مقاله پژوهشی-شماره انگلیسی
جواد کیهان؛ گلستان شیخ لو
چکیده
پیشینه و اهداف: بازیوارسازی در سالهای اخیر بهعنوان راهبردی برای بازطراحی تجربه یادگیری و تقویت انگیزش و مشارکت دانشآموزان، جایگاه برجستهای در ادبیات آموزش مدرسهای یافته است. با وجود گسترش مطالعات تجربی، بخش قابل توجهی از شواهد موجود به پیامدهای کوتاهمدت معطوف بوده و درباره پایداری اثرات بازیوارسازی بر عملکرد تحصیلی، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: بازیوارسازی در سالهای اخیر بهعنوان راهبردی برای بازطراحی تجربه یادگیری و تقویت انگیزش و مشارکت دانشآموزان، جایگاه برجستهای در ادبیات آموزش مدرسهای یافته است. با وجود گسترش مطالعات تجربی، بخش قابل توجهی از شواهد موجود به پیامدهای کوتاهمدت معطوف بوده و درباره پایداری اثرات بازیوارسازی بر عملکرد تحصیلی، بهویژه در دوره ابتدایی، هنوز جمعبندی قاطع و مبتنی بر شواهد تلفیقی در دسترس نیست. از آنجا که سالهای ابتدایی مدرسه زمان شکلگیری عادات یادگیری و الگوهای انگیزشی پایدار است، ارزیابی اثرات بلندمدت بازیوارسازی از منظر برنامهدرسی و سیاستگذاری آموزشی اهمیت ویژه دارد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف فراتحلیل مطالعات کمی مرتبط با بازیوارسازی و با تأکید بر اثرات بلندمدت آن بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان دوره ابتدایی انجام شد تا اندازه اثر ترکیبی و میزان همسویی نتایج مطالعات طولی در این حوزه تعیین شود.روشها: این پژوهش با رویکرد فراتحلیل انجام شد. جامعه پژوهش شامل کلیه مطالعات کمی داخلی و خارجی منتشرشده طی ۲۴ سال گذشته بود که اثرات بلندمدت بازیوارسازی بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان دوره ابتدایی را گزارش کرده بودند. جستوجو و بازیابی منابع بر اساس کلیدواژههای مرتبط با بازیوارسازی، عملکرد تحصیلی، مطالعه طولی و دوره ابتدایی انجام گرفت و مطالعات بازیابیشده بر پایه معیارهای ورود و خروج غربالگری شدند. معیارهای اصلی ورود شامل تمرکز بر دانشآموزان ابتدایی، استفاده از طرحهای شبهآزمایشی با رویکرد طولی، ارائه دادههای کمی قابل تبدیل به اندازه اثر و گزارش سنجش پیامدها در افق زمانی بلندمدت بود. پس از ارزیابی و کدگذاری دادهها با فرمهای استخراج داده، در نهایت ۲۱ مطالعه شبهآزمایشی و بلندمدت وارد تحلیل شد. تحلیلها با نرمافزار CMA و با تمرکز بر اندازه اثر و شاخصهای ناهمگنی بین مطالعات انجام گرفت.یافتهها: مدل اثر ثابت نشان داد بازیوارسازی در بلندمدت اثر مثبت و معناداری بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان دارد و اندازه اثر ترکیبی برابر با 0.472 بهدست آمد که در دامنه متوسط تفسیر میشود. شاخصهای ناهمگنی نیز بیانگر عدم ناهمگونی معنادار بین مطالعات بود (Q = 19.14، کایدو = 36.415، I² = 0%) و از همسویی کلی نتایج در مجموعه مطالعات منتخب حکایت داشت. با وجود همسویی شاخصهای ناهمگنی، تفسیر اثر بلندمدت بازیوارسازی باید با توجه به شرایط زمینهای و کیفیت اجرا انجام شود؛ زیرا تفاوتهای واقعیِ اثر ممکن است در آمار ناهمگنی بهطور کامل منعکس نشده باشد. در این چارچوب، ویژگیهای رشدی و فردی دانشآموزان، بافت کلاس و مدرسه، و نیز شدت و کیفیت طراحی و استفاده از فناوریهای بازیواره میتوانند دامنه و پایداری اثرات تحصیلی را تعدیل کنند. همچنین مدت مداخله و زمانبندی سنجش پیگیری از عوامل کلیدیاند که احتمالاً بر استمرار یا فرسایش اثرات در مطالعات طولی اثر میگذارند.نتیجهگیری: بر مبنای شواهد تلفیقی، بازیوارسازی میتواند در بلندمدت نیز عملکرد تحصیلی دانشآموزان دوره ابتدایی را بهطور مثبت و معنادار بهبود دهد. این نتیجه بازیوارسازی را از سطح یک مداخله انگیزشی کوتاهاثر فراتر میبرد و آن را بهعنوان راهبردی قابل اتکا در طراحی تجربههای یادگیری پایدار مطرح میکند؛ مشروط بر آنکه عناصر بازی در خدمت اهداف آموزشی و منطق برنامهدرسی قرار گیرند. از منظر کاربردی، توصیه میشود توسعه و استقرار رویکردهای بازیواره در مدارس ابتدایی با تأکید بر کیفیت طراحی، تناسب رشدی، و استمرار اجرای مداخله حمایت شود. همچنین پژوهشهای آینده با گزارش دقیقتر اجزای مداخله، مدت پیگیری، و کیفیت اجرا میتوانند امکان تحلیلهای تفکیکی و شفافسازی سازوکارهای اثرگذاری بلندمدت بازیوارسازی را فراهم کنند.
