسپوک شد. مضامین اصلی عبارتند از: تعاریف و مفاهیم اسپوک، مؤلفههای اسپوک، فرصتهای اسپوک و چالشهای اسپوک. تعاریف شامل 4 دسته، تعریف ترکیبی، مقایسهای، مشارکتی و مفهومی است. مؤلفههای اسپوک نیز شامل هدف، نقاط عطف، تمرین، ارزشیابی، پشتیبانی و تعامل است. فرصتها و چالشها نیز از 4 دیدگاه دانشآموزان، مربیان، متخصصین و مؤسسات آموزش عالی مشخص شد.نتیجهگیری: نتایج مطالعات نشان میدهند که استفاده از اسپوکها میتواند به افزایش انگیزه یادگیری، بهبود رضایت دانشجویان و ارتقاء نتایج یادگیری منجر شود و در توسعه مهارتهای محاسباتی، و مقابله با تقلب تحصیلی موفق عمل کردهاند؛ و اگر از دورههای اسپوک از لحاظ محتوا بهصورت متنوع استفاده شود میتوانند موفق عمل کنند. از چالشهای پیش رو میتوان به نیاز به مهارتهای فناوری اطلاعات، عدم دسترسی به اینترنت مطمئن و محدودیتهای زمانی اشاره کرد. همچنین، در برخی موارد، عدم تعامل اجتماعی کافی ممکن است به کاهش احساس تعلق و ارتباط بین دانشجویان منجر شود. همچنین نتایج حاکی از آن است که اسپوکها در محیطهای آموزشی که نیاز به انعطافپذیری و شخصیسازی بالایی دارند، مورد استفاده قرار گیرند. همچنین در ارتباط با دیدگاه دانشآموزان، نتایج نشان داد، دانشآموزان باید به یادگیرندگان خودمختار تبدیل شده و انگیزه و کنشگری را در دوره از خود نشان دهند.
مقاله پژوهشی
یاسمن علی محمدی؛ هادی پورشافعی؛ محمد علیزاده جمال
چکیده
پیشینه و اهداف: مطالعات نشان دادهاند که ادغام فناوری در آموزش ریاضی با بهرهگیری از مدل محتوایی-پداگوژیکی و فناورانه (TPACK) میتواند عملکرد تحصیلی دانشآموزان را بهبود بخشد. نرمافزار جئوجبرا بهعنوان ابزاری پویا، درک مفاهیم انتزاعی هندسه را تسهیل کرده و یادگیری را قوت میبخشد. بااینحال، چالشهایی مانند کمبود مهارت معلمان، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: مطالعات نشان دادهاند که ادغام فناوری در آموزش ریاضی با بهرهگیری از مدل محتوایی-پداگوژیکی و فناورانه (TPACK) میتواند عملکرد تحصیلی دانشآموزان را بهبود بخشد. نرمافزار جئوجبرا بهعنوان ابزاری پویا، درک مفاهیم انتزاعی هندسه را تسهیل کرده و یادگیری را قوت میبخشد. بااینحال، چالشهایی مانند کمبود مهارت معلمان، محدودیتهای فنی و نابرابری دسترسی به تجهیزات، بهرهبرداری کامل از این فناوری را محدود کرده است. در ایران، پژوهشهای محدودی به بررسی تأثیر TPACK و جئوجبرا در دوره ابتدایی پرداختهاند، که این شکاف پژوهشی، ضرورت انجام مطالعه حاضر را نشان میدهد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر روش تدریس مبتنی بر مدل TPACK با استفاده از نرمافزار جئوجبرا بر عملکرد تحصیلی و تجربیات یادگیری دانشآموزان پایه پنجم ابتدایی در مباحث تقارن، محیط، مساحت و حجم انجام شد.
روشها: این پژوهش با رویکرد ترکیبی تبیینی انجام شد. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر پایه پنجم بجنورد در سال 1403-1402 بود. 60 دانشآموز با روش همتاسازی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر کدام 30 نفر) قرار گرفتند. ابزار کمّی، آزمون محققساخته با پایایی بالا (آلفای کرونباخ > 9/0) و ابزار کیفی، مصاحبه نیمهساختاریافته بود. گروه آزمایش طی 21 جلسه 40 دقیقهای با جئوجبرا و مدل TPACK و گروه کنترل با روش سنتی آموزش دیدند. دادههای کمّی با تحلیل کوواریانس با استفاه از نرم افزار SPSS و دادههای کیفی با تحلیل مضمون بررسی شدند.
یافتهها: یافتههای کمّی، حاصل از طرح شبهتجربی با پیشآزمون و پسآزمون، نشان داد که آموزش مبتنی بر جئوجبرا تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان در هر چهار مبحث داشت. نتایج تحلیل کوواریانس با (513/30 F= و 05/0 Sig<و اندازه اثر349/0) برای تقارن،(777/35 F= و 05/0 Sig<و اندازه اثر390/0) برای مساحت، (254/23 F= و 05/0 Sig< و اندازه اثر311/0) برای حجم و (094/24 F= و 05/0Sig< و اندازه اثر301/0) برای محیط، برتری گروه آزمایش را تأیید کرد. یافتههای کیفی، از تحلیل مضمون مصاحبههای نیمهساختاریافته با 10 دانشآموز گروه آزمایش، مضامینی شامل جذابیت بصری و تعاملی جئوجبرا، تسهیل درک مفاهیم هندسی، افزایش انگیزه، تقویت همکاری گروهی، کاهش اضطراب ریاضی و چالشهای فنی را آشکار کرد. این نتایج، پتانسیل TPACK و جئوجبرا را در بهبود آموزش ریاضی ابتدایی نشان میدهد، هرچند ضرورت رفع موانع فنی را نیز برجسته میکند.
