مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- آموزش عمومی
غزل اعظم طاهری؛ سولماز نورآبادی
چکیده
پیشینه و اهداف: اهمیت مهارت نوشتن بهعنوان راه تبادل اطلاعات، بیان افکار، احساسات و ارتباطات، نسبت به گذشته، روشن است. مهارت نوشتاری بهعنوان یکی از مهارتهای اساسی در دوره تحصیلی دانشآموزان، نقش بسیار مهمی در انتقال افکار و ایدههایشان دارد. این مهارت هم در دنیای تحصیلی، هم در زندگی شغلی دانشآموزان تأثیر بسزایی دارد. در این ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اهمیت مهارت نوشتن بهعنوان راه تبادل اطلاعات، بیان افکار، احساسات و ارتباطات، نسبت به گذشته، روشن است. مهارت نوشتاری بهعنوان یکی از مهارتهای اساسی در دوره تحصیلی دانشآموزان، نقش بسیار مهمی در انتقال افکار و ایدههایشان دارد. این مهارت هم در دنیای تحصیلی، هم در زندگی شغلی دانشآموزان تأثیر بسزایی دارد. در این بین، کاربرد فناوریآموزشی در بهبود مهارت نوشتاری دانشآموزان دوره ابتدایی بهعنوان یک موضوع مهم، از اهمیت ویژهای برخوردار است. نیز آموزش مهارتهای نوشتاری در دوره ابتدایی زمینهساز رشد این مهارت در دورههای تحصیلی آینده است. از اینرو پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر کاربست فناوریآموزشی بر مهارت انشانویسی دانشآموزان پایه ششم انجام شد.روشها: روش پژوهش حاضر نیمهآزمایشی با پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه و آزمایشی بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانشآموزان پایه ششم در مدارس منطقه 14 تهران در سال تحصیلی 1403-1402 بود که از این بین60 نفر به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند و به شکل تصادفی در دو گروه 30 نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. پایایی آزمون محققساخته از طریق ضریب آلفای کرونباخ 82/0 بهدست آمد. سپس پیشآزمون مهارت انشانویسی بر روی هر دو گروه اجرا شد. در مرحله بعدی گروه آزمایش 4 جلسه 90 دقیقهای تحت آموزش کاربست فناوریآموزشی در انشانویسی قرار گرفت و گروه کنترل، هیچ آموزشی با فناوریآموزشی دریافت نکرد. در نهایت آزمون مهارت انشانویسی بهعنوان پسآزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نسخه 26 نرمافزار SPSS و به روش تحلیل کوواریانس انجام شد.یافتهها: یافتههای حاصل از پژوهش نشان داد که کاربست فناوریآموزشی به ترتیب با ضرایب ایتا 86، 82 و 85 بر روی انتخاب موضوع نگارش، بندنویسی و توانایی تولید یک نوشته منسجم با رعایت اجزا، مؤثر است. با عنایت به یافتههای بهدست آمده، میتوان گفت کاربست فناوریآموزشی در بهبود مهارت انشانویسی دانشآموزان پایه ششم ابتدایی مؤثر است. بهعبارتی یافتهها نشان داد بهرهگیری از کاربست فناوریآموزشی در آموزش انشانویسی، با پیشرفت مهارت نگارش دانشآموزان رابطه مستقیم دارد و استفاده از این روش بهعنوان ابزاری کارآمد برای افزایش پیشرفت دانشآموزان در نوشتن، میتواند مفید باشد. با استفاده از فناوریآموزشی، دانشآموزان میتوانند به اطلاعاتی دسترسی پیدا کنند که در گذشته در کلاس درس موجود نبود. نیز به اطلاعات مختلفی در خصوص موضوعات مختلف نگارش انشا دست پیدا میکنند و این اطلاعات به دانشآموزان ایدههای گوناگونی جهت انتخاب یک موضوع جذاب میدهد. بهعلاوه اطلاعات مختلفی درباره چگونگی بندنویسی جهت منسجمتر شدن متن میآموزند. در نهایت استفاده از فناوریآموزشی منجر به تقویت آموختهها برای تبدیل شده به یک داستان واقعی میشود.نتیجهگیری: با توجه به نتایج حاصل از بررسی تأثیر کاربست فناوریآموزشی بر متغیرهای توانایی انتخاب عنوان موضوع، توانایی بندنویسی و توانایی تولید یک نوشته منسجم از مهارتهای انشانویسی پایه ششم؛ با توجه به سرگرمکننده و لذتبخش کردن محیط آموزش انشا به واسطه فناوریآموزشی؛ دانشآموزان میکوشند تا عنوانهای خلاقانهای ارائه دهند. همچنین با کاربست فناوریآموزشی دانشآموزان متوجه میشوند که در یک قصه چگونه برای خود سؤال طرح کند و چگونه و در کجای روایت به آن سؤال پاسخ دهند و نیز در تقویت بندنویسی توسط دانشآموزان تأثیرگذار است. در نهایت کاربست فناوریآموزشی موجب خلاقیت دانشآموزان و بهبود کیفیت انشا آنان میشود؛ در نتیجه آنها توانایی تولید یک نوشته منسجم را پیدا میکنند. از آنجا که کاربست فناوریآموزشی بر روی هر سه متغیر انشانویسی، اثربخشی معنادار داشت؛ میتوان نتیجه گرفت بهطور کلی کاربست فناوریآموزشی بر مهارت انشانویسی دانشآموزان پایه ششم اثربخش است.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش - هوش مصنوعی
آرمان مهری؛ اسماعیل سعدیپور؛ فریبرز درتاج
چکیده
پیشینه و اهداف: هوش مصنوعی، به مثابه یک فناوری آموزشی نوظهور، چشماندازها و رویکردهای آموزش و یادگیری را متحول کرده است. یکی از شاخههای حوزه هوش مصنوعی، پردازشگرهای زبان طبیعی هستند که میتوانند متون انسانوار تولید کنند که از انواع آن میتوان به چتباتهای هوش مصنوعی اشاره کرد. چتباتهای هوش مصنوعی به دلیل قابلیتهایی مانند ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هوش مصنوعی، به مثابه یک فناوری آموزشی نوظهور، چشماندازها و رویکردهای آموزش و یادگیری را متحول کرده است. یکی از شاخههای حوزه هوش مصنوعی، پردازشگرهای زبان طبیعی هستند که میتوانند متون انسانوار تولید کنند که از انواع آن میتوان به چتباتهای هوش مصنوعی اشاره کرد. چتباتهای هوش مصنوعی به دلیل قابلیتهایی مانند درک زبان انسانی و پاسخگویی به سؤالات کاربران، بهعنوان منبعی برای آموزش و یادگیری محسوب میشوند. اما با توجه به تازگی موضوع کاربرد چتباتهای هوش مصنوعی در آموزش و یادگیری، فعلاً مطالعات بسیار اندکی راجع به اثربخشی این فناوری بر حوزۀ یادگیری انجام شده است. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف مطالعۀ تأثیر آموزش ترکیبی مبتنی بر چتبات هوش مصنوعی در درس روانشناسی، بر میزان یادگیری خودراهبر، درگیری تحصیلی و گرایش به تفکر نقادانه دانشآموزان دختر پایه یازدهم رشته انسانی شهر زنجان انجام شده است.روشها: تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت دادههای گردآوریشده کمّی بود و تحقیق با روش نیمهآزمایشی با پیشآزمون-پسآزمون و با حضور گروه گواه انجام شد. جامعه آماری این تحقیق شامل همه دانشآموزان دختر پایه یازدهم رشته انسانی شهر زنجان بود. برای نمونهگیری از روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای استفاده شد. بهطوریکه از بین مناطق آموزشی و سپس مدارس دولتی دخترانه متوسطه دوم شهر زنجان، مدرسه روغنی زنجانی بهصورت تصادفی برای مطالعه برگزیده شد که دانشآموزان دو کلاس، در گروههای آزمایش و گواه جایگذاری شدند. نمونه آماری پژوهش حاضر شامل 45 نفر شرکتکننده (21 نفر گروه آزمایش و 24 نفر گروه گواه) بوده است. ابزار گردآوری دادههای پژوهش حاضر پرسشنامه یادگیری خودراهبر فیشر و همکاران (2001)، پرسشنامه درگیری تحصیلی ریو و سنگ (2011) و پرسشنامه گرایش به تفکر نقادانۀ ریکتس و رود (2005) بود. مداخله آموزشی به مدت 8 جلسه 90 دقیقهای و با استفاده از نرمافزار Sider که چتبات هوش مصنوعیِ ChatGPT را ارائه و پشتیبانی میکند، اجرا شد. به دلیل ماهیت چندمؤلفهای هر سه متغیر وابسته و نیز اجرای پیشآزمون، از تحلیل کوواریانس چندمتغیره (MANCOVA) استفاده شد و دادههای پیشآزمون و پسآزمون با استفاده از نسخه 26 نرمافزار SPSS تحلیل شد.