مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی
رقیه نژادصفر؛ نصیبه پوراصغر؛ اعظم راستگو؛ یوسف نامور
چکیده
پیشینه و اهداف: با پیشرفت فناوریهای دیجیتال و ظهور ابزارهای نوین، نظام آموزشی دچار تغییرات بنیادین شده و در این میان، آموزش الکترونیکی به یکی از ارکان اساسی این تحول تبدیل شده است. آموزش عالی نیز به عنوان پیشگام این تغییرات، نقش محوری در توسعه مهارتهای نیروی انسانی و پیشرفت جوامع ایفا میکند. نقش مدرسان آموزش عالی در این تحول به ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با پیشرفت فناوریهای دیجیتال و ظهور ابزارهای نوین، نظام آموزشی دچار تغییرات بنیادین شده و در این میان، آموزش الکترونیکی به یکی از ارکان اساسی این تحول تبدیل شده است. آموزش عالی نیز به عنوان پیشگام این تغییرات، نقش محوری در توسعه مهارتهای نیروی انسانی و پیشرفت جوامع ایفا میکند. نقش مدرسان آموزش عالی در این تحول به طور قابلتوجهی تغییر کرده است. آنان دیگر صرفاً انتقالدهندگان دانش نیستند؛ بلکه تسهیلکنندگان فرآیند یادگیری و راهنمایانی برای خلق دانش از طریق مشارکت فعال دانشجویان شدهاند. به منظور تطابق با تحولات این عصر، مدرسان آموزش عالی نیازمند بازنگری در مهارت ها، الزامات، رویکردها و روشهای تدریس خود هستند. بدون شک، توانمندسازی اساتید دانشگاهها و تجهیز آنان به دانش و مهارتهای مورد نیاز، نه تنها باعث بهبود کیفیت آموزش میشود بلکه تأثیر مستقیمی بر توسعه پایدار جامعه خواهد داشت. از این رو، این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل جامع الزامات کلیدی مدرسان آموزش عالی در بستر یادگیری الکترونیکی انجام شده است.روشها: تحقیق حاضر به روش تحلیل محتوا با رویکرد کیفی صورت گرفته است. بدین منظور، 16 نفر از اساتید و متخصصان حوزه علوم تربیتی و آموزش عالی از طریق مصاحبههای نیمه ساختار یافته و با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. همچنین 29 مقاله و 6 کتاب با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و فیشبرداری از منابع معتبر از سال 2000 تا 2025 مورد بررسی قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل محتوای پیشنهادی گرانهایم و لاندمن بهره گرفته شد و برای ارزیابی اعتبار و قابلیت اطمینان مطالعه، از معیارهای لینکلن و گوبا استفاده شد.یافتهها: نتایج این مطالعه، هفت مؤلفه اساسی را به عنوان الزامات کلیدی مدرسان آموزش الکترونیکی شناسایی کرده است که عبارتند از: الزامات شخصیتی (خصوصیات شخصیتی، خصوصیات حرفهای)، الزامات ارتباطی و تعامل (قابلیت تعامل سازنده، قابلیت ایجاد فعالیتهای تشویقی و انگیزشی، قابلیت مدیریت ارتباطات و راهبردهای مشارکت، قابلیت گروه بندی و تیم سازی)، الزامات آموزشی و تخصصی (صلاحیتهای علمی و تخصصی، قابلیت سنجش عملکرد و ارزشیابی، به کارگیری راهبردهای آموزشی و یادگیری، برنامهریزی و مدیریت دوره آموزش الکترونیک، قابلیت تقویت و توسعه مهارتهای شناختی دانشجویان)، الزامات مدیریتی و سازمانی (پشتیبانی، دسترسی به زیرساختها و امکانات، سیاست گذاری آموزشی، توانمند سازی و توسعه قابلیت ها)، الزامات فرهنگی و حقوقی (فرهنگ آموزش الکترونیک، ملزومات اخلاقی قانونی)، الزامات فناورانه (دانش فناورانه، مهارت فناورانه) و الزامات سلامتی و بهداشت (بهداشت جسمی و روانی، ارگونومی و بهداشت حرفهای، سیاستهای بهداشتی).نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که موفقیت مدرسان آموزش عالی در محیطهای یادگیری الکترونیکی نیازمند ترکیبی از مهارتهای فنی، تخصصی و شخصیتی است. این نتایج میتواند مبنای طراحی برنامههای توسعه حرفهای برای ارتقاء شایستگی مدرسان و بهبود کیفیت آموزش الکترونیکی در دانشگاهها باشد. ابعاد شناساییشده در این پژوهش میتوانند به سیاستگذاران و مدرسان کمک کنند تا نیازهای آموزشی اساتید را شناسایی کرده و با بروزرسانی مستمر برنامهها، توان مقابله با چالشهای ناشی از پیشرفتهای فناورانه را افزایش دهند. چارچوب ارائه شده، زمینهای مناسب برای پژوهشهای آینده در ارزیابی مدرسان و توسعه سیستمهای یادگیری الکترونیکی فراهم میآورد و به ارتقاء مهارتها و تواناییهای مدرسان در این حوزه کمک میکند. پیشنهاد میشود برنامهریزیها و سیاستگذاریهای کلان و خرد بهگونهای تدوین شود که ضمن همگامی با تغییرات سریع عصر حاضر، بستری مناسب برای نوآوری در آموزش و پویایی در محیطهای دانشگاهی ایجاد کند.
مقاله پژوهشی
ارزشیابی دیجیتال
نسیم ثابتی مقدم سبزوار؛ سید احسان افشاریزاده؛ زهرا ترازی
چکیده
پیشینه و اهداف رشد نظریههای شناختی از دهۀ 1950 موجب شد تا نقش فناوری در مدلهای شناختی و نظریههای نوین یادگیری در روانشناسی و علوم تربیتی بهطور چشمگیری افزایش یابد. یادگیری معنیدار آزوبل در 1968 الهامبخش ایدهای شد که بعدها ریچارد میر در 1989 از آن برای نظریهشناختی یادگیری چندرسانهای بهره برد؛ نظریهای که در آن استفاده از ...
بیشتر
پیشینه و اهداف رشد نظریههای شناختی از دهۀ 1950 موجب شد تا نقش فناوری در مدلهای شناختی و نظریههای نوین یادگیری در روانشناسی و علوم تربیتی بهطور چشمگیری افزایش یابد. یادگیری معنیدار آزوبل در 1968 الهامبخش ایدهای شد که بعدها ریچارد میر در 1989 از آن برای نظریهشناختی یادگیری چندرسانهای بهره برد؛ نظریهای که در آن استفاده از رسانۀ تصویر در کنار متن موجب بهبود یادگیری میشود. هر یادگیری نیازمند ارزشیابی است و باید بین این دو تناسب وجود داشته باشد؛ بنابراین ایدۀ آزمودن چندرسانهای از اوایل دهۀ ۲۰۲۰ توسط لیندنر و هو مطرح شد و بهدنبال آن پژوهشهای متعددی با هدف بررسی نقش تصویر در سؤالات آزمون انجام شد. این پژوهش با هدف تعیین نقش سؤالات چندگزینهای و پاسخساختۀ چندرسانهای بر عملکرد دانشآموزان، بهدنبال بررسی نظریهشناختی چندرسانهای در حوزۀ ارزشیابی است.روشها: پژوهش حاضر بهلحاظ هدف پژوهش، از نوع مطالعات کاربردی و از لحاظ نحوۀ گردآوریداده، شبهآزمایشی، از جمله طرحهای درونآزمودنی ۲×۲ محسوب میشود. جامعه آماری، کلیۀ دانشآموزان پایۀ پنجم شهرستان سبزوار در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که با روش نمونهگیری خوشهای یکمرحلهای تعداد ۶۰۲ نفر از چهار مدرسۀ دخترانه و پنج مدرسۀ پسرانه انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از فرم کوتاه ۲۸ سؤالی آزمون تیمز ۲۰۱۵ درس علوم برای سنجش عملکرد دانشآموزان استفاده شد که دارای چهار نوع سؤال چندگزینهای متنی باتصویر، چندگزینهای فقطمتنی، پاسخساختۀ متنی باتصویر و پاسخساختۀ فقط متنی بود که چهار شرایط آزمایشی پژوهش را تشکیل میداد. بهمنظور انتساب تصادفی آزمودنی به چهار شرایط آزمایشی مذکور، برگهها بهطور تصادفی در نمونه پخش شد. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر بررسی شد. برای تحلیل آمار توصیفی و استنباطی از نرم افزار SPSS نسخۀ ۲۶ و برای تنظیم ستون نوع سؤالات از نرمافزار اکسل مایکروسافت استفاده شد.یافتهها: یافتهها نشان داد که بین چهار نوع سؤال در متغیر وابستۀ عملکرد در درس علوم تفاوت معنیداری وجود دارد؛ اما بین دانشآموزان پسر و دختر تفاوت معنیداری در تأثیرگذاری نوع سؤال بر عملکرد وجود ندارد. عملکرد دانشآموزان در سؤالات چندگزینهای با تصویر دربارۀ پاسخساخته با تصویر و پاسخساخته بدون تصویر تفاوت معنیدار و مثبتی داشته است و با چندگزینهای بدون تصویر تفاوت معنیداری نداشته است. همچنین یافتهها حاکی از آن دارد که عملکرد پاسخساخته با تصویر نسبت به پاسخساخته فقط متنی تفاوت معنیدار و مثبت دارد. عملکرد در چندگزینهای بدون تصویر نسبت به پاسخساخته با تصویر تفاوت معنیدار و مثبت است و در نهایت پاسخساخته بدون تصویر نسبت به همۀ انواع دیگر سؤالات، عملکرد با اختلاف معنیداری پایینتر بوده است.نتیجهگیری: نتایج نشان داد که نهفقط چندرسانهایبودن، بلکه نوع (ترکیب قالب و چندرسانهایبودن سؤال) ارائۀ سؤال در کیفیت ارزشیابی اثرگذار است بهطوریکه سؤالات چندگزینهای متنی با تصویر نسبت به سؤالات پاسخساختۀ متنی با تصویر تأثیرگذاری بیشتری بر عملکرد داشته است حال آنکه در هر دو تصویر وجود دارد از سؤالات پاسخساختۀ متنی با تصویر تأثیرگذاری بیشتری بر عملکرد داشته است؛ حال آنکه در هر دو تصویر وجود دارد از آن تأثیرگذاری بیشتری بر عملکرد داشته است؛ حال آنکه در هر دو تصویر وجود دارد از آن تأثیرگذاری بیشتری بر عملکرد داشته است؛ حال آنکه در هر دو تصویر وجود دارد از آنچه در هر دو تصویر وجود دارد از آنچه در از طرفی، عملکرد بهتر در پاسخساختۀ متنی با تصویر نسبت به پاسخساخته فقط متنی نشاندهندۀ تأثیر چندرسانهایبودن است؛ حال آنکه قالب در هر دو سؤال یکسان بود؛ این امر نشان میدهد که علاوه بر قالب، چندرسانهایبودن سؤال نیز نقش تعیینکنندهای دارد و تأثیرگذاری صرفاً در گرو وجود تصویر و چندرسانهایبودن سؤال نیست؛ بلکه ترکیبی از دو عامل قالب و چندرسانهایبودن نقش مؤثر ایجاد میکنند.
