مقاله پژوهشی
یادگیری سیار
سجاد رضائیان؛ قاسم سلیمی؛ مهدی محمدی؛ الهام حیدری؛ علیرضا نیک سرشت
چکیده
پیشینه و اهداف: در سالیان اخیر، تحولات شگرف در فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی، ساختار آموزش عالی را بهصورت بنیادین متحول ساخته است. این دگرگونی، همراه با پیچیدگیهای فزاینده در محیطهای آموزشی، چالشهای جدیدی را در زمینه توسعه حرفهای اعضای هیأت علمی پدید آورده است. مطالعات نشان میدهد که برنامههای توسعه حرفهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در سالیان اخیر، تحولات شگرف در فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی، ساختار آموزش عالی را بهصورت بنیادین متحول ساخته است. این دگرگونی، همراه با پیچیدگیهای فزاینده در محیطهای آموزشی، چالشهای جدیدی را در زمینه توسعه حرفهای اعضای هیأت علمی پدید آورده است. مطالعات نشان میدهد که برنامههای توسعه حرفهای سنتی علیرغم سرمایهگذاری قابل توجه، با محدودیتهایی چون عدم انعطافپذیری زمانی و مکانی، فقدان شخصیسازی، محدودیت در بازخورد مستمر و عدم انطباق با نیازهای متغیر آموزشی مواجه بودهاند. یادگیری سیار و هوش مصنوعی، با قابلیتهای تحلیل الگوهای یادگیری، شخصیسازی محتوا و ارائه بازخورد هوشمند، میتوانند این چالشها را مرتفع سازند. پژوهش حاضر با هدف طراحی چارچوب مفهومی یادگیری سیار مبتنی بر هوش مصنوعی برای خودبهسازی شایستگیهای تدریس انجام شده است.روشها: این پژوهش کاربردی، با ماهیت بینرشتهای، از رویکرد پژوهش مبتنی بر طراحی استفاده کرد که در چهار چرخه تکراری اجرا شد: (1) تحلیل و شناسایی مسئله از طریق مرور نظاممند ادبیات علمی براساس راهنمای پریزما (PRISMA) در سه حوزه یادگیری سیار، هوش مصنوعی، و توسعه حرفهای با تمرکز بر شایستگی تدریس که منجر به انتخاب 37 مقاله از پایگاههای اطلاعاتی Scopus، Web of Science، ERIC وPubMed شد؛ (2) طراحی و توسعه اولیه چارچوب مفهومی از طریق ترکیب یافتههای نظری و تجربی با استفاده از تحلیل مضمون؛ (3) اعتبارسنجی با مشارکت 15 متخصص در حوزههای فناوری آموزشی، هوش مصنوعی و آموزش عالی؛ و (4) بازطراحی و نهاییسازی چارچوب. اعتبار و قابلیت اعتماد پژوهش از طریق طراحی مبتنی بر مبانی نظری مستحکم، مثلثسازی دادهها، اعتبارسنجی متخصصان، و شفافیت در فرایند پژوهش تأمین شد.یافتهها: چارچوب پیشنهادی از چهار بُعد کلیدی و 20 مؤلفه فرعی تشکیل شده است که عبارتند از: بُعد ورودی (شناسایی نیازها و ویژگیهای فردی را برای تدوین مسیرهای توسعه شخصیسازیشده)؛ بُعد پردازش (تحلیل دادهها با استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی)؛ بُعد خروجی ( ارائه خدمات و محتوای قابلاجرا)؛ و بُعد پشتیبانی (فراهمسازی زیرساختها و خدمات مورد نیاز). فرایند خودبهسازی در این چارچوب بهصورت چرخهای و مستمر طراحی شده و شامل پنج مرحله متمایز است: ارزیابی اولیه، برنامهریزی مسیر توسعه، اجرا و یادگیری، ارزیابی مستمر، و بازاندیشی و اصلاح. نتایج اعتبارسنجی توسط 15 متخصص نشان داد که چارچوب در تمامی شاخصهای ارزیابی شامل جامعیت، کاربردپذیری، نوآوری و انسجام منطقی به طور معناداری تأیید شده است (001/0p<).نتیجهگیری: چارچوب مفهومی ارائهشده، رویکردی جامع، نوآورانه و یکپارچه برای طراحی سیستمهای یادگیری سیار هوشمند جهت خودبهسازی شایستگیهای تدریس اعضای هیأت علمی ارائه میدهد. این چارچوب با تلفیق ابعاد چهارگانه در قالب یک فرآیند چرخهای پنجمرحلهای، تمامی مؤلفههای ضروری برای یک سیستم یادگیری هوشمند، انعطافپذیر، و مؤثر را دربرمیگیرد. نقاط قوت کلیدی شامل شخصیسازی مسیرهای یادگیری، تحلیل هوشمند نیازها و دسترسی انعطافپذیر به منابع آموزشی است. این چارچوب مبنایی عملی برای طراحی و پیادهسازی نظام مدیریت یادگیری سیار هوشمند در آموزش عالی ارائه میدهد. محدودیتهای پژوهش شامل اعتباربخشی محدود به 15 متخصص و عدم اجرای آزمایشی برای تأیید اثربخشی عملی است. برای مطالعات آتی، پیشنهاد میشود طرحهای پایلوت در مؤسسات آموزش عالی اجرا شوند و الگوریتمهای هوشمندی برای تحلیل پویای نیازها و ارائهی مسیرهای یادگیری انعطافپذیر طراحی شود.
