مقاله پژوهشی
مدیریت آموزشی
صادق حامدی نسب؛ سیدمصطفی صفاری
چکیده
پیشینه و اهداف: گسترش حضور دانشجویان نسل Z در دانشگاهها و تأثیر ویژگیهای شناختی، فناورانه و ارتباطی آنان بر الگوهای مدیریت کلاس، اساتید را با شرایط تازهای روبهرو کرده است. هدف از انجام این پژوهش، واکاوی و تبیین تجارب زیسته اساتید از راهبردهای موفق مدیریت کلاس درس در مواجهه با دانشجویان نسل Z بود تا الگوهای عملی و راهبردهای مؤثر ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: گسترش حضور دانشجویان نسل Z در دانشگاهها و تأثیر ویژگیهای شناختی، فناورانه و ارتباطی آنان بر الگوهای مدیریت کلاس، اساتید را با شرایط تازهای روبهرو کرده است. هدف از انجام این پژوهش، واکاوی و تبیین تجارب زیسته اساتید از راهبردهای موفق مدیریت کلاس درس در مواجهه با دانشجویان نسل Z بود تا الگوهای عملی و راهبردهای مؤثر تدریس در این زمینه مشخص شود.روشها: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و از نوع پدیدارشناسانه طراحی و اجرا شد. جامعه پژوهش شامل کلیۀ اساتید دانشگاههای استان خراسان جنوبی بود که در سال تحصیلی ۱۴۰5-۱۴۰4 مشغول به تدریس بودند. برای جمعآوری دادهها از روش نمونهگیری هدفمند استفاده شد و مصاحبههای نیمه ساختاریافته با ۱۴ استاد (۸ مرد و ۶ زن) تا رسیدن به اشباع نظری انجام گرفت. دادهها بهصورت دقیق ضبط، بازنویسی و با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. برای اطمینان از پایایی دادهها، توافق میان کدگذاران مورداستفاده قرار گرفت و برای افزایش روایی یافتهها، بازنگری توسط متخصصان حوزۀ آموزش و مدیریت کلاس انجام شد.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که اساتید برای مدیریت مؤثر کلاس با دانشجویان نسل Z از مجموعهای گسترده از راهبردها بهره برده بودند که در 7 مضمون فراگیر و ۲۴ مضمون سازمان دهنده قابلطبقهبندی بود. اولین دسته، راهبردهای تعاملی و مشارکتی بود که شامل طراحی فعالیتهای جذاب مبتنی بر تفاوتهای فردی دانشجویان، مدیریت مشارکتی، تعامل دوسویه میان مدرس و دانشجویان و فعالیتهای گروهی برای افزایش انگیزه و مشارکت فعال بود. دومین دسته، راهبردهای انضباطی بود که بر قراردادهای رفتاری مشارکتی، قاطعیت همراه با همدلی، احترام متقابل و مدیریت مؤثر تمرکز دانشجویان تأکید داشت. سومین دسته، راهبردهای انگیزشی بود که شامل ایجاد فضای امن و حمایتی، جذابیت علمی مطالب، استفاده از داستانگویی و ارائه نکات جذاب و انگیزشی اولیه برای جلبتوجه دانشجویان بود. چهارمین دسته، راهبردهای فناوری محور را شامل میشد که بهرهگیری از ابزارهای هوش مصنوعی، نرمافزارهای آموزشی و ابزارهای تصویری برای انتقال محتوا و تقویت یادگیری دانشجویان را در برمیگرفت. پنجمین دسته، راهبردهای انعطافپذیر بود که شامل انعطاف در رفتار مدرس، تغییر روشهای تدریس و انطباق با زبان و سبک یادگیری نسل Z بود. ششمین دسته، راهبردهای مبتنی بر توسعه حرفهای بود که بر یادگیری پروژه محور، پیش مطالعه، فعالیتهای عملی و تمرینهای مهارتی تأکید داشت و امکان تجربه عملی برای دانشجویان را فراهم میکرد. هفتمین و آخرین دسته، راهبردهای محیطی بود که مدیریت محیط کلاس، طراحی فضای فیزیکی و مجازی مناسب و استفاده از ابزارها و منابع آنلاین را شامل میشد تا یادگیری مؤثر و تعامل دانشجویان تسهیل شود.نتیجهگیری: این پژوهش نشان داد که ترکیب و بهکارگیری همزمان این راهبردها، مشارکت فعال دانشجویان نسل Z را افزایش داده و تجربۀ یادگیری آنان را مؤثرتر و رضایتبخشتر ساخته بود. همچنین یافتهها حاکی از آن بود که رعایت اصول تعاملی، انگیزشی و انعطافپذیری، نقش بسزایی در کاهش چالشهای رفتاری، افزایش انگیزه، تقویت تمرکز و بهبود کیفیت تعامل میان مدرس و دانشجویان داشت. بر اساس این نتایج، پیشنهاد شد که اساتید و دانشگاهها این راهبردها را در برنامههای آموزشی، سیاستهای تدریس و توسعه حرفهای مدرسین ادغام کنند تا توانمندی اساتید ارتقا یابد و مدیریت کلاس با دانشجویان نسل Z بهینه شود. این مطالعه همچنین زمینهای برای تحقیقات آینده فراهم میکند تا دیدگاه دانشجویان، مقایسه میان رشتههای مختلف و تأثیر طولانیمدت این راهبردها بر عملکرد و انگیزه دانشجویان نسل Z موردبررسی قرار گیرد.