مقاله پژوهشی
رویکردهای نوین آموزشی
مریم پازوکی؛ یوسف مهدوی نسب؛ نسرین محمدحسنی
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه یکی از چالشهای اصلی آموزش در دورۀ ابتدایی، افزایش درک مطلب و درگیری تحصیلی دانشآموزان است. یکی از راهکارهای نوین آموزشی برای دستیابی به این هدف، استفاده از کمیکهای آموزشی است. کمیکها بهدلیل ترکیب تصویر و متن میتوانند فرایند یادگیری را جذابتر و مؤثرتر کنند. با وجود پژوهشهای متعدد دربارۀ اثر کمیکها ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه یکی از چالشهای اصلی آموزش در دورۀ ابتدایی، افزایش درک مطلب و درگیری تحصیلی دانشآموزان است. یکی از راهکارهای نوین آموزشی برای دستیابی به این هدف، استفاده از کمیکهای آموزشی است. کمیکها بهدلیل ترکیب تصویر و متن میتوانند فرایند یادگیری را جذابتر و مؤثرتر کنند. با وجود پژوهشهای متعدد دربارۀ اثر کمیکها بر یادگیری، هنوز نقش نوع تولیدکنندۀ کمیک (معلم یا دانشآموز) کمتر بررسی شده است. همچنین در ایران پژوهشی انجام نشده است که به مقایسۀ کمیکهای معلمساخته و دانشآموزساخته بپردازد انجام نشده است. از اینرو پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته بر درک مطلب و درگیری تحصیلی دانشآموزان پایۀ چهارم ابتدایی در درس فارسی انجام شد.روشها: در این پژوهش روش شبهآزمایشی در قالب طرح پیشآزمون و پسآزمون چندگروهی با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل استفاده شد. جامعۀ آماری کلیۀ دانشآموزان پایۀ چهارم ابتدایی در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ در بخش مرکزی شهرستان پاکدشت بود. ۹۰ دانشآموز با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و بهصورت تصادفی در سه گروه ۳۰نفری گمارش شدند. گروههای آزمایش با استفاده از کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته و گروه کنترل بهروش معمول آموزش دیدند. ابزار گردآوری دادۀ آزمون محققساخته درک مطلب و پرسشنامۀ درگیری تحصیلی ریو بود. برای سنجش روایی آزمون محقق ساختۀ درک مطلب، از نظرات اساتید و معلمان استفاده شد و با محاسبۀ آماری با CVR حدود %70 به تأیید رسید. پایایی این آزمون نیز با آلفای کرونباخ ۷۰۷/۰ تأیید شد. در تحلیل داده از آزمون کواریانس استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که استفاده از کمیک بر درک مطلب (816/12=F، 000/0p=) و درگیری تحصیلی (906/15=F، 000/0p=) دانشآموزان مؤثر بوده است. همچنین نتایج آزمون شفه نشان داد که اختلاف معنیداری بین استفاده از کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته (057/0=p) بر درک مطلب نیست. اما این آزمون در مورد متغیر درگیری تحصیلی (05/0>sig ) نشان داد که بین استفاده از کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته و روش معمول در مورد این متغیر اختلاف معناداری وجود دارد.نتیجهگیری: بهطورکلی از یافتههای پژوهش حاضر میتوان استنباط کرد که کمیک بر درک مطلب و درگیری تحصیلی مؤثر است. از بین دو نوع کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته، کمیک معلمساخته به دلیل ساختار اصولیتر، تاثیر بیشتری بر درک مطلب دارد و کمیک دانشآموزساخته به دلیل درگیرکردن دانشآموزان، تاثیر بیشتری بر درگیری تحصیلی دارد. کمیک بهدلیل استفاده از تصاویر جذاب بههمراه کلمات کمتر، در انتقال بهتر مفاهیم مؤثر است. سه گروه معلمساخته و دانشآموزساخته و کنترل در مورد متغیر درگیری تحصیلی اختلاف معنیداری داشتند. در مورد چهار مولفۀ درگیری تحصیلی در هر چهار مولفه بین گروه دانشآموزساخته و کنترل اختلاف معنادار وجود داشت. در مولفۀ درگیری رفتاری و عاملی، علاوه بر این، بین گروه معلمساخته و دانشآموزساخته نیز اختلاف معنیدار وجود داشت. در مولفۀ درگیریشناختی، علاوه بر این، بین گروه معلمساخته و کنترل اختلاف معنیداری وجود داشت. با توجه به نتایج پژوهش، کاربرد دو نوع کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته در آموزش میتواند برای رسیدن به درک مطلب و درگیری تحصیلی بیشتر، مورد توجه قرار گیرد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش
یاسمن علی محمدی؛ هادی پورشافعی؛ محمد علیزاده جمال
چکیده
پیشینه و اهداف: مطالعات نشان دادهاند که ادغام فناوری در آموزش ریاضی با بهرهگیری از مدل محتوایی-پدالوژیکی و فناورانه (TPACK) میتواند عملکرد تحصیلی دانشآموزان را بهبود بخشد. نرمافزار جئوجبرا بهعنوان ابزاری پویا، درک مفاهیم انتزاعی هندسه را تسهیل میکند و یادگیری را قوت میبخشد. بااینحال، چالشهایی مانند کمبود مهارت معلمان، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: مطالعات نشان دادهاند که ادغام فناوری در آموزش ریاضی با بهرهگیری از مدل محتوایی-پدالوژیکی و فناورانه (TPACK) میتواند عملکرد تحصیلی دانشآموزان را بهبود بخشد. نرمافزار جئوجبرا بهعنوان ابزاری پویا، درک مفاهیم انتزاعی هندسه را تسهیل میکند و یادگیری را قوت میبخشد. بااینحال، چالشهایی مانند کمبود مهارت معلمان، محدودیتهای فنی و نابرابری دسترسی به تجهیزات، بهرهبرداری کامل از این فناوری را محدود کرده است. در ایران، پژوهشهای محدودی به بررسی تأثیر TPACK و جئوجبرا در دورۀ ابتدایی پرداختهاند که این شکاف پژوهشی، ضرورت انجام مطالعۀ حاضر را نشان میدهد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر روش تدریس مبتنی بر مدل TPACK، با استفاده از نرمافزار جئوجبرا بر عملکرد تحصیلی و تجربیات یادگیری دانشآموزان پایۀ پنجم ابتدایی در مباحث تقارن، محیط، مساحت و حجم انجام شد.روشها: این پژوهش با رویکرد ترکیبی تبیینی انجام شد. جامعۀ آماری شامل دانشآموزان دختر پایۀ پنجم بجنورد در سال 1403-1402 بود. ۶۰ دانشآموز با روش همتاسازی در دو گروه آزمایش و کنترل (هرکدام ۳۰ نفر) قرار گرفتند. ابزار کمّی، آزمون محققساخته با پایایی بالا (آلفای کرونباخ > 9/0) و ابزار کیفی، مصاحبۀ نیمهساختاریافته بود. گروه آزمایش طی ۲۱ جلسۀ ۴۰دقیقهای با جئوجبرا و مدل TPACK و گروه کنترل با روش سنتی آموزش دیدند. دادههای کمّی با تحلیل کوواریانس با استفاده از نرمافزار SPSS و دادههای کیفی با تحلیل مضمون بررسی شدند.یافتهها: یافتههای کمّی، حاصل از طرح شبهتجربی با پیشآزمون و پسآزمون، نشان داد که آموزش مبتنی بر جئوجبرا تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان در هر چهار مبحث داشت. نتایج تحلیل کوواریانس با (513/30 F= و 05/0 Sig<و اندازه اثر349/0) برای تقارن،(777/35 F= و 05/0 Sig<و اندازه اثر390/0) برای مساحت، (254/23 F= و 05/0 Sig< و اندازه اثر311/0) برای حجم و (094/24 F= و 05/0Sig< و اندازه اثر301/0) برای محیط، برتری گروه آزمایش را تأیید کرد. یافتههای کیفی، از تحلیل مضمون مصاحبههای نیمهساختاریافته با ده دانشآموز گروه آزمایش، مضامینی شامل جذابیت بصری و تعاملی جئوجبرا، تسهیل درک مفاهیم هندسی، افزایش انگیزه، تقویت همکاری گروهی، کاهش اضطراب ریاضی و چالشهای فنی را آشکار کرد. این نتایج، پتانسیل TPACK و جئوجبرا را در بهبود آموزش ریاضی ابتدایی نشان میدهد؛ هرچند ضرورت رفع موانع فنی را نیز برجسته میکند.نتیجهگیری: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر روش تدریس مبتنی بر مدل TPACK با استفاده از نرمافزار جئوجبرا بر عملکرد تحصیلی و تجربیات یادگیری دانشآموزان پایۀ پنجم ابتدایی در درس ریاضی نشان داد که این رویکرد میتواند بهعنوان استراتژی مؤثر در بهبود یادگیری مفاهیم ریاضی و تقویت مهارتهای شناختی و اجتماعی دانشآموزان عمل کند. نتایج کلی حاکی از پتانسیل زیاد این روش در ارتقای کیفیت آموزش ریاضی و ایجاد محیطی پویا برای یادگیری است. این یافتهها کاربردهای مهمی در طراحی برنامههای درسی مبتنی بر فناوری و بهبود روشهای تدریس در دورۀ ابتدایی دارند و میتوانند به تدوین سیاستهای آموزشی برای ادغام فناوری در کلاسهای درس کمک کنند. از محدودیتهای پژوهش میتوان به تمرکز بر دانشآموزان دختر در منطقۀ جغرافیایی خاص و مدتزمان محدود مداخلۀ آموزشی اشاره کرد. موانع شامل کمبود تجهیزات فناوری در برخی مدارس، ناکافیبودن مهارتهای اولیۀ دانشآموزان در کار با نرمافزار و مشکلات فنی مانند قطعی اینترنت بود که اجرای مداخله را در مواردی با چالش مواجه کرد. پیشنهاد میشود مطالعات آتی تأثیر این روش را در سایر پایههای تحصیلی و موضوعات درسی بررسی کنند. نتایج این پژوهش میتواند در توسعۀ برنامههای آموزشی فناوریمحور، طراحی کارگاههای آموزشی برای معلمان و بهبود دسترسی به ابزارهای دیجیتال در نظام آموزشی استفاده کند. این رویکرد بهویژه میتواند در کاهش نابرابریهای آموزشی و ارتقای کیفیت یادگیری در مناطق کمبرخوردار مؤثر باشد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش
ابوالفضل رفیع پور؛ پویا کریمی
چکیده