مقاله پژوهشی
کاربرد فناوری های نوظهور در آموزش
زهرا حامد غفاریان؛ فاطمه خدادادی آزادبنی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم فیزیک، بهویژه قوانین نیوتن، در دوره متوسطه اول با چالشهایی مانند درک ناقص و کجفهمیهای دانشآموزان مواجه است. این مشکلات اغلب به دلیل تمرکز آموزش سنتی بر حفظ فرمولها و عدم توجه به ساخت شناختی مفاهیم ایجاد میشوند. مدل APOS (عمل-فرآیند- شیء- طرحواره)، با تأکید بر ساخت فعال دانش، نقاط ضعف شناختی را ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم فیزیک، بهویژه قوانین نیوتن، در دوره متوسطه اول با چالشهایی مانند درک ناقص و کجفهمیهای دانشآموزان مواجه است. این مشکلات اغلب به دلیل تمرکز آموزش سنتی بر حفظ فرمولها و عدم توجه به ساخت شناختی مفاهیم ایجاد میشوند. مدل APOS (عمل-فرآیند- شیء- طرحواره)، با تأکید بر ساخت فعال دانش، نقاط ضعف شناختی را شناسایی و آموزش مؤثر را تسهیل میکند. رویکرد کندوکاو نیز با تشویق به مشارکت فعال و تفکر تأملی، درک مفهومی را تقویت میکند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر طبقهبندی سطوح یادگیری مبتنی بر مدل ساختنگرایی APOS و تدریس با رویکرد کندوکاو بر عملکرد دانشآموزان در یادگیری قوانین نیوتن انجام شد. اهداف شامل ارزیابی تأثیر این رویکرد بر بهبود سطوح یادگیری، شناسایی قانون نیوتن با بیشترین تأثیرپذیری و تعیین سطح یادگیری با بیشترین پیشرفت بود.روشها: این پژوهش شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان پایه نهم شهر مشهد در سال تحصیلی 1402-1403 بود. نمونهای شامل 29 دانشآموز دختر دبیرستانی به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد. ابزار جمعآوری دادهها، آزمون محققساختهای بود که سطوح یادگیری را در قوانین نیوتن ارزیابی میکرد. روایی محتوایی آزمون توسط متخصصان و معلمان فیزیک تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ 0.7 محاسبه شد. مداخله آموزشی) رویکرد کندوکاو( طی 6 جلسه 100 دقیقهای شامل تدریس مستقیم با مثالهای واقعی، حل مسئله گروهی و بحث گروهی اجرا و فعالیتهایی مانند آزمایش اینرسی، تحلیل شتاب، و بررسی برخورد اجسام طراحی شد. دادههای کمّی با نرمافزار آماری و آزمون مکنمار (سطح معناداری 05/0) و دادههای کیفی با تحلیل محتوای استقرایی تحلیل شدند.یافتهها: نتایج نشان داد که مدل ساختنگرایی APOS با رویکرد کندوکاو به بهبود قابلتوجه عملکرد دانشآموزان در یادگیری قوانین نیوتن منجر شد. در پیشآزمون، میانگین درصد پاسخهای صحیح در سطح عمل 2/59 درصد، فرآیند 7/28 درصد، شیء 27 درصد، و طرحواره 6/16 درصد بود که نشاندهنده ضعف در سطوح بالاتر و شکلگیری ناقص ساختهای ذهنی بود. پس از مداخله، این مقادیر به 1/89 درصد (عمل)، 88 درصد (فرآیند)، 5/84 درصد (شیء) و 3/71 درصد (طرحواره) افزایش یافت، با تغییرات بهترتیب 9/29، 3/59، 5/57 و 7/54 درصد. آزمون مکنمار تفاوتهای معنادار (p<005/0) را برای قانون اول در سطح فرآیند و شیء، برای قانون دوم در سطح شیء و طرحواره و برای قانون سوم در سطح فرآیند، شیء و طرحواره تأیید کرد. مفاهیم قانون دوم (دینامیک) با میانگین بهبود 5/53 درصد بیشترین تأثیر را دریافت کرد. تحلیل کیفی نیز پیشرفت دانشآموزان از سطح عمل به سطوح بالاتر را تأیید کرد.نتیجهگیری: مدل ساختنگرایی APOS با رویکرد کندوکاو با تقویت تفکر تأملی و مشارکت فعال، کجفهمیهایی مانند نیاز به نیروی مداوم برای حرکت یا برآیند غیرصفر نیروهای کنش و واکنش را کاهش داد. با استفاده از مدل ساختنگرایی APOS در آموزش فیزیک، دانشآموزان یادگیری معنیداری را تجربه میکنند که منجر به آگاهی آنها نسبت به کاربرد و استفاده از قوانین، اصول و فرمولها میشود. پیشنهاد میشود معلمان از این مدل برای ارتقای سطوح یادگیری استفاده کنند.
مقاله پژوهشی
محیط های یادگیری مبتنی بر فناوری
فرنوش دباغیان؛ حمیدرضا عظمتی؛ بهرام صالح صدق پور
چکیده
پیشینه و اهداف: طراحی معماری بهعنوان ساخت متفکرانه فضا، نیازمند فرآیندهای پیچیده و چندمرحلهای است که شامل تجسم فضایی، درک و چرخش ذهنی میشود. تفکر فضایی بهعنوان یکی از عوامل اصلی هوش انسانی است که به درک، تشخیص و دستکاری اشکال و تصاویر کمک میکند. آموزش با استفاده از فناوریهایی مانند واقعیت مجازی، ابزارها و نرمافزارهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: طراحی معماری بهعنوان ساخت متفکرانه فضا، نیازمند فرآیندهای پیچیده و چندمرحلهای است که شامل تجسم فضایی، درک و چرخش ذهنی میشود. تفکر فضایی بهعنوان یکی از عوامل اصلی هوش انسانی است که به درک، تشخیص و دستکاری اشکال و تصاویر کمک میکند. آموزش با استفاده از فناوریهایی مانند واقعیت مجازی، ابزارها و نرمافزارهای مدلسازی سهبعدی میتواند در تقویت تفکر فضایی دانشآموزان مؤثر باشد. این فناوریها نه تنها به ارائه بهتر مفاهیم و مهارتهای فضایی کمک میکند؛ بلکه بر شایستگی شناخت؛ توانایی تحلیل و قابلیت اندیشهورزی حل مسائل مؤثر است. اسکچاپ نیز بهعنوان یک نرمافزار طراحی سهبعدی، ابزاری قدرتمند برای ایجاد مدلهای دقیق و واقعگرایانه از ساختمانها است؛ بهطوریکه استفاده از این نرمافزار در فرایند آموزش طراحی معماری، میتواند به دانشآموزان کمک کند تا مهارتهای تفکر فضایی خود را تقویت کنند و بهترین روشهای طراحی را ارائه نمایند. از اینرو در پژوهش حاضر استفاده از نرمافزار اسکچاپ را در آموزش فرایند طراحی معماری و تأثیر آن بر روی توانایی فضایی دانشآموزان مورد بررسی قرار میدهد.