مقاله پژوهشی
کاربرد فناوری های نوظهور در آموزش
زهرا حامد غفاریان؛ فاطمه خدادادی آزادبنی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم فیزیک، بهویژه قوانین نیوتن، در دوره متوسطه اول با چالشهایی مانند درک ناقص و کجفهمیهای دانشآموزان مواجه است. این مشکلات اغلب به دلیل تمرکز آموزش سنتی بر حفظ فرمولها و عدم توجه به ساخت شناختی مفاهیم ایجاد میشوند. مدل APOS (عمل-فرآیند- شیء- طرحواره)، با تأکید بر ساخت فعال دانش، نقاط ضعف شناختی را ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم فیزیک، بهویژه قوانین نیوتن، در دوره متوسطه اول با چالشهایی مانند درک ناقص و کجفهمیهای دانشآموزان مواجه است. این مشکلات اغلب به دلیل تمرکز آموزش سنتی بر حفظ فرمولها و عدم توجه به ساخت شناختی مفاهیم ایجاد میشوند. مدل APOS (عمل-فرآیند- شیء- طرحواره)، با تأکید بر ساخت فعال دانش، نقاط ضعف شناختی را شناسایی و آموزش مؤثر را تسهیل میکند. رویکرد کندوکاو نیز با تشویق به مشارکت فعال و تفکر تأملی، درک مفهومی را تقویت میکند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر طبقهبندی سطوح یادگیری مبتنی بر مدل ساختنگرایی APOS و تدریس با رویکرد کندوکاو بر عملکرد دانشآموزان در یادگیری قوانین نیوتن انجام شد. اهداف شامل ارزیابی تأثیر این رویکرد بر بهبود سطوح یادگیری، شناسایی قانون نیوتن با بیشترین تأثیرپذیری و تعیین سطح یادگیری با بیشترین پیشرفت بود.روشها: این پژوهش شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان پایه نهم شهر مشهد در سال تحصیلی 1402-1403 بود. نمونهای شامل 29 دانشآموز دختر دبیرستانی به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد. ابزار جمعآوری دادهها، آزمون محققساختهای بود که سطوح یادگیری را در قوانین نیوتن ارزیابی میکرد. روایی محتوایی آزمون توسط متخصصان و معلمان فیزیک تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ 0.7 محاسبه شد. مداخله آموزشی) رویکرد کندوکاو( طی 6 جلسه 100 دقیقهای شامل تدریس مستقیم با مثالهای واقعی، حل مسئله گروهی و بحث گروهی اجرا و فعالیتهایی مانند آزمایش اینرسی، تحلیل شتاب، و بررسی برخورد اجسام طراحی شد. دادههای کمّی با نرمافزار آماری و آزمون مکنمار (سطح معناداری 05/0) و دادههای کیفی با تحلیل محتوای استقرایی تحلیل شدند.یافتهها: نتایج نشان داد که مدل ساختنگرایی APOS با رویکرد کندوکاو به بهبود قابلتوجه عملکرد دانشآموزان در یادگیری قوانین نیوتن منجر شد. در پیشآزمون، میانگین درصد پاسخهای صحیح در سطح عمل 2/59 درصد، فرآیند 7/28 درصد، شیء 27 درصد، و طرحواره 6/16 درصد بود که نشاندهنده ضعف در سطوح بالاتر و شکلگیری ناقص ساختهای ذهنی بود. پس از مداخله، این مقادیر به 1/89 درصد (عمل)، 88 درصد (فرآیند)، 5/84 درصد (شیء) و 3/71 درصد (طرحواره) افزایش یافت، با تغییرات بهترتیب 9/29، 3/59، 5/57 و 7/54 درصد. آزمون مکنمار تفاوتهای معنادار (p<005/0) را برای قانون اول در سطح فرآیند و شیء، برای قانون دوم در سطح شیء و طرحواره و برای قانون سوم در سطح فرآیند، شیء و طرحواره تأیید کرد. مفاهیم قانون دوم (دینامیک) با میانگین بهبود 5/53 درصد بیشترین تأثیر را دریافت کرد. تحلیل کیفی نیز پیشرفت دانشآموزان از سطح عمل به سطوح بالاتر را تأیید کرد.نتیجهگیری: مدل ساختنگرایی APOS با رویکرد کندوکاو با تقویت تفکر تأملی و مشارکت فعال، کجفهمیهایی مانند نیاز به نیروی مداوم برای حرکت یا برآیند غیرصفر نیروهای کنش و واکنش را کاهش داد. با استفاده از مدل ساختنگرایی APOS در آموزش فیزیک، دانشآموزان یادگیری معنیداری را تجربه میکنند که منجر به آگاهی آنها نسبت به کاربرد و استفاده از قوانین، اصول و فرمولها میشود. پیشنهاد میشود معلمان از این مدل برای ارتقای سطوح یادگیری استفاده کنند.
مقاله پژوهشی
یادگیری سیار
سجاد رضائیان؛ قاسم سلیمی؛ مهدی محمدی؛ الهام حیدری؛ علیرضا نیک سرشت
چکیده
پیشینه و اهداف: در سالیان اخیر، تحولات شگرف در فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی، ساختار آموزش عالی را بهصورت بنیادین متحول ساخته است. این دگرگونی، همراه با پیچیدگیهای فزاینده در محیطهای آموزشی، چالشهای جدیدی را در زمینه توسعه حرفهای اعضای هیأت علمی پدید آورده است. مطالعات نشان میدهد که برنامههای توسعه حرفهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در سالیان اخیر، تحولات شگرف در فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی، ساختار آموزش عالی را بهصورت بنیادین متحول ساخته است. این دگرگونی، همراه با پیچیدگیهای فزاینده در محیطهای آموزشی، چالشهای جدیدی را در زمینه توسعه حرفهای اعضای هیأت علمی پدید آورده است. مطالعات نشان میدهد که برنامههای توسعه حرفهای سنتی علیرغم سرمایهگذاری قابل توجه، با محدودیتهایی چون عدم انعطافپذیری زمانی و مکانی، فقدان شخصیسازی، محدودیت در بازخورد مستمر و عدم انطباق با نیازهای متغیر آموزشی مواجه بودهاند. یادگیری سیار و هوش مصنوعی، با قابلیتهای تحلیل الگوهای یادگیری، شخصیسازی محتوا و ارائه بازخورد هوشمند، میتوانند این چالشها را مرتفع سازند. پژوهش حاضر با هدف طراحی چارچوب مفهومی یادگیری سیار مبتنی بر هوش مصنوعی برای خودبهسازی شایستگیهای تدریس انجام شده است.روشها: این پژوهش کاربردی، با ماهیت بینرشتهای، از رویکرد پژوهش مبتنی بر طراحی استفاده کرد که در چهار چرخه تکراری اجرا شد: (1) تحلیل و شناسایی مسئله از طریق مرور نظاممند ادبیات علمی براساس راهنمای پریزما (PRISMA) در سه حوزه یادگیری سیار، هوش مصنوعی، و توسعه حرفهای با تمرکز بر شایستگی تدریس که منجر به انتخاب 37 مقاله از پایگاههای اطلاعاتی Scopus، Web of Science، ERIC وPubMed شد؛ (2) طراحی و توسعه اولیه چارچوب مفهومی از طریق ترکیب یافتههای نظری و تجربی با استفاده از تحلیل مضمون؛ (3) اعتبارسنجی با مشارکت 15 متخصص در حوزههای فناوری آموزشی، هوش مصنوعی و آموزش عالی؛ و (4) بازطراحی و نهاییسازی چارچوب. اعتبار و قابلیت اعتماد پژوهش از طریق طراحی مبتنی بر مبانی نظری مستحکم، مثلثسازی دادهها، اعتبارسنجی متخصصان، و شفافیت در فرایند پژوهش تأمین شد.یافتهها: چارچوب پیشنهادی از چهار بُعد کلیدی و 20 مؤلفه فرعی تشکیل شده است که عبارتند از: بُعد ورودی (شناسایی نیازها و ویژگیهای فردی را برای تدوین مسیرهای توسعه شخصیسازیشده)؛ بُعد پردازش (تحلیل دادهها با استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی)؛ بُعد خروجی ( ارائه خدمات و محتوای قابلاجرا)؛ و بُعد پشتیبانی (فراهمسازی زیرساختها و خدمات مورد نیاز). فرایند خودبهسازی در این چارچوب بهصورت چرخهای و مستمر طراحی شده و شامل پنج مرحله متمایز است: ارزیابی اولیه، برنامهریزی مسیر توسعه، اجرا و یادگیری، ارزیابی مستمر، و بازاندیشی و اصلاح. نتایج اعتبارسنجی توسط 15 متخصص نشان داد که چارچوب در تمامی شاخصهای ارزیابی شامل جامعیت، کاربردپذیری، نوآوری و انسجام منطقی به طور معناداری تأیید شده است (001/0p<).نتیجهگیری: چارچوب مفهومی ارائهشده، رویکردی جامع، نوآورانه و یکپارچه برای طراحی سیستمهای یادگیری سیار هوشمند جهت خودبهسازی شایستگیهای تدریس اعضای هیأت علمی ارائه میدهد. این چارچوب با تلفیق ابعاد چهارگانه در قالب یک فرآیند چرخهای پنجمرحلهای، تمامی مؤلفههای ضروری برای یک سیستم یادگیری هوشمند، انعطافپذیر، و مؤثر را دربرمیگیرد. نقاط قوت کلیدی شامل شخصیسازی مسیرهای یادگیری، تحلیل هوشمند نیازها و دسترسی انعطافپذیر به منابع آموزشی است. این چارچوب مبنایی عملی برای طراحی و پیادهسازی نظام مدیریت یادگیری سیار هوشمند در آموزش عالی ارائه میدهد. محدودیتهای پژوهش شامل اعتباربخشی محدود به 15 متخصص و عدم اجرای آزمایشی برای تأیید اثربخشی عملی است. برای مطالعات آتی، پیشنهاد میشود طرحهای پایلوت در مؤسسات آموزش عالی اجرا شوند و الگوریتمهای هوشمندی برای تحلیل پویای نیازها و ارائهی مسیرهای یادگیری انعطافپذیر طراحی شود.