مقاله پژوهشی
مرضیه کرامتی نوجه ده سادات؛ میلاد چابک
چکیده
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث درسی کوشا باشد بنابراین توجه به مهارتهای مختلف از جمله تغییر راهبردهای مطالعه و یادگیری در دانش آموزان لازم و ضروری به نظر میرسد. درنتیجه، پژوهش حاضر به بررسی رابطه هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی با استفاده از شبکه عصبی پرسپترون پرداخته است.روشها پژوهش از نظر هدف، کاربردی و به صورت توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری، دانشآموزان دوره دوم متوسطه رشته علوم تجربی در سال تحصیلی 1403-1402 در شهرستان بافت به تعداد 1737 نفر و نمونه آماری به صورت نمونهگیری تصادفی، 159 نفر پسر تعیین شد. برای جمعآوری اطلاعات از دو پرسشنامه هوش گاردنر و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری وین اشتاین استفاده شد. همچنین عملکرد تحصیلی دانشآموزان مورد بررسی قرار گرفت. روایی صوری و محتوایی پرسشنامهها توسط پنج تن از اساتید دانشگاه فرهنگیان و دبیران آموزش و پرورش تعیین شد. پایایی پرسشنامه چندگانه هوش گاردنر 71/0 و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری 76/0 با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. علاوه براین، برای تعیین رابطه متغیرها از شبکه عصبی پرسپترون از پلتفرم پایتون استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که با استفاده از شبکه عصبی (ضریب تعیین 97/0) و رگرسیون خطی (ضریب تعیین 99/0) تأثیر مثبت و معناداری بین مؤلفههای هوش گاردنر و راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی وجوددارد و هر دو مدل قابلیت پیشبینی بالایی داشتند. در ارتباط با هوش چندگانه گاردنر با عملکرد تحصیلی، مؤلفه هوش برون فردی بیشترین اهمیت ویژگی (8/15)، هوش درون فردی با کمترین اهمیت ویژگی (3/12) است و در مورد متغیر راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی، مؤلفه اضطراب با بیشترین اهمیت ویژگی (8/14) و انتخاب ایده اصلی با کمترین اهمیت ویژگی (8/8) نسبت به بقیه مؤلفههای هوشهای چندگانه و راهبردهای مطالعه و یادگیری بر نمرات عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر پیشبینی مدل تاثیر داشته است.نتیجهگیری: استفاده از هوشهای چندگانه گاردنر در کلاسهای درس مزایای بیشماری برای سیستم آموزشی دارد. مربیان میتوانند با ایجاد محیطهای یادگیری مناسب برای فراگیر، مهارتهای فردی از جمله راهبردهای مطالعه و یادگیری دانشآموزان را تشخیص دهند و با شناخت و ادغام بسیاری از هوشها، موجب توسعه همه جانبه آموزشی را فراهم کنند. علاوه براین، هوش مصنوعی نقش به سزایی در آموزش دارد که در آن یکی از رایجترین برنامههای کاربردی پیشبینی عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر مبنای اطلاعات شخصی ازجمله وضعیت اجتماعی، درآمد، آدرس و غیره است که قادراست یک مدل شبکه عصبی مصنوعی را پیشنهاد و توسعه دهد. براین اساس، مربیان با در نظر گرفتن انواع هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری و اهمیت ویژگی هر کدام میتوانند با به کارگیری مدل پیشبینی شبکه عصبی به تأثیر انواع مؤلفهها بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان واقف شوند. از این رو، پیشنهاد میشود که مدارس و مؤسسات آموزشی به بهبود و ارتقاء آنها توجه ویژهای داشته باشند.
مقاله پژوهشی
زهرا وظیفه؛ شهزاد طهماسبی بروجنی؛ الهه عرب عامری
چکیده
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری به عنوان یک قابلیت شناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هر یک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری به عنوان یک قابلیت شناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هر یک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی آن اثرگذار باشند تا بتوانند عملکرد ورزشکار را به صورت غیر مستقیم تحت تاثیر قرار دهند بسیار مهم است. این روشها باید بهگونهای باشد که تمرینات متنوع همراه با کنترل محیط را دربرگیرد. واقعیتمجازی یکی از این فناوریهاست که نتایج مغایری را روی عمکلرد ورزشکاران به همراه داشته و از سوی دیگر شبیهسازی ویدئویی مزایا و معایبی دارد که نیاز به بررسی دقیقتر آن است. لذا، مطالعه حاضر با هدف تاثیر تمرینات واقعیت مجازی و شبیهسازی ویدئویی بر تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی انجام شد.روشها: شرکتکنندهها، 51 بسکتبالیست دختر مبتدی (0.68 ± 19.88) بودند که به صورت تصادفی به 3 گروه مساوی واقعیتمجازی، شبیهسازی ویدئویی و کنترل تقسیم شدند. مطالعه در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون انجام شد. آزمودنیها 10 کلیپ را تماشا کردند. کلیپها از صحنههای حساس مسابقات که شامل تغییر جهت و تغییر مسیر بود، ساخته شده بود. مدت زمان هر کدام 10 ثانیه بود. در ثانیه 8 کلیپ، صدای هشدار برای پاسخدهی شنیده شد و صفحه موقتا به مدت 2 ثانیه سیاه شد؛ پس از اتمام دو ثانیه مجددا صدای هشدار به منظور پایان زمان پاسخدهی به صدا درآمد. در ادامه و بدون وقفه کلیپ بعدی نمایش دادهمیشد. پاسخهای مورد انتظار راست، چپ، جلو و عقب بود که به عنوان تصمیم بعدی بازیکن توسط آزمودنی بیان شد. 3 جلسهی تمرینی برای هر 3 گروه انجام شد. در هر یک از این جلسات دو گروه واقعیت مجازی و شبیهسازی به تماشای 20 کلیپ مشخص از صحنههای حساس و موقعیتهای ویژه پرداختند و گروه کنترل هر جلسه به تماشای یک بازی به مدت 15 دقیقه پرداخت. در مرحله پسآزمون شرکتکنندگان، 10 کلیپ را مشابه پیشآزمون، مشاهده و اقدام به تصمیمگیری درمورد حرکت بعدی کردند. برای تحلیل آماری تصمیمگیری از آزمون ناپارامتریک ویلکاکسون برای مقایسههای درونگروهی و آزمون کروسکال والیس برای مقایسههای بین گروهی استفاده شد.یافتهها: نتایج مربوط به تغییرات درونگروهی نشان داد در گروههای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی نمرات تصمیمگیری از پیشآزمون تا پسآزمون افزایش معنیداری داشت( 05/0> p )؛ اما در گروه کنترل تغییر معنیداری از پیشآزمون تا پسآزمون مشاهده نشد (( 05/0> p ). همچنین مشاهده شد که گروه واقعیت مجازی نسبت به گروه کنترل نمره بالاتری را در مرحله پسآزمون داشتند (039/0=p). با این وجود تفاوت معنیداری بین گروه شبیهسازی ویدئویی با کنترل (00/1=p) و گروه واقعیتمجازی (066/0=p) در مرحله پس آزمون مشاهده نشد.نتیجهگیری: نتیجهگیری این مطالعه نشان میدهد که تمرینات با فناوریهای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی تأثیر مثبت و قابل توجهی بر بهبود تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی دارد. در حالی که هر دو روش در مقایسه با گروه کنترل باعث افزایش مهارت تصمیمگیری شدند، فناوری واقعیت مجازی نسبت به روش شبیهسازی ویدئویی اثر قویتری نشان داد، هرچند این تفاوتها در مرحله پسآزمون بین این دو گروه هنوز معنیدار نبود. بنابراین، استفاده از فناوریهای نوین مانند واقعیتمجازی میتواند در فرآیند آموزش و بهبود عملکرد ورزشی موثر باشد.