پیشینه و اهداف: برنامهنویسی بهعنوان فعالیتی میانرشتهای، پیوندی فعال میان ریاضیات و علوم کامپیوتر ایجاد میکند که میتواند در خدمت حل مسئله، یادگیری مفاهیم انتزاعی و توسعۀ تفکر محاسباتی قرار گیرد. در سالهای اخیر، استفاده از محیطهای بصری مانند اسکرچ در آموزش ریاضیات توجه ویژه قرار گرفته است. با وجود این، شواهد اندکی دربارۀ ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: برنامهنویسی بهعنوان فعالیتی میانرشتهای، پیوندی فعال میان ریاضیات و علوم کامپیوتر ایجاد میکند که میتواند در خدمت حل مسئله، یادگیری مفاهیم انتزاعی و توسعۀ تفکر محاسباتی قرار گیرد. در سالهای اخیر، استفاده از محیطهای بصری مانند اسکرچ در آموزش ریاضیات توجه ویژه قرار گرفته است. با وجود این، شواهد اندکی دربارۀ تأثیر برنامهنویسی بلوکی بر مهارتهای هندسی و تفکر محاسباتی در دورۀ متوسطۀ اول وجود دارد. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر برنامهنویسی بلوکی در محیط اسکرچ بر تفکر محاسباتی و مهارت حل مسئلۀ هندسی دانشآموزان پایۀ هفتم بود.روشها: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و این مطالعه با رویکرد آمیخته (کمّی–کیفی) و در دو گروه آزمایش و گواه انجام شد. جامعۀ آماری، دانشآموزان پسر پایۀ هفتم شهر ماهان، در سال تحصیلی 1404-1403 و شیوۀ نمونهگیری، به صورت تصادفی بود. نمونه شامل ۶۰ دانشآموز است که بهطور تصادفی، به هریک از گروههای آزمایش و گواه، ۳۰ دانشآموز اختصاص یافت. مداخلۀ آموزشی بهمدت ۸ هفته و با تمرکز بر آموزش مفاهیم فصل «هندسه و استدلال» از کتاب درسی ریاضی پایۀ هفتم صورت گرفت. ابزار گردآوری دادهها در بخش کمی، آزمون استاندارد تفکر محاسباتی رومانو گونزالس و همکاران بود که بهصورت پیشآزمون و پسآزمون اجرا شد. پایایی آن با آلفای کرونباخ 79/0 گزارش شده است. همچنین دادههای کمّی با نرمافزار SPSS تحلیل شد و دادههای پیشآزمون و پسآزمون تفکر محاسباتی در هر دو گروه آزمایش و گواه از توزیع نرمال پیروی کردند که امکان استفاده از آزمونهای پارامتریک (t زوجی و t مستقل) را فراهم ساخت. در بخش کیفی، با بهرهگیری از تحلیل محتوای پروژههای برنامهنویسیشده دانشآموزان در برنامۀ دکتر اسکرچ و مصاحبههای نیمهساختاریافته، فرایند یادگیری و ادراک مفاهیم هندسی کتاب درسی ریاضی پایۀ هفتم بررسی شد.یافتهها: در گروه آزمایش، میانگین نمرات تفکر محاسباتی از 73/10 (انحراف معیار 727/4) در پیشآزمون به 57/14 (انحراف معیار 739/4) در پسآزمون افزایش یافت که با آزمون t زوجی تفاوت معناداری را (0001/0p<) تأیید میکند. در مقابل، گروه گواه با تغییر اندک از 60/10 به 90/10 اختلاف معنادار نشان نداد (405/0p=). محاسبه اندازهی اثر کوهن d برای گروه آزمایش نشانگر اثری قوی بود، که تأییدی بر اثربخشی مداخلۀ اسکرچ است. در برنامۀ دکتر اسکرچ، چهار ویژگی اصلی تفکر محاسباتی در مصنوعات دیجیتال دانشآموزان مطرح شد که در زمینۀ سؤالات هندسۀ پایۀ هفتم کاربرد دارد. این ویژگیها شامل تبدیل مفاهیم انتزاعی به اشیای ملموس، توسعۀ الگوریتمهای تعمیمپذیر، بازنمایی چندوجهی مسائل و تکرارپذیری راهحلهای شناسایی است.نتیجهگیری: یافتههای آماری حاصل از تحلیل t زوجی نشان داد که برنامهنویسی در محیط اسکرچ موجب افزایش معنادار نمرات تفکر محاسباتی در گروه آزمایش شده است. دادههای کیفی شامل پروژههای برنامهنویسیشدۀ دانشآموزان، مصاحبههای نیمهساختاریافته و تحلیل تصاویر و ویدئوهای آموزشی نیز نشان دادند که دانشآموزان توانایی بازنمایی مفاهیم هندسی مانند تقارن و دوران را به شیوهای ملموستر و چندوجهی در پروژههای خود در اسکرچ دارند. از این منظر، این پژوهش با تلفیق دو قلمرو تفکر محاسباتی و آموزش هندسه، بستر نوآورانهای برای طراحی تجربیات آموزشی و تلفیق فناوری و یادگیری مفاهیم ریاضی فراهم آورد. این مقاله تأکید میکند که برنامهنویسی بلوکی باید نهصرفاً بهعنوان ابزار فناوری، بلکه بهعنوان یک واسطۀ شناخت در آموزش ریاضی در نظر گرفته شود. این رویکرد میتواند زمینهساز تحول در شیوههای یاددهی-یادگیری مفاهیم پیچیدۀ هندسی و ابزاری کارساز برای معلمان ریاضی برای آموزش مفاهیم انتزاعی به دانشآموزان باشد.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی
سونیا انور؛ محمدرضا دوستی زاده؛ اشتفان پیاسکی؛ محمد حاجی امینی؛ محمدحسین حدادی
چکیده
پیشینه و اهداف: با رشد سریع فناوریهای دیجیتال و تأثیر پاندمی کرونا بر آموزش حضوری، ابزارهای مشارکتگرا بهعنوان یکی از روشهای نوین برای بهبود تعاملات آموزشی در آموزشعالی مورد توجه قرار گرفتهاند. این ابزارها امکان یادگیری فعال، افزایش مشارکت دانشجویان، تسهیل ارتباطات و انعطافپذیری در آموزش را فراهم میکنند. بااینحال، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با رشد سریع فناوریهای دیجیتال و تأثیر پاندمی کرونا بر آموزش حضوری، ابزارهای مشارکتگرا بهعنوان یکی از روشهای نوین برای بهبود تعاملات آموزشی در آموزشعالی مورد توجه قرار گرفتهاند. این ابزارها امکان یادگیری فعال، افزایش مشارکت دانشجویان، تسهیل ارتباطات و انعطافپذیری در آموزش را فراهم میکنند. بااینحال، چالشهایی نظیر موانع فنی، ضعف زیرساختهای ارتباطی، کاهش تعاملات انسانی و دشواری نظارت بر یادگیری دانشجویان همچنان بهعنوان دغدغههای اصلی باقی ماندهاند. تاکنون پژوهشهای اندکی به بررسی تجربۀ زیستی استادان در استفاده از این ابزارها پرداختهاند. هدف این پژوهش، بررسی تجربۀ استادان زبان آلمانی در دانشگاههای ایران و آلمان از ابزارهای مشارکتگرا، شناسایی مزایا و معایب آنها، تحلیل چالشهای موجود، ارائۀ راهکارهای بهینه، بررسی تأثیر این ابزارها بر برنامۀ درسی و توسعۀ دانش حرفهای است. این مطالعه همچنین به مقایسۀ دیدگاههای استادان ایرانی و آلمانی دربارۀ فرصتها و محدودیتهای استفاده از این فناوریها پرداخته است.روشها: این پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی انجام شد و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته برای استادان ایرانی و پرسشنامههای باز برای استادان آلمانی گردآوری شد. جامعۀ پژوهش شامل ۱۳ استاد دانشگاه (۶ استاد آلمانی و ۷ استاد ایرانی) بود که بهصورت هدفمند و براساس معیارهایی مانند حداقل سه سال سابقۀ تدریس و تجربۀ استفاده از ابزارهای مشارکتی انتخاب شدند. دادهها با روش نمونهگیری گلولهبرفی گردآوری و با استفاده از تحلیل مضمون و نرمافزار MAXQDA 2022 بررسی شد. در فرایند تحلیل، ۸۹۲ کد اولیه شناسایی شد که در قالب چهار طبقۀ اصلی شامل استفاده از ابزارهای مشارکتگرا در تدریس، توسعۀ دانش حرفهای استادان، تدوین و بهروزرسانی برنامۀ درسی و مقایسۀ ایران و آلمان سازماندهی شد. برای افزایش اعتبار پژوهش، از تکنیک بازبینی مشارکتکنندگان، همسنجی با منابع پژوهشی و تحلیلهای همزمان استفاده شد.یافتهها: یافتههای این پژوهش نشان داد که استفاده از ابزارهای مشارکتگرا، مزایایی همچون افزایش تعامل و همکاری دانشجویان، بهبود کیفیت آموزش، تسهیل ارزیابیهای آموزشی، انعطافپذیری در تدریس، صرفهجویی در زمان و هزینه و بهبود سازماندهی محتوای درسی را به همراه دارد. بااینحال، معایبی نیز گزارش شد که شامل کاهش تعامل چهرهبهچهره، دشواری نظارت بر میزان یادگیری دانشجویان، معتبرنبودن برخی ارزیابیهای برخط، افزایش بارکاری استادان و خستگی ناشی از تدریس مجازی بود. همچنین، چالشهای متعددی در استفاده از این ابزارها شناسایی شد که در پنج دسته چالشهای فنی و زیرساختی، چالشهای مشارکت و تعامل، چالشهای انسانی و روانی، چالشهای آموزشی و تدریسی و چالشهای مدیریتی و سازمانی طبقهبندی شدند. برخی از مهمترین این چالشها عبارتاند از: ناپایداری اینترنت، عدم آشنایی کافی برخی استادان با فناوریهای دیجیتال، کاهش ارتباطات غیرکلامی، عدم همراهی دانشگاهها در تأمین زیرساختهای موردنیاز و دشواری ارزیابیهای دقیق در محیطهای برخط.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که برای بهرهگیری بهینه از ابزارهای مشارکتگرا، باید برنامههای آموزشی هدفمندی برای توسعۀ مهارتهای دیجیتال استادان طراحی شود. بهبود زیرساختهای فناورانه، برگزاری دورههای ضمنخدمت، تدوین برنامههای درسی منعطف و استفاده از روشهای ترکیبی (حضوری و برخط)، از جمله اقدامات کلیدی برای ارتقای کیفیت آموزش مجازی است. همچنین، بررسیهای تطبیقی بین ایران و آلمان نشان داد که استادان ایرانی مهارت بیشتری در استفاده از ابزارهای دیجیتال دارند؛ اما با چالشهای بیشتری در زیرساختهای فنی مواجهاند، درحالیکه استادان آلمانی بر حمایتهای سازمانی و مدیریت یکپارچۀ فناوریهای آموزشی تأکید بیشتری داشتند. در نهایت، یافتههای این پژوهش نشان میدهد که همکاریهای بینالمللی، بهویژه بین دانشگاههای ایران و آلمان، میتواند به تبادل تجربیات، توسعۀ روشهای تدریس نوآورانه و بهبود آموزش برخط کمک کند. ازاینرو، پیشنهاد میشود سیاستگذاران آموزشی و دانشگاهها برای کاهش چالشهای شناساییشده، سرمایهگذاری بیشتری در زیرساختها، طراحی برنامههای آموزشی پیشرفته و حمایت از استادان در استفاده از فناوریهای جدید انجام دهند.