یافتهها: نتایج حاصل از تحلیل دادههای تحقیق با استفاده از شاخصهای آماری میانگین و انحراف معیار نشان داد که میانگین نمراتِ پسآزمون گروه آزمایش در قیاس با گروه گواه، نسبت به پیشآزمون، در هر سه متغیر وابسته، افزایش داشته است. همچنین یافتههای حاصل از تحلیل آماریِ کوواریانس چندمتغیره نشان داد بین یادگیری خودراهبر، درگیری تحصیلی و گرایش به تفکر نقادانه دو گروه آزمایش و کنترل، در پسآزمون تفاوت معناداری وجود دارد (01/0p<). لذا با توجه به بالاتربودن میانگین نمرات گروه آزمایش در مرحله پسآزمون در مقایسه با شرکتکنندگان در گروه کنترل، نتیجه گرفته میشود که آموزش ترکیبی مبتنی بر چتبات هوش مصنوعی در درس روانشناسی مؤثر بوده و موجب افزایش میزان یادگیری خودراهبر، درگیری تحصیلی و گرایش به تفکر نقادانه دانشآموزان دختر پایه یازدهم رشته انسانی شهر زنجان شده است.نتیجهگیری: با تکیه بر یافتههای این تحقیق، میتوان گفت کاربرد چتبات هوش مصنوعی در ترکیب با برنامه درسی رسمی درس روانشناسی، قابلیتهای زیادی برای افزایش یادگیری خودراهبر، درگیری تحصیلی و گرایش به تفکر نقادانه دارد. با این حال، چون این احتمال وجود دارد که در صورت وابستگی به چتبات هوش مصنوعی، درگیری تحصیلی کاهش یافته و یادگیرندگان بدون ارزیابی انتقادی دادههای خروجی را بپذیرند، به آموزشگران و یادگیرندگان توصیه میشود با در نظرگرفتن ملاحظات اخلاق تحصیلی، اهمیتِ نظارتِ معلم و آموزش خودتنظیمی به یادگیرندگانِ نوجوان، از چتبات هوش مصنوعی بهعنوان مکملِ آموزشی و دستیار یادگیری استفاده کنند.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
مریم جمالی نژاد حلیمه جانی؛ فاطمه خدادادی آزادبنی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش مجازی بهطور فزایندهای در سالهای اخیر اهمیت یافته و به یکی از ارکان اصلی سیستمهای آموزشی در سرتاسر جهان تبدیل شده است. این نوع آموزش بهویژه در شرایطی که مدارس تعطیل میشوند، به یک راهکار ضروری برای ادامه فرآیند یادگیری تبدیل شده است. با این حال، دانشآموزان معمولاً در درک مفاهیم فیزیک از طریق روشهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش مجازی بهطور فزایندهای در سالهای اخیر اهمیت یافته و به یکی از ارکان اصلی سیستمهای آموزشی در سرتاسر جهان تبدیل شده است. این نوع آموزش بهویژه در شرایطی که مدارس تعطیل میشوند، به یک راهکار ضروری برای ادامه فرآیند یادگیری تبدیل شده است. با این حال، دانشآموزان معمولاً در درک مفاهیم فیزیک از طریق روشهای سنتی با چالشهایی مواجه هستند. انتقال محتوای درسی از طریق شبکههای مختلف آموزش مجازی نیازمند استراتژیهای مؤثری است که بتواند این چالشها را برطرف کند. در این پژوهش، اثر بخشی نقشههای مفهومی بهعنوان یکی از راهبردهای یادگیری مولد و رویکردهای بهبود سطح یادگیری دانشآموزان در انتقال مفاهیم انتزاعی فیزیک مورد بررسی قرار گرفته است.روشها: روش پژوهش حاضر، یک تحقیق نیمه آزمایشی از نوع طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشآموزان دختر پایه یازدهم مدارس عادی ناحیه ۵ آموزش و پرورش مشهد بود که در سال تحصیلی ۱۴۰3-۱۴۰2 مشغول به تحصیل بودند. با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند، ۶۰ نفر از دانشآموزان دبیرستان سمیه مشهد انتخاب شدند. این افراد بهطور تصادفی در یک گروه کنترل و دو گروه آزمایش تقسیم شدهاند. یک گروه آزمایش تحت مداخله نقشه مفهومی معلمساز و گروه آزمایش دوم تحت مداخله نقشه مفهومی دانشآموزساز قرار گرفتند. گروه کنترل به روش سنتی آموزش را دریافت کردند. برای جمعآوری دادهها از آزمون پیشرفت تحصیلی محققساز بهصورت پیشآزمون-پسآزمون استفاده شد که روایی صوری و محتوایی آن توسط دبیران و اساتید آموزش فیزیک تأیید و برای پایایی آن از آزمون همتا استفاده شده بود. همچنین، برای تحلیل دادهها از آزمون t مستقل و تحلیل کوواریانس (ANCOVA) استفاده شد. برای بررسی نرمال بودن توزیع دادهها، از چهار آزمون شامل شاپیرو-والک، کولموگروف-اسمیرنوف، کرامر-ون میس و اندرسون-دارلینگ استفاده شده است. سطح معنیداری در این آزمونها بالاتر از ۰۵/۰ بود که بیانگر توزیع نرمال دادهها است.یافتهها: نتایج نشان داد که استفاده از نقشههای مفهومی در فضای مجازی تأثیر مثبت و قابل توجهی بر نتایج یادگیری دانشآموزان دارد. تحلیل کوواریانس پیشرفت تحصیلی نشان داد که تفاوت معنیداری بین نمرات دو گروه با دو نوع شیوه تدریس، یعنی نقشه مفهومی معلمساخته و نقشه مفهومی دانشآموزساخته، وجود دارد. نتایج آزمون تی مستقل نشان داد که در سطح معنیداری بالایی (۹۹%)، پیشرفت تحصیلی بین گروه کنترل و گروه آزمایش معلمساخته متفاوت است. تأثیر روش تدریس نقشه مفهومی معلمساخته به مراتب بالاتر از شیوه تدریس نقشه مفهومی دانشآموزساخته (درصد معنیداری ۰۵/۰) و روش تدریس سنتی (درصد معنیداری ۰۱/۰) بوده و این روش بالاترین نمرات را در بین دانشآموزان داشته است. همچنین نمرات روش تدریس نقشه مفهومی دانشآموزساخته به مراتب بالاتر از شیوه تدریس سنتی (درصد معنیداری ۰۱/۰) بود. بیشترین افزایش میانگین نمرات مربوط به گروه نقشه مفهومی معلمساخته (۷۴%) بود، که بهدنبال آن گروه نقشه مفهومی دانشآموزساخته (۷۲%) قرار داشت. کمترین افزایش نیز مربوط به گروه روش سنتی (۵۹%) بود. این یافتهها بهخوبی تأثیر استفاده از نقشههای مفهومی در تدریس مباحث فیزیک بر افزایش عملکرد دانشآموزان را نشان میدهد.نتیجهگیری: در این پژوهش، نقشههای مفهومی بهعنوان یک راهبرد آموزشی مولد و زایا برای ارتقای سطح یادگیری پایدار دانشآموزان در مبحث مغناطیس مورد استفاده قرار گرفته است و نتایج چشمگیری بهدست آمده است. این نقشهها با بهرهگیری از استعارههای تصویری زیبا و قابل درک، تجسم مفاهیم را به ویژه در زمینههای انتزاعی و پیچیدهای مانند مغناطیس و میدانهای مغناطیسی که برای دانشآموزان چالشبرانگیز است، آسان کردهاند. نتایج این پژوهش نشان داد که دانشآموزان با وجود تمام خلأهای آموزشی ایجاد شده، قادر به کسب آموزش مؤثر در فضای مجازی هستند. استفاده از نقشههای مفهومی که بهخوبی طراحی شده و شامل استعارههای تصویری مناسب میباشند، به دانشآموزان این امکان را میدهد که مفاهیم انتزاعی را بهراحتی درک کرده و به یادگیری عمیقتری دست یابند. لازم به ذکر است که این پژوهش بهطور خاص بر روی دانشآموزان دختر تمرکز دارد و نتایج ممکن است به دانشآموزان پسر تعمیمپذیر نباشد. پیشنهاد میشود برای ارتقای سطح یادگیری دانشآموزان و رفع خلأهای آموزشی ایجاد شده در محیطهای مجازی، از نقشههای مفهومی معلم ساز که شامل استعارههای بصری زیبا و قابل درک هستند، استفاده شود.
مقاله پژوهشی
هوش مصنوعی
آزاد الله کرمی
چکیده
پیشینه و اهداف: با گسترش هوش مصنوعی در آموزش، ابزارهای تعاملی مانند «رپلیکا» بهعنوان یک راهکار نوین برای بهبود مهارتهای زبانی موردتوجه قرار گرفتهاند. این ابزارها با فراهمساختن فرصتهایی برای مکالمه تعاملی و شخصیسازی تجربه یادگیری، میتوانند به تقویت مهارتهای گفتاری و شنیداری و افزایش اعتمادبهنفس یادگیرندگان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با گسترش هوش مصنوعی در آموزش، ابزارهای تعاملی مانند «رپلیکا» بهعنوان یک راهکار نوین برای بهبود مهارتهای زبانی موردتوجه قرار گرفتهاند. این ابزارها با فراهمساختن فرصتهایی برای مکالمه تعاملی و شخصیسازی تجربه یادگیری، میتوانند به تقویت مهارتهای گفتاری و شنیداری و افزایش اعتمادبهنفس یادگیرندگان کمک کنند. علاوه بر این، نقش هوش مصنوعی در ایجاد فضایی امن، منعطف و بدون قضاوت برای تمرین زبان، بهویژه برای فراگیرانی که در تعاملات زبانی سنتی با اضطراب یا محدودیت مواجهند، از اهمیت ویژهای برخوردار است. پژوهش حاضر به بررسی تجربیات زیسته استادان دانشگاه فرهنگیان از مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا پرداخته است. روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و هدف آن، درک عمیق از تجربیات زیسته استادان دانشگاه فرهنگیان استان کردستان از مکالمه تعاملی به زبان انگلیسی با هوش مصنوعی رپلیکا بود. مشارکتکنندگان شامل ۱۴ نفر از اعضای هیئتعلمی بودند که به مدت پنج ماه، روزانه بهطور میانگین نیم ساعت از رپلیکا برای تمرین مکالمه انگلیسی استفاده کرده بودند. نمونهگیری بهصورت هدفمند و با حداکثر تنوع انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته، هرکدام به مدت ۳۰ تا ۴۰ دقیقه، گردآوری شد. تحلیل دادهها براساس مراحل هفتگانه روش کلایزی انجام گرفت. برای ارتقای اعتبار و قابلیت اعتماد، از بازبینی مشارکتکنندگان، مستندسازی کامل مراحل پژوهش، و ارزیابی دو متخصص در حوزههای روششناسی کیفی و آموزش زبان استفاده شد. همچنین، با انتخاب مشارکتکنندگانی از رشتهها و سوابق تدریس متنوع، قابلیت انتقالپذیری یافتهها تقویت شد.یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد که تجربیات زیسته اساتید دانشگاه فرهنگیان از مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا در پنج مقوله اصلی طبقهبندی میشود. شبیهسازی و بهینهسازی یادگیری (یادگیری شخصیسازیشده، پردازش مفاهیم پیچیده، توسعه مهارتهای زبانی، بازخورد تبیینپذیر)، غنیسازی روانشناختی (خودتنظیمی، حمایت شناختی، حمایت هیجانی - اجتماعی)، اعتماد (خود افشایی، انسانانگاری)، دسترسی و تسهیل یادگیری (دسترسی گسترده، پشتیبان آموزشی، عدالت آموزشی، تسهیل تعاملات و بحثهای آموزشی و محیط یادگیری چندرسانهای و تعاملی) و ملاحظات و چالشها (حریم خصوصی و امنیت، وابستگی بیش از حد، چالشهای پردازش زبانی، محدودیتهای اطلاعاتی، بیتوجهی به تفاوتهای فردی و فرهنگی، مشکلات فنی) شناسایی شدند.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا میتواند بهعنوان ابزاری نوین در فرایند یادگیری و توسعه مهارتهای زبانی مورداستفاده قرار گیرد. این فناوری با فراهمکردن یادگیری شخصیسازیشده و حمایت شناختی و عاطفی، میتواند به بهبود خودتنظیمی یادگیرندگان کمک کند. بااینحال، چالشهایی مانند مسائل مربوط به حریم خصوصی، وابستگی بیش از حد و محدودیتهای پردازش زبانی، استفاده گسترده از آن را با موانعی مواجه میسازد. بهمنظور بهرهگیری بهینه از این فناوری، پیشنهاد میشود راهبردهایی همچون استفاده از سناریوهای متنوع و تنظیم اهداف یادگیری مشخص، تمرکز بر بازخورد و اصلاح خطاها، بهرهگیری از فعالیتهای چالشی مانند معماها و چالشهای شناختی، تهیه برنامه زمانی منظم برای مکالمه مستمر، و بررسی استراتژیهای یادگیری قبل از استفاده میتواند مفید باشد. رعایت این اصول از سوی یادگیرنده میتواند به افزایش اثربخشی این فناوری در یادگیری زبان و توسعه مهارتهای شناختی کمک کند. همچنین، انجام پژوهشهای بیشتری برای بررسی تأثیرات بلندمدت این فناوری بر فرایند یادگیری و تعاملات آموزشی ضروری به نظر میرسد.
مقاله پژوهشی
تهیه و تدوین محتوای الکترونیکی
زهرا معتمدی لشت نشایی؛ فتانه حسنی جعفری؛ مریم لاریجانی
چکیده
پیشینه و اهداف: در حال حاضر ورود چندرسانهایها و ارائه دروس به ضرورت الکترونیکی در آموزش و پرورش انقلابی در زمینه تدریس و روشهای نوین مشارکت دانشآموزان ایجاد کرده است. واژه چندرسانهای از سال 1950 میلادی به بعد مطرح و تلاش شد با ترکیب چندرسانه، کیفیت آموزش بالا رود و این امکانات اجازه پیشروی، تعادل، آفرینندگی و ارتباط بهتر ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در حال حاضر ورود چندرسانهایها و ارائه دروس به ضرورت الکترونیکی در آموزش و پرورش انقلابی در زمینه تدریس و روشهای نوین مشارکت دانشآموزان ایجاد کرده است. واژه چندرسانهای از سال 1950 میلادی به بعد مطرح و تلاش شد با ترکیب چندرسانه، کیفیت آموزش بالا رود و این امکانات اجازه پیشروی، تعادل، آفرینندگی و ارتباط بهتر کاربر و نرمافزار را به آسانی میدهد. زیربنای این روش به نظریه پردازش شناختی برمیگردد، که با ظهور فناوریهای نوین کامپیوتری استفاده زیادی از آن شد. شناختگرایی بهعنوان بخشی از جنبش شناختی معاصر به علت نارضایتی از تعلیم و تربیت سنتی شکل گرفته است. در نظریه پردازش شناختی فرض بر این است که سیستم پردازش اطلاعات در انسان از دو کانال جداگانه (پردازش دیداری/ تصویری و شنیداری/ کلامی) برخوردار است. هریک از این کانالها از ظرفیت محدودی برخودار هستند. در این راستا هدف پژوهش حاضر مقایسه تأثیر آموزش محتوای تولیدشده با نرمافزار اکتیو اینسپایر و ابزارهای سنتی براساس الگوی حل مسأله بر هوش موفق دانشآموزان پایه ششم در درس علوم تجربی در سال 1401-1400 بود.روشها: روش پژوهش حاضر از نظر نحوه اجرا از نوع شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان پایه ششم ناحیه 2 شهر کرج به تعداد 1970 دانشآموز بود که حجم نمونه به تعداد 40 دانشآموز به روش چند مرحلهای تصادفی، انتخاب و در دو گروه همگن 20 نفری جایابی شدند. ابزار گردآوری دادهها برای سنجش متغیر هوش موفق دانشآموزان در درس علوم، پرسشنامه اقتباسشده از پرسشنامه استاندارد گریگورنکو و استرنبرگ (2000) بود که روایی محتوایی آن توسط متخصصان، مطلوب ارزیابی شد و پایایی آن از روش آلفای کرنباخ 86/0 بهدست آمد. در این پژوهش قبل از مداخله آموزشی، پرسشنامه مذکور اجرا شد؛ سپس مطالب مرتبط به هوش تحلیلی، هوش خلاق و هوش عملی در درس علوم تجربی به دو روش مدرن (نرمافزار اکتیو اینسپایر) و سنتی برای دانشآموزان آموزش داده شد و بعد از پایان جلسات آموزشی، مجدد پسآزمون از آزمودنیها به عمل آورده شد. جهت تجزیهوتحلیل دادهها از روشهای آماری توصیفی و آمار استنباطی مانند آزمونهای کواریانس، تی مستقل و وابسته در نرمافزار آماری (spss) نسخه 22 استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که محتوای تولیدهشده با نرمافزارهای چندرسانهای (اکتیو اینسپایر)، در مقایسه با روش تدریس سنتی بر هوش موفق دانشآموزان در مباحث درس علوم شامل فصول کارخانه کاغذسازی، زمین پویا، ورزش و نیرو، سفر انرژی، شگفتیهای برگ، جنگل برای کیست و سالم بمانیم تأثیر بیشتری داشت. بهعبارتی دیگر محتوای تولیدشده با نرمافزار چندرسانهای اکتیو اینسپایر منجر به تأثیرگذاری 64 درصدی بر هوش تحلیلی، 57 درصدی بر هوش خلاق و 53 درصدی بر هوش عملی دانشآموزان در درس علوم پایه ششم شد.نتیجهگیری: ازاینرو میتوان نتیجه گرفت نرمافزار چندرسانهای (اکتیو اینسپایر) در قیاس با ابزارهای سنتی میتواند باعث تقویت هوش تحلیلی، هوش خلاق و هوش عملی دانشآموزان در یادگیری و حل مسائل درس علوم شود.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
محمد جوادی پور؛ فرهاد سراجی؛ فاطمه رضائی
چکیده