روشها: مطالعه حاضر از نوع (آزمایشی درونگروهی) است و در سه گام(پیشآزمون- آموزش اسکچاپ و پسآزمون) اجرا شد. گام اول، اندازهگیری توانایی فضایی دانشآموزان قبل از آموزش اسکچاپ از طریق پرسشنامهای با 10 سؤال تصویری؛ گام دوم، آموزش اسکچاپ طی 21 جلسه شش ساعته با ارسال فیلمهای آموزشی و اجرای پروژههای عملی به صورت غیربرخط و سپس درگام سوم، اندازهگیری مجدد توانایی فضایی پس از پایان دوره آموزشی با پرسشنامهای با 2 سؤال تصویری صورت پذیرفت. جامعه آماری 51 نفر از دانشآموزان دختر در پایه یازدهم معماری هنرستان در دو سال تحصیلی (تابستان 1401) و (تابستان 1402) است. انتخاب حجم نمونه (17 نفر) به روش نمونهگیری تصادفی ساده است. ابزار گردآوری داده، پرسشنامه محققساخته از نوع تصویری در مقیاس لیکرت است و برای سنجش روایی ابزار از نظرات اساتید، صاحبنظران استفاده شد. پایایی ابزار پژوهش به کمک ضریب آلفای کرونباخ و برآورد مقدار 864/0 به تأیید رسید. تجزیه و تحلیل دادهها نیز به کمک آزمون t (همبسته) با نرمافزار spss(نسخه26) بهدست آمد.یافتهها: یافتهها نشان میدهد، فرض اول: آموزش از طریق اسکچاپ با آزمون (286/2 t=) و (036/0 p=) بر توانایی فضایی دانشآموزان اثرگذار بود و تفاوت بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون معنادار است. فرض دوم: همچنین آموزش بر تجسم فضایی با آزمون (814/2 t=) و (012/0 p=) تأثیر معناداری داشته و طی انجام پروژهها تقویت یافته است. دستورات تکرارکردن(63/2 t=)، اضافهکردن(20/3 t=) و شیبدار کردن(10/3 t=) بیشترین کاربرد و اثرگذاری را داشتهاند. فرض سوم: به دلیل عدم تأثیر معناداری با (05/0<P) تفاوت بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون معنادار نبوده و آموزش اسکچاپ بر درک فضایی اثر ندارد. فرض چهارم: آموزش با نرمافزاراسکچاپ به استناد سطح غیرمعناداری آزمون(499/1 t=) و (05/0<P) تفاوتی بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون حاصل نشده و بر چرخش ذهنی دانشآموزان تأثیر چندانی ندارد.نتیجهگیری: آموزش از طریق نرمافزار اسکچاپ بهبود قابل توجهی در توانایی فضایی و تجسم فضایی دانشآموزان ایجاد کرده است. این نتایج نشان میدهد که اسکچاپ میتواند ابزاری مؤثر برای آموزش مهارتهای فضایی و معماری باشد؛ اما تأثیر چندانی بر درک فضایی و چرخش ذهنی دانشآموزان نداشته است. بنابراین برای تقویت این مهارتها، استفاده از ابزارها و روشهای دیگر و نیاز به برنامههای آموزشی متنوعتر است.
مقاله پژوهشی
کاربرد فناوری های نوظهور در آموزش
محسن اسماعیلی؛ خسرو نظری
چکیده
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل مؤثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل مؤثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در میان دانشآموزان و نقش دوگانه آنها در تسهیل یا تضعیف تعاملات آموزشی، ضرورت بررسی چگونگی تأثیر این بسترها بر ارتباط میان مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی بیشازپیش احساس میشود. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی شبکههای اجتماعی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان دوره دوم ابتدایی بود.روشها: این پژوهش از نظر طرح تحقیق، توصیفی و از نظر هدف، کاربردی بود. روش اجرای آن، توصیفی - پیمایشی از نوع همبستگی و مبتنی بر مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل ۴۵۲۱ دانشآموز دوره دوم ابتدایی ناحیه چهار قم بود که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، ۳۸۴ نفر به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای سنجش مهارتهای زندگی از پرسشنامه مهارتهای زندگی کودکان بابادی و مشکانی که چهار مؤلفه مهارتهای اجتماعی، خود نظمدهی، خویشتنداری (خودمدیری) و مسئولیتپذیری اجتماعی را در بین دانشآموزان ارزیابی میکند، استفاده شد. برای سنجش اشتیاق تحصیلی دانشآموزان، از پرسشنامه فردریکس و همکاران که سه مؤلفه اشتیاق رفتاری، اشتیاق عاطفی و اشتیاق شناختی را اندازهگیری میکند، بهره گرفته شد. برای سنجش میزان استفاده از شبکههای اجتماعی در بین دانشآموزان، از پرسشنامه جهانبانی (۲۰۱۸) که سه مؤلفه میزان استفاده، نوع استفاده و میزان اعتماد به کاربران را در بین دانشآموزان مورد ارزیابی قرار میدهد، استفاده شد. روایی محتوایی و صوری پرسشنامهها، توسط ۱۰ نفر از اساتید گروه علوم تربیتی و مدیریت آموزشی موردتأیید قرار گرفت. سنجش پایایی نیز در دو مرحله، پیش از اجرای اصلی پژوهش و پس از آن انجام شد. پایایی پرسشنامهها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بالاتر از معیار ۷/۰ بود که نشاندهنده پایایی مناسب پرسشنامهها است. دادهها با آزمون همبستگی، تی، آزمون سوبل برای اثرهای میانجی، ضرایب مسیر و شاخصهای برازش مدل در قالب مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزار SmartPLS تحلیل شدند.یافتهها: نتایج نشان داد که شبکههای اجتماعی نقش میانجی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا میکند. همچنین، مهارتهای زندگی با مقدار آماره t برابر با ۶۲۹/۷، تأثیر معناداری بر شبکههای اجتماعی داشتند (001/0 p<). به همین ترتیب، شبکههای اجتماعی با مقدار آماره t برابر با ۲۶/۶ و سطح معناداری (001/0 p<) تأثیر معناداری بر اشتیاق تحصیلی نشان دادند. بااینحال، نتایج پژوهش نشان داد که مهارتهای زندگی بهتنهایی و بهصورت مستقیم در سطح اطمینان ۹۵ درصد، اثر معناداری بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ندارند (535/0 t=، 05/0 <p)، اما از طریق تقویت و بهبود استفاده از شبکههای اجتماعی، به شکل غیرمستقیم موجب افزایش اشتیاق تحصیلی میشوند.نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که مهارتهای زندگی به طور غیرمستقیم و شبکههای اجتماعی به طور مستقیم بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان تأثیرگذارند. برایناساس، میتوان نتیجه گرفت که آموزش مهارتهای زندگی، در کنار بهرهگیری هدفمند و آگاهانه از شبکههای اجتماعی، میتواند نقش مؤثری در تقویت اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا کند. همچنین، شبکههای اجتماعی مسیر معناداری را برای انتقال اثر مهارتهای زندگی به اشتیاق تحصیلی فراهم میکنند و نقش واسطهای آن از نظر آماری معتبر است.