مقاله پژوهشی
فرنوش دباغیان؛ حمیدرضا عظمتی؛ بهرام صالح صدق پور
چکیده
پیشینه و اهداف: طراحی معماری بهعنوان ساخت متفکرانه فضا، نیازمند فرآیندهای پیچیده و چندمرحلهای است که شامل تجسم فضایی، درک و چرخش ذهنی میشود. تفکر فضایی بهعنوان یکی از عوامل اصلی هوش انسانی است که به درک، تشخیص و دستکاری اشکال و تصاویر کمک میکند. آموزش با استفاده از فناوریهایی مانند واقعیت مجازی، ابزارها و نرمافزارهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: طراحی معماری بهعنوان ساخت متفکرانه فضا، نیازمند فرآیندهای پیچیده و چندمرحلهای است که شامل تجسم فضایی، درک و چرخش ذهنی میشود. تفکر فضایی بهعنوان یکی از عوامل اصلی هوش انسانی است که به درک، تشخیص و دستکاری اشکال و تصاویر کمک میکند. آموزش با استفاده از فناوریهایی مانند واقعیت مجازی، ابزارها و نرمافزارهای مدلسازی سهبعدی میتواند در تقویت تفکر فضایی دانشآموزان مؤثر باشد. این فناوریها نه تنها به ارائه بهتر مفاهیم و مهارتهای فضایی کمک میکند؛ بلکه بر شایستگی شناخت؛ توانایی تحلیل و قابلیت اندیشهورزی حل مسائل مؤثر است. اسکچاپ نیز بهعنوان یک نرمافزار طراحی سهبعدی، ابزاری قدرتمند برای ایجاد مدلهای دقیق و واقعگرایانه از ساختمانها است؛ بهطوریکه استفاده از این نرمافزار در فرایند آموزش طراحی معماری، میتواند به دانشآموزان کمک کند تا مهارتهای تفکر فضایی خود را تقویت کنند و بهترین روشهای طراحی را ارائه نمایند. از اینرو در پژوهش حاضر استفاده از نرمافزار اسکچاپ را در آموزش فرایند طراحی معماری و تأثیر آن بر روی توانایی فضایی دانشآموزان مورد بررسی قرار میدهد.روشها: مطالعه حاضر از نوع (آزمایشی درونگروهی) است و در سه گام(پیشآزمون- آموزش اسکچاپ و پسآزمون) اجرا شد. گام اول، اندازهگیری توانایی فضایی دانشآموزان قبل از آموزش اسکچاپ از طریق پرسشنامهای با 10 سؤال تصویری؛ گام دوم، آموزش اسکچاپ طی 21 جلسه شش ساعته با ارسال فیلمهای آموزشی و اجرای پروژههای عملی به صورت غیربرخط و سپس درگام سوم، اندازهگیری مجدد توانایی فضایی پس از پایان دوره آموزشی با پرسشنامهای با 2 سؤال تصویری صورت پذیرفت. جامعه آماری 51 نفر از دانشآموزان دختر در پایه یازدهم معماری هنرستان در دو سال تحصیلی (تابستان 1401) و (تابستان 1402) است. انتخاب حجم نمونه (17 نفر) به روش نمونهگیری تصادفی ساده است. ابزار گردآوری داده، پرسشنامه محققساخته از نوع تصویری در مقیاس لیکرت است و برای سنجش روایی ابزار از نظرات اساتید، صاحبنظران استفاده شد. پایایی ابزار پژوهش به کمک ضریب آلفای کرونباخ و برآورد مقدار 864/0 به تأیید رسید. تجزیه و تحلیل دادهها نیز به کمک آزمون t (همبسته) با نرمافزار spss(نسخه26) بهدست آمد.یافتهها: یافتهها نشان میدهد، فرض اول: آموزش از طریق اسکچاپ با آزمون (286/2 t=) و (036/0 p=) بر توانایی فضایی دانشآموزان اثرگذار بود و تفاوت بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون معنادار است. فرض دوم: همچنین آموزش بر تجسم فضایی با آزمون (814/2 t=) و (012/0 p=) تأثیر معناداری داشته و طی انجام پروژهها تقویت یافته است. دستورات تکرارکردن(63/2 t=)، اضافهکردن(20/3 t=) و شیبدار کردن(10/3 t=) بیشترین کاربرد و اثرگذاری را داشتهاند. فرض سوم: به دلیل عدم تأثیر معناداری با (05/0<P) تفاوت بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون معنادار نبوده و آموزش اسکچاپ بر درک فضایی اثر ندارد. فرض چهارم: آموزش با نرمافزاراسکچاپ به استناد سطح غیرمعناداری آزمون(499/1 t=) و (05/0<P) تفاوتی بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون حاصل نشده و بر چرخش ذهنی دانشآموزان تأثیر چندانی ندارد.نتیجهگیری: آموزش از طریق نرمافزار اسکچاپ بهبود قابل توجهی در توانایی فضایی و تجسم فضایی دانشآموزان ایجاد کرده است. این نتایج نشان میدهد که اسکچاپ میتواند ابزاری مؤثر برای آموزش مهارتهای فضایی و معماری باشد؛ اما تأثیر چندانی بر درک فضایی و چرخش ذهنی دانشآموزان نداشته است. بنابراین برای تقویت این مهارتها، استفاده از ابزارها و روشهای دیگر و نیاز به برنامههای آموزشی متنوعتر است.
مقاله پژوهشی
ماشالله صالح پور؛ علی اکبر رمضانی؛ سید حسین نسل موسوی؛ میر سعید حسینی شیروانی
چکیده
پیشینه و اهداف: این پژوهش باهدف ارائه مدل حاکمیت سازمانی در آموزش عالی مبتنی بر فناوری هوش مصنوعی، بامطالعه موردی دانشگاه فرهنگیان، به بررسی نقش هوش مصنوعی در بهبود فرآیندهای مدیریتی، مالی و آموزشی پرداخته است. حاکمیت سازمانی، بهعنوان مجموعهای از ساختارها، سیاستها و فرآیندهای هدایت و نظارت بر سازمانها، با بهرهگیری از هوش ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: این پژوهش باهدف ارائه مدل حاکمیت سازمانی در آموزش عالی مبتنی بر فناوری هوش مصنوعی، بامطالعه موردی دانشگاه فرهنگیان، به بررسی نقش هوش مصنوعی در بهبود فرآیندهای مدیریتی، مالی و آموزشی پرداخته است. حاکمیت سازمانی، بهعنوان مجموعهای از ساختارها، سیاستها و فرآیندهای هدایت و نظارت بر سازمانها، با بهرهگیری از هوش مصنوعی میتواند شفافیت، پاسخگویی و کارایی را در نهادهای آموزش عالی تقویت کند.