مقاله پژوهشی
هوش مصنوعی
سمیه فتحعلی
چکیده
پیشینه و اهداف: ادغام سریع ابزارهای هوش مصنوعی مولد مانند چتجیپیتی و مایکروسافت کوپایلت در آموزش، فرصتهایی برای بازخورد و بازنگری در نوشتار علمی فراهم کرده است. بااینحال، تأثیر این ابزارها بر میزان مشارکت زبانآموزان انگلیسی هنوز بهطور کافی بررسی نشده است. مشارکت در یادگیری زبان شامل ابعاد رفتاری، شناختی، عاطفی و عاملانه ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ادغام سریع ابزارهای هوش مصنوعی مولد مانند چتجیپیتی و مایکروسافت کوپایلت در آموزش، فرصتهایی برای بازخورد و بازنگری در نوشتار علمی فراهم کرده است. بااینحال، تأثیر این ابزارها بر میزان مشارکت زبانآموزان انگلیسی هنوز بهطور کافی بررسی نشده است. مشارکت در یادگیری زبان شامل ابعاد رفتاری، شناختی، عاطفی و عاملانه است که هریک نقش مهمی در یادگیری ایفا میکند. مشارکت رفتاری به درگیری فعال در فعالیتهای نوشتاری اشاره دارد. مشارکتشناختی نشاندهندۀ تلاش ذهنی و بهکارگیری راهبردهاست. مشارکت عاطفی واکنشهای احساسی را در بر میگیرد و مشارکت عاملانۀ بازتابدهندۀ نقش فعال در شکلدهی به فرایند آموزش است. با وجود افزایش علاقه به یادگیری با کمک هوش مصنوعی، اطلاعات اندکی دربارۀ نحوۀ مشارکت زبانآموزان با بازخورد هوش مصنوعی در این ابعاد وجود دارد و همچنین مطالعات اندکی به مقایسۀ جیپیتی و کوپایلت از نظر قابلیتهای کاربردی و آموزشی، تجربۀ کاربری و چالشها و نگرانیهای اخلاقی پرداختهاند. بنابراین، پژوهش حاضر به بررسی چگونگی مشارکت زبانآموزان انگلیسی با ابزارهای هوش مصنوعی در نوشتار علمی و تجربۀ مقایسهای آنان با این دو ابزار هوش مصنوعی میپردازد. روشها: این پژوهش کیفی در یک دوره تمرین نوشتار آکادمیک با حضور ۱۸ دانشجوی کارشناسی ایرانی رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی طی یک نیمسال تحصیلی در یکی از دانشگاههای دولتی تهران انجام شد. زبانآموزان پنج نوع مقاله (طبقهبندی، فرایند، تعریف گسترشیافته، مسئله و راهحل و استدلالی) نوشتند و از جیپیتی و کوپایلت برای بازنگری استفاده کردند. دادهها از طریق یادداشتهای بازاندیشی، مصاحبههای نیمهساختاریافته و سوابق استفاده از دستورات دانشجویان گردآوری شد. تحلیل موضوعی با پیروی از فرایندی ششمرحلهای انجام شد و تحلیل با استفاده از کدگذاری قیاسی و استقرایی صورت گرفت.یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که دانشجویان در هر چهار بعد مشارکتی پویا با ابزارهای هوش مصنوعی داشتند. در بعد رفتاری، دانشجویان پیشنویسهای متعددی را بازنگری کردند و بهتدریج از استفاده از دستورهای کلی بهسوی دستورهای خاص و متناسب با نوع متن حرکت کردند. آنان از هر دو ابزار در بازنگری فوری و باتأخیر استفاده کردند و استقلال در مدیریت کار خود بدون اتکا به معلم نشان دادند. در بعدشناختی، دانشجویان بازخوردها را بهطور انتقادی ارزیابی کردند و پیشنهادهایی را بهصورت گزینشی پذیرفتند که بهوضوح و انسجام نوشتارشان کمک میکرد. بسیاری از آنان مسائل تکراری در نوشتار خود را شناسایی و پیش از دریافت بازخورد نیز بازنگریهای لازم را پیشبینی میکردند که نشاندهندۀ آگاهی از الگوهای نوشتاری بود. در بعد عاطفی، دانشجویان هم تجربههایی از افزایش اعتمادبهنفس از طریق بازخوردهای سازنده را گزارش دادند و هم لحظاتی از سردرگمی هنگام دریافت بازخوردهای مبهم یا بیشازحد را توصیف کردند. در بعد عاملانه، دانشجویان با پذیرش یا رد پیشنهادها، حس مالکیت بر نوشتههایشان را نشان دادند. آنان بهتدریج توانایی طرح دستورهای دقیقتر را توسعه دادند و از منابع تکمیلی برای بهبود بازخوردها استفاده کردند.در مقایسۀ دو ابزار، دانشجویان تمایزهایی را در قابلیتهای کاربردی و آموزشی آنها مشخص کردند. کوپایلت بیشتر برای اصلاحات نگارشی، قالببندی و مدیریت منابع ارجاعی در مراحل پایانی نوشتار مورد استفاده قرار گرفت. در مقابل، چتجیپیتی بیشتر در مراحل اولیه و میانی فرایند نگارش به کار رفت؛ چراکه در تولید ایده، گسترش محتوا و بازنویسی ساختار متن عملکرد بهتری داشت. از نظر تجربۀ کاربری، کوپایلت بهدلیل سرعت و سادگی برای ویرایشهای سطحی کاربردیتر بود؛ در حالی که جیپیتی بهعنوان ابزاری تعاملی و انعطافپذیر امکان تعامل پویا با محتوا را فراهم میکرد و باعث تعمق در نوشتار میشد. با وجود مزایای این دو ابزار، نگرانیهای اخلاقی نیز مطرح شد. دانشجویان اشاره کردند که هر دو ابزار ممکن است محتوای کلی یا نادرست تولید کنند و دربارۀ مالکیت فکری نیز ابهاماتی وجود داشت. برخی زبانآموزان نگرانیهایی دربارۀ اتکای بیش از حد به ابزارها و ازدسترفتن بیان شخصی خود در نوشتار ابراز داشتند.نتیجهگیری: این مطالعه درکی ظریف از چگونگی مشارکت زبانآموزان انگلیسی با ابزارهای هوش مصنوعی در نوشتار علمی ارائه میدهد. یافتهها نشان میدهد که مشارکت فرایندی منفعل نیست، بلکه کنشی فعال، تأملی و عاملانه است که تحت تأثیر امکانات و محدودیتهای فناوری شکل میگیرد. مطالعه حاضر بیانگر آن است که اگرچه هر دو ابزار میتوانند از فرایند نگارش علمی پشتیبانی کنند، اما اهداف آموزشی متفاوتی را دنبال میکنند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش
محدثه اسناوندی؛ رحیم مرادی؛ محسن باقری
چکیده
پیشینه و اهداف: در دهههای اخیر، گسترش فناوریهای نوین آموزشی موجب دگرگونی عمیق در شیوههای یاددهی و یادگیری شده و توجه پژوهشگران و معلمان را به روشهای فعال و دانشآموزمحور جلب کرده است. در این میان، کلاس معکوس با جابهجایی نقش آموزش مستقیم از محیط کلاس به فضای خارج از مدرسه، فرصت بیشتری برای تعامل، تمرین و تفکر انتقادی در کلاس ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در دهههای اخیر، گسترش فناوریهای نوین آموزشی موجب دگرگونی عمیق در شیوههای یاددهی و یادگیری شده و توجه پژوهشگران و معلمان را به روشهای فعال و دانشآموزمحور جلب کرده است. در این میان، کلاس معکوس با جابهجایی نقش آموزش مستقیم از محیط کلاس به فضای خارج از مدرسه، فرصت بیشتری برای تعامل، تمرین و تفکر انتقادی در کلاس فراهم میکند. از سوی دیگر، یادگیری خرد با ارائۀ محتوا در قالب بخشهای کوتاه، هدفمند و دسترسشده، امکان یادگیری تدریجی و شخصیسازیشده را ایجاد میکند و به کاهش بارشناختی کمک میکند. با وجود رشد روزافزون استفاده از این دو رویکرد در نظامهای آموزشی پیشرفته، همچنان شواهد تجربی کافی دربارۀ اثربخشی نسبی آنها بر ابعاد مختلف یادگیری در مقاطع پایینتر تحصیلی در دسترس نیست. درگیری تحصیلی بهعنوان شاخصی کلیدی برای موفقیت و تداوم یادگیری شناخته میشود و شامل ابعادشناختی، عاطفی و رفتاری است، بررسی تأثیر روشهای نوین تدریس بر آن میتواند راهگشای بهبود کیفیت آموزش در مدارس ابتدایی باشد.