مقاله پژوهشی
یادگیری الکترونیکی
حسن ضیافت؛ قاسم آذری آرانی
چکیده
پیشینه و اهداف: دادهکاوی آموزشی بهعنوان یکی از حوزههای نوین و میانرشتهای، نقش مهمی در تحلیل رفتار فراگیران، شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی و پشتیبانی از تصمیمگیریهای آموزشی ایفا میکند. با رشد سامانههای آموزش الکترونیکی و افزایش حجم دادههای آموزشی، نیاز به روشهای هوشمند برای استخراج دانش نهفته در این ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: دادهکاوی آموزشی بهعنوان یکی از حوزههای نوین و میانرشتهای، نقش مهمی در تحلیل رفتار فراگیران، شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی و پشتیبانی از تصمیمگیریهای آموزشی ایفا میکند. با رشد سامانههای آموزش الکترونیکی و افزایش حجم دادههای آموزشی، نیاز به روشهای هوشمند برای استخراج دانش نهفته در این دادهها بیشازپیش احساس میشود. روشهای سنتی یادگیری ماشین، هرچند در بسیاری از پژوهشها به کار گرفته شدهاند، اما در مواجهه با دادههای پیچیده، غیرخطی و چندبعدی آموزشی با محدودیتهایی از نظر دقت و قدرت تعمیمپذیری روبهرو هستند. در این میان، مدلهای مبتنی بر یادگیری عمیق و شبکههای عصبی مصنوعی به دلیل توانایی بالا در مدلسازی روابط پیچیده، توجه پژوهشگران را به خود جلب کردهاند. هدف اصلی این پژوهش، توسعه و ارزیابی یک مدل ترکیبی هوشمند مبتنی بر شبکههای عصبی پیشخور شامل شبکه عصبی مصنوعی، شبکه یادگیری با سرعت بالا (ELM) و شبکه پرسپترون چندلایه به همراه روشهای پیشرفته انتخاب ویژگی است تا ضمن شناسایی متغیرهای کلیدی مؤثر بر عملکرد تحصیلی دانشجویان، دقت پیشبینی وضعیت تحصیلی آنان به طور معناداری افزایش یابد.
روشها: در این مطالعه، مجموعهای جامع از دادههای آموزشی شامل اطلاعات دموگرافیک، اجتماعی- اقتصادی، وضعیت ثبتنام، سوابق آموزشی و نمرات تحصیلی دانشجویان مورداستفاده قرار گرفت. دادهها از سامانههای آموزشی دانشگاهی و همچنین مجموعهدادههای عمومی معتبر گردآوری شدند. پس از انجام پیشپردازشهای لازم از جمله پاکسازی دادهها، مدیریت مقادیر گمشده و نرمالسازی ویژگیها، فرایند انتخاب ویژگی با استفاده از سه روش MRMR، Chi-square و ReliefF انجام شد. سپس سه شبکه عصبی ANN، ELM و MLP با استفاده از ۹۰ درصد دادهها آموزش داده شدند و ۱۰ درصد باقیمانده برای آزمون و اعتبارسنجی مدلها مورداستفاده قرار گرفت. در نهایت، خروجی شبکهها با بهرهگیری از روش رأیگیری اکثریت بهصورت یک مدل ترکیبی ادغام شد. عملکرد مدل پیشنهادی با استفاده از معیارهای استاندارد دقت، صحت، فراخوانی و معیار F ارزیابی گردید.
یافتهها: نتایج حاصل از آزمایشها نشان داد که روش ReliefF در مقایسه با سایر روشهای انتخاب ویژگی، عملکرد بهتری در شناسایی ویژگیهای مؤثر دارد. با استفاده از ۲۰ ویژگی برتر استخراجشده توسط این روش، مدل ترکیبی پیشنهادی بهدقت ۸۱.۴۴ درصد و مقدار F برابر با ۰۹/۷۲ درصد دستیافت. در بررسی عملکرد شبکههای عصبی بهصورت مستقل، شبکه ELM بهترین نتیجه را بادقت ۸/۸۲ درصد ارائه کرد که به طور متوسط ۲ تا ۴ درصد بالاتر از ANN و MLP بود. علاوه بر این، مقایسه مدل پیشنهادی با روشهای سنتی یادگیری ماشین نشان داد که مدل ترکیبی شبکههای عصبی توانسته است دقت پیشبینی را بیش از ۷ درصد و دقت طبقهبندی را بیش از ۴ درصد بهبود بخشد که بیانگر برتری معنادار رویکرد پیشنهادی است.