نتیجهگیری: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر روش تدریس مبتنی بر مدل TPACK با استفاده از نرمافزار جئوجبرا بر عملکرد تحصیلی و تجربیات یادگیری دانشآموزان پایه پنجم ابتدایی در درس ریاضی نشان داد که این رویکرد میتواند بهعنوان یک استراتژی مؤثر در بهبود یادگیری مفاهیم ریاضی و تقویت مهارتهای شناختی و اجتماعی دانشآموزان عمل کند. نتایج کلی حاکی از پتانسیل بالای این روش در ارتقای کیفیت آموزش ریاضی و ایجاد محیطی پویا برای یادگیری است. این یافتهها کاربردهای مهمی در طراحی برنامههای درسی مبتنی بر فناوری و بهبود روشهای تدریس در دوره ابتدایی دارند و میتوانند به تدوین سیاستهای آموزشی برای ادغام فناوری در کلاسهای درس کمک کنند. از محدودیتهای پژوهش میتوان به تمرکز بر دانشآموزان دختر در یک منطقه جغرافیایی خاص و مدتزمان محدود مداخله آموزشی اشاره کرد. موانع شامل کمبود تجهیزات فناوری در برخی مدارس، ناکافی بودن مهارتهای اولیه دانشآموزان در کار با نرمافزار و مشکلات فنی مانند قطعی اینترنت بود که اجرای مداخله را در مواردی با چالش مواجه کرد. پیشنهاد میشود مطالعات آتی تأثیر این روش را در سایر پایههای تحصیلی و موضوعات درسی بررسی کنند. نتایج این پژوهش میتواند در توسعه برنامههای آموزشی فناوریمحور، طراحی کارگاههای آموزشی برای معلمان و بهبود دسترسی به ابزارهای دیجیتال در نظام آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. این رویکرد بهویژه میتواند در کاهش نابرابریهای آموزشی و ارتقای کیفیت یادگیری در مناطق کمبرخوردار مؤثر باشد.
مقاله پژوهشی
فهیمه کلاهدوز؛ نوروز هاشمی؛ حمیدرضا کاشفی
چکیده
پیشینه و اهداف: اثبات در ریاضیات، تنها ابزاری برای تأیید درستی گزارهها نیست، بلکه ابزاری مفهومی برای تبیین، سازماندهی، کشف و ارتقاءِ درک ریاضی نیز به شمار میرود. با این وجود، پژوهشها نشان میدهند که بسیاری از دانشجویان در کلاسهای درس دانشگاهی اثباتها را بهدرستی و هدفمند درک نمیکنند و بیشتر، آنها را بهعنوان فرآیندهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اثبات در ریاضیات، تنها ابزاری برای تأیید درستی گزارهها نیست، بلکه ابزاری مفهومی برای تبیین، سازماندهی، کشف و ارتقاءِ درک ریاضی نیز به شمار میرود. با این وجود، پژوهشها نشان میدهند که بسیاری از دانشجویان در کلاسهای درس دانشگاهی اثباتها را بهدرستی و هدفمند درک نمیکنند و بیشتر، آنها را بهعنوان فرآیندهای صوری و انتزاعی تجربه میکنند. یکی از دلایل این درک سطحی، فقدان ابزارهای آموزشی و ارزیابی مناسب برای روشنسازی اهداف متنوع اثبات است. در این راستا، ارزیابی پویا به ویژه در محیطهای الکترونیکی میتواند راهکاری مؤثر برای افزایش درک دانشجویان از اهداف گوناگون اثبات باشد، چرا که همزمان با سنجش، فرآیند یادگیری را از طریق بازخوردهای آموزشی تقویت میکند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر ارزیابی پویای الکترونیکی بر آگاهی دانشجویان از اهداف مختلف اثباتهای ریاضی است. این پژوهش میکوشد مشخص کند که آیا طراحی و اجرای یک الگوی تعاملی از ارزیابی پویا میتواند درک هدفمندی از اثبات، به ویژه اهداف کمتر مورد توجه مانند سازماندهی، کاربرد و کشف مفاهیم جدید را برای دانشجویان فراهم سازد.روشها: این پژوهش یک مطالعۀ ترکیبی با رویکرد کمّیـکیفی است که در بخش کمی آن، از روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون تکگروهی استفاده شده است. جامعۀ آماری شامل دانشجویان ترم دوم رشته ریاضی در سال 1402 در یکی از دانشگاههای دولتی کشور به تعداد 110 نفر بود که از میان آنها، 35 دانشجو به روش نمونهگیری در دسترس در این مطالعه شرکت کردند. ابزار گردآوری دادهها شامل دو پرسشنامۀ محققساخته برای سنجش درک اهداف اثبات، قبل و بعد از مداخله، و یک آزمون ارزیابی پویای الکترونیکی بود که با کمک زبان برنامهنویسی C++ طراحی شده و شامل ۵ سؤال چندگزینهای به همراه بازخوردهای هدفمند و آموزشی بود. پایایی پرسشنامه «آگاهی از اهداف اثبات» با استفاده از آلفای کرونباخ (۰.۷) تأیید شد و روایی ابزارها نیز با نظر اساتید خبره بررسی گردید. تحلیل کمّی دادهها با آزمون مکنمار برای بررسی معناداری تغییر در آگاهی دانشجویان نسبت به اهداف اثبات، انجام شد. همچنین مصاحبههای نیمهساختار یافته با ۱۰ نفر از دانشجویان جهت تکمیل تحلیل کیفی صورت گرفت.یافتهها: نتایج تحلیل آماری نشان داد که تفاوت بین پاسخهای دانشجویان در پرسشنامههای پیش و پس از اجرای ارزیابی، در هفت مورد از هشت هدف اثبات معنادار بود ( 05/0> p ). بیشترین رشد معنادار مربوط به هدف «سازماندهی» بود که از 15 نفر در پیشآزمون به 31 نفر در پسآزمون افزایش یافت. همچنین اهدافی نظیر «توضیح و شفافسازی»، «کشف نتایج جدید»، «کاربرد در موقعیتهای دیگر» و «حل مسئله» نیز پس از مداخله بهطور معناداری درک شدند. تنها هدفی که تغییر معناداری نداشت، «تأیید درستی گزاره» بود که از پیش نیز درک شده بود. تحلیل مصاحبهها نیز تأیید کرد که ارزیابی پویای الکترونیکی به دانشجویان در شناسایی روابط مفهومی، ساختارهای درونی اثبات، و درک بهتر اهداف آموزشی اثبات کمک کرده است. دانشجویان بیان کردند که سؤالات آزمون و بازخوردها، تجربهای تازه و متفاوت از درک اثبات برای آنها فراهم کرده است.نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان داد که ارزیابی پویای الکترونیکی میتواند ابزار مؤثری برای افزایش آگاهی دانشجویان از اهداف متنوع اثبات در ریاضیات باشد. این نوع ارزیابی، فراتر از سنجش صرف، موجب یادگیری عمیقتر مفاهیم و ساختار اثبات از طریق بازخوردهای آموزشی و تعاملی میشود. یافتهها با پژوهشهای پیشین در حوزه آموزش اثبات همراستا هستند و بر نقش کلیدی ارزیابیهای مبتنی بر نظریه ناحیه مجاور رشد ویگوتسکی تأکید دارند. به آموزشگران ریاضی توصیه میشود در طراحی فعالیتهای آموزشی و ارزشیابی، از مدلهای تعاملی و بازخورد محور بهره گیرند تا زمینۀ درک مفهومی و هدفمند اثبات برای دانشجویان فراهم گردد. این اقدام نه تنها به دانشجویان کمک میکند تا اثباتها را به عنوان ابزاری برای تبیین، سازماندهی، کشف و حل مسئله درک کنند، بلکه زمینه را برای توسعۀ استدلال ریاضی و پرورش تفکر انتقادی در آنها فراهم میآورد. بدین ترتیب، فهم آنان از ماهیت و اهداف اثبات را از حتی صرفاً بر اساس قواعد و تکرار، به رویکردی پویا، تحلیلی و عمیقاً کاربردی متحول میسازد.
مقاله پژوهشی
مرضیه کرامتی نوجه ده سادات؛ میلاد چابک
چکیده
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث درسی کوشا باشد بنابراین توجه به مهارتهای مختلف از جمله تغییر راهبردهای مطالعه و یادگیری در دانش آموزان لازم و ضروری به نظر میرسد. درنتیجه، پژوهش حاضر به بررسی رابطه هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی با استفاده از شبکه عصبی پرسپترون پرداخته است.روشها پژوهش از نظر هدف، کاربردی و به صورت توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری، دانشآموزان دوره دوم متوسطه رشته علوم تجربی در سال تحصیلی 1403-1402 در شهرستان بافت به تعداد 1737 نفر و نمونه آماری به صورت نمونهگیری تصادفی، 159 نفر پسر تعیین شد. برای جمعآوری اطلاعات از دو پرسشنامه هوش گاردنر و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری وین اشتاین استفاده شد. همچنین عملکرد تحصیلی دانشآموزان مورد بررسی قرار گرفت. روایی صوری و محتوایی پرسشنامهها توسط پنج تن از اساتید دانشگاه فرهنگیان و دبیران آموزش و پرورش تعیین شد. پایایی پرسشنامه چندگانه هوش گاردنر 71/0 و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری 76/0 با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. علاوه براین، برای تعیین رابطه متغیرها از شبکه عصبی پرسپترون از پلتفرم پایتون استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که با استفاده از شبکه عصبی (ضریب تعیین 97/0) و رگرسیون خطی (ضریب تعیین 99/0) تأثیر مثبت و معناداری بین مؤلفههای هوش گاردنر و راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی وجوددارد و هر دو مدل قابلیت پیشبینی بالایی داشتند. در ارتباط با هوش چندگانه گاردنر با عملکرد تحصیلی، مؤلفه هوش برون فردی بیشترین اهمیت ویژگی (8/15)، هوش درون فردی با کمترین اهمیت ویژگی (3/12) است و در مورد متغیر راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی، مؤلفه اضطراب با بیشترین اهمیت ویژگی (8/14) و انتخاب ایده اصلی با کمترین اهمیت ویژگی (8/8) نسبت به بقیه مؤلفههای هوشهای چندگانه و راهبردهای مطالعه و یادگیری بر نمرات عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر پیشبینی مدل تاثیر داشته است.نتیجهگیری: استفاده از هوشهای چندگانه گاردنر در کلاسهای درس مزایای بیشماری برای سیستم آموزشی دارد. مربیان میتوانند با ایجاد محیطهای یادگیری مناسب برای فراگیر، مهارتهای فردی از جمله راهبردهای مطالعه و یادگیری دانشآموزان را تشخیص دهند و با شناخت و ادغام بسیاری از هوشها، موجب توسعه همه جانبه آموزشی را فراهم کنند. علاوه براین، هوش مصنوعی نقش به سزایی در آموزش دارد که در آن یکی از رایجترین برنامههای کاربردی پیشبینی عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر مبنای اطلاعات شخصی ازجمله وضعیت اجتماعی، درآمد، آدرس و غیره است که قادراست یک مدل شبکه عصبی مصنوعی را پیشنهاد و توسعه دهد. براین اساس، مربیان با در نظر گرفتن انواع هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری و اهمیت ویژگی هر کدام میتوانند با به کارگیری مدل پیشبینی شبکه عصبی به تأثیر انواع مؤلفهها بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان واقف شوند. از این رو، پیشنهاد میشود که مدارس و مؤسسات آموزشی به بهبود و ارتقاء آنها توجه ویژهای داشته باشند.
مقاله پژوهشی
رحیم بدری؛ حسین دهقان زاده؛ حمدالله حبیبی؛ زهرا ارکانی
چکیده
پیشینه و اهداف: استفاده از روش های تدریس کارآمد برای آموزش مطالب درسی، به ویژه در حوزه آموزش ریاضی، همواره یکی از موضوعات اساسی در نظام های آموزشی بوده است. طبق نتایج پژوهش ها، پایین بودن سطح مشارکت فعال دانش آموزان و کاهش تجربه های هیجانی مثبت آنان در کلاس های ریاضی، از چالش های مهم این درس محسوب می شود. روش های آموزشی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: استفاده از روش های تدریس کارآمد برای آموزش مطالب درسی، به ویژه در حوزه آموزش ریاضی، همواره یکی از موضوعات اساسی در نظام های آموزشی بوده است. طبق نتایج پژوهش ها، پایین بودن سطح مشارکت فعال دانش آموزان و کاهش تجربه های هیجانی مثبت آنان در کلاس های ریاضی، از چالش های مهم این درس محسوب می شود. روش های آموزشی سنتی، در بسیاری از موارد، موجب کاهش درگیری تحصیلی و افت لذت درک شده دانش آموزان از فعالیت های کلاسی شده و زمینه بی انگیزگی و کناره گیری تدریجی آنان از فرایند آموزش را فراهم می کند. ازاین رو، ایجاد تغییر و نوآوری در شیوه های تدریس و بهره گیری از روشهای یادگیری فعال، می تواند نقش مهمی در افزایش مشارکت، تعامل و تجربه هیجانی مثبت دانش آموزان ایفا کند. در سال های اخیر، مدارس و نظام های آموزشی به ادغام فناوری ها در فرایند تدریس و برنامه های درسی، به ویژه در آموزش ریاضی، توجه بیشتری نشان دادهاند و در این راستا، شاهد توسعه رویکردی نوین با عنوان بازی وارسازی بوده ایم. بازی وارسازی با استفاده از عناصر بازی، بهعنوان راهبردی مؤثر برای افزایش درگیری تحصیلی و ایجاد تجربه ای لذت بخش از فعالیت های آموزشی مطرح شده است. در این میان، بازی وارسازی مشارکتی با تأکید بر تعامل گروهی، اهداف مشترک و حمایت اجتماعی، ظرفیت بالایی برای تقویت درگیری تحصیلی و لذت درک شده دانش آموزان دارد. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی بازی وارسازی مشارکتی بر درگیری تحصیلی و لذت درک شده در درس ریاضی بود.
روشها : پژوهش حاضر کاربردی، به لحاظ روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه ی آماری پژوهش را دانش آموزان دختر پایه سوم ابتدایی دارای مشکلات یادگیری ریاضی (با میانگین سنی ۹ الی ۱۰ سال) شهرستان مرند در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ تشکیل می داد. از بین این افراد، ۳۰ نفر دانش آموز به صورت در دسترس انتخاب شدند و سپس با شیوه ی گمارش تصادفی در گروه آزمایش ( ۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. پس از اجرای پیش آزمون، افراد گروه آزمایشی طی ۱۲ جلسه ی ۳۰ دقیقه ای (هفته ای چهار جلسه) برنامه بازی وارسازی شده خود را دریافت نمودند و گروه کنترل به شیوه سنتی آموزش دیدند. به جهت گرد آوری داده ها از پرسشنامه ی استاندارد درگیری تحصیلی ریو و پرسشنامه ی استاندارد هیجانات تحصیلی استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری توصیفی و استنباطی استفاده شد. در بخش آمار توصیفی، از محاسبه فراوانی، درصد، میانگین و انحراف استاندارد و در بخش آمار استنباطی برای تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده، از روش تحلیل کواریانس چند متغیری، آزمون لون و ام باکس استفاده شد و داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ تحلیل شد. همچنین کمترین سطح معنی داری در این پژوهش (۰۵/۰ >p) در نظر گرفته شده بود.
یافتهها: نتایج آزمون لون نشان داد که فرض تساوی واریانس ها بین دو گروه آزمایش و کنترل برقرار است ( ۰۵/۰>p). همچنین نتایج آزمون ام باکس، برقرار بودن پیش فرض برابری ماتریس واریانس –کوواریانس را برای اجرای تحلیل کوواریانس چند متغیری تأیید کرد. نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد که بازی وارسازی مشارکتی تأثیر معناداری بر درگیری تحصیلی (05/0, p<542/15F=) و لذت درک شده ریاضی (05/0, p<836/17F=) دارد و این اثربخشی در سطح ( ۰۵/۰>p) معنادار است.
نتیجهگیری: یافته های پژوهش نشان داد که بازی وارسازی مشارکتی میتواند به عنوان رویکردی مؤثر و خلاقانه، منجربه افزایش درگیری تحصیلی و لذت درک شده دانشآموزان در کلاسهای ریاضی شود. بر این اساس، پیشنهاد میشود معلمان و برنامه ریزان آموزشی به جای اتکای صرف بر روشهای سنتی، از بازی وارسازی مشارکتی جهت ایجاد محیط های آموزشی تعاملی، جذاب و لذت بخش بهره گیرند.
مقاله پژوهشی
زهرا وظیفه؛ شهزاد طهماسبی بروجنی؛ الهه عرب عامری
چکیده
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری به عنوان یک قابلیت شناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هر یک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری به عنوان یک قابلیت شناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هر یک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی آن اثرگذار باشند تا بتوانند عملکرد ورزشکار را به صورت غیر مستقیم تحت تاثیر قرار دهند بسیار مهم است. این روشها باید بهگونهای باشد که تمرینات متنوع همراه با کنترل محیط را دربرگیرد. واقعیتمجازی یکی از این فناوریهاست که نتایج مغایری را روی عمکلرد ورزشکاران به همراه داشته و از سوی دیگر شبیهسازی ویدئویی مزایا و معایبی دارد که نیاز به بررسی دقیقتر آن است. لذا، مطالعه حاضر با هدف تاثیر تمرینات واقعیت مجازی و شبیهسازی ویدئویی بر تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی انجام شد.
روشها: شرکتکنندهها، 51 بسکتبالیست دختر مبتدی (0.68 ± 19.88) بودند که به صورت تصادفی به 3 گروه مساوی واقعیتمجازی، شبیهسازی ویدئویی و کنترل تقسیم شدند. مطالعه در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون انجام شد. آزمودنیها 10 کلیپ را تماشا کردند. کلیپها از صحنههای حساس مسابقات که شامل تغییر جهت و تغییر مسیر بود، ساخته شده بود. مدت زمان هر کدام 10 ثانیه بود. در ثانیه 8 کلیپ، صدای هشدار برای پاسخدهی شنیده شد و صفحه موقتا به مدت 2 ثانیه سیاه شد؛ پس از اتمام دو ثانیه مجددا صدای هشدار به منظور پایان زمان پاسخدهی به صدا درآمد. در ادامه و بدون وقفه کلیپ بعدی نمایش دادهمیشد. پاسخهای مورد انتظار راست، چپ، جلو و عقب بود که به عنوان تصمیم بعدی بازیکن توسط آزمودنی بیان شد. 3 جلسهی تمرینی برای هر 3 گروه انجام شد. در هر یک از این جلسات دو گروه واقعیت مجازی و شبیهسازی به تماشای 20 کلیپ مشخص از صحنههای حساس و موقعیتهای ویژه پرداختند و گروه کنترل هر جلسه به تماشای یک بازی به مدت 15 دقیقه پرداخت. در مرحله پسآزمون شرکتکنندگان، 10 کلیپ را مشابه پیشآزمون، مشاهده و اقدام به تصمیمگیری درمورد حرکت بعدی کردند. برای تحلیل آماری تصمیمگیری از آزمون ناپارامتریک ویلکاکسون برای مقایسههای درونگروهی و آزمون کروسکال والیس برای مقایسههای بین گروهی استفاده شد.
یافتهها: نتایج مربوط به تغییرات درونگروهی نشان داد در گروههای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی نمرات تصمیمگیری از پیشآزمون تا پسآزمون افزایش معنیداری داشت( 05/0> p )؛ اما در گروه کنترل تغییر معنیداری از پیشآزمون تا پسآزمون مشاهده نشد (( 05/0> p ). همچنین مشاهده شد که گروه واقعیت مجازی نسبت به گروه کنترل نمره بالاتری را در مرحله پسآزمون داشتند (039/0=p). با این وجود تفاوت معنیداری بین گروه شبیهسازی ویدئویی با کنترل (00/1=p) و گروه واقعیتمجازی (066/0=p) در مرحله پس آزمون مشاهده نشد.
نتیجهگیری: نتیجهگیری این مطالعه نشان میدهد که تمرینات با فناوریهای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی تأثیر مثبت و قابل توجهی بر بهبود تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی دارد. در حالی که هر دو روش در مقایسه با گروه کنترل باعث افزایش مهارت تصمیمگیری شدند، فناوری واقعیت مجازی نسبت به روش شبیهسازی ویدئویی اثر قویتری نشان داد، هرچند این تفاوتها در مرحله پسآزمون بین این دو گروه هنوز معنیدار نبود. بنابراین، استفاده از فناوریهای نوین مانند واقعیتمجازی میتواند در فرآیند آموزش و بهبود عملکرد ورزشی موثر باشد.
مقاله پژوهشی
زهرا بابایی؛ سیدامین عظیمی؛ یاسمین عابدینی
چکیده
پیشینه و اهداف: با گسترش فناوریهای دیجیتال و نقش فزاینده آنها در فرایندهای یاددهی-یادگیری، آموزگاران نیازمند دانش و مهارتهایی هستند که بتوانند فناوری، محتوا و روشهای تدریس را بهطور مؤثر تلفیق کنند. یکی از ابعاد مهم این دانش، توانایی ارزشیابی برخط است که میتواند به بهبود فرآیند یادگیری دانشآموزان کمک کند و ازآنجاکه دوره ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با گسترش فناوریهای دیجیتال و نقش فزاینده آنها در فرایندهای یاددهی-یادگیری، آموزگاران نیازمند دانش و مهارتهایی هستند که بتوانند فناوری، محتوا و روشهای تدریس را بهطور مؤثر تلفیق کنند. یکی از ابعاد مهم این دانش، توانایی ارزشیابی برخط است که میتواند به بهبود فرآیند یادگیری دانشآموزان کمک کند و ازآنجاکه دوره ابتدایی نخستین مواجهه دانشآموزان با آموزش رسمی است و تأثیر بسزایی بر رشد و یادگیری آنان دارد، برخورداری آموزگاران این دوره از دانش تیپک اهمیت دوچندان پیدا میکند. در حال حاضر، ارزشیابی کیفی و توصیفی در مدارس ابتدایی رواج دارد و آموزگاران از ابزارها و روشهای متنوعی استفاده میکنند. با گسترش فناوری اطلاعات، نیاز به ارزشیابی برخط در این مقطع بیش از گذشته احساس میشود، اما این شیوه ارزشیابی بهویژه در دوره ابتدایی، با چالشهای متعددی همراه است. دشواریهای ارزشیابی توصیفی در فضای دیجیتال، ضرورت ارتقای مهارتهای ارزشیابی برخط آموزگاران را دوچندان میکند. بنابراین هدف اصلی این پژوهش تحلیل وضعیت موجود دانش تیپک آموزگاران در تلفیق فناوری، محتوا و پداگوژی در تدریس و ارزشیابی برخط، و بررسی عوامل مؤثر بر این دانش و مهارتها از بعد جمعیت شناختی بوده است.
روشها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و بهصورت کمّی، غیر آزمایشی یا به عبارت دقیقتر توصیفی است. از آنجاکه در این پژوهش، هدف پژوهشگر بررسی میزان دانش تلفیق فناوری و مهارتهای ارزشیابی برخط آموزگاران دوره ابتدایی و ارتباط آن با ویژگیهای جمعیت شناختی است؛ بنابراین میتوان روش این پژوهش را از نوع توصیفی دانست. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه آموزگاران دورهی ابتدایی شهر شاهین شهر استان اصفهان در سال تحصیلی1402-1401 بود که ۲۴۷ نفر به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. برای انجام این پژوهش، از پرسشنامه کوتاهشده دانش تیپک اشمیت و همکاران (2020) با آلفای کرونباخ 77/0 تا91/0 و پرسشنامه محقق ساخته مهارت ارزشیابی برخط آموزگاران استفاده شد.پایایی پرسشنامههای کوتاهشده دانش تیپک و مهارت ارزشیابی برخط آموزگاران بهترتیب مقدار 964/0 و 949/0 محاسبه شد.
پرسشنامههای استاندارد در دو بخش دانش تیپک و مهارتهای ارزشیابی برخط طراحی و بین آموزگاران دوره ابتدایی توزیع شد. پس از جمعآوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل یافتهها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی انجام شد. در سطح آمار توصیفی از فراوانی و درصد، میانگین و انحراف معیار و در سطح آمار استنباطی از آزمون کالموگروف – اسمیرنف، آزمون t مستقل، تحلیل واریانس و آزمون حداقل تفاوت بین میانگینها استفاده شد.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که آموزگاران ابتدایی از دانش تیپک نسبتاً بالایی برخوردارند و توانستهاند فناوری، محتوا و پداگوژی را بهخوبی تلفیق کنند؛ اما در مهارتهای ارزشیابی برخط، بهویژه در بخشهایی مانند ارزشیابی آغازین، همتایان و بازخوردهای عاطفی، با چالشهایی مواجه هستند. با این حال، در ارزشیابی تکالیف و ارتقای یادگیری عملکرد بهتری داشتهاند. همچنین، ویژگیهای جمعیتشناختی مانند تحصیلات، سابقه تدریس و تا حدی جنسیت بر میزان دانش تیپک و مهارتهای ارزشیابی برخط آموزگاران تأثیرگذار بوده است
نتیجهگیری: این پژوهش بهطور کلی نشان داد آموزگاران دوره ابتدایی با وجود تسلط مناسب به دانش تیپک، در استفاده از این دانشها برای ارزشیابی برخط با چالشهایی مواجه هستند. این موضوع نشان میدهد دانش تیپک ارائه شده به آموزگاران دارای نقص در مهارت ارزشیابی؛ به خصوص ارزشیابی همتایان، و توجه به ارزشیابی حیطه عاطفی است. نیاز به آموزشهای تخصصی و ارتقای مهارتهای ارزشیابی برخط در بین آموزگاران احساس میشود. پیشنهاد میشود دورههای آموزشی ویژه برای آموزگاران در زمینه ارزشیابی برخط طراحی شود تا آنها بتوانند از این ابزارها بهطور مؤثرتر در فرآیند یاددهی-یادگیری استفاده کنند. همچنین، برگزاری کارگاههای تخصصی و ارائه راهکارهای عملی میتواند به بهبود مهارتهای ارزشیابی برخط آموزگاران و در نتیجه ارتقای کیفیت تدریس و یادگیری در مدارس ابتدایی کمک کند.
مقاله پژوهشی
معصومه السادات ابطحی؛ پروانه فتحعلی بیگی
چکیده
پیشینه و اهداف: هدف از این پژوهش بررسی تأثیر آموزش برنامهنویسی با نرمافزار اسکرچ مبتنی بر رویکرد استیم بر تفکر انتقادی یادگیرندگان بوده است. آموزش برنامهنویسی با استفاده از نرمافزار اسکرچ، که یک زبان برنامهنویسی بصری و بلوکی است، میتواند تأثیر قابل توجهی بر تقویت تفکر انتقادی و یادگیری محتوای برنامهنویسی داشته باشد. ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هدف از این پژوهش بررسی تأثیر آموزش برنامهنویسی با نرمافزار اسکرچ مبتنی بر رویکرد استیم بر تفکر انتقادی یادگیرندگان بوده است. آموزش برنامهنویسی با استفاده از نرمافزار اسکرچ، که یک زبان برنامهنویسی بصری و بلوکی است، میتواند تأثیر قابل توجهی بر تقویت تفکر انتقادی و یادگیری محتوای برنامهنویسی داشته باشد. این رویکرد، که بر پایه استیم (علوم، فناوری، مهندسی، هنر و ریاضیات) استوار است، به یادگیرندگان کمک میکند تا با استفاده از روشهای عملی و تعاملی، مهارتهای مورد نیاز در عصر دیجیتال را کسب کنند. استفاده از اسکرچ که به واسطه ویژگیهای بصری و ساختار بلوکیاش امکان تجربه عملی مفاهیم پایهای برنامهنویسی را فراهم میآورد، میتواند بهعنوان عاملی مؤثر در کاهش فاصله میان تئوری و عمل و همچنین تقویت توانمندیهای ذهنی و منطقی دانشآموزان عمل کند. تحقیقات پیشین نیز نشان دادهاند که ادغام روشهای آموزشی تعاملی با محیطهای چندرسانهای موجب افزایش خودکارآمدی، خلاقیت و تعامل یادگیرندگان با مطالب آموزشی میشود. از این رو، به کارگیری اسکرچ در فرآیند آموزش نه تنها موجب آشنایی دانشآموزان با مفاهیم اولیه برنامهنویسی میشود؛ بلکه انگیزه یادگیری و مشارکت فعال آنان را نیز در مسیر تربیت مهارتهای مورد نیاز در عصر دیجیتال افزایش میدهد. این پژوهش درصدد است تا با بررسی دقیق تأثیرات آموزشی اسکرچ، مبنایی علمی برای طراحی دورههای بینرشتهای فراهم آورد که دانشآموزان را برای چالشهای آینده آماده سازد.
روشها: پژوهش حاضر براساس هدف، کاربردی و بر مبنای روش انجام کار، از (نوع شبه آزمایشی)، با استفاده از طرح پیش آزمون – پس آزمون و درسه گروه، یک گروه گواه و دو گروه آزمایش است. با توجه به حجم نمونه آماری از بین ۴۸ فراگیر، ۱۶ نفربرای گروه گواه و ۱۶ نفربرای گروه آزمایش تدریس با رویکرد استیم و ۱۶ نفربرای گروه آزمایش تدریس ساده انتخاب شد.ند جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی شهرستان کرج است. از طریق نمونهگیری تصادفی یک مدرسه با دوکلاس ششم ابتدایی انتخاب شد. بهمنظور گردآوری اطلاعات مورد نیاز در این پژوهش از دو روش کتابخانهای و میدانی استفاده شده است. علاوه بر هشت جلسه آموزش برنامهنویسی اسکرچ با رویکرد استیم، برای متغیر تفکر انتقادی از پرسشنامه تفکر انتقادی انتقادی ریکتس و برای متغیر یادگیری محتوای برنامهنویسی از پرسشنامه محققساخته استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که تأثیر آموزش برنامهنویسی با نرمافزار اسکرچ مبتنی بر رویکرد استیم بر تفکر انتقادی و یادگیری محتوای برنامهنویسی یادگیرندگان تأثیرگذار بوده است.یافتههای پژوهش نشان میدهد که آموزش برنامهنویسی با نرمافزار اسکرچ در چارچوب رویکرد استیم تأثیر مثبت معناداری بر مؤلفههای خلاقیت (ضریب= 0.421)، درگیری ذهنی (ضریب= 0.233) و بلوغ شناختی (ضریب= 0.267) در تفکر انتقادی دانشآموزان دارد.
نتیجهگیری: یافته ها نشان می دهد که آموزش برنامهنویسی و بلوغ شناختی در تفکر انتقادی با یکدیگر همبستگی مثبت دارند و با افزایشِ مهارت دانشآموزان در برنامهنویسی، بلوغ شناختی در تفکر انتقادی آنها افزایش مییابد.به عبارت دیگر، با افزایش مهارت در برنامهنویسی، خلاقیت، مشارکت فکری و بلوغ شناختی دانشآموزان بهبود مییابد؛ که این نتایج اهمیت تدوین دورههای بینرشتهای متناسب با نیازهای یادگیرندگان را در زمینه پرورش تواناییهای تفکر انتقادی و خودمدیریتی برجسته میسازد.
مقاله پژوهشی
حسن ضیافت؛ قاسم آذری آرانی
چکیده
زمینه و هدف:
دادهکاوی آموزشی بهعنوان یکی از حوزههای نوین و میانرشتهای، نقش مهمی در تحلیل رفتار یادگیرندگان، شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی و پشتیبانی از تصمیمگیریهای آموزشی ایفا میکند. با رشد سامانههای آموزش الکترونیکی و افزایش حجم دادههای آموزشی، نیاز به روشهای هوشمند برای استخراج دانش نهفته در این ...
بیشتر
زمینه و هدف:
دادهکاوی آموزشی بهعنوان یکی از حوزههای نوین و میانرشتهای، نقش مهمی در تحلیل رفتار یادگیرندگان، شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی و پشتیبانی از تصمیمگیریهای آموزشی ایفا میکند. با رشد سامانههای آموزش الکترونیکی و افزایش حجم دادههای آموزشی، نیاز به روشهای هوشمند برای استخراج دانش نهفته در این دادهها بیش از پیش احساس میشود. روشهای سنتی یادگیری ماشین، هرچند در بسیاری از پژوهشها به کار گرفته شدهاند، اما در مواجهه با دادههای پیچیده، غیرخطی و چندبعدی آموزشی با محدودیتهایی از نظر دقت و قدرت تعمیمپذیری روبهرو هستند. در این میان، مدلهای مبتنی بر یادگیری عمیق و شبکههای عصبی مصنوعی به دلیل توانایی بالا در مدلسازی روابط پیچیده، توجه پژوهشگران را به خود جلب کردهاند. هدف اصلی این پژوهش، توسعه و ارزیابی یک مدل ترکیبی هوشمند مبتنی بر شبکههای عصبی پیشخور شامل شبکه عصبی مصنوعی، شبکه یادگیری با سرعت بالا (ELM) و شبکه پرسپترون چندلایه به همراه روشهای پیشرفته انتخاب ویژگی است تا ضمن شناسایی متغیرهای کلیدی مؤثر بر عملکرد تحصیلی دانشجویان، دقت پیشبینی وضعیت تحصیلی آنها بهطور معناداری افزایش یابد.
روش پژوهش:
در این مطالعه، مجموعهای جامع از دادههای آموزشی شامل اطلاعات دموگرافیک، اجتماعی–اقتصادی، وضعیت ثبتنام، سوابق آموزشی و نمرات تحصیلی دانشجویان مورد استفاده قرار گرفت. دادهها از سامانههای آموزشی دانشگاهی و همچنین مجموعهدادههای عمومی معتبر گردآوری شدند. پس از انجام پیشپردازشهای لازم از جمله پاکسازی دادهها، مدیریت مقادیر گمشده و نرمالسازی ویژگیها، فرآیند انتخاب ویژگی با استفاده از سه روش MRMR، Chi-square و ReliefF انجام شد. سپس سه شبکه عصبی ANN، ELM و MLP با استفاده از ۹۰ درصد دادهها آموزش داده شدند و ۱۰ درصد باقیمانده برای آزمون و اعتبارسنجی مدلها مورد استفاده قرار گرفت. در نهایت، خروجی شبکهها با بهرهگیری از روش رأیگیری اکثریت بهصورت یک مدل ترکیبی ادغام شد. عملکرد مدل پیشنهادی با استفاده از معیارهای استاندارد دقت، صحت، فراخوانی و معیار F ارزیابی گردید.
یافتهها و نوآوری:
نتایج حاصل از آزمایشها نشان داد که روش ReliefF در مقایسه با سایر روشهای انتخاب ویژگی، عملکرد بهتری در شناسایی ویژگیهای مؤثر دارد. با استفاده از ۲۰ ویژگی برتر استخراجشده توسط این روش، مدل ترکیبی پیشنهادی به دقت ۸۱.۴۴ درصد و مقدار F برابر با ۷۲.۰۹ درصد دست یافت. در بررسی عملکرد شبکههای عصبی بهصورت مستقل، شبکه ELM بهترین نتیجه را با دقت ۸۲.۸ درصد ارائه کرد که بهطور متوسط ۲ تا ۴ درصد بالاتر از ANN و MLP بود. علاوه بر این، مقایسه مدل پیشنهادی با روشهای سنتی یادگیری ماشین نشان داد که مدل ترکیبی شبکههای عصبی توانسته است دقت پیشبینی را بیش از ۷ درصد و دقت طبقهبندی را بیش از ۴ درصد بهبود بخشد که بیانگر برتری معنادار رویکرد پیشنهادی است.
نتیجهگیری و کارهای آینده:
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که ترکیب شبکههای عصبی پیشخور با روشهای مناسب انتخاب ویژگی، رویکردی کارآمد و قابل اتکا برای پیشبینی وضعیت تحصیلی دانشجویان است. مدل پیشنهادی میتواند بهعنوان یک ابزار تصمیمیار هوشمند در نظامهای آموزشی برای شناسایی زودهنگام دانشجویان در معرض افت تحصیلی مورد استفاده قرار گیرد. در پژوهشهای آینده، بهکارگیری سازوکارهای توجه، روشهای پیشرفتهتر انتخاب ویژگی، مدلهای یادگیری عمیقتر و استفاده از مجموعهدادههای بزرگتر و متنوعتر میتواند به بهبود بیشتر دقت و تعمیمپذیری مدل منجر شود..