روشها: روش تحقیق از رویکرد آمیخته متوالی با رویکرد اکتشافی استفاده کرده است. ابتدا، با دو مرحله تکنیک دلفی فازی، مؤلفههای کلیدی از طریق نظرسنجی از 20 نفر از خبرگان شامل مدیران ارشد و اعضای هیئتعلمی با تخصص در مدیریت و فناوری اطلاعات، به روش نمونهگیری هدفمند قضاوتی، شناسایی و غربالگری شدند. سپس، مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS) برای اعتبارسنجی مدل انجام شد. در این مرحله، 360 نفر از مدیران، اعضای هیئتعلمی و کارشناسان دانشگاه فرهنگیان، بر اساس روش نمونهگیری در دسترس و قاعده 5Q≤n≤15Q ، انتخاب شدند. درنهایت، روش دیمتل برای تحلیل اثرگذاری، اثرپذیری و اولویتبندی مؤلفهها به کار رفت که با نمونهای متشکل از 20 نفر از خبرگان و ذینفعان کلیدی دانشگاه، به روش نمونهگیری هدفمند قضاوتی، اجرا شد. دادهها از طریق پرسشنامههای طراحیشده برای هر مرحله جمعآوری شدند.
یافتهها: یافتهها نشاندهنده تدوین مدلی جامع با دو بعد اصلی حاکمیت سازمانی و فناوری هوش مصنوعی است که شامل 18 مؤلفه کلیدی نظیر مدیریت دانش سازمانی، کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش، مدیریت تغییر و تحول، کنترل و نظارت، و شفافیت و پاسخگویی میشود. تحلیل دیمتل مشخص کرد که مدیریت دانش سازمانی و کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش به دلیل اثرگذاری قوی، نقش محوری دارند، درحالیکه مؤلفههایی مانند اخلاقیات هوش مصنوعی و زیرساخت فناوری اثرپذیر بوده و به پشتیبانی ساختاری نیاز دارند.
نتیجهگیری: اولویتبندی مؤلفهها نشان داد که مدیریت تغییر و تحول، کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش، و همکاری بین سازمانی از اهمیت بالاتری برخوردارند. این مدل با ادغام هوش مصنوعی در تحلیل دادههای کلان، تصمیمگیری هوشمند، نظارت مالی و شخصیسازی آموزش، فرآیندهای دانشگاه را بهینه میسازد. در نتیجهگیری، مدل پیشنهادی بهعنوان چارچوبی عملی برای بهبود حاکمیت سازمانی در دانشگاه فرهنگیان ارائهشده که میتواند کیفیت مدیریت و آموزش را ارتقا دهد و راهنمایی برای تحقیقات آتی باشد.
مقاله پژوهشی
فرمند فرزین؛ اسماعیل زارعی زوارکی؛ زهرا جامه بزرگ؛ مهدی واحدی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم انتزاعی شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی یکی از چالشهای اساسی نظام آموزشی است. توانایی چرخش ذهنی، بهعنوان مؤلفه اصلی تفکر فضایی، نقش محوری در درک مفاهیم شیمی دارد و پژوهشها نشان میدهند که رویکرد یادگیری تلفیقی میتواند به بهبود یادگیری در دانشآموزان با نیازهای ویژه کمک کند. در یادگیری تلفیقی، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم انتزاعی شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی یکی از چالشهای اساسی نظام آموزشی است. توانایی چرخش ذهنی، بهعنوان مؤلفه اصلی تفکر فضایی، نقش محوری در درک مفاهیم شیمی دارد و پژوهشها نشان میدهند که رویکرد یادگیری تلفیقی میتواند به بهبود یادگیری در دانشآموزان با نیازهای ویژه کمک کند. در یادگیری تلفیقی، دانشآموزان با نیازهای آموزشی ویژه همزمان از منافع یادگیری برخط و آموزش حضوری بهرهمند میشوند و میتوانند بهطور مستقل و با سرعت خودشان کار کنند. همچنین، این رویکرد به معلمان امکان میدهد با انعطافپذیری بیشتری عمل کنند و زمان بیشتری را به تعامل فردی با دانشآموزان اختصاص دهند. با توجه به کمبود مطالعات جامع در این زمینه، هدف این پژوهش بررسی نظاممند مطالعات انجام شده درباره تأثیر برنامههای آموزشی مبتنی بر یادگیری تلفیقی بر توانایی چرخش ذهنی دانشآموزان با آسیب شنوایی در درک مفاهیم شیمی است.روشها: این مطالعه یک پژوهش مروری نظاممند است که با پیروی از دستورالعمل پریسما انجام شد. جستجوی مقالات در پنج پایگاه اطلاعاتی اسکوپوس، وب آو ساینس، پابمد، اریک و گوگل اسکالر در بازه زمانی ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۵ صورت گرفت. معیارهای ورود شامل مقالات پژوهشی مرتبط با آموزش شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی، استفاده از رویکرد یادگیری تلفیقی یا فناوریهای کمکی و بررسی تأثیر مداخله بر یادگیری یا چرخش ذهنی بود. از مجموع ۱۷۲ مقاله یافت شده، پس از حذف موارد تکراری و بررسی عنوان و چکیده، ۳۷ مقاله برای بررسی متن کامل انتخاب شدند و درنهایت ۱۱ مقاله که معیارهای ورود را داشتند وارد مطالعه شدند. برای ارزیابی کیفیت مقالات از چکلیست بتن و همکاران (۲۰۱۴) استفاده شد. دادههای مربوط به روش مداخله، نوع فناوری مورد استفاده و نتایج از مقالات استخراج شدند؛ سپس با روش تحلیل محتوای کیفی تحلیل شدند.