مقاله پژوهشی
تحلیل محتوای آموزشی
محدثه کشاورز؛ سولماز نورآبادی
چکیده
پیشینه و اهداف: در دنیای امروز که فناوری با شتابی روزافزون در حال پیشرفت و دگرگونی است؛ تربیت نیروی انسانی ماهر، خلاق و آشنا با فناوری بیش از هر زمان دیگری ضرورت یافته است. جامعهای که بتواند نسل آینده خود را به مهارتهای فناورانه مجهز کند، در مسیر توسعه پایدار، نوآوری و رقابت علمی و اقتصادی گامهای استوارتری برخواهد داشت. از اینرو، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در دنیای امروز که فناوری با شتابی روزافزون در حال پیشرفت و دگرگونی است؛ تربیت نیروی انسانی ماهر، خلاق و آشنا با فناوری بیش از هر زمان دیگری ضرورت یافته است. جامعهای که بتواند نسل آینده خود را به مهارتهای فناورانه مجهز کند، در مسیر توسعه پایدار، نوآوری و رقابت علمی و اقتصادی گامهای استوارتری برخواهد داشت. از اینرو، نظامهای آموزشی رسالت خطیری بر عهده دارند تا با طراحی برنامههای درسی هدفمند و بهکارگیری ابزارهای آموزشی مناسب، زمینه پرورش دانشآموزانی توانمند را فراهم آورند. دانشآموزانی که نه تنها با مفاهیم و ابزارهای فناورانه آشنا هستند؛ بلکه قابلیت استفاده خلاقانه از آنها در حل مسائل زندگی فردی و اجتماعی را نیز دارا باشند. در این میان، کتابهای درسی بهویژه کتابهای کار و فناوری در دوره اول متوسطه بهعنوان یکی از مهمترین منابع آموزشی، نقش اساسی در تحقق اهداف تربیتی ایفا میکنند. از این منظر، بررسی و تحلیل محتوای این کتابها بر اساس مؤلفههای تربیت فناورانه، میتواند تصویری روشن از میزان موفقیت آنها در پاسخگویی به نیازهای آموزشی امروز ارائه دهد.روشها: این پژوهش از نوع کاربردی و از نظر ماهیت، کمّی؛ و از نظر روش انجام، با تکنیک تحلیل محتوا و بر اساس آنتروپی شانون میباشد. جامعه پژوهش، کتابهای کار و فناوری دوره اول متوسطه چاپ سالتحصیلی ۱۴۰4-1403 بوده است. نمونه و نمونهگیری در پژوهش حاضر مطرح نبوده و همة کتابهای کار و فناوری پایههای هفتم، هشتم و نهم مورد تحلیل قرار گرفت. ابزار گردآوری در این پژوهش، سیاهه تحلیل محتوا بر اساس مؤلفههای تربیت فناورانه بود که شامل چهار مؤلفه اصلی: آموزش فناوری، سواد فناورانه، تفکر فناورانه و شایستگیهای فناورانه بود. روش تعیین روایی سیاهه تحلیل محتوا، بر اساس روایی صوری و محتوایی احصاء شده در پژوهش مهربان [14] بود. برای تعیین پایایی ابزار به روش همزمان، دو دبیر کار و فناوری دوره اول متوسطه، تحلیل یک درس مشخص شده از کتب کار و فناوری این دوره را بهصورت همزمان با پژوهشگر انجام دادند و ضریب توافق 42/92 درصد بهدست آمد.یافتهها: یافتهها حاکی از آن است که بیشترین میزان فراوانی و پیادهسازی مؤلفههای تربیت فناورانه در کتب کار و فناوری دوره اول متوسطه مربوط به آموزش فناوری و سواد فناورانه است؛ پس از آن شایستگی فناورانه؛ و در نهایت نیز مؤلفه تفکر فناورانه است. همچنین، بیشترین بار اطلاعاتی و ضریب اهمیت مؤلفههای تربیت فناورانه در کتاب کار و فناوری پایه هفتم به مؤلفه «آموزش فناوری» و در کتاب کار و فناوری پایه هشتم و نهم به مؤلفه «سواد فناورانه» تعلق دارد. همچنین، کمترین بار اطلاعاتی و ضریب اهمیت مؤلفههای تربیت فناورانه در تمامی کتب کار و فناوری دوره اول متوسطه به مؤلفه «تفکر فناورانه» اختصاص یافته است.نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد مؤلفههای «آموزش فناوری» و «سواد فناورانه»، بیشترین و مؤلفههای «شایستگی فناورانه» و «تفکر فناورانه» کمترین میزان پیادهسازی را در کتب کار و فناوری دوره اول متوسطه داشتهاند. با توجه به اینکه طبق نتایج پژوهش، مؤلفه تفکر فناورانه نسبت به بقیه مؤلفهها کمتر مورد توجه قرار گرفته است، پیشنهاد میشود مسیر تدوین کتب کار و فناوری بیشتر به سمت حل مسئله برود تا تفکر فناورانه بیشتر تحقق یابد. همچنین، تقویت همکاری میان مدارس و مراکز فناور از یکسو و برگزاری دورههای تخصصی برای معلمان از سوی دیگر، زمینهساز تجربههای واقعی و اجرای مؤثر برنامههای تربیت فناورانه خواهد بود.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش - سازمان هوشمند
مصطفی نوری قلعه نو؛ سمانه سلیمی؛ آرمان بهاری
چکیده
پیشینه و اهداف: در دنیای امروز، سیستمهای اطلاعاتی به یکی از ارکان اساسی در مدیریت سازمانها و نهادهای مختلف تبدیل شدهاند و حوزه آموزش نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این راستا، سامانههای یکپارچه دانشآموزی بهعنوان ابزارهایی کارآمد برای مدیریت و پردازش اطلاعات آموزشی در مدارس و سیستمهای آموزشی شناخته میشوند. سامانه ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در دنیای امروز، سیستمهای اطلاعاتی به یکی از ارکان اساسی در مدیریت سازمانها و نهادهای مختلف تبدیل شدهاند و حوزه آموزش نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این راستا، سامانههای یکپارچه دانشآموزی بهعنوان ابزارهایی کارآمد برای مدیریت و پردازش اطلاعات آموزشی در مدارس و سیستمهای آموزشی شناخته میشوند. سامانه سیدا، بهعنوان یک نمونه بارز از این نوع سامانهها، با هدف یکپارچهسازی و تسهیل فرآیندهای آموزشی و اداری مدارس طراحی شده است. این سامانه با جمعآوری و مدیریت اطلاعات مختلف از دانشآموزان، معلمان، مدیران و والدین، تلاش میکند تا تمامی دادههای مرتبط با فرآیندهای آموزشی را در یک بستر واحد و متمرکز قرار دهد.روشها: پژوهش حاضر با هدف شناسایی و رتبهبندی نقاط قوت و نقاط ضعف سامانه سیدا (سامانه یکپارچه دانشآموزی) شهر زاهدان با روش پژوهش آمیخته اکتشافی نامتوالی (کیفی-کمّی) انجام شد. جامعه آماری بخش کیفی و کمّی شامل کلیه معاونین اجرایی مدارس شهرستان زاهدان بودند که با سامانه سیدا آشنایی داشتهاند. با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از نوع معیار تعداد 16 نفر از معاونین اجرایی با حداقل 5 سال سابقه خدمت بهعنوان نمونه بخش کیفی و تعداد 5 نفر از آنها بهعنوان نمونه بخش کمّی انتخاب شدند. جهت گردآوری اطلاعات در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمّی از پرسشنامه محققساخته برگرفته از دادههای بخش کیفی استفاده شد. روایی در بخش کیفی با روش بازبینی از طریق اعضا مصاحبه شونده و در بخش کمی از طریق روایی محتوایی از طریق تحلیل گویه توسط استاد راهنما مورد تأیید قرار گرفت، همچنین پایایی بخش کیفی از طریق ضریب کاپا 79/0 و پایایی بخش کمّی از طریق ضریب آلفای کرونباخ برای مزایا و آسیبهای سامانه سیدا به ترتیب برابر 76/0 و 81/0 بهدست آمد.یافتهها: نتایج بخش کیفی نشان داد که نقاط قوت سامانه سیدا شامل هفت مورد، قابلیتهای نرمافزاری سامانه، امنیت بالای سامانه، جامعیت و اتصال به سایرسامانهها، پشتیبانی و برخط بودن، بهبود فرآیندهای کاری مدرسه، استانداردشدن فرایند ثبت نمره، قابلیت دسترسی والدین به اطلاعات دانشآموزان است. نقاط ضعف سامانه سیدا نیز شامل هفت آسیب، ضعف زیرساختی در سامانه، ضعف زیرساختی اینترنت، فقر سواد اطلاعاتی و رسانهای، ایجاد تعارض بین کار و زندگی معاونین اجرایی، ناهماهنگیهای عوامل بیرونی مدرسه، عدم برگزاری دورههای آموزش، عوامل درونی مدرسه است. همچنین نتایج بخش کمّی از طریق تحلیل سلسله مراتبی (AHP) نشان داد که نقاط قوت به ترتیب اهمیت شامل جامعیت و اتصال به سایر سامانهها، بهبود فرایندهای کاری مدرسه، امنیت بالای سامانه، استاندارد شدن فرایند ثبت نمره، قابلیت دسترسی والدین به اطلاعات دانشآموزان، قابلیتهای نرمافزاری سامانه، و پشتیبانی و برخط بودن در رتبه آخر قرار دارد و از طرفی نقاط ضعف به ترتیب اهمیت شامل ضعف زیرساختی در سامانه، ضعف زیرساختی اینترنت، ناهماهنگیهای عوامل بیرونی مدرسه، عدم برگزاری دورههای آموزشی، فقر سواد رسانهای و اطلاعاتی، ناهماهنگیهای عوامل درونی مدرسه، و ایجاد تعارض کار و زندگی معاونین اجرایی در رتبه آخر قرار دارد.نتیجهگیری: با توجه به یافتههای این مطالعه به برنامهریزان و سیاستگذاران آموزش و پرورش و طراحان سامانه سیدا پیشنهاد میشود زمینههای بهبود عملکرد سامانه از جمله بهبود زیر ساختهای سامانه اقدامات لازم صورت پذیرد. زمانی که برنامه، طرح یا سامانهای در سیستم آموزشی کشور میخواهد اجرا شود نسبت به آشناسازی با طرحها و سامانههای جدید برنامهریزی و اقدام لازم انجام شود.
مقاله پژوهشی
رویکردهای نوین آموزشی
فاطمه عزیزآبادی فراهانی؛ رحیم مرادی؛ بهمن یاسبلاغی شراهی
چکیده
پیشینه و اهداف: یادگیری مهارتهای هنری یکی از مهمترین چالشهای حال حاضر در علوم پایه است و رویکردهای متفاوتی در افزایش عملکرد دانشآموزان در روند یادگیری این مهارتها اتخاذ شده است. هدف از انجام این پژوهش، بررسی تأثیر رویکرد آموزش به همتا بر یادگیری مهارتهای هنری دانشآموزان پایه چهارم دوره ابتدایی شهر اراک در درس هنر است.
روشها: ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یادگیری مهارتهای هنری یکی از مهمترین چالشهای حال حاضر در علوم پایه است و رویکردهای متفاوتی در افزایش عملکرد دانشآموزان در روند یادگیری این مهارتها اتخاذ شده است. هدف از انجام این پژوهش، بررسی تأثیر رویکرد آموزش به همتا بر یادگیری مهارتهای هنری دانشآموزان پایه چهارم دوره ابتدایی شهر اراک در درس هنر است.
روشها: روش اجرای پژوهش، نیمهآزمایشی (تجربی) با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری پژوهش، شامل تمامی دانشآموزان دختر پایه چهارم ابتدایی است که در سال تحصیلی 1403-1402 در شهر اراک، به تحصیل اشتغال دارند. برای انتخاب نمونه، از روش نمونهگیری در دسترس استفاده شد. به این صورت که از بین دانشآموزان پایه چهارم مدرسه دخترانه رضوان شهر اراک، تعداد ۵۰ نفر انتخاب و بهصورت تصادفی در گروههای آزمایش (۲۵ نفر) و کنترل (۲۵ نفر) جایگزین شدند. برای جمعآوری دادهها از چکلیست محققساخته یادگیری مهارتهای هنری درس هنر استفاده شد. گروه آزمایش در مدت ۹ هفته طی جلسات ۶۰ دقیقهای با استفاده از رویکرد آموزش به همتا درس هنر پایه چهارم دوره ابتدایی را آموزش دیدند و گروه کنترل به شیوه معمول مورد آموزش قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روشهای آماری در دو سطح توصیفی (شاخصهای مرکزی و پراکندگی) و استنباطی (تحلیل کوواریانس) استفاده شد. پژوهش حاضر با فرض اینکه رویکرد آموزش به همتا بر یادگیری مهارتهای هنری دانشآموزان پایهی چهارم ابتدایی در درس هنر تأثیرگذار است انجام شد.
یافتهها: قبل از آزمون فرضیههای پژوهش با استفاده از تحلیل کوواریانس تکمتغیره مفروضههای این آزمون بررسی شدند. ابتدا از آزمون F لوین برای بررسی مفروضه برابری واریانسهای خطا در متغیر مهارتهای هنری استفاده شد سپس از آزمون واریانس جهت بررسی شیب رگرسیون بهره برده شد و مفروضه شیب رگرسیون برای متغیرهای هنری با سطح معنیداری (05/0 >p) تأیید شد. همچنین نتیجهی آزمون ام باکس جهت بررسی مفروضه برابری ماتریس واریانس-کوواریانس با سطح معناداری (05/0 >p) تأیید شد. در نهایت در متغیر مهارتهای هنری پس از تعدیل نمرات پیشآزمون، تفاوت بین دو گروه آزمایش و کنترل معنیدار بود که به تأثیرگذاری رویکرد به همتا بر مهارتهای هنری دانشآموزان پایه چهارم ابتدایی در درس هنر تأکید دارد (05/0 >p).
نتیجهگیری: در مجموع، نتایج این پژوهش نشان داد که روش آموزش به همتا میتواند یک راهبرد آموزشی قدرتمند برای بهبود یادگیری مهارتهای هنری در دانشآموزان ابتدایی باشد. باتوجهبه مزایای این روش، توصیه میشود که از آن بهعنوان مکمل روشهای سنتی آموزش در مدارس استفاده شود و در این زمینه دورههای آموزشی جهت کاربست اصولی این راهبرد برای معلمان برنامهریزی شود.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- یادگیری تلفیقی
فرمند فرزین؛ اسماعیل زارعی زوارکی؛ زهرا جامه بزرگ؛ مهدی واحدی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم انتزاعی شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی یکی از چالشهای اساسی نظام آموزشی است. توانایی چرخش ذهنی، بهعنوان مؤلفه اصلی تفکر فضایی، نقش محوری در درک مفاهیم شیمی دارد و پژوهشها نشان میدهند که رویکرد یادگیری تلفیقی میتواند به بهبود یادگیری در دانشآموزان با نیازهای ویژه کمک کند. در یادگیری تلفیقی، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم انتزاعی شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی یکی از چالشهای اساسی نظام آموزشی است. توانایی چرخش ذهنی، بهعنوان مؤلفه اصلی تفکر فضایی، نقش محوری در درک مفاهیم شیمی دارد و پژوهشها نشان میدهند که رویکرد یادگیری تلفیقی میتواند به بهبود یادگیری در دانشآموزان با نیازهای ویژه کمک کند. در یادگیری تلفیقی، دانشآموزان با نیازهای آموزشی ویژه همزمان از منافع یادگیری برخط و آموزش حضوری بهرهمند میشوند و میتوانند بهطور مستقل و با سرعت خودشان کار کنند. همچنین، این رویکرد به معلمان امکان میدهد با انعطافپذیری بیشتری عمل کنند و زمان بیشتری را به تعامل فردی با دانشآموزان اختصاص دهند. با توجه به کمبود مطالعات جامع در این زمینه، هدف این پژوهش بررسی نظاممند مطالعات انجام شده درباره تأثیر برنامههای آموزشی مبتنی بر یادگیری تلفیقی بر توانایی چرخش ذهنی دانشآموزان با آسیب شنوایی در درک مفاهیم شیمی است.
روشها: این مطالعه یک پژوهش مروری نظاممند است که با پیروی از دستورالعمل پریسما انجام شد. جستجوی مقالات در پنج پایگاه اطلاعاتی اسکوپوس، وب آو ساینس، پابمد، اریک و گوگل اسکالر در بازه زمانی ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۵ صورت گرفت. معیارهای ورود شامل مقالات پژوهشی مرتبط با آموزش شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی، استفاده از رویکرد یادگیری تلفیقی یا فناوریهای کمکی و بررسی تأثیر مداخله بر یادگیری یا چرخش ذهنی بود. از مجموع ۱۷۲ مقاله یافت شده، پس از حذف موارد تکراری و بررسی عنوان و چکیده، ۳۷ مقاله برای بررسی متن کامل انتخاب شدند و درنهایت ۱۱ مقاله که معیارهای ورود را داشتند وارد مطالعه شدند. برای ارزیابی کیفیت مقالات از چکلیست بتن و همکاران استفاده شد. دادههای مربوط به روش مداخله، نوع فناوری مورد استفاده و نتایج از مقالات استخراج شدند؛ سپس با روش تحلیل محتوای کیفی تحلیل شدند.
یافتهها: تحلیل محتوای کیفی مقالات چهار مؤلفه اصلی را آشکار کرد: چالشهای آموزشی (با سه زیرمؤلفه: دشواری درک مفاهیم انتزاعی، محدودیت در ارتباط و کمبود منابع آموزشی مناسب و فراوانی کل 18 مورد)، مزایای فناوری (با سه زیرمؤلفه: بهبود دسترسی به محتوا، افزایش تعامل و مشارکت و امکان تکرار و تمرین با فراوانی کل 21 مورد)، ملاحظات طراحی آموزشی (با سه زیرمؤلفه: استفاده از عناصر بصری، سادهسازی زبان و ارائه بازخورد فوری با فراوانی کل 22 مورد) و نیازهای آموزشی (با سه زیرمؤلفه: آموزش معلمان، تولید محتوای تخصصی و بهبود زیرساختها با فراوانی کل 20 مورد). نتایج نشان داد که رویکرد یادگیری تلفیقی از طریق چهار سازوکار اصلی به بهبود یادگیری کمک میکند: ایجاد محیط یادگیری چندحسی، امکان تعامل عمیق با محتوا، ارائه بازخورد فوری و شخصیسازی مسیر یادگیری. فناوریهای مؤثر شناساییشده شامل نرمافزارهای شبیهسازی مولکولی، محیطهای واقعیت مجازی، ابزارهای تجسم سهبعدی و رویکردهای جدید بازیمحور مانند بازی با بلوکها و روشهای بازیوارسازی بودند.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که موفقیت در آموزش شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی نیازمند رویکردی سیستماتیک و چندوجهی است که در آن فناوریهای نوین به شکل هوشمندانه با روشهای سنتی تلفیق شوند. برای پیادهسازی موفق این رویکرد، سرمایهگذاری در سه حوزه ضروری است: توسعه زیرساختهای فناوری، تولید محتوای آموزشی تخصصی و آموزش مداوم معلمان. پیشرفتهای اخیر در حوزه هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و رویکردهای بازیمحور فرصتهای جدیدی را برای بهبود آموزش فراهم کردهاند؛ اما پیادهسازی موفق آنها نیازمند توجه به مسائل دسترسی، هزینه و عدالت آموزشی است. محدودیتهای اصلی پژوهش شامل تعداد اندک مطالعات با کیفیت بالا، محدودیت حجم نمونه در برخی مطالعات و تمرکز جغرافیایی پژوهشها در کشورهای خاص بود. پیشنهاد میشود مطالعات آینده به بررسی تأثیر بلندمدت مداخلات آموزشی، نقش عوامل فردی و محیطی در موفقیت برنامهها و تحلیل اثربخشی هزینه مداخلات مختلف بپردازند.
مقاله پژوهشی
فناوری های آموزشی نوظهور
زهرا وظیفه؛ شهزاد طهماسبی بروجنی؛ الهه عرب عامری
چکیده
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری بهعنوان قابلیتشناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هریک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری بهعنوان قابلیتشناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هریک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی آن اثرگذار باشند تا بتوانند عملکرد ورزشکار را بهصورت غیرمستقیم تحتتأثیر قرار دهند، بسیار مهم است. این روشها باید بهگونهای باشد که تمرینات متنوع همراه با کنترل محیط را دربر گیرد. واقعیتمجازی یکی از این فناوریهاست که نتایج مغایری را روی عملکرد ورزشکاران به همراه دارد و از سوی دیگر شبیهسازی ویدئویی مزایا و معایبی دارد که نیاز به بررسی دقیقتر آن است. مطالعۀ حاضر با هدف تأثیر تمرینات واقعیت مجازی و شبیهسازی ویدئویی بر تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی انجام شد.روشها: شرکتکنندهها، 51 بسکتبالیست دختر مبتدی (۶۸/۰ ± ۸۸/۱۹۸) بودند که بهصورت تصادفی به ۳ گروه مساوی واقعیتمجازی، شبیهسازی ویدئویی و کنترل تقسیم شدند. مطالعه در دو مرحلۀ پیشآزمون و پسآزمون انجام شد. آزمودنیها ده کلیپ را تماشا کردند. کلیپها از صحنههای حساس مسابقات که شامل تغییر جهت و تغییر مسیر بود، ساخته شده بود. مدتزمان هرکدام ده ثانیه بود. در ثانیۀ ۸ کلیپ، صدای هشدار برای پاسخدهی شنیده شد و صفحه بهطور موقت بهمدت ۲ ثانیه سیاه شد. پس از اتمام دو ثانیه، صدای هشدار دوباره بهمنظور پایان زمان پاسخدهی به صدا درآمد. در ادامه و بدون وقفه، کلیپ بعدی نمایش دادهمیشد. پاسخهای انتظار راست، چپ، جلو و عقب بود که بهعنوان تصمیم بعدی بازیکن توسط آزمودنی بیان شد. ۳ جلسۀ تمرینی برای هر ۳ گروه انجام شد. در هریک از این جلسات دو گروه واقعیت مجازی و شبیهسازی به تماشای ۲۰ کلیپ مشخص از صحنههای حساس و موقعیتهای ویژه پرداختند و گروه کنترل هر جلسه به تماشای یک بازی بهمدت ۱۵ دقیقه پرداخت. در مرحلۀ پسآزمون شرکتکنندگان، ده کلیپ را مشابه پیشآزمون، مشاهده و اقدام به تصمیمگیری دربارۀ حرکت بعدی کردند. برای تحلیل آماری، تصمیمگیری از آزمون ناپارامتریک ویلکاکسون برای مقایسههای درونگروهی و آزمون کروسکال والیس برای مقایسههای بینگروهی استفاده شد.یافتهها: نتایج مربوط به تغییرات درونگروهی نشانداد در گروههای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی نمرات تصمیمگیری از پیشآزمون تا پسآزمون تا پسآزمون افزایش معنیداری داشت( 05/0> p )؛ اما در گروه کنترل تغییر معنیداری از پیشآزمون تا پسآزمون مشاهده نشد (۰۵/۰> p ). همچنین مشاهده شد که گروه واقعیتمجازی در مرحلۀ پسآزمون نمرۀ بالاتری را در مرحلۀ پسآزمون داشتند (۰۳۹/۰=p). با وجود این، تفاوت معنیداری بین گروه شبیهسازی ویدئویی با کنترل ه (۰۰/۱=p) و گروه واقعیتمجازی (۰۶۶/۰=p) در مرحلۀ پسآزمون مشاهده نشد.نتیجهگیری: نتیجهگیری این مطالعه نشان میدهد که تمرینات با فناوریهای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی تأثیر مثبت و قابلتوجهی بر بهبود تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی دارد. در حالی که هر دو روش در مقایسه با گروه کنترل باعث افزایش مهارت تصمیمگیری شدند، فناوری واقعیت مجازی در خصوص روش شبیهسازی ویدئویی اثر قویتری نشان داد؛ هرچند این تفاوتها در مرحلۀ پسآزمون بین این دو گروه هنوز معنیدار نبود. بنابراین، استفاده از فناوریهای نوین مانند واقعیتمجازی میتواند در فرایند آموزش و بهبود عملکرد ورزشی مؤثر باشد.