روشها: این مطالعه بهروش شبهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون همراه با گروه کنترل انجام گرفت. جامعۀ آماری شامل کلیۀ دانشآموزان دختر پایۀ دوم ابتدایی مدارس دولتی شهر اراک در سال تحصیلی 1402-1403 بود. از این جامعه نمونهای به حجم ۱۰۵ نفر از مدرسۀ ابتدایی دخترانۀ مهندس ابریشمی بهروش دردسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه (کلاس معکوس، یادگیری خرد و کنترل) تخصیص یافتند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامۀ استاندارد درگیری تحصیلی ریو و پرسشنامۀ بارشناختی پاس و ون مرینبور بود. مداخلۀ آموزشی بهمدت هشت هفته اجرا شد که در آن گروه کلاس معکوس از ویدئوهای آموزشی پیش از کلاس و فعالیتهای تعاملی حضوری و گروه یادگیری خرد از محتوای آموزشی کوتاه دیجیتال و جلسات تکمیلی بهره بردند؛ درحالیکه گروه کنترل آموزش سنتی دریافت کرد. دادهها با روشهای آماری توصیفی و استنباطی (تحلیل کوواریانس) تحلیل شدند.یافتهها: بررسی مفروضههای آماری نشان داد شرایط لازم برای اجرای تحلیل کوواریانس فراهم بوده است. نتایج حاکی از تفاوت معنادار بین گروهها در نمرات درگیری تحصیلی کل پس از تعدیل اثر پیشآزمون بود] 26/0 η²=، 001/0> p 85/17 = )2،100 [F(. مقایسههای زوجی نشان داد یادگیری خرد در تمامی ابعاد درگیری تحصیلی (شناختی، عاطفی و رفتاری) و همچنین در کاهش بارشناختی] 44/0 η²=، 001/0> , p 52/39 = )2،100 [F( عملکرد بهتری نسبت به کلاس معکوس و گروه کنترل ( ۰۵/۰>p) داشته است. آزمون پیگیری دو هفته بعد پایداری برتری یادگیری خرد را تأیید کرد. کلاس معکوس نیز اگرچه نسبت به روش سنتی برتری نشان داد؛ اما اثربخشی آن در مقایسه با یادگیری خرد کمتر بود.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که یادگیری خرد بهدلیل ساختار منعطف، ارائۀ تدریجی محتوا و توانایی در کاهش مؤثر بارشناختی، میتواند بهعنوان راهبردی آموزشی کارآمد برای افزایش درگیریشناختی، عاطفی و رفتاری دانشآموزان دورۀ ابتدایی به کار گرفته شود. این یافتهها بر اهمیت توجه به اصول طراحی آموزشی متناسب با ویژگیهای شناختی و رشدی یادگیرندگان تأکید میکند و بیانگر آن است که بهرهگیری از یادگیری خرد در کنار روشهای مرسوم، میتواند به ارتقای کیفیت فرایند تدریس و یادگیری کمک شایانی کند. علاوه بر این، نتایج پژوهش حاضر بر لزوم آموزش و توانمندسازی معلمان در زمینۀ طراحی و اجرای محتوای خرد یادگیری تأکید دارد؛ چراکه آشنایی با اصول این رویکرد میتواند زمینهساز استفادۀ خلاقانه از فناوریهای آموزشی، افزایش انگیزش تحصیلی و ارتقای سطح مشارکت فعال دانشآموزان شود. بر همین اساس، توصیه میشود سیاستگذاران و مدیران آموزشی با برگزاری دورههای ضمنخدمت، کارگاههای تخصصی و برنامههای توانمندسازی معلمان، زمینۀ کاربست مؤثر یادگیری خود را در مدارس فراهم آورند. بهکارگیری این رویکرد میتواند نهتنها کیفیت یادگیری در درس علوم، بلکه در سایر دروس و موقعیتهای آموزشی را نیز ارتقا بخشد.
مقاله پژوهشی
بازی گونه سازی
رحیم بدری گرگری؛ حسین دهقان زاده؛ حمدالله حبیبی؛ زهرا ارکانی
چکیده
پیشینه و اهداف: استفاده از روشهای تدریس کارآمد برای آموزش مطالب درسی، به ویژه در حوزه آموزش ریاضی، همواره یکی از موضوعات اساسی در نظام های آموزشی بوده است. طبق نتایج پژوهشها، پایین بودن سطح مشارکت فعال دانشآموزان و کاهش تجربههای هیجانی مثبت آنان در کلاسهای ریاضی، از چالشهای مهم این درس محسوب میشود. روشهای آموزشی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: استفاده از روشهای تدریس کارآمد برای آموزش مطالب درسی، به ویژه در حوزه آموزش ریاضی، همواره یکی از موضوعات اساسی در نظام های آموزشی بوده است. طبق نتایج پژوهشها، پایین بودن سطح مشارکت فعال دانشآموزان و کاهش تجربههای هیجانی مثبت آنان در کلاسهای ریاضی، از چالشهای مهم این درس محسوب میشود. روشهای آموزشی سنتی، در بسیاری از موارد، موجب کاهش درگیری تحصیلی و افت لذت درک شده دانشآموزان از فعالیتهای کلاسی شده و زمینه بیانگیزگی و کنارهگیری تدریجی آنان از فرایند آموزش را فراهم میکند. ازاین رو، ایجاد تغییر و نوآوری در شیوههای تدریس و بهرهگیری از روشهای یادگیری فعال، می تواند نقش مهمی در افزایش مشارکت، تعامل و تجربه هیجانی مثبت دانش آموزان ایفا کند. در سال های اخیر، مدارس و نظامهای آموزشی به ادغام فناوریها در فرایند تدریس و برنامههای درسی، به ویژه در آموزش ریاضی، توجه بیشتری نشان دادهاند و در این راستا، شاهد توسعه رویکردی نوین با عنوان بازی وارسازی بودهایم. بازی وارسازی با استفاده از عناصر بازی، بهعنوان راهبردی مؤثر برای افزایش درگیری تحصیلی و ایجاد تجربهای لذتبخش از فعالیتهای آموزشی مطرح شده است. در این میان، بازی وارسازی مشارکتی با تأکید بر تعاملگروهی، اهداف مشترک و حمایت اجتماعی، ظرفیت بالایی برای تقویت درگیری تحصیلی و لذت درک شده دانشآموزان دارد. براین اساس، هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی بازی وارسازی مشارکتی بر درگیری تحصیلی و لذت درک شده در درس ریاضی بود.روشها: پژوهش حاضر کاربردی، به لحاظ روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه ی آماری پژوهش را دانشآموزان دختر پایه سوم ابتدایی دارای مشکلات یادگیری ریاضی (با میانگین سنی ۹ الی ۱۰ سال) شهرستان مرند در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ تشکیل می داد. از بین این افراد، ۳۰ نفر دانش آموز به صورت در دسترس انتخاب شدند و سپس با شیوۀ گمارش تصادفی در گروه آزمایش ( ۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. پس از اجرای پیشآزمون، افراد گروه آزمایشی طی ۱۲ جلسه ی ۳۰ دقیقه ای (هفته ای چهار جلسه) برنامه بازی وارسازی شده خود را دریافت نمودند و گروه کنترل به شیوه سنتی آموزش دیدند. به جهت گرد آوری داده ها از پرسشنامه ی استاندارد درگیری تحصیلی ریو و پرسشنامه ی استاندارد هیجانات تحصیلی استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری توصیفی و استنباطی استفاده شد. در بخش آمار توصیفی، از محاسبه فراوانی، درصد، میانگین و انحراف استاندارد و در بخش آمار استنباطی برای تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده، از روش تحلیل کواریانس چند متغیری، آزمون لون و ام باکس استفاده شد و داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ تحلیل شد. همچنین کمترین سطح معنی داری در این پژوهش (۰۵/۰ >p) در نظر گرفته شده بود.یافتهها: نتایج آزمون لون نشان داد که فرض تساوی واریانس ها بین دو گروه آزمایش و کنترل برقرار است ( ۰۵/۰>p). همچنین نتایج آزمون ام باکس، برقرار بودن پیش فرض برابری ماتریس واریانس –کوواریانس را برای اجرای تحلیل کوواریانس چند متغیری تأیید کرد. نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد که بازی وارسازی مشارکتی تأثیر معناداری بر درگیری تحصیلی (۰۵/۰, p<۵۴۲/۱۵F=) و لذت درک شده ریاضی (۰۵/۰, p<۸۳۶/۱۷F=) دارد و این اثربخشی در سطح ( ۰۵/۰>p) معنادار است.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد که بازی وارسازی مشارکتی میتواند به عنوان رویکردی مؤثر و خلاقانه، منجربه افزایش درگیری تحصیلی و لذت درک شده دانشآموزان در کلاسهای ریاضی شود. بر این اساس، پیشنهاد میشود معلمان و برنامهریزان آموزشی به جای اتکای صرف بر روشهای سنتی، از بازی وارسازی مشارکتی جهت ایجاد محیطهای آموزشی تعاملی، جذاب و لذت بخش بهره گیرند.
مقاله پژوهشی
ارزشیابی دیجیتال
فهیمه کلاهدوز؛ نوروز هاشمی؛ حمیدرضا کاشفی
چکیده
پیشینه و اهداف: اثبات در ریاضیات، تنها ابزاری برای تأیید درستی گزارهها نیست؛ بلکه ابزاری مفهومی برای تبیین، سازماندهی، کشف و ارتقای درک ریاضی نیز به شمار میرود. با وجود این، پژوهشها نشان میدهند که بسیاری از دانشجویان در کلاسهای درس دانشگاهی اثباتها را بهدرستی و هدفمند درک نمیکنند و بیشتر، آنها را بهعنوان فرایندهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اثبات در ریاضیات، تنها ابزاری برای تأیید درستی گزارهها نیست؛ بلکه ابزاری مفهومی برای تبیین، سازماندهی، کشف و ارتقای درک ریاضی نیز به شمار میرود. با وجود این، پژوهشها نشان میدهند که بسیاری از دانشجویان در کلاسهای درس دانشگاهی اثباتها را بهدرستی و هدفمند درک نمیکنند و بیشتر، آنها را بهعنوان فرایندهای صوری و انتزاعی تجربه میکنند. یکی از دلایل این درک سطحی، فقدان ابزارهای آموزشی و ارزیابی مناسب برای روشنسازی اهداف متنوع اثبات است. در این راستا، ارزیابی پویا، بهویژه در محیطهای الکترونیکی میتواند راهکاری مؤثر برای افزایش درک دانشجویان از اهداف گوناگون اثبات باشد؛ چراکه همزمان با سنجش، فرایند یادگیری را از طریق بازخوردهای آموزشی تقویت میکند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر ارزیابی پویای الکترونیکی بر آگاهی دانشجویان از اهداف مختلف اثباتهای ریاضی است. این پژوهش میکوشد مشخص کند که آیا طراحی و اجرای الگوی تعاملی از ارزیابی پویا میتواند درک هدفمندی از اثبات، بهویژه اهداف کمتر موردتوجه مانند سازماندهی، کاربرد و کشف مفاهیم جدید را برای دانشجویان فراهم سازد.روشها: این پژوهش مطالعهای ترکیبی با رویکرد کمی-کیفی است که در بخش کمی آن، از روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون تکگروهی استفاده شده است. جامعۀ آماری شامل دانشجویان ترم دوم رشتۀ ریاضی در سال ۱۴۰۲ در یکی از دانشگاههای دولتی کشور بهتعداد ۱۱۰ نفر بود که از میان آنها، ۳۵ دانشجو بهروش نمونهگیری در دسترس در این مطالعه شرکت کردند. ابزار گردآوری دادهها شامل دو پرسشنامۀ محققساخته برای سنجش درک اهداف اثبات، قبل و بعد از مداخله و آزمون ارزیابی پویای الکترونیکی بود که با کمک زبان برنامهنویسی C++ طراحی شده و شامل ۵ سؤال چندگزینهای بههمراه بازخوردهای هدفمند و آموزشی بود. پایایی پرسشنامۀ آگاهی از اهداف اثبات با استفاده از آلفای کرونباخ (۰.۷) تأیید شد و روایی ابزارها نیز با نظر اساتید خبره بررسی شد. تحلیل کمّی دادهها با آزمون مکنمار برای بررسی معناداری تغییر در آگاهی دانشجویان نسبت به اهداف اثبات انجام شد. همچنین مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۰ نفر از دانشجویان برای تکمیل تحلیل کیفی صورت گرفت.یافتهها: نتایج تحلیل آماری نشان داد که تفاوت بین پاسخهای دانشجویان در پرسشنامههای پیش و پس از اجرای ارزیابی، در هفت مورد از هشت هدف اثبات معنادار بود ( 05/0> p ). بیشترین رشد معنادار مربوط به هدف «سازماندهی» بود که از ۱۵ نفر در پیشآزمون به ۳۱ نفر در پسآزمون افزایش یافت. همچنین اهدافی نظیر «توضیح و شفافسازی»، «کشف نتایج جدید»، «کاربرد در موقعیتهای دیگر» و «حل مسئله» نیز پس از مداخله بهطور معناداری درک شدند. تنها هدفی که تغییر معناداری نداشت، «تأیید درستی گزاره» بود که از پیش نیز درک شده بود. تحلیل مصاحبهها نیز تأیید کرد که ارزیابی پویای الکترونیکی به دانشجویان در شناسایی روابط مفهومی، ساختارهای درونی اثبات و درک بهتر اهداف آموزشی اثبات کمک کرده است. دانشجویان بیان کردند که سؤالات آزمون و بازخوردها، تجربهای تازه و متفاوت از درک اثبات برای آنها فراهم کرده است.نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان داد که ارزیابی پویای الکترونیکی میتواند ابزار مؤثری برای افزایش آگاهی دانشجویان از اهداف متنوع اثبات در ریاضیات باشد. این نوع ارزیابی فراتر از سنجش صرف، موجب یادگیری عمیقتر مفاهیم و ساختار اثبات از طریق بازخوردهای آموزشی و تعاملی میشود. یافتهها با پژوهشهای پیشین در حوزۀ آموزش اثبات همراستا هستند و بر نقش کلیدی ارزیابیهای مبتنی بر نظریۀ ناحیۀ مجاور رشد ویگوتسکی تأکید دارند. به آموزشگران ریاضی توصیه میشود در طراحی فعالیتهای آموزشی و ارزشیابی، از مدلهای تعاملی و بازخوردمحور بهره گیرند تا زمینۀ درک مفهومی و هدفمند اثبات برای دانشجویان فراهم شود. این اقدام نهتنها به دانشجویان کمک میکند تا اثباتها را بهعنوان ابزاری برای تبیین، سازماندهی، کشف و حل مسئله درک کنند، بلکه زمینه را برای توسعۀ استدلال ریاضی و پرورش تفکر انتقادی در آنها فراهم میآورد. بدین ترتیب، فهم آنان از ماهیت و اهداف اثبات را از حتی صرفاً براساس قواعد و تکرار، به رویکردی پویا، تحلیلی و عمیقاً کاربردی متحول میسازد.
مقاله مروری
روانشناسی فناوری آموزش
صدیقه احمدی؛ زهرا زینلی
چکیده
پیشینه و اهداف: در عصر حاضر، حضور ابزارهای دیجیتال در زندگی روزمرۀ افراد بهشدت افزایش یافته است. استفادۀ بیش از حد از صفحات الکترونیک در جنبههای مختلف زندگی تمامی انسانها در سنین مختلف تأثیرات قابل توجهی داشته است؛ بهنحوی که شدت کار با ابزار دیجیتال و اینترنت، میتواند بر ابعاد سلامت روانی-اجتماعی به عنوان یکی از ارکان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در عصر حاضر، حضور ابزارهای دیجیتال در زندگی روزمرۀ افراد بهشدت افزایش یافته است. استفادۀ بیش از حد از صفحات الکترونیک در جنبههای مختلف زندگی تمامی انسانها در سنین مختلف تأثیرات قابل توجهی داشته است؛ بهنحوی که شدت کار با ابزار دیجیتال و اینترنت، میتواند بر ابعاد سلامت روانی-اجتماعی به عنوان یکی از ارکان اساسی سلامت عمومی تأثیرات منفی جدی داشته باشد. این مفهوم به ابعاد مختلفی از جمله سلامت جسمی، سلامت روانی، سلامت عاطفی و سلامت اجتماعی مربوط میشود. در این راستا، مفاهیمی مانند سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیکی بهعنوان راهکارهایی نوین برای مقابله با آسیبهای ناشی از بهکارگیری مفرط فناوری مطرح شدهاند. سمزدایی دیجیتال بهمعنای توقف موقت، آگاهانه و هدفمند در استفاده از ابزارهای دیجیتال با هدف کاهش استرس، بهبود تمرکز و ارتقای کیفیت تعاملات اجتماعی تعریف میشود. در مقابل، پرهیز الکترونیکی اشاره به خودداری ارادی یا محدودسازی آگاهانۀ استفاده از فناوریهای دیجیتال در زمانها یا موقعیتهای خاص اشاره دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی اثرات سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیکی بر ابعاد مختلف سلامت روانی - اجتماعی است. روشها: طرح پژوهش از لحاظ هدف، بنیادی از نوع توصیفی و مطالعۀ مروری می باشد. جامعه پژوهش شامل کلیۀ مقالات علمی مرتبط با موضوع در بازۀ زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ بود که از پایگاههای معتبری مانند گوگل اسکالر، آکسفرد یونی ورسیتیپرس، ریسرچ گیت، اشپرینگر، پابمد، آکادمیا، ساینس دایرکت، اسکوپوس، وبآو ساینس، سیدوفرانسیس استخراج شد. با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند، ابتدا ۶۸ مقاله که دربرگیرندۀ کلیدواژگان پژوهش بودند (سمزدایی دیجیتال، صفحات الکترونیک، دنیای دیجیتال، سلامت روانی، سلامت اجتماعی) وارد مطالعه شدند. پس از اعمال معیارهای ورود (ارتباط موضوعی، دسترسی کامل، سال انتشار، اعتبار علمی) و معیارهای خروج (عدم ارتباط مستقیم، تکراریبودن، کیفیت پایین)، براساس ارزیابی کیفی نهایی، 25مقاله برای تحلیل نهایی و در راستای پاسخگویی به سؤال پژوهش بررسی شدند. یافتهها: نتایج یافتههای مروری در پنج گروه (کودکان خردسال و نوپا؛ کودکان مقطع ابتدایی؛ نوجوانان، دانشجویان و بزرگسالان) بررسی شدند. در مقولۀ اول مشخص شد که سمزدایی دیجیتال خلقوخو، تمرکز، خواب و رفتار کودک را بهبود میبخشد. در مقولۀ دوم یافتهها حاکی از آن بود که این برنامههای سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیک باعث بهبود تعاملات اجتماعی دانشآموزان در مدارس و کاهش حواسپرتی و افزایش توجه و تمرکز آنها در کلاس بوده است. در مقولۀ نوجوانان، سمزدایی بر کاهش نوموفوبیا آنها اثرگذار بوده و در گروه دانشجویان یافتهها نشان داد که سمزدایی موجب بهبود خودتنظیمی و کاهش استرس آنها شده است. در نهایت در مقولۀ آخر یافتهها نشان میدهند که پرهیز الکترونیک موجب افزایش کیفیت سبک زندگی بزرگسالان شده است. در نتیجه تمامی پژوهش ها (بهجز موارد معدود) اثربخشی برنامههای سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیک را بر ابعاد سلامت روانی - اجتماعی در ردههای مختلف سنی تأیید کردهاند. نتیجهگیری: باتوجه به نتایج پژوهش حاضر، بر ضرورت همکاری بین صنعت، دولت، آموزشوپرورش، والدین و تمامی نهادها و افراد در جهت افزایش آگاهی و نیز تدوین برنامههای مؤثر، سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیک، (بهویژه در گروههای در معرض خطر مانند کودکان زیر دوسال، بچههای دارای اختلال خاص و نیازهای ویژه و دانش آموزان)، تاکید می گردد. به طور کلی می توان از یافتههای بهدستآمده از این پژوهش چنین استنباط کرد که افزایش آگاهی و برنامهریزی در زمینۀ کاهش تأثیرات منفی صفحات الکترونیک امری ضروری به نظر میرسد. همکاری سازمانهایی از جمله وزارت آموزشوپرورش با مسئولان آموزشی و معلمان مدارس و همراهی والدین با آنها برای اجرای هدفمند برنامههای سمزدایی باعث پیشرفت عملکردهای تحصیلی و فردی دانشآموزان میشود. این پژوهش با بررسی اثرات سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیکی، نشان داد که ارتقای تمامی ابعاد سلامت روانی-اجتماعی افراد در عصر دیجیتال از طریق کاهش استفادۀ مکرر از فناوری است.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
مهسا جهانگیر؛ مریم صفرنواده؛ مهتاب پورآتشی
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه، تکنولوژی آموزشی مدرن و مدلها و شیوههای زیربنایی به بخشی جداییناپذیر از فرآیند آموزش و یادگیری تبدیل شدهاند و رشد سریع (نوآورانه) را در حوزه آموزش عالی نشان دادهاند؛ در نتیجه، بسیاری از مؤسسات آموزش عالی تلاش میکنند تا در فناوریهای دیجیتال سرمایهگذاری کنند تا به پشتیبانی از فرآیندهای آموزشی و یادگیری ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه، تکنولوژی آموزشی مدرن و مدلها و شیوههای زیربنایی به بخشی جداییناپذیر از فرآیند آموزش و یادگیری تبدیل شدهاند و رشد سریع (نوآورانه) را در حوزه آموزش عالی نشان دادهاند؛ در نتیجه، بسیاری از مؤسسات آموزش عالی تلاش میکنند تا در فناوریهای دیجیتال سرمایهگذاری کنند تا به پشتیبانی از فرآیندهای آموزشی و یادگیری مختلف و برنامه درسی کمک کنند. از نظر آموزشی، مطالعات موجود اظهار میدارند که «فناوریهای دیجیتال» یکی از ابزارهای توانمندی است که معلمان یا مسسات عالی میتوانند از آن برای تسهیل فرآیندهای یاددهی-یادگیری و بهبود/تغییر تجارب یادگیری و مشارکت دانشآموزان و دانشکدهها استفاده کنند.روشها: پژوهش به روش ترکیبی از نوع راهبرد اکتشافی متوالی انجام شد. در مرحله کیفی از روش تحلیل محتوای عرفی و در مرحله کمّی از روش تحقیق پیمایشی (اکتشاف ترکیبی) از نوع توصیفی بهره گرفتیم. پژوهش حاضر از نوع میدانی و از نظر هدف کاربردی بود. جامعه پژوهش در مرحله کیفی7 نفر بهصورت هدفمند جهت انجام مصاحبه عمیق انتخاب شد و مصاحبهها تا مرحله اشباع ادامه یافت. در مرحله کیفی، جامعه آماری تحقیق شامل مدرسین مرکز آموزش علمی کاربردی جهاد دانشگاهی شیراز بود که با استفاده از روش نمونهگیری نظری و هدفمند این افراد شناسایی شدند. جامعه آماری تحقیق حاضر در بخش کمّی، مدرسین مرکز آموزش علمی کاربردی جهاد دانشگاهی شیراز، 160 نفر محاسبه شد که با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده جدول گرجسی و مورگان از این تعداد 113 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی مصاحبه و در بخش کمّی پرسشنامه محققساخته بود. برای تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کیفی، کدگذاری باز و محوری با استفاده از نرمافزار MAXQDA و در بخش کمّی آزمون تیتک نمونهای و آزمون فریدمن با استفاده از نرمافزار SPSS 25 انجام شد.یافتهها: نتایج نشان داد عوامل موثر بر استفاده از تکنولوژی آموزشی و فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی- یادگیری از دیدگاه اساتید ابتدا با مجموع 20 کد شناسایی شد. نهایت 7 کد محوری شامل آمادگی استاد برای استفاده از فناوری آموزشی، حمایت از استفاده از فناوری آموزشی، ویژگیهای فناوری آموزشی، ملاحظات اخلاقی، اثربخشی استفاده از فناوری آموزشی، چالشهای استفاده از فناوری آموزشی و راهکارهای غلبه بر چالشهای استفاده از فناوری آموزشی بود. همچنین موانع استفاده از تکنولوژی آموزشی و فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی- یادگیری از دیدگاه اساتید دارای 5 کد محوری شامل کمبود منابع، فقدان دانش و مهارت، فقدان حمایت و تشویق، ملاحظات مربوط به محتوا و دانشجویان و ملاحظات مربوط به نگرش و فرهنگ بود. همچنین در بخش کمّی نتایج نشان داد در عوامل مؤثر بالاترین میانگین رتبه مربوط به ملاحظات اخلاقی در استفاده از فناوری آموزشی و کمترین رتبه مربوط به آمادگی استاد برای استفاده از فناوری آموزشی است و در بخش موانع بالاترین میانگین رتبه مربوط به ملاحظات مربوط به نگرش و فرهنگ و کمترین رتبه مربوط به فقدان حمایت و تشویق است.نتیجهگیری: آمادگی استاد برای استفاده از فناوری آموزشی، حمایت از استفاده از فناوری آموزشی، ویژگیهای فناوری آموزشی، ملاحظات اخلاقی در استفاده از فناوری آموزشی، اثربخشی استفاده از فناوری آموزشی، چالشهای استفاده از فناوری آموزشی، راهکارهای غلبه بر چالشهای استفاده از فناوری آموزشی عوامل مؤثر بر استفاده از تکنولوژی آموزشی و فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی- یادگیری از دیدگاه اساتید هستند.
مقاله پژوهشی
رویکردهای نوین آموزشی
معصومه السادات ابطحی؛ پروانه فتحعلی بیگی
چکیده
پیشینه و اهداف: هدف از این پژوهش بررسی تأثیر آموزش برنامهنویسی با نرمافزار اسکرچ مبتنی بر رویکرد استیم (STEAM) بر تفکر انتقادی یادگیرندگان بوده است. آموزش برنامهنویسی با استفاده از نرمافزار اسکرچ که زبانی برنامهنویسی بصری و بلوکی است، میتواند بر تقویت تفکر انتقادی و یادگیری محتوای برنامهنویسی تأثیر مهمی داشته باشد. این رویکرد، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هدف از این پژوهش بررسی تأثیر آموزش برنامهنویسی با نرمافزار اسکرچ مبتنی بر رویکرد استیم (STEAM) بر تفکر انتقادی یادگیرندگان بوده است. آموزش برنامهنویسی با استفاده از نرمافزار اسکرچ که زبانی برنامهنویسی بصری و بلوکی است، میتواند بر تقویت تفکر انتقادی و یادگیری محتوای برنامهنویسی تأثیر مهمی داشته باشد. این رویکرد، که بر پایه استیم (علوم، فناوری، مهندسی، هنر و ریاضیات) استوار است، به یادگیرندگان کمک میکند تا با استفاده از روشهای عملی و تعاملی، مهارتهای مورد نیاز در عصر دیجیتال را کسب کنند. استفاده از اسکرچ که بهواسطۀ ویژگیهای بصری و ساختار بلوکیاش امکان تجربۀ عملی مفاهیم پایهای برنامهنویسی را فراهم میآورد، میتواند عاملی مؤثر در کاهش فاصلۀ میان تئوری و عمل و همچنین تقویت توانمندیهای ذهنی و منطقی دانشآموزان عمل کند. تحقیقات پیشین نیز نشان دادهاند که ادغام روشهای آموزشی تعاملی با محیطهای چندرسانهای موجب افزایش خودکارآمدی، خلاقیت و تعامل یادگیرندگان با مطالب آموزشی میشود. ازاینرو، بهکارگیری اسکرچ در فرایند آموزش نهتنها موجب آشنایی دانشآموزان با مفاهیم اولیۀ برنامهنویسی میشود؛ بلکه انگیزۀ یادگیری و مشارکت فعال آنان را نیز در مسیر تربیت مهارتهای مورد نیاز در عصر دیجیتال افزایش میدهد. این پژوهش درصدد است با بررسی دقیق تأثیرات آموزشی اسکرچ، مبنایی علمی برای طراحی دورههای بینرشتهای فراهم آورد که دانشآموزان را برای چالشهای آینده آماده سازد.روشها: پژوهش حاضر براساس هدف، کاربردی و بر مبنای روش انجام کار، از (نوع شبهآزمایشی)، با استفاده از طرح پیشآزمون ـ پسآزمون و درسه گروه، یک گروه گروه و دو گروه آزمایش است. با توجه به حجم نمونۀ آماری، از بین ۴۸ فراگیر، ۱۶ نفر برای گروه گواه و ۱۶ نفر برای گروه آزمایش تدریس با رویکرد استیم و ۱۶ نفر برای گروه آزمایش تدریس ساده انتخاب شدند. جامعۀ آماری تحقیق حاضر شامل کلیۀ دانشآموزان دختر پایۀ ششم ابتدایی شهرستان کرج است. از طریق نمونهگیری تصادفی یک مدرسه با دوکلاس ششم ابتدایی انتخاب شد. بهمنظور گردآوری اطلاعات مورد نیاز در این پژوهش از دو روش کتابخانهای و میدانی استفاده شده است. علاوه بر هشت جلسۀ آموزش برنامهنویسی اسکرچ با رویکرد استیم، برای متغیر تفکر انتقادی از پرسشنامۀ تفکر انتقادی انتقادی ریکتس و برای متغیر یادگیری محتوای برنامهنویسی از پرسشنامۀ محققساخته استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که تأثیر آموزش برنامهنویسی با نرمافزار اسکرچ مبتنی بر رویکرد استیم بر تفکر انتقادی و یادگیری محتوای برنامهنویسی یادگیرندگان تأثیرگذار بوده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که آموزش برنامهنویسی با نرمافزار اسکرچ در چارچوب رویکرد استیم تأثیر مثبت معناداری بر مؤلفههای خلاقیت (ضریب= 421/0)، درگیری ذهنی (ضریب= ۲۳۳/۰) و بلوغشناختی (ضریب= ۲۶۷/۰) در تفکر انتقادی دانشآموزان دارد.نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد که آموزش برنامهنویسی و بلوغشناختی در تفکر انتقادی با یکدیگر همبستگی مثبت دارند و با افزایشِ مهارت دانشآموزان در برنامهنویسی، بلوغشناختی در تفکر انتقادی آنها هم افزایش مییابد. بهعبارت دیگر، با افزایش مهارت در برنامهنویسی، خلاقیت، مشارکت فکری و بلوغشناختی دانشآموزان بهبود مییابد؛ چراکه این نتایج اهمیت تدوین دورههای بینرشتهای متناسب با نیازهای یادگیرندگان را در زمینۀ پرورش تواناییهای تفکر انتقادی و خودمدیریتی برجسته میسازد.
مقاله مروری
هوش مصنوعی
غلامحسین باقرآبادی؛ سید محمدرضا امام جمعه؛ سیدرسول عمادی؛ علیرضا عصاره؛ زهرا شیرمحمدی
چکیده
پیشینه و اهداف: ظهور چتباتهای مبتنی بر هوش مصنوعی مانند ChatGPT، Google Bard و Bing در دهۀ گذشته، افقهای جدیدی را برای آموزش، بهویژه در برنامههای درسی آموزش معلمان، گشوده است. این ابزارهای پیشرفته از طریق پردازش زبان طبیعی، تعامل آموزشی شبیهسازیشده، تولید محتوا، طراحی فعالیتهای یادگیری و بازخورد فوری، ظرفیت دگرگونسازی بنیادین ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ظهور چتباتهای مبتنی بر هوش مصنوعی مانند ChatGPT، Google Bard و Bing در دهۀ گذشته، افقهای جدیدی را برای آموزش، بهویژه در برنامههای درسی آموزش معلمان، گشوده است. این ابزارهای پیشرفته از طریق پردازش زبان طبیعی، تعامل آموزشی شبیهسازیشده، تولید محتوا، طراحی فعالیتهای یادگیری و بازخورد فوری، ظرفیت دگرگونسازی بنیادین تجربۀ آموزشی معلمان آینده را دارند. هدف پژوهش حاضر، مقایسه و ارزیابی عملکرد آموزشی چتباتهای هوش مصنوعی پیشرو و بررسی پیامدهای بهکارگیری آنها در برنامههای درسی آموزش معلمان، با تأکید بر نوآوری آموزشی، نوسازی برنامۀ درسی، پداگوژی دیجیتال فراگیر و همسویی با شایستگیهای آموزشی قرن بیستویکم است.روشها: این پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر روش مرور روایتی ساختاریافته انجام شده است. فرایند تحقیق بر تحلیل منابع علمی منتشرشده بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵ استوار بوده است. منابع شامل مقالات علمی–پژوهشی داوریشده، گزارشهای تخصصی و مطالعات موردی مرتبط با کاربرد چتباتهای هوش مصنوعی در آموزش، با تمرکز ویژه بر آموزش معلمان بوده است. دادهها بهصورت کیفی و با استفاده از چارچوبی مقایسهای برای ارزیابی ویژگیها، قابلیتها و پیامدهای آموزشی چتباتهای منتخب تحلیل شد. همچنین، مدلهای نظری «دانش فناورانهآموزشیمحتوایی» (TPACK) و «جایگزینی-افزایش-تغییر-بازتعریف» (SAMR) برای تفسیر سطح ادغام فناوری و پتانسیل تحولآفرینی آن در برنامههای آموزش معلمان، همراه با ملاحظات اخلاق دیجیتال و عدالت در دسترسی، بهکار گرفته شدند.یافتهها: یافتهها نشان داد که چتباتهای هوش مصنوعی در تحول تولید و سازماندهی محتوا، ارتقای تعامل و بازخورد فوری یادگیرنده، توسعۀ سواد اطلاعاتی و پژوهشی، بهبود مهارتهای زبانی و نوشتاری، ترویج یادگیری خودراهبر و ایجاد تغییر پارادایمی در نقش معلم از انتقالدهندۀ دانش به تسهیلگر یادگیری، نقشآفرین بودهاند. ChatGPT 4 با ظرفیت پیشرفته در تولید محتوای تخصصی، آموزش سناریومحور و ارائۀ بازخورد تحلیلی، به پرورش تفکر تأملی، پداگوژی سازگار و طراحی خلاقانه درس کمک میکند. Bard و Bing Chat با قابلیتهای جستوجو، اعتبارسنجی و ارجاعدهی، از سواد اطلاعاتی و یادگیری مبتنی بر پژوهش شواهد- محور پشتیبانی میکنند. در همین حال، ابزارهایی مانند Botnoi و LINE AI Chatbot در یادگیری غیررسمی، توسعۀ مهارتهای اولیۀ دیجیتال و پیامرسانی آموزشی مؤثر هستند. با این حال، چالشهایی همچون اتکای بیشازحد به فناوری، کاهش تفکر انتقادی، ناپایداری خروجیها، نگرانیهای اخلاقی، مسائل حریم خصوصیداده، شفافیت الگوریتمی و نیاز به شایستگی دیجیتال، همچنان موانع مهمی محسوب میشوند.نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان داد که چتباتهای هوش مصنوعی، بهویژه شش چتبات بررسیشده (ChatGPT‑4، ChatGPT‑3.5، Bard، Bing Chat، Botnoi و LINE AI Chatbot)، در حال ایجاد تحولی بنیادین در برنامۀ درسی تربیت معلم هستند. فراتر از تغییر روشهای ارائۀ محتوا، این ابزارها نقش معلمان، دانشجومعلمان و کل فرایند آموزش و یادگیری را بازتعریف میکنند. پیامدهای مثبت آنها شامل تسهیل طراحی آموزشی، ارائۀ بازخورد بلادرنگ، ارتقای سواد پژوهش و اطلاعات، پرورش تفکر تأملی و تقویت یادگیری خودراهبر است. در عین حال، نگرانیهایی مانند وابستگی فناورانه، فرسایش تفکر انتقادی، سوگیری الگوریتمی و شکافهای سواد دیجیتال باید با دقت مدیریت شوند. تحلیل تطبیقی این پلتفرمها، بینشهای ارزشمندی دربارۀ چگونگی ارائۀ قابلیتهای متمایز هر چتبات برای توانمندسازی یادگیرندگان، تقویت تفکر انتقادی و خلاق، بهبود حل مسئله، تشویق به ساخت مشترک دانش و ارتقای سازگاری با محیطهای یادگیری فناورانه و در حال تحول سریع ارائه میدهد.
مقاله مروری
هوش مصنوعی
زهرا رفعت جو؛ الهام حیدری؛ قاسم سلیمی؛ مهدی محمدی؛ فهیمه کشاورزی
چکیده
پیشینه و اهداف: فناوری اطلاعات و ارتباطات، بهویژه هوش مصنوعی، نقش مهمی در بهبود مهارتهای دیجیتال، ارتقای کیفیت یادگیری و تسهیل فرایندهای آموزشی و پژوهشی دارد. این فناوریها با شخصیسازی آموزش و خودکارسازی فرایندها، شکافهای آموزشی را کاهش داده و کارایی پژوهشهای علمی را افزایش میدهند. دانشگاهها نیز با تأمین زیرساختهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: فناوری اطلاعات و ارتباطات، بهویژه هوش مصنوعی، نقش مهمی در بهبود مهارتهای دیجیتال، ارتقای کیفیت یادگیری و تسهیل فرایندهای آموزشی و پژوهشی دارد. این فناوریها با شخصیسازی آموزش و خودکارسازی فرایندها، شکافهای آموزشی را کاهش داده و کارایی پژوهشهای علمی را افزایش میدهند. دانشگاهها نیز با تأمین زیرساختهای پژوهشی و ترویج فرهنگ پژوهش، نقش کلیدی در توسعۀ علم و افزایش رقابتپذیری علمی ایفا میکنند. مطالعۀ حاضر به بررسی نقش دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان و شناسایی پیشایندها و پیامدهای مرتبط با آن میپردازد. هدف این پژوهش، طراحی مدلی مفهومی برای بهرهبرداری مؤثر از این فناوریها در فرایندهای دانشگاهی است تا بتواند به سیاستگذاریهای آموزشی و پژوهشی در راستای تحول دیجیتال کمک کند.روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از روش فراترکیب نظریهساز، مطابق با مراحل ششگانۀ سندلوفسکی و باروسو انجام شد. در این مسیر، با جستوجو در پایگاههای اطلاعاتی معتبر مانند مگایران، جهاد دانشگاهی، وبآو ساینس، سیج و گوگل اسکولار، تعداد ۱۸۷ مقاله مرتبط شناسایی شد که در نهایت ۶۵ مقاله برای تحلیل عمیق محتوایی انتخاب و بررسی شدند.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان آموزشعالی در سه حوزۀ پیشایندها و فرایندها و پیامدها قابل تحلیل هستند. پیشایندهای این فناوری شامل پنج مضمون اصلی: کنجکاوی فناورانه، دانش استفاده از هوش مصنوعی، مهارتهای نگارش علمی، مهارتهای زبان انگلیسی و دسترسی و پذیرش فناوری هستند. فرایندهای مرتبط نیز شامل ده مضمون اصلی: مدیریت منابع دیجیتال، خودراهبری در انجام پژوهش، ایدهپردازی در موضوع پژوهش، دریافت بازخورد مداوم، بازبینی و اصلاح متن، جستوجوی هدفمند اطلاعات، شخصیسازی تجربیات پژوهشی، تحلیل دادهها، بهبود کیفیت محتوا و ویرایش و بازبینی و انتشار پژوهشها میشوند. در نهایت، پیامدهای این فرایندها را میتوان در هشت مضمون اصلی: کاهش استرس در نگارش، دریافت بازخورد فوری، بهبود ساختار پژوهش، تعمیق تفکر انتقادی، حواسپرتی دیجیتال، وابستگی بیش از حد به هوش مصنوعی، مسائل حریم خصوصی و نقض مسائل اخلاقی و تسهیل و تسریع پژوهش دستهبندی کرد.نتیجهگیری: تحول آموزش با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات، بهویژه هوش مصنوعی، در دنیای امروز موجب بهبود مهارتهای دیجیتال و تسهیل فرایندهای آموزشی و پژوهشی شده است. این فناوریها فرصتهای جدیدی را برای بهینهسازی فرایندها ایجاد کردهاند؛ اما چالشهایی از جمله مسائل اخلاقی و فرهنگی نیز به همراه دارند. این پژوهش بر اهمیت مدیریت دقیق این مسائل و ضرورت توجه به چالشهای اخلاقی و اجتماعی، استفادۀ نادرست از فناوریها تأکید دارد. یافتهها نشان میدهند که دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان نقش مؤثری دارند؛ بهویژه در زمینههای کنجکاوی فناورانه، مهارتهای نگارش علمی و دسترسی به فناوری. همچنین، استفاده از این ابزارها فرایندهای پژوهشی را بهبود بخشیده و بهرهوری علمی دانشجویان را افزایش داده است. بااینحال، وابستگی بیش از حد به هوش مصنوعی ممکن است موجب کاهش تفکر مستقل و ایجاد چالشهای اخلاقی مانند نقض حریم خصوصی شود. برای بهرهبرداری بهینه از این فناوریها، به رویکردی جامع و متوازن نیاز است که مزایا را بهرهبرداری کرده و چالشها را مدیریت کند. این پژوهش بهویژه با شناسایی پیشایندها، فرایندها و پیامدهای استفاده از دستیارهای هوش مصنوعی، مبنای نظری جدیدی برای مطالعات آینده ایجاد میکند. پیشنهاد میشود سیاستگذاران و مدیران دانشگاهی در طراحی برنامههای آموزشی از این ابزارها بهره ببرند تا کیفیت فرایندهای پژوهشی و آموزشی بهبود یابد. همچنین، پژوهشهای آینده باید به جنبههای جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی استفاده از هوش مصنوعی در کشورهای مختلف توجه بیشتری داشته باشند.