پیشینه و اهداف: قرار گرفتن دانشآموزان در معرض بازخورد مکرر معلمان بهعنوان یکی از منابع اصلی آموزشی در آموزش الکترونیکی شناسایی میشود. نقش بازخورد در بستر الکترونیکی شامل دیدگاه اجتماعی و روابط انسانی در بازخورد، بازخورد مربوط به فرآیند یادگیری دانشآموز و دریافت بازخورد موضوعی است. این مقاله بر قدرت بازخورد در ارتباط با ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: قرار گرفتن دانشآموزان در معرض بازخورد مکرر معلمان بهعنوان یکی از منابع اصلی آموزشی در آموزش الکترونیکی شناسایی میشود. نقش بازخورد در بستر الکترونیکی شامل دیدگاه اجتماعی و روابط انسانی در بازخورد، بازخورد مربوط به فرآیند یادگیری دانشآموز و دریافت بازخورد موضوعی است. این مقاله بر قدرت بازخورد در ارتباط با آموزش الکترونیکی و روشهایی که میتواند آن را مؤثرتر کند، تمرکز دارد. در این بررسی، بازخورد بهعنوان اطلاعات ارائهشده توسط یک عامل (بهعنوان مثال، معلم، همتا، کتاب، والدین، خود، تجربه) در رابطه با جنبههای عملکرد یا درک فرد مفهومسازی میشود. در آموزش الکترونیکی، بازخورد اغلب از «سیستم» بهجای یک شخص واقعی ارسال میشود. در آموزش الکترونیکی، مانند سایر محیطهای کاری و آموزشی، دریافت بازخورد برای فراگیرانی که در دورههای برخط ثبتنام میکنند بسیار مهم است؛ زیرا به آنها اجازه میدهد تا هرگونه خطا را در مسیر، بهبود بخشند و تصحیح کنند و دستیابی به اهداف نهایی را ممکن میسازد. در برخی موارد نمیتوان درخواست را توضیح داد و عمیقتر به موضوع پرداخت؛ اگرچه وجود پیامها و گروهها در دوره برخط منبع ارزشمندی در این زمینه است. بنابراین، برای یک دانشآموز در یک دوره دیجیتال، دریافت بازخورد، مانند یادگیری سنتی، بسیار مهم است؛ برای دستیابی به این نکته که آیا درک موضوعات مختلف کامل است یا نیاز به تعمیق دارد. این امر یک تبادل متقابل بین دانشآموزان و معلمان و سازندگان دورههای آموزش الکترونیکی است. این پژوهش بهدنبال بررسی کیفیت و کمیّت بازخوردها در آموزش الکترونیکی، چالشهای ارسال و دریافت بازخورد در آموزش الکترونیکی و همچنین راهکارهای افزایش مطلوبیت بازخورد در بستر الکترونیکی است.روشها: پژوهش حاضر برمبنای روش تحقیق کیفی و رویکرد پدیدارشناسی بوده و دادههای این پژوهش مبتنی بر تجربه زیسته دبیران و دانشآموزان دارای دوره، کلاس و واحدهای الکترونیکی در مدارس استوار شده است. شرکتکنندگان در پژوهش با بهرهگیری از روش نمونهگیری گلوله برفی انتخاب شدند و در مجموع 21 نفر بودند که تعداد 9 نفر از آنها از معلمان دورههای آموزش الکترونیکی و تعداد 12 نفر دیگر از دانشآموزان دارای تجربه حضور در دورههای آموزش الکترونیکی در مدارس، انتخاب شدند و مورد مصاحبه قرار گرفتند. بعد از گردآوری فرمهای تکمیل شده نسبت به پالایش، بازخوانی، دستهبندی و ارائه یافتهها از طریق فن تحلیل محتوای کیفی متن مصاحبهها اقدام شد. در پژوهش حاضر، دادههای حاصل از یادداشتبرداریهای بهعمل آمده از مصاحبهها، خطبهخط خوانده شده و سپس، مفاهیم و جملات اصلی، استخراج و مضمونها و زیرمضامین تشکیل و در نهایت، دستهبندی شدند.یافتهها: نتایج انجام مصاحبهها در طول این پژوهش منجر به ٤ مضمون اصلی و ۲۰ زیرمضامین در امر ارسال و دریافت بازخورد در آموزش الکترونیکی شد که در واقع، بیانگر این موضوع است که هر دوره آموزشی چه در مرحله برنامهریزی و چه در مرحله برگزاری، برای رسیدن به اهداف آموزشی خود باید به این مقولات توجه داشته باشد. یافتهها حاکی از آن است که فرایند ارسال و دریافت بازخورد در آموزش الکترونیکی در ٤ زمینه عمده، « تأثیرات مربوط به بازخورد در آموزش الکترونیک»، « ضعفهای مربوط به بازخورد در آموزش الکترونیک»، « دلایل اجتناب از بازخورد در آموزش الکترونیک» و « بسترهای پیشنهادشده جهت رفع مشکلات در آموزش الکترونیک» اتفاق میافتند که در ادامه بهطور مفصلتری این موارد آورده میشوند.نتیجهگیری: طبق مصاحبههای انجام شده با مشارکتکنندگان در این پژوهش، تأثیرات مثبت و سازنده بازخورد در بستر آموزش الکترونیکی بیان شد و چالشها و مشکلاتی در روند ارسال و دریافت بازخورد معلم و یادگیرنده شناسایی شد که تأثیرات مخربی بر عملکرد فعالیتهای یاددهی_ یادگیری دارند. پرواضح است که درصورت برطرف نشدن این مهم، یادگیرندگان در فرایند یاددهی و یادگیری دچار چالشهایی خواهند شد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش - هوش مصنوعی
سبحان مرادی؛ محمدحسین زارعی
چکیده
این فرصتها، جهت گیریهای آینده آموزشی را در جهت بهرهمندی از آموزشی عادلانه و فرصت برابر جهانی مشخص میسازد. از همین رو، هدف از پژوهش حاضر شناسایی کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش از دیدگاه فعالان این حوزه و بررسی میزان تأثیر آن در ارتقاء کیفیت یادگیری فراگیران از دیدگاه معلمان نیز است.روشها: این پژوهش کاربردی، با روش آمیخته(کیفی- ...
بیشتر
این فرصتها، جهت گیریهای آینده آموزشی را در جهت بهرهمندی از آموزشی عادلانه و فرصت برابر جهانی مشخص میسازد. از همین رو، هدف از پژوهش حاضر شناسایی کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش از دیدگاه فعالان این حوزه و بررسی میزان تأثیر آن در ارتقاء کیفیت یادگیری فراگیران از دیدگاه معلمان نیز است.روشها: این پژوهش کاربردی، با روش آمیخته(کیفی- کمّی) از نوع متوالی تبدیلی با دو رویکرد تحلیل محتوا و توصیفی پیمایشی است. برای شناسایی کاربردهای هوش مصنوعی از مصاحبه نیمه ساختاریافته با 13نفر از متخصصان موضوعی که بهصورت هدفمند از نوع گلوله برفی با معیار انتخاب اشباع نظری دادهها انتخاب شده بودند و برای بررسی میزان تأثیر این کاربردها، 81 نفر معلمان مقطع متوسطه اول و دوم شهرستان لنده که بهصورت تصادفی ساده براساس جدول تعیین حجم نمونه کرجسی مورگان انتخاب شده بودند، به پرسشنامه محقق ساخته با 46 سؤال پاسخگو بودند. اصالت مصاحبهها و روایی محتوایی پرسشنامه توسط 4 نفر از متخصصان موضوعی تأیید و پایایی پرسشنامه با آلفای کرنباخ(94/0)سنجیده شد. دادههای بخش کیفی در MAXQDA به روش گرنددتئوری به شیوه اشتراوس و کوربین با پارادایم تفسیرگرایی بوریل و مورگان تحلیل و دادههای بخش کمّیدر spss26 با آمار توصیفی، آزمون فریدمن و t تکنمونه تحلیل شد.یافتهها: یافتههای بخش کیفی شامل 4 کد انتخابی، 21 کد محوری و 101 کد باز بود که عبارتند از کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش با 8 کد محوری، مزایای کاربرد هوش مصنوعی با6 کد محوری، چالشهای کاربرد هوش مصنوعی با 5 کد محوری و اصول اساسی کاربرد هوش مصنوعی با 1 کد محوری. نتایج آزمون فریدمن نشان داد که «ارتباط با متخصصان و منابع خارجی و افزایش تعاملات در سطح جهانی، طراحی و ارائه محتواهای کاربردی، جذاب، اثربخش و متناسب با نیازهای دانشآموزان، ساماندهی شرایط در جهت بهبود مدیریت کلاس و کم کردن وظایف تکراری معلمان» بهعنوان کاربردهای دارای اولویت اول تا سوم در زمینه هوش مصنوعی و مؤلفههای «آزادسازی وقت معلمان و کم کردن وظایف تکراری او، مبارزه با تبعیض و ارتقای عدالت اجتماعی، توانایی تغییر در رشد اجتماعی دانشآموزان» در سه رتبه آخر قرار گرفته است. همچنین، میانگین تمام مؤلفهها از میانگین فرضی(5/3) بیشتر بوده که نشاندهنده مؤثر بودن تمام مؤلفهها در افزایش کیفیت یادگیری است. علاوه براین، نتایج آزمونt نشان داد که تمام مؤلفهها در افزایش کیفیت یادگیری فراگیران تأثیرگذار بوده و از دیدگاه معلمان دارای اهمیت است؛ زیرا میزان بهدست آمده مقدار t در تمام مؤلفهها بالاتر از 96/1 است.نتیجهگیری: در پژوهش حاضر علاوهبر شناسایی کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش تمام مزایا، اصول و چالشها و نگرانیهای پیرامون کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش را شناسایی و میزان تأثیر کاربردهای هوش مصنوعی در افزایش کیفیت یادگیری دانشآموزان مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بخش کیفی نشان داد که متخصصان موضوعی و فعالان این حوزه مهمترین کاربردهای هوش مصنوعی را در افزایش دقت در ارزشیابیها و شخصیسازی آموزش میدانند و معتقدند که در صورت استفاده اصولی میتوان از مزایای این کاربردها بهره برد و چالشها را به حداقل رساند. نتایج بخش کمّی نیز نشان داد از دیدگاه معلمان، در کاربردها بخش شخصیسازی آموزش و بهبود مدیریت کلاس تأثیر بیشتری بر فرآیند یاددهی- یادگیری دانشآموزان و ارتقاء بیشتر آن دارد.
مقاله پژوهشی
بازی های رایانه ای آموزشی
فهیمه اسفندیار؛ کیوان صالحی؛ فرهاد سراجی
چکیده
پیشینه و اهداف: دگرگونیهای سریع فناوری و تغییر سبک زندگی نسل جدید، زمینهای را فراهم ساخته تا دانشآموزان امروزی بهشدت تحت تأثیر پدیده «شکافدیجیتال» قرار گیرند. این شکاف باعثشده دانشآموزان بهدنبال روشهای یادگیری تعاملیتر، جذابتر و شخصیسازی شدهای باشند. بازیهای آموزشی دیجیتال، ابزاری قدرتمند برای پُرکردن ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: دگرگونیهای سریع فناوری و تغییر سبک زندگی نسل جدید، زمینهای را فراهم ساخته تا دانشآموزان امروزی بهشدت تحت تأثیر پدیده «شکافدیجیتال» قرار گیرند. این شکاف باعثشده دانشآموزان بهدنبال روشهای یادگیری تعاملیتر، جذابتر و شخصیسازی شدهای باشند. بازیهای آموزشی دیجیتال، ابزاری قدرتمند برای پُرکردن این شکاف و ارائه تجربههای یادگیری جذاب هستند. پژوهش حاضر با هدف تأثیر نرمافزارهای کاربردی (اپلیکیشن) آموزشی مبتنی بر بازی برای تسهیل یادگیری ریاضی در دانشآموزان پایه دوم ابتدایی انجامشده است.روشها: در این پژوهش، از روش شبه آزمایشی با پیشآزمون و پسآزمون و گروه گواه استفاده شد. جامعه آماری شامل تمام دانشآموزان دختر پایه دوم ابتدایی شهرستان فیروزکوه در سال تحصیلی 1403-1402 بود. نمونه تحقیق به شیوه در دسترس از مدرسه ابتدایی دخترانه گلهای بهشت، دو کلاس در قالب گروههای دستنخورده طبیعی انتخاب شد. بدینترتیب، از بین سه کلاس دوم این مدرسه، دو کلاس بهعنوان نمونه انتخاب شدند که با قرعهکشی یک کلاس بهعنوان گروه آزمایشی و دیگری بهعنوان گروه گواه انتخاب گردید. در این پژوهش از بازی دیجیتال «چکمه» در 52 صفحه که توسط محقق در موتور بازیسازی یونیتی، که یک موتور قدرتمند و انعطافپذیر برای ساخت بازیهای دوبعدی و سهبعدی است ساخته شد و بهعنوان ابزار اصلی برای آموزش استفاده شده است که شامل چهار مرحله آموزشی براساس مفاهیم جمع و تفریق فرایندی کتاب ریاضی پایه دوم ابتدایی (ارزش مکانی، الگوهای اعداد، جمع و تفریق مقدماتی و جمع و تفریق پیشرفته) است. در این پژوهش از آزمون محققساخته ریاضی استفاده شد که مبحث جمع و تفریق فرایندی را میسنجید. گروه آزمایش به مدت 18 جلسه با شیوهنامهای که طبق مدل کرباسی جیمینز طراحی شده بود و به روش تدریس جدید مبتنی بر بازی دیجیتال چکمه، آموزش دیدند. درحالیکه گروه گواه به روش سنتی آموزش دیدند. برای تحلیل دادهها از روش آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و در بخش آمار استنباطی از تحلیل کوواریانس تکمتغیره استفادهشد.یافتهها: نتایج تحلیل کوواریانس حاکی از آن است که دانشآموزانی که در گروه آموزشی با استفاده از بازی دیجیتال چکمه قرار داشتند، پیشرفت معناداری در یادگیری مفاهیم جمع و تفریق فرایندی نسبت به گروه گواه داشتهاند. (p<0/0001) اندازه اثر (η² = 0.43) حاکی از آن است که 43 درصد از واریانس نمرات ریاضی دانشآموزان را میتوان به استفاده از بازی آموزشی نسبت داد. مطابق با سطوح معیار d کوهن (1988) محاسبهشده d ≈ 1.74، در دسته اثرات بزرگ قرار میگیرد. این یافتهها حاکی از اثربخشی بازیسازی دیجیتال در تسهیل یادگیری مفاهیم ریاضی در دانشآموزان پایه دوم ابتدایی است.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش حاکی از آن است که بهکارگیری نرمافزارهای کاربردی (اپلیکیشنهای) آموزشی مبتنی بر بازی، روشی اثربخش در تسهیل فرایند یادگیری ریاضی و افزایش انگیزش دانشآموزان ابتدایی است. با توجه به نتایج بهدستآمده، طراحی این نرمافزارهای کاربردی باید مبتنی بر نیازهای فردی دانشآموزان بوده و بهصورت مکمل روشهای سنتی آموزش مورد استفاده قرار گیرد. بهطور کلی، این پژوهش نشان میدهد که استفاده از بازیسازی در آموزش ریاضی، ظرفیت و توانبالقوه بالایی در بهبود یادگیری و افزایش انگیزش دانشآموزان دارد؛ لذا پیشنهاد میشود برای ارتقای کیفیت یادگیری و غلبه بر محدودیتهای روشهای سنتی، از این ابزار در کنار سایر روشها و با در نظر گرفتن ویژگیهای فردی دانشآموزان استفاده گستردهتری شود.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- یادگیری تلفیقی
زینب عابدی؛ رضا حیدری قزلجه
چکیده
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر تأثیر تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده را بر یادگیری دانشآموزان با توجه به تیپهای شخصیتی ایشان بررسی کرد. بهعنوان یک فرضیه انتظار میرفت بهکارگیری این روش و توجه به تیپهای شخصیتی در طراحی تدریس بازیوارسازی شده با روش ترکیبی بتواند نقش مؤثری در یادگیری درس ریاضی توسط دانشآموزان داشته باشد و چالشهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر تأثیر تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده را بر یادگیری دانشآموزان با توجه به تیپهای شخصیتی ایشان بررسی کرد. بهعنوان یک فرضیه انتظار میرفت بهکارگیری این روش و توجه به تیپهای شخصیتی در طراحی تدریس بازیوارسازی شده با روش ترکیبی بتواند نقش مؤثری در یادگیری درس ریاضی توسط دانشآموزان داشته باشد و چالشهای یادگیری آنها را کاهش دهد. همچنین با شناخت بیشتر ویژگیهای فردی دانشآموزان به ایشان در بهبود عملکرد فردی و خود ارزیابیها کمک کند تا در آینده فردی، تحصیلی و شغلی خود با آگاهی بیشتری گام بردارند.روشها: پژوهش حاضر بهصورت نیمهآزمایشی با استفاده از طرح پیشآزمون و پسآزمون همراه با گروه آزمایش و گواه انجام شد. دانشآموزان دختر پایه هفتم منطقه ۷ تهران در سال تحصیلی 1403-1402 جامعه آماری این مطالعه را تشکیل میدادند. نمونه آماری بهطور خوشهای انتخاب شد. 4 کلاس پایه هفتم از دو مدرسه دخترانه بهعنوان نمونه در دسترس در نظر گرفته شدند. بهطور تصادفی دانشآموزان یکی از این دو مدرسه (66 نفر) در گروه آزمایش و مدرسه دیگر (۴۹ نفر) در گروه گواه قرار گرفتند. دانشآموزان گروه آزمایش، طی 6 جلسه مفاهیم جبر و معادله ریاضی کلاس هفتم را به روش تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده با کمک بازیهای آماده و بازیهای محقق ساخته در بسترهای موجود آموزش دیدند. درحالیکه در گروه گواه، در طی همان 6 جلسه تنها از روش تدریس ترکیبی برای آموزش مفاهیم ریاضی مورد نظر استفاده شد. ابزار سنجش میزان یادگیری در این پژوهش، پرسشنامه سنجش تحصیلی بود که روایی آن توسط صاحب نظران به تأیید رسید. آلفای کرونباخ پرسشنامههای سنجش تحصیلی (پیشآزمون و پسآزمون) به ترتیب، 0/94 و 0/97 به دست آمد. تجزیه و تحلیل دادهها با بهرهگیری از آمار توصیفی و آمار استنباطی انجام گردید که در قسمت آمار استنباطی از نرمافزار آماری SPSSاستفاده شد.یافتهها: پس از جمعآوری دادههای آماری حاصل از پیشآزمون و پسآزمون و آزمون یادگیری و انگیزشی، دادهها در دو بخش آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار و نرمالسنجی) و آمار استنباطی (آزمون تی و آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. با توجه به نتایج تحلیل متغیر، میانگین نمرات پیشآزمون و پسآزمون نسبت به هم با توجه به تیپهای شخصیتی دانشآموزان بررسی و تحلیل شد. با بررسی تأثیر متغیر مستقل تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده بر متغیر وابسته یعنی یادگیری (نمرات) دانشآموزان، مشاهده شد که دانشآموزان گروه آزمایش در انواع تیپهای شخصیتی مطابق آزمون شخصیتشناسی مایرز-بریگز(MBIT)، با بهرهمند شدن از تدریس به روش ترکیبی بازیوارسازی شده، با افزایش نمرههای خود مواجه شدند. بنابراین افزایش میانگین نمرات دانشآموزان، اثر بخشی تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده را نشان داد.نتیجهگیری: با مطالعه تیپهای شخصیتی (متغیر خصیصهای) بر متغیر وابسته یعنی یادگیری (نمرات) دانشآموزان در تدریس بازیوارسازی شده، ملاحظه شد که افراد درونگرا (I) در همه تیپهای شخصیتی بهصورت قطعی بهبود نمرات در اثر تدریس ترکیبی بازیوارسازی شده داشتهاند. اما در افراد برونگرا (E)، تغییر نمرات بهصورت نامنظم مشاهده شد. بهعبارت دقیقتر، درحالیکه تیپهای شخصیتیESTP و ENTP بالاترین میزان افزایش نمره را داشتند، گروههای ESFP و ENFPکاهش نمره (اثر معکوس) را نشان دادند. در نهایت و با بررسی سایر تحلیلها، به تفکیک معیارهای شخصیت مشاهده شد که بازیوارسازی، انگیزههای درونی را در تمام تیپهای شخصیتی تقویت میکند.
مقاله پژوهشی
محیط های یادگیری مبتنی بر فناوری
نرجس خسروجردی؛ رضا میرزایی؛ سید مسلم سیدالحسینی
چکیده
پیشینه و اهداف: کالبد معماری محیط یادگیری و مهارتآموز، نقش مؤثری در پاسخ به نیازها و شکلگیری رفتارهای یادگیری فراگیران دارد. در ایران، با وجود تأکید بر آموزش مهارتمحور و بهرهگیری از مفاهیم روانشناسی محیطی در معماری کالبدی، در بسیاری از مراکز آموزش عالی مهارتمحور مانند دانشکده مهارت و کارآفرینی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: کالبد معماری محیط یادگیری و مهارتآموز، نقش مؤثری در پاسخ به نیازها و شکلگیری رفتارهای یادگیری فراگیران دارد. در ایران، با وجود تأکید بر آموزش مهارتمحور و بهرهگیری از مفاهیم روانشناسی محیطی در معماری کالبدی، در بسیاری از مراکز آموزش عالی مهارتمحور مانند دانشکده مهارت و کارآفرینی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد، این مهم نادیده گرفته شده است. این خلأ معماری منجر به فقدان آسایش کالبدی، تعلق خاطر مکانی، ناکارآمدی در یادگیری و نارضایتی فراگیران میشود. مرور ادبیات تحقیق، طیف گسترده اما پراکنده و عدم انسجام مطالعات در این حوزه را نشان میدهد. در این پژوهشها پرداختن به تعامل میان کیفیت کالبد معماری، قابلیتهای محیطی و رفتارهای یادگیری کمرنگ بوده و ارائه مدلی مفهومی برای بهینهسازی کالبد معماری محیط یادگیری ازجمله مراکز آموزش عالی مهارتمحور، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش سعی دارد با هدف تبیین مدلی مفهومی برای کالبد معماری مراکز آموزش عالی مهارتمحور با تکیه بر مؤلفههای اثربخش روانشناسی محیطی به ارائه مدلی کارآمد، رفتارساز و تعمیمپذیر بپردازد. در این راستا دانشکده مهارت و کارآفرینی دانشگاه آزاداسلامی مشهد بهعنوان نمونه مطالعاتی مورد واکاوی قرار میگیرد. روشها: این پژوهش از نوع کیفی با رویکرد سیستماتیک میباشد و در آن از روش تحلیل دادهبنیاد با سه نوع کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شدهاست. گردآوری دادهها از طریق مطالعات اسنادی، پیمایش و روش دلفی صورت گرفته و تحلیل آنها با نرمافزار MAXQDA انجام شده است. در نهایت، برای سطحبندی متغیرهای مدل مفهومی، از مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده شده است.یافتهها: در پژوهش حاضر، تبیین مدل مفهومی برای کالبد معماری دانشکده مهارت و کارآفرینی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد انجام میشود. پس از استخراج دیدگاههای صاحبنظران داخلی و خارجی، دادهها کدگذاری شده و براساس شباهت مضامین دستهبندی میشوند. در مرحله کدگذاری باز و محوری، ۷۰ شناسه و ۵۰ مشخصه حاصل میشود. مشخصهها با استفاده از روش دلفی خبرگان و از طریق پرسشنامه بسته و مصاحبه عمیق بررسی و گزینش میشوند. نتایج کدگذاری گزینشی شامل ۶ متغیر اصلی و ۲۸ متغیر فرعی است. این متغیرها معرف ابعاد و مؤلفههای اثربخش روانشناسی محیطی و کالبد معماری در نمونه مطالعاتی فوق هستند. دادههای کیفی در نرمافزار MAXQDA تحلیل شده و در قالب نمودار درختی گرافیکی ارائه میشود. در این نمودار، ارتباط بین ابعاد و مؤلفههای روانشناسی محیطی نمایش داده میشود. در نهایت از روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) برای سطحبندی و شناسایی روابط علی متغیرهای مدل مفهومی استفاده میشود. براساس نمودار درختی حاصل از نرمافزار MAXQDA، متغیرهای مؤثر بر کالبد معماری نمونه مطالعاتی، شامل ۴ بعد و ۲۰ مؤلفه روانشناسی محیطی میباشندنتیجهگیری: ارزیابی متعیرها با روش (ISM) نشان میدهد؛ ابعاد احساس و عملکرد بهترتیب در سطح اول و دوم و ابعاد اجتماعی - فرهنگی و معنابخشی در سطح سوم قرار میگیرند. این سطوح نشانگر میزان تأثیرگذاری آنها بر کالبد معماری هستند.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
سکینه شریفاتی؛ اسماعیل زارعی زوارکی؛ حمیدرضا مقامی؛ علی دلاور؛ فریبرز درتاج
چکیده
پیشینه و اهداف: مشارکت بهعنوان بخش ذاتی یادگیری مطرح شده است. علاوه بر این، مشارکت بر رضایت یادگیرنده و میزان ماندگاری، تأثیر مثبت میگذارد. مشارکت برخط، بستری را برای یادگیرندگان فراهم میکند تا با همسالان و مربیان خود، فرصتهایی برای همکاری ایجاد کند و دسترسی به منابع و بستری برای به اشتراک گذاشتن دستاوردهای تحصیلی، مشارکت ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: مشارکت بهعنوان بخش ذاتی یادگیری مطرح شده است. علاوه بر این، مشارکت بر رضایت یادگیرنده و میزان ماندگاری، تأثیر مثبت میگذارد. مشارکت برخط، بستری را برای یادگیرندگان فراهم میکند تا با همسالان و مربیان خود، فرصتهایی برای همکاری ایجاد کند و دسترسی به منابع و بستری برای به اشتراک گذاشتن دستاوردهای تحصیلی، مشارکت تحصیلی و اشتیاق دانشجویان را افزایش دهد. ازاینرو، مشارکت دانشجویان در یادگیری برخط باید بیشتر موردمطالعه قرار گیرد تا اثرات آن بر میزان یادگیری مشخص شود. درنتیجه بررسی الگوها و مدلهای طراحی آموزشی با رویکرد سیستمی، مشخص شد که اغلب الگوهای طراحی آموزشی، روشهای انعطافناپذیری را به دلیل پیشفرض یکسان بودن رویکردهای یادگیری در یادگیرندگان تجویز میکنند. ما نیازمند طراحی و اعتباریابی الگوهای منعطفی هستیم که با توجه به شرایط خاص در حیطههای خاص و با تمرکز بر بهبود عملکرد، مورد بهرهوری خاص قرار بگیرند. شکافی که در تحقیقات گذشته وجود دارد آن است که به طراحی و اعتباریابی الگوی مشارکت برخط پرداخته نشده است. مؤلفههای این الگو از چه عناصری تشکیل شده است؟ بنابراین پژوهش حاضر با روش کیفی به دنبال این است تا ابتدا الگوی مشارکت برخط را طراحی و اعتباریابی کند. با این روش در این پژوهش محقق طراحی الگوی مشارکتی برخط را موردبررسی قرار میدهد؛ ازاینرو این تحقیق میتواند هم زمینة تجربی و هم زمینة نظری در زمینه الگوی مشارکت برخط را فراهم سازد. هدف تحقیق حاضر طراحی و اعتبار یابی الگوی مشارکت برخط بود.روشها: بهمنظور شناسایی عناصر و مؤلفههای الگوی مشارکت برخط برای دانشجویان از روش تحقیق کیفی در دو گام استفاده شد؛ که عبارتند از: ۱- سنتز پژوهی ۲- مصاحبه با متخصصان.با استفاده از کلمات کلیدی «یادگیری مشارکتی»، «مشارکت برخط»، «الگوی مشارکت برخط» در پایگاههای اسکوپوس، ساینس دایرکت، پروکوئست، اریک، اشپرینگر و گوگل اسکالر در بازه زمانی 20۱۸ تا 20۲۴ انجام شد. پسازآن با اعمال معیارهای نهایی ۱۶ مقاله بهعنوان نمونه انتخاب شدند. در بخش مصاحبه کیفی جامعه آماری شامل استادان و دانشجویان رشته تکنولوژی آموزشی در دانشگاه دولتی بود. معیار ورود به مطالعه، دارابودن مدرک دکتری تکنولوژی آموزشی و داشتن حداقل 2 سال سابقه تدریس در محیط یادگیری برخط بود. روش نمونهگیری هدفمند بود که با ۲۰ نفر از استادان و دانشجویان رشته تکنولوژی آموزشی در دانشگاه دولتی مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت. برای تحلیل دادهها از روش تحلیل محتوای کیفی استقرایی استفاده شد.یافتهها: نتیجه تحقیق نشان داد با بررسی تحقیقات گذشته و دیدگاه متخصصان ۱۳ مؤلفه شامل اهداف، نظریههای یادگیری، راهبردهای آموزشی و یادگیری، اجتماع کاوشگرانه، جنبههای عصبشناختی، انواع حضور، تعامل، توالی محتوا، نوع محتوا، زیرساخت، ارزشیابی، چالشها و فرصتها برای الگوی مشارکت برخط استخراج شد. همچنین نتیجه تحقیق نشان داد که متخصصان، میزان اعتبار الگوی مشارکت برخط را مناسب ارزیابی کردهاند و الگوی مشارکت برخط برای دانشجویان از اعتبار درونی برخوردار است.نتیجهگیری: بهطور خلاصه، این بررسی سنتزپژوهی در خصوص شناسایی مؤلفههای مشارکت برخط در آموزش عالی و ارائه الگویی مفهومی و عملیاتی، روایت دوگانهای را در این خصوص نشان میدهد. از یک سو، ظرفیتهای دگرگونکننده ( از یادگیری شخصیسازیشده گرفته تا روشهای آموزشی نوآورانه) نوید قابلتوجهی برای بهبود مشارکت در بین استادان و دانشجویان دورههای آموزشی برخط ارائه میدهند. درنتیجه انجام این پژوهش، میتوان گفت که خوب است از الگوی آموزشی ارائهشده این در سنتزپژوهی، بهعنوان چارچوبی مؤثر برای افزایش انگیزه و پیشرفت دانشجویان و استادان دورههای آموزشی برخط، جهت مشارکت و تعامل بیشتر، استفاده شود. علاوه بر این، جهت معرفی فناوریها، ابزارها و راهبردهای افزایش مشارکت به استادان و دانشجویان، باید برنامههایی آموزشی ارائه شود که در افزایش موفقیت آنها در این زمینه، مفید خواهد بود.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
محمد جاودانی؛ فاطمه راستی؛ فهیمه کشاورز
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه فناوری اطلاعات و ارتباطات بهویژه فضای مجازی در تحول سیستم آموزش و پرورش نقش ویژهای دارد و با توجه به محدودیتهای دسترسی به امکانات فناوری در برخی مدارس و لزوم ایجاد زیرساخت مناسب؛ معلمان باید روشهای آموزشی را با استفاده از فناوری نوین بهروزرسانی کنند. فناوریهای نوین مانند دورههای برخط باز گسترده ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه فناوری اطلاعات و ارتباطات بهویژه فضای مجازی در تحول سیستم آموزش و پرورش نقش ویژهای دارد و با توجه به محدودیتهای دسترسی به امکانات فناوری در برخی مدارس و لزوم ایجاد زیرساخت مناسب؛ معلمان باید روشهای آموزشی را با استفاده از فناوری نوین بهروزرسانی کنند. فناوریهای نوین مانند دورههای برخط باز گسترده (موک) و دورههایی برخط خصوصی کوچک (اسپوک)، ماهیت آموزش را دگرگون ساختهاند. موکها با دسترسی رایگان، ظرفیت نامحدود، و محتوای خودکار، آموزش عمومی را برای میلیونها نفر فراهم میکنند؛ اما تعامل استاد و دانشجو در آنها محدود است. در مقابل، اسپوک ها با تمرکز بر کیفیت، تعامل، و شخصیسازی، برای گروههای کوچک (ده نفره) طراحی شدهاند. این دورهها با ترکیب یادگیری برخط و حضوری (مانند کلاس معکوس)، بازخورد مستقیم اساتید و تطبیق محتوا با نیازهای خاص سازمانها یا جوامع آموزشی، به ویژه در آموزش حرفهای مؤثرند؛ لذا این پژوهش با مرور نظاممند بهعنوان روشی برای ارزیابی شواهد موجود در مورد اسپوکها، به بررسی چالشها و فرصتها آن میپردازد.روشها: پژوهش از نظر هدف کاربردی و به لحاظ رویکرد از نوع کیفی و به روش مرور نظاممند با استفاده از دستورالعمل پریزما و با استفاده از روش هفت مرحلهای فراترکیب سندلوفسکی و باروسو (Sandelowski & Barroso) انجام شده است. پژوهشهای مورد مطالعه به شیوه نمونهگیری هدفمند و از پایگاههای معتبر خارجی در بازه زمانی 2013 تا 2023 انتخاب شد. در پایگاههای اطلاعاتی مذکور، کلیدواژههای دورههای برخط، اسپوک و دورههای برخط خصوصی کوچک بررسی و در جستوجوی اولیه تعداد 504 مقاله شناسایی شد که با در نظر گرفتن معیارهای ورود و خروج، 20 مقاله واجد شرایط تشخیص داده شد و وارد فرایند کد گذاری و تحلیل مضمون به شیوه بروان و کلارک(2006) گردید.یافتهها: از دادههای حاصل از این پژوهشها در مراحل ابتدایی کدگذاری باز صورت گرفت که با استفاده از مطالعه اولیه 130 کد اولیه شناسایی و استخراج و دستهبندی شدند. فرایند مقایسه مستمر کدهای اولیه براساس وجوه تشابه منجر به استخراج 4 مضمون اصلی و 18 مضمون فرعی در ارتباط با اسپوک شد. مضامین اصلی عبارتند از: تعاریف و مفاهیم اسپوک، مؤلفههای اسپوک، فرصتهای اسپوک و چالشهای اسپوک. تعاریف شامل 4 دسته، تعریف ترکیبی، مقایسهای، مشارکتی و مفهومی است. مؤلفههای اسپوک نیز شامل هدف، نقاط عطف، تمرین، ارزشیابی، پشتیبانی و تعامل است. فرصتها و چالشها نیز از 4 دیدگاه دانشآموزان، مربیان، متخصصین و مؤسسات آموزش عالی مشخص شد.نتیجهگیری: نتایج مطالعات نشان میدهند که استفاده از اسپوکها میتواند به افزایش انگیزه یادگیری، بهبود رضایت دانشجویان و ارتقاء نتایج یادگیری منجر شود و در توسعه مهارتهای محاسباتی، و مقابله با تقلب تحصیلی موفق عمل کردهاند؛ و اگر از دورههای اسپوک از لحاظ محتوا بهصورت متنوع استفاده شود میتوانند موفق عمل کنند. از چالشهای پیش رو میتوان به نیاز به مهارتهای فناوری اطلاعات، عدم دسترسی به اینترنت مطمئن و محدودیتهای زمانی اشاره کرد. همچنین، در برخی موارد، عدم تعامل اجتماعی کافی ممکن است به کاهش احساس تعلق و ارتباط بین دانشجویان منجر شود. همچنین نتایج حاکی از آن است که اسپوکها در محیطهای آموزشی که نیاز به انعطافپذیری و شخصیسازی بالایی دارند، مورد استفاده قرار گیرند. همچنین در ارتباط با دیدگاه دانشآموزان، نتایج نشان داد، دانشآموزان باید به یادگیرندگان خودمختار تبدیل شده و انگیزه و کنشگری را در دوره از خود نشان دهند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- دوره ابتدایی
زهرا بابایی؛ سیدامین عظیمی؛ یاسمین عابدینی
چکیده
پیشینه و اهداف: با گسترش فناوریهای دیجیتال و نقش فزاینده آنها در فرایندهای یاددهی-یادگیری، آموزگاران نیازمند دانش و مهارتهایی هستند که بتوانند فناوری، محتوا و روشهای تدریس را بهطور مؤثر تلفیق کنند. یکی از ابعاد مهم این دانش، توانایی ارزشیابی برخط است که میتواند به بهبود فرآیند یادگیری دانشآموزان کمک کند و ازآنجاکه دوره ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با گسترش فناوریهای دیجیتال و نقش فزاینده آنها در فرایندهای یاددهی-یادگیری، آموزگاران نیازمند دانش و مهارتهایی هستند که بتوانند فناوری، محتوا و روشهای تدریس را بهطور مؤثر تلفیق کنند. یکی از ابعاد مهم این دانش، توانایی ارزشیابی برخط است که میتواند به بهبود فرآیند یادگیری دانشآموزان کمک کند و ازآنجاکه دوره ابتدایی نخستین مواجهه دانشآموزان با آموزش رسمی است و تأثیر بسزایی بر رشد و یادگیری آنان دارد، برخورداری آموزگاران این دوره از دانش تیپک اهمیت دوچندان پیدا میکند. در حال حاضر، ارزشیابی کیفی و توصیفی در مدارس ابتدایی رواج دارد و آموزگاران از ابزارها و روشهای متنوعی استفاده میکنند. با گسترش فناوری اطلاعات، نیاز به ارزشیابی برخط در این مقطع بیش از گذشته احساس میشود، اما این شیوه ارزشیابی بهویژه در دوره ابتدایی، با چالشهای متعددی همراه است. دشواریهای ارزشیابی توصیفی در فضای دیجیتال، ضرورت ارتقای مهارتهای ارزشیابی برخط آموزگاران را دوچندان میکند. بنابراین هدف اصلی این پژوهش تحلیل وضعیت موجود دانش تیپک آموزگاران در تلفیق فناوری، محتوا و پداگوژی در تدریس و ارزشیابی برخط، و بررسی عوامل مؤثر بر این دانش و مهارتها از بعد جمعیت شناختی بوده است.روشها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و بهصورت کمّی، غیر آزمایشی یا به عبارت دقیقتر توصیفی است. از آنجاکه در این پژوهش، هدف پژوهشگر بررسی میزان دانش تلفیق فناوری و مهارتهای ارزشیابی برخط آموزگاران دوره ابتدایی و ارتباط آن با ویژگیهای جمعیت شناختی است؛ بنابراین میتوان روش این پژوهش را از نوع توصیفی دانست. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه آموزگاران دورهی ابتدایی شهر شاهین شهر استان اصفهان در سال تحصیلی1402-1401 بود که ۲۴۷ نفر به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. برای انجام این پژوهش، از پرسشنامه کوتاهشده دانش تیپک اشمیت و همکاران (2020) با آلفای کرونباخ 77/0 تا91/0 و پرسشنامه محقق ساخته مهارت ارزشیابی برخط آموزگاران استفاده شد.پایایی پرسشنامههای کوتاهشده دانش تیپک و مهارت ارزشیابی برخط آموزگاران بهترتیب مقدار 964/0 و 949/0 محاسبه شد.پرسشنامههای استاندارد در دو بخش دانش تیپک و مهارتهای ارزشیابی برخط طراحی و بین آموزگاران دوره ابتدایی توزیع شد. پس از جمعآوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل یافتهها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی انجام شد. در سطح آمار توصیفی از فراوانی و درصد، میانگین و انحراف معیار و در سطح آمار استنباطی از آزمون کالموگروف – اسمیرنف، آزمون t مستقل، تحلیل واریانس و آزمون حداقل تفاوت بین میانگینها استفاده شد.یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که آموزگاران ابتدایی از دانش تیپک نسبتاً بالایی برخوردارند و توانستهاند فناوری، محتوا و پداگوژی را بهخوبی تلفیق کنند؛ اما در مهارتهای ارزشیابی برخط، بهویژه در بخشهایی مانند ارزشیابی آغازین، همتایان و بازخوردهای عاطفی، با چالشهایی مواجه هستند. با این حال، در ارزشیابی تکالیف و ارتقای یادگیری عملکرد بهتری داشتهاند. همچنین، ویژگیهای جمعیتشناختی مانند تحصیلات، سابقه تدریس و تا حدی جنسیت بر میزان دانش تیپک و مهارتهای ارزشیابی برخط آموزگاران تأثیرگذار بوده استنتیجهگیری: این پژوهش بهطور کلی نشان داد آموزگاران دوره ابتدایی با وجود تسلط مناسب به دانش تیپک، در استفاده از این دانشها برای ارزشیابی برخط با چالشهایی مواجه هستند. این موضوع نشان میدهد دانش تیپک ارائه شده به آموزگاران دارای نقص در مهارت ارزشیابی؛ به خصوص ارزشیابی همتایان، و توجه به ارزشیابی حیطه عاطفی است. نیاز به آموزشهای تخصصی و ارتقای مهارتهای ارزشیابی برخط در بین آموزگاران احساس میشود. پیشنهاد میشود دورههای آموزشی ویژه برای آموزگاران در زمینه ارزشیابی برخط طراحی شود تا آنها بتوانند از این ابزارها بهطور مؤثرتر در فرآیند یاددهی-یادگیری استفاده کنند. همچنین، برگزاری کارگاههای تخصصی و ارائه راهکارهای عملی میتواند به بهبود مهارتهای ارزشیابی برخط آموزگاران و در نتیجه ارتقای کیفیت تدریس و یادگیری در مدارس ابتدایی کمک کند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- تربیت معلم
موسی عبادی
چکیده
پیشینه و اهداف: توسعه حرفهای معلمان در دنیای مبتنی بر هوش مصنوعی در کنار دیگر فناوریهای نوین از مباحث بسیار مهم و کلیدی در آموزش است. دانش محتوایی پداگوژیکی فناورانه مبتنی بر هوش مصنوعی (AI-TPACK) امروزه مورد پژوهش پژوهشگران حوزه آموزش معلمان بوده است. بررسی تأثیر متقابل مؤلفههای دانش AI-TPACK از اهمیت بالایی برخوردار است. در این مقاله ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: توسعه حرفهای معلمان در دنیای مبتنی بر هوش مصنوعی در کنار دیگر فناوریهای نوین از مباحث بسیار مهم و کلیدی در آموزش است. دانش محتوایی پداگوژیکی فناورانه مبتنی بر هوش مصنوعی (AI-TPACK) امروزه مورد پژوهش پژوهشگران حوزه آموزش معلمان بوده است. بررسی تأثیر متقابل مؤلفههای دانش AI-TPACK از اهمیت بالایی برخوردار است. در این مقاله یک مدل دینامیکی کنترلی برای AI-TPACK ارائه شد و با اعمال یک تابع کنترل بر دانش فناوری و هوش مصنوعی معلمان تغییرات دیگر مؤلفهها بر هم بررسی شد. این مدل در تصمیمگیری سیاستگذاران توسعه حرفهای معلمان مورد توجه و استفاده قرار خواهد گرفت.روشها: این پژوهش از نوع تحقیق کاربردی و توسعهای است که در سال ۱۴۰۴ انجام گرفت و به طراحی و شبیهسازی یک مدل دینامیکی-کنترلی برای دانش محتوایی تربیتی فناورانه مبتنی بر هوش مصنوعی پرداخت. در این راستا، ابتدا دادههای مرتبط از یک مقاله معتبر استخراج و تحلیل شد و مبنای طراحی مدل قرار گرفت. سپس با استفاده از روشهای شبیهسازی عددی، مدل طراحیشده تجزیهوتحلیل انجام و عملکرد آن در شرایط مختلف بررسی شد. این فرآیند شامل مراحل مختلفی از جمله تعریف متغیرهای کلیدی، تعیین روابط بین آنها و اجرای شبیهسازی برای ارزیابی کارایی مدل در دستیابی به اهداف آموزشی و فناورانه بود.یافتهها: تجزیهوتحلیل مدل دینامیکی طراحی شده با نرمافزار متلب نشان داد که بهدلیل وجود جواب برای مدل، ضرایب بهکار رفته در معادلات حالت که براساس دادههای تجربی بهدست آمده بود، بر صحت مدل تأکید داشت. برای حل مدل، از یک تابع کنترل برای مدیریت متغیر دانش فناورانه مبتنی بر هوش مصنوعی معلمان استفاده شد. همچنین، تأثیر متقابل مؤلفههای مبتنی بر هوش مصنوعی بر دانش محتوایی تربیتی فناورانه از طریق حل عددی مدل مشخص شد. نمودارهای مربوط به هر متغیر در طول زمان به تفصیل ارائه شد. این پژوهش نشان داد که برای توسعه صلاحیتهای حرفهای معلمان، توجه ویژه به متغیرهای کلیدی شناسایی شده ضروری است، که خود میتواند به بهبود کیفیت آموزش و یادگیری در زمینه فناوریهای نوین کمک کند.نتیجهگیری: هوش مصنوعی از طریق قابلیتهای منحصر بهفردی که دارد میتواند توسعه بهینه و کنترل شده دانش محتوایی تربیتی فناورانه مبتنی بر هوش مصنوعی معلمان را بهبود بخشد. بررسی دقیق صلاحیتهای حرفهای معلمان در عصر هوش مصنوعی، نیازمند طراحی مدل دینامیکی کنترلی و تجزیهوتحلیل رفتار مدل براساس روشهای نوین با دقت بیشتر است. این پژوهش یک مدل دینامیکی کنترلی برای تجزیهوتحلیل و کنترل مؤلفههای دانش محتوایی- تربیتی فناورانه مبتنی بر هوش مصنوعی براساس مؤلفههای مرتبط با فناوری و هوش مصنوعی ارائه داد. استفاده از یک تابع کنترل لجستیکی در دو حالت مختلف جهت بررسی رفتار دینامیکی مدل میتواند در تعیین میزان سرمایهگزاری در کاربست هوش مصنوعی و تعیین میزان اثربخشی آن بر سایر مؤلفههای AI-TPACK معلمان مورد استفاده قرار گیرد. این مدل در حقیقت توسعه مطالعات میان رشتهای در آموزش معلمان را نیز ممکن میسازد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش - هوش مصنوعی
اکرم تفتیان؛ مریم موجکار؛ فاطمه منصوری محمدآبادی
چکیده
پیشینه و اهداف: آینده و پیشرفت آموزش عالی بهطور قابلتوجهی با پیشرفتهای فناوریهای جدید مانند هوش مصنوعی پیوند خورده است. با بررسی ارتباط بین عناصر سطح آمادگی فناوری و پذیرش فناوری توسط کاربران حسابداری، دانشگاهها این فرصت را خواهند داشت که با تغییر و ایجاد تغییرات در ارائه دروس و شیوههایی که دانشجویان را به میزان کافی برای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آینده و پیشرفت آموزش عالی بهطور قابلتوجهی با پیشرفتهای فناوریهای جدید مانند هوش مصنوعی پیوند خورده است. با بررسی ارتباط بین عناصر سطح آمادگی فناوری و پذیرش فناوری توسط کاربران حسابداری، دانشگاهها این فرصت را خواهند داشت که با تغییر و ایجاد تغییرات در ارائه دروس و شیوههایی که دانشجویان را به میزان کافی برای آینده آماده میکند، شکافهای موجود در برنامههای درسی حسابداری را برطرف کنند. اجرای آموزش هوش مصنوعی در برنامههای درسی حسابداری میتواند فاصله زمانی پذیرش فناوری بین آموزش و صنعت حسابداری و حسابرسی را فشرده کند و دانشجویان حسابداری را به میزان کافی برای آینده آماده کند. هدف این پژوهش، بررسی تأثیر آمادگی فناوری بر پذیرش فناوری هوش مصنوعی در دانشجویان حسابداری است.
روشها: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی - همبستگی است که بهصورت پیمایشی - مقطعی انجام شده است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان کارشناسیارشد حسابداری دانشگاههای آزاد اسلامی در سال تحصیلی 1403-1402 بوده که با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چندمرحلهای و براساس فرمول تخصصی مدلسازی معادلات ساختاری (با در نظر گرفتن 30 متغیر مشاهده شده و 9 متغیر پنهان)، حجم نمونه 384 نفر تعیین شده است. دادهها از طریق پرسشنامه محقق ساخته مبتنی بر مطالعه دامرجی (2020) با 30 گویه جمعآوری گردیده است. پرسشنامه پژوهش حاضر از دو بخش سؤالات عمومی و سؤالات تخصصی تشکیلشده است. سؤالات تخصصی شامل سؤالات مربوط به متغیرهای مستقل، میانجی و وابسته و شامل پنج بعد خوشبینی، نوآوری، ناراحتی، نا امنی، سودمندی درک شده، سهولت استفاده درک شده و اتخاذ فناوری است. خوشبینی با 4 گویه، نوآوری با 4 گویه، ناراحتی با 4 گویه، نا امنی با 4 گویه، سودمندی درک شده با 6 گویه، سهولت استفاده درک شده با 6 گویه و اتخاذ فناوری با 2 ارزیابیشده و پایایی آن با آلفای کرونباخ تأیید شد. تحلیل دادهها با نرمافزار SmartPLS و با استفاده از روش مدلسازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) انجامگرفته است.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که آمادگی فناوری تأثیر مثبت و معنیداری بر سهولت استفاده درکشده و سودمندی درک شده در میان دانشجویان حسابداری دارد. همچنین، سهولت استفاده درک شده تأثیر مثبت و معنیداری بر سودمندی درک شده و پذیرش فناوری دارد. تحلیل میانجیگری نشان داد که سهولت استفاده درک شده و سودمندی درک شده بهصورت جداگانه و ترکیبی، نقش میانجی مثبت و معنیداری در رابطه بین آمادگی فناوری و پذیرش فناوری ایفا میکنند. بااینحال، رابطه مستقیم بین آمادگی فناوری و پذیرش فناوری معنیدار نبود که نشاندهنده اهمیت نقش میانجیگری متغیرهای سهولت استفاده درک شده و سودمندی درک شده است. این یافتهها بر ضرورت تقویت زیرساختهای فناوری و آموزش مهارتهای دیجیتال در برنامههای آموزشی حسابداری تأکید دارند تا پذیرش فناوریهای هوش مصنوعی در این حوزه تسهیل شود.
نتیجهگیری: انجام نوآوری توسط دانشگاهها میتواند دانش، آموزش و تصمیم به استفاده از هوش مصنوعی توسط دانشجویان حسابداری را افزایش داده و تحتتأثیر قرار دهد. به عبارت دیگر، برای اینکه دانشجویان حسابداری تکنولوژی هوش مصنوعی را اتخاذ کنند، ابتدا باید فرآیند اتخاذ در سطح نهادهای آموزشی اتفاق بیفتد. ابتدا باید در برنامه آموزشی حسابداری، تکنولوژی هوش مصنوعی اتخاذ شود تا ادراکات دانشجویان حسابداری را نسبت به استفاده، مفید بودن و اتخاذ هوش مصنوعی افزایش دهد. از منظر عملی، پژوهش حاضر به صورت بالقوه به دانشگاهها کمک میکند تا درک بهتری از این موضوع کسب کنند که چگونه سودمندی درک شده و سهولت استفاده درک شده میتوانند باعث برانگیخته شدن پذیرش فناوری هوش مصنوعی دانشجویان حسابداری شوند. با این حال، این موضوع به این بستگی دارد که آیا دانشجویان حسابداری برای تکنولوژی آماده هستند یا خیر و اینکه دید آنها نسبت به سودمندی درک شده و سهولت استفاده درک شده مثبت است یا خیر.