یافتهها: تحلیل محتوای کیفی مقالات چهار مؤلفه اصلی را آشکار کرد: چالشهای آموزشی (با سه زیرمؤلفه: دشواری درک مفاهیم انتزاعی، محدودیت در ارتباط و کمبود منابع آموزشی مناسب و فراوانی کل 18 مورد)، مزایای فناوری (با سه زیرمؤلفه: بهبود دسترسی به محتوا، افزایش تعامل و مشارکت و امکان تکرار و تمرین با فراوانی کل 21 مورد)، ملاحظات طراحی آموزشی (با سه زیرمؤلفه: استفاده از عناصر بصری، سادهسازی زبان و ارائه بازخورد فوری با فراوانی کل 22 مورد) و نیازهای آموزشی (با سه زیرمؤلفه: آموزش معلمان، تولید محتوای تخصصی و بهبود زیرساختها با فراوانی کل 20 مورد). نتایج نشان داد که رویکرد یادگیری تلفیقی از طریق چهار سازوکار اصلی به بهبود یادگیری کمک میکند: ایجاد محیط یادگیری چندحسی، امکان تعامل عمیق با محتوا، ارائه بازخورد فوری و شخصیسازی مسیر یادگیری. فناوریهای مؤثر شناساییشده شامل نرمافزارهای شبیهسازی مولکولی، محیطهای واقعیت مجازی، ابزارهای تجسم سهبعدی و رویکردهای جدید بازیمحور مانند بازی با بلوکها و روشهای بازیوارسازی بودند.نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که موفقیت در آموزش شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی نیازمند رویکردی سیستماتیک و چندوجهی است که در آن فناوریهای نوین به شکل هوشمندانه با روشهای سنتی تلفیق شوند. برای پیادهسازی موفق این رویکرد، سرمایهگذاری در سه حوزه ضروری است: توسعه زیرساختهای فناوری، تولید محتوای آموزشی تخصصی و آموزش مداوم معلمان. پیشرفتهای اخیر در حوزه هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و رویکردهای بازیمحور فرصتهای جدیدی را برای بهبود آموزش فراهم کردهاند؛ اما پیادهسازی موفق آنها نیازمند توجه به مسائل دسترسی، هزینه و عدالت آموزشی است. محدودیتهای اصلی پژوهش شامل تعداد اندک مطالعات با کیفیت بالا، محدودیت حجم نمونه در برخی مطالعات و تمرکز جغرافیایی پژوهشها در کشورهای خاص بود. پیشنهاد میشود مطالعات آینده به بررسی تأثیر بلندمدت مداخلات آموزشی، نقش عوامل فردی و محیطی در موفقیت برنامهها و تحلیل اثربخشی هزینه مداخلات مختلف بپردازند.
مقاله پژوهشی
حسن ضیافت؛ قاسم آذری آرانی
چکیده
زمینه و هدف:
دادهکاوی آموزشی بهعنوان یکی از حوزههای نوین و میانرشتهای، نقش مهمی در تحلیل رفتار یادگیرندگان، شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی و پشتیبانی از تصمیمگیریهای آموزشی ایفا میکند. با رشد سامانههای آموزش الکترونیکی و افزایش حجم دادههای آموزشی، نیاز به روشهای هوشمند برای استخراج دانش نهفته در این ...
بیشتر
زمینه و هدف:
دادهکاوی آموزشی بهعنوان یکی از حوزههای نوین و میانرشتهای، نقش مهمی در تحلیل رفتار یادگیرندگان، شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی و پشتیبانی از تصمیمگیریهای آموزشی ایفا میکند. با رشد سامانههای آموزش الکترونیکی و افزایش حجم دادههای آموزشی، نیاز به روشهای هوشمند برای استخراج دانش نهفته در این دادهها بیش از پیش احساس میشود. روشهای سنتی یادگیری ماشین، هرچند در بسیاری از پژوهشها به کار گرفته شدهاند، اما در مواجهه با دادههای پیچیده، غیرخطی و چندبعدی آموزشی با محدودیتهایی از نظر دقت و قدرت تعمیمپذیری روبهرو هستند. در این میان، مدلهای مبتنی بر یادگیری عمیق و شبکههای عصبی مصنوعی به دلیل توانایی بالا در مدلسازی روابط پیچیده، توجه پژوهشگران را به خود جلب کردهاند. هدف اصلی این پژوهش، توسعه و ارزیابی یک مدل ترکیبی هوشمند مبتنی بر شبکههای عصبی پیشخور شامل شبکه عصبی مصنوعی، شبکه یادگیری با سرعت بالا (ELM) و شبکه پرسپترون چندلایه به همراه روشهای پیشرفته انتخاب ویژگی است تا ضمن شناسایی متغیرهای کلیدی مؤثر بر عملکرد تحصیلی دانشجویان، دقت پیشبینی وضعیت تحصیلی آنها بهطور معناداری افزایش یابد.
روش پژوهش:
در این مطالعه، مجموعهای جامع از دادههای آموزشی شامل اطلاعات دموگرافیک، اجتماعی–اقتصادی، وضعیت ثبتنام، سوابق آموزشی و نمرات تحصیلی دانشجویان مورد استفاده قرار گرفت. دادهها از سامانههای آموزشی دانشگاهی و همچنین مجموعهدادههای عمومی معتبر گردآوری شدند. پس از انجام پیشپردازشهای لازم از جمله پاکسازی دادهها، مدیریت مقادیر گمشده و نرمالسازی ویژگیها، فرآیند انتخاب ویژگی با استفاده از سه روش MRMR، Chi-square و ReliefF انجام شد. سپس سه شبکه عصبی ANN، ELM و MLP با استفاده از ۹۰ درصد دادهها آموزش داده شدند و ۱۰ درصد باقیمانده برای آزمون و اعتبارسنجی مدلها مورد استفاده قرار گرفت. در نهایت، خروجی شبکهها با بهرهگیری از روش رأیگیری اکثریت بهصورت یک مدل ترکیبی ادغام شد. عملکرد مدل پیشنهادی با استفاده از معیارهای استاندارد دقت، صحت، فراخوانی و معیار F ارزیابی گردید.
یافتهها و نوآوری:
نتایج حاصل از آزمایشها نشان داد که روش ReliefF در مقایسه با سایر روشهای انتخاب ویژگی، عملکرد بهتری در شناسایی ویژگیهای مؤثر دارد. با استفاده از ۲۰ ویژگی برتر استخراجشده توسط این روش، مدل ترکیبی پیشنهادی به دقت ۸۱.۴۴ درصد و مقدار F برابر با ۷۲.۰۹ درصد دست یافت. در بررسی عملکرد شبکههای عصبی بهصورت مستقل، شبکه ELM بهترین نتیجه را با دقت ۸۲.۸ درصد ارائه کرد که بهطور متوسط ۲ تا ۴ درصد بالاتر از ANN و MLP بود. علاوه بر این، مقایسه مدل پیشنهادی با روشهای سنتی یادگیری ماشین نشان داد که مدل ترکیبی شبکههای عصبی توانسته است دقت پیشبینی را بیش از ۷ درصد و دقت طبقهبندی را بیش از ۴ درصد بهبود بخشد که بیانگر برتری معنادار رویکرد پیشنهادی است.
نتیجهگیری و کارهای آینده:
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که ترکیب شبکههای عصبی پیشخور با روشهای مناسب انتخاب ویژگی، رویکردی کارآمد و قابل اتکا برای پیشبینی وضعیت تحصیلی دانشجویان است. مدل پیشنهادی میتواند بهعنوان یک ابزار تصمیمیار هوشمند در نظامهای آموزشی برای شناسایی زودهنگام دانشجویان در معرض افت تحصیلی مورد استفاده قرار گیرد. در پژوهشهای آینده، بهکارگیری سازوکارهای توجه، روشهای پیشرفتهتر انتخاب ویژگی، مدلهای یادگیری عمیقتر و استفاده از مجموعهدادههای بزرگتر و متنوعتر میتواند به بهبود بیشتر دقت و تعمیمپذیری مدل منجر شود..
مقاله پژوهشی
محسن اسماعیلی؛ خسرو نظری
چکیده
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل موثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل موثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در میان دانشآموزان و نقش دوگانه آنها در تسهیل یا تضعیف تعاملات آموزشی، ضرورت بررسی چگونگی تأثیر این بسترها بر ارتباط میان مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی بیش از پیش احساس میشود. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی شبکههای اجتماعی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان دوره دوم ابتدایی بود.
روشها: این پژوهش از نظر طرح تحقیق، توصیفی و از نظر هدف، کاربردی بود. روش اجرای آن، توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی و مبتنی بر مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل ۴۵۲۱ دانشآموز دوره دوم ابتدایی ناحیه چهار قم بود که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، ۳۸۴ نفر بهروش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای سنجش مهارتهای زندگی از پرسشنامه مهارتهای زندگی کودکان بابادی و مشکانی (2011) که چهار مؤلفه مهارتهای اجتماعی، خودنظمدهی، خویشتنداری (خودمدیری) و مسئولیتپذیری اجتماعی را در بین دانشآموزان ارزیابی میکند، استفاده شد. برای سنجش اشتیاق تحصیلی دانشآموزان، از پرسشنامه فردریکس و همکاران (2012) که سه مؤلفه اشتیاق رفتاری، اشتیاق عاطفی و اشتیاق شناختی را اندازهگیری میکند، بهره گرفته شد. برای سنجش میزان استفاده از شبکههای اجتماعی در بین دانشآموزان، از پرسشنامه جهانبانی (2018) که سه مؤلفه میزان استفاده، نوع استفاده و میزان اعتماد به کاربران را در بین دانشآموزان مورد ارزیابی قرار میدهد، استفاده گردید. روایی محتوایی و صوری پرسشنامه ها، توسط ۱۰ نفر از اساتید گروه علوم تربیتی و مدیریت آموزشی مورد تأیید قرار گرفت. سنجش پایایی نیز در دو مرحله، پیش از اجرای اصلی پژوهش و پس از آن انجام شد. پایایی پرسشنامه ها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بالاتر از معیار 7/0 بود که نشاندهنده پایایی مناسب پرسشنامهها است. داده ها با آزمون همبستگی، تی، آزمون سوبل برای اثرهای میانجی، ضرایب مسیر و شاخصهای برازش مدل در قالب مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزار SmartPLS تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که شبکههای اجتماعی نقش میانجی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا میکند. همچنین، مهارتهای زندگی با مقدار آماره t برابر با 629/7، تأثیر معناداری بر شبکههای اجتماعی داشتند ( 001/0 p<). به همین ترتیب، شبکههای اجتماعی با مقدار آماره t برابر با 26/6 و سطح معناداری ( 001/0 p<) تأثیر معناداری بر اشتیاق تحصیلی نشان دادند. با این حال، نتایج پژوهش نشان داد که مهارتهای زندگی به تنهایی و به صورت مستقیم در سطح اطمینان 95 درصد، اثر معناداری بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ندارند (535/0t=، 05/0< p)، اما از طریق تقویت و بهبود استفاده از شبکههای اجتماعی، به شکل غیرمستقیم موجب افزایش اشتیاق تحصیلی میشوند.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که مهارتهای زندگی بهطور غیرمستقیم و شبکههای اجتماعی بهطور مستقیم بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان تأثیرگذارند. بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت که آموزش مهارتهای زندگی، در کنار بهرهگیری هدفمند و آگاهانه از شبکههای اجتماعی، میتواند نقش مؤثری در تقویت اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا کند. همچنین، شبکههای اجتماعی مسیر معناداری را برای انتقال اثر مهارتهای زندگی به اشتیاق تحصیلی فراهم میکنند و نقش واسطهای آن از نظر آماری معتبر است.
مقاله پژوهشی
حسین افلاکی فرد؛ محمد قلعه نوی؛ صفی اله رمضان خانی
چکیده
پیشینه و اهداف: زنان سرپرست خانوار زنانی عهده دار تأمین معاش مادی و معنوی خود و اعضای خانوار هستند. این زنان بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال سرپرستی خانوار را بر عهده میگیرند و مسئولیت اداره اقتصادی خانواده، تصمیمگیریهای عمده و حیاتی با آنهاست. این زنان به دلیل ایفای نقش دوگانه (پدر و مادر) برای فرزندان با مشکلاتی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: زنان سرپرست خانوار زنانی عهده دار تأمین معاش مادی و معنوی خود و اعضای خانوار هستند. این زنان بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال سرپرستی خانوار را بر عهده میگیرند و مسئولیت اداره اقتصادی خانواده، تصمیمگیریهای عمده و حیاتی با آنهاست. این زنان به دلیل ایفای نقش دوگانه (پدر و مادر) برای فرزندان با مشکلاتی از قبیل از دست دادن درآمد، تربیت فرزندان، اداره امور خانه، کار در خارج از خانه با دستمزد پایین و ... مواجه شده و تحمل این مشکلات زندگی به سبب سبک زندگی متفاوتی که نسبت به سایر زنان دارند منجر به عواملی شده که در آنها رخنمایی کرده است. هدف از پژوهش حاضر مقایسه سرسختی روانشناختی، تمایزیافتگی خود و فرسودگی روانشناختی در زنان سرپرست خانوار و عادی شهر مرودشت است.روشها: پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش علّی- مقایسهای است. جامعه آماری این پژوهش شامل زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد شهر مرودشت بود. گروه نمونه متشکل از 80 نفر در دو گروه (40نفر زنان سرپرست خانوار و40 نفر زنان عادی) است که با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند؛ ابزار گردآوری داده ها جهت بررسی میزان سرسختی روانشناختی پرسشنامه کوباسا و همکاران بود که روایی صوری و محتوایی آن در پژوهشهای مختلف مناسب گزارش شده است. همچنین میزان پایایی این ابزار به شیوه آلفای کرونباخ مطلوب بهدست آمد. برای سنجش تمایزیافتگی از مقیاس تمایزیافتگی خود (DSI) استفاده شد که روایی و پایایی آن مورد تأیید قرار گرفت. فرسودگی روانشناختی زنان هم از طریق پرسشنامه اسمتس مورد سنجش قرار گرفت که روایی و پایایی این پرسشنامه در گروههای مختلف جمعیت شناختی، ارزیابی شد. تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که سؤالات هر بعد، توصیفگر همان بعد بوده و پرسشنامه از همسانی درونی مناسبی برخوردار است. دادههای گردآوریشده در دو سطح مورد تجزیهوتحلیل (آمار توصیفی و آمار استنباطی) قرار گرفت. در سطح آمار از میانگین و انحراف معیار و در سطح آمار استنباطی از آزمون تحلیل مانوا استفاده شد.یافتهها: با توجه جدول توزیع حجم نمونه آماری براساس سن، درگروه زنان سرپرست خانوار (00/35 درصد) افراد کمتر از 30 سال و (5/12 درصد) افراد بیشتر از 40 سال سن داشتهاند. در گروه زنان عادی (00/30 درصد) زنان کمتر از 30 سال و (00/20 درصد) زنان بیشتر از 40 سال سن داشتهاند. طبق جدول توزیع حجم نمونه آماری از نظر تحصیلات (00/35 درصد) زنان سرپرست خانوار زیر دیپلم و (00/65 درصد) بالای دیپلم بودهاند و در گروه زنان عادی (5/32 درصد) زیر دیپلم و (5/67 درصد) بالای دیپلم بودهاند. نتایج نشان داد که بین سرسختی روانشناختی و ابعاد آن در زنان سرپرست خانوار و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. بین تمایزیافتگی خود و ابعاد در زنان سرپرست خانوار و عادی تفاوت معناداری وجود ندارد. بین فرسودگی روانشناختی و ابعاد آن در زنان سرپرست خانوار و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. میانگین سرسختی روانشناختی و فرسودگی روانشناختی در بین زنان سرپرست خانواده بیشتر از زنان عادی است.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش میتواند مورداستفاده سازمانهای ذیربط با زنان سرپرست خانوار و محققین علاقهمند به این حوزه قرار گیرد.
مقاله پژوهشی
ملیحه تقی پور؛ علی اکبر حیدری؛ خاطره سجادی
چکیده
یکی از مسائل اجتماعی امروز، بروز ناهنجاریهای رفتاری در نوجوانان است که این موضوع در قالب رفتارهای پرخاشگرانه نمود مییابد و پیشگری از وقوع آن یکی از مهمترین اولویتهای خانوادهها و ارگانهای تربیتی است. مدارس به عنوان اولین نهاد اجتماعی نقش بسزایی در ارتقا مهارتهای اجتماعی و مهار چنین رفتارهای پرخاشگرانهای دارد. در پژوهش ...
بیشتر
یکی از مسائل اجتماعی امروز، بروز ناهنجاریهای رفتاری در نوجوانان است که این موضوع در قالب رفتارهای پرخاشگرانه نمود مییابد و پیشگری از وقوع آن یکی از مهمترین اولویتهای خانوادهها و ارگانهای تربیتی است. مدارس به عنوان اولین نهاد اجتماعی نقش بسزایی در ارتقا مهارتهای اجتماعی و مهار چنین رفتارهای پرخاشگرانهای دارد. در پژوهش سعی شده که با ارزیابی نقش ویژگیهای محیطی مدارس، تاثیر آن را بر کاهش رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان مورد ارزیابی قرار گیرد. از میان فضاهای مدرسه، حیاط به عنوان جمعیترین فضا انتخاب و ویژگیهای فضایی-کالبدی آن در 6 مدرسه ابتدایی پسرانه در شهر شیراز مورد ارزیابی قرار گرفت. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی مبتنی بر استراتژیهای کمی و کیفی است و از پرسشنامه و مصاحبه نیمه ساختار یافته با دانشآموزان و معلمین بهره گرفته شد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که از میان ویژگیهای مختلف فضایی حیاط مدارس، پوشش گیاهی و فضای سبز موجود در حیاط و نیز تنوع فضاهای باز و نیمهباز در سطح حیاط مدارس، بیشترین تاثیر را در کاهش اختلال رفتاری دانشآموزان داشته است.
مقاله پژوهشی
سوسن مهرزاد؛ زینب گلزاری؛ زهرا طالب
چکیده
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری و یادداری هنرجویان صورت گرفته است. جامعه آماری شامل هنرجویان هنرستان امام حسن مجتبی (ع) پایه دهم در سال تحصیلی 97-1396 می باشد که از این تعداد حجم نمونه 60 نفر ( 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه ) که به روش نمونه در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح ...
بیشتر
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری و یادداری هنرجویان صورت گرفته است. جامعه آماری شامل هنرجویان هنرستان امام حسن مجتبی (ع) پایه دهم در سال تحصیلی 97-1396 می باشد که از این تعداد حجم نمونه 60 نفر ( 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه ) که به روش نمونه در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون با گروه گواه و آزمایش است. برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه محقق ساخته ( پیش آزمون و پس آزمون) با روایی مناسب و اعتبار 73/0 و 76/0 استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها در سطح توصیفی از شاخصهای گرایش مرکزی، و پراکندگی و در سطح استنباطی نیز با استفاده از آزمون کوواریانس، استفاده گردیده است. علاوه بر این از آزمون تی همبسته، نمرات پس آزمون دوم که با فاصله یک ماه از پیش آزمون اول اجرا شد، مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج یافته ها حاکی از آن است که استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری هنرجویان تأثیر مثبت دارد. استفاده از کتاب تعاملی بر یادداری هنرجویان تأثیر مثبت دارد.
مقاله پژوهشی
جواد ایمانی؛ مهدی باقری؛ نادرقلی قورچیان؛ پریوش جعفری
چکیده
هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی ابعاد مؤثر برای ارتقاء اثربخشی مدارس متوسطه دوم استان هرمزگان بود. این پژوهش نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر شیوه جمعآوری اطلاعات، با رویکرد کمی- کیفی (آمیخته) انجام گرفته است. جامعه آماری شامل افراد خبره در حوزه اثربخشی مدارس بود. که در بخش کمی شامل تمامی اعضای هیات علمی دانشگاههای استان هرمزگان ...
بیشتر
هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی ابعاد مؤثر برای ارتقاء اثربخشی مدارس متوسطه دوم استان هرمزگان بود. این پژوهش نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر شیوه جمعآوری اطلاعات، با رویکرد کمی- کیفی (آمیخته) انجام گرفته است. جامعه آماری شامل افراد خبره در حوزه اثربخشی مدارس بود. که در بخش کمی شامل تمامی اعضای هیات علمی دانشگاههای استان هرمزگان در رشته های مرتبط با تعلیم و تربیت بود که از بین ایشان 30 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردید. همچنین در بخش کیفی نیز حجم نمونه با اشباع نظری 10 نفر برآورد شد. برای انتخاب نمونه از نمونهگیری هدفمند استفاده شد. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه و پرسشنامه بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کمی از آزمون t تک نمونهای و در بخش کیفی از کدگذاری باز و محوری استفاده شد. نتایج به دست آمده به شناسایی 6 بُعد از 24 مفهوم منجر شد که نامگذاری آنها ترتیب زیر بود: مدیریت و رهبری، اعتقاد به خرد جمعی، ارتقای سطح سلامت، بهداشت و ایمنی در مدرسه، توانمندسازی نیروی انسانی، استقرار نظام یاددهی – یادگیری و فعالیتهای فوقبرنامه.
مقاله پژوهشی
شیدا رنجبری؛ زین العابدین فلاح؛ وحید شجاعی
چکیده
تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس با استفاده از الگوی مدلسازی ساختاری تفسیری انجام گردید. تحقیق حاضر از نوع، تحقیقات ترکببی از توع اکتشافی میباشد که به صورت میدانی انجام گردید. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، معلمان ورزش و خبرگان حوزه تربیتبدنی در آموزش و پرورش بودند ...
بیشتر
تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس با استفاده از الگوی مدلسازی ساختاری تفسیری انجام گردید. تحقیق حاضر از نوع، تحقیقات ترکببی از توع اکتشافی میباشد که به صورت میدانی انجام گردید. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، معلمان ورزش و خبرگان حوزه تربیتبدنی در آموزش و پرورش بودند که در عرصههای ورزش در آموزش و پرورش تجربه کافی و همچنین دانش مناسب را داشتند. بر اساس نمونهگیری گلولهبرفی، تعداد 17 نفر به عنوان نمونه تحقیق مشخص گردیدند. همچنین در بخش کمی تحقیق تعداد 250 نفر کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، اساتید مدیریت ورزشی و برخی از معلمان ورزش کشور به عنوان نمونه تحقیق مشخص گردیدند. ابزار تحقیق پرسشنامهای محققساخته با 23 سوال که شامل 23 عامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس، بود که بر اساس مطالعه جامع منابع شناسایی گردیدند. تمامی روند تجزیه و تحلیل دادههای تحقیق حاضر در نرم افزارهای SPSS و MicMac انجام گرفت. تحقیق حاضر مشخص نمود که برخی عوامل به عنوان عوامل مستقل کلیدی نقش بسیاری مهمی در جهت توسعه فاوا در ورزش مدارس دارد. در جهت توسعه فاوا در ورزش مدارس نیاز می باشد که برنامه ریزی جامع ای در جهت گسترش برخی عوامل مستقل کلیدی انجام گردد.
مقاله پژوهشی
راضیه جلیلی؛ نسرین اعلایی؛ زینب ابراهیمی
چکیده
پیشینه و اهداف: مفهوم تدریس معکوس در سالهای اخیر در سراسر جهان و همچنین، در ایران به عنوان بخشی از روند گستردهتر در جهت روشهای تدریس نوآورانه و دانشآموزمحور محبوبیت فزایندهای یافته است. یکی از مسائل مطرح در این زمینه بررسی مؤلفه های تدریس معکوس، به ویژه در مدارس ابتدایی، با توجه به تأثیر عوامل فرهنگی جهت پیادهسازی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: مفهوم تدریس معکوس در سالهای اخیر در سراسر جهان و همچنین، در ایران به عنوان بخشی از روند گستردهتر در جهت روشهای تدریس نوآورانه و دانشآموزمحور محبوبیت فزایندهای یافته است. یکی از مسائل مطرح در این زمینه بررسی مؤلفه های تدریس معکوس، به ویژه در مدارس ابتدایی، با توجه به تأثیر عوامل فرهنگی جهت پیادهسازی این روش در کلاسهای درس است. بدین منظور، پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های تدریس معکوس از نظر معلمان مدارس ابتدایی استان لرستان انجام شد.
روش: روش این پژوهش از نوع کیفی با استفاده از نظریه داده بنیاد بود. شرکتکنندگان در این مطالعه 15 نفر از متخصصان علوم تربیتی استان لرستان بودند که به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار اصلی مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. داده های پژوهش از طریق روش کدگذاری استراوس و کوربین تحلیل شدند.
یافتهها: در این پژوهش، ۱۸۱ کد اولیه بر اساس مراحل سهگانه کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل و پالایش شدند. در نهایت، ۱۱۵ کد در قالب شش عامل اصلی مدل (شرایط علّی، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردها، پیامدها و مقوله محوری) جای گرفتند. نتایج نشان داد که مدل تدریس معکوس از نظر معلمان در مرحله کدگذاری انتخابی دارای مؤلفههایی مانند: تغییر در نقش معلم و دانشآموز، نیاز به تحول در نگرش و مهارت معلمان، نیاز به دسترسی به زیرساختها و فناوری، نیاز به محتوای آموزشی مناسب و متنوع، نیاز به بازتعریف ارزشیابی و بازخورد، وضعیت خانوادگی و حمایت والدین، جو و فرهنگ مدرسه، پیشزمینههای آموزشی دانشآموزان، ویژگیهای شخصیتی و تفاوتهای فردی دانشآموزان، حمایت سازمانی و مدیریتی از مدرسه، توانمندی فنی و دسترسی به منابع آموزشی، سطح سواد دیجیتال دانشآموزان و معلمان، پایداری و ثبات زیرساخت فنی و شبکه، توانمندسازی حرفهای معلمان، تولید و توسعه محتوای آموزشی مناسب، تقویت یادگیری فعال و مشارکتی در کلاس، ارزیابی تکوینی و بازخورد مستمر، تسهیل ارتباط مؤثر بین خانه و مدرسه، ایجاد فضای یادگیری منعطف و جذاب، افزایش کیفیت یادگیری دانشآموزان، توسعه مهارتهای شناختی، فراشناختی و اجتماعی، افزایش انگیزه و مشارکت در یادگیری، افزایش استقلال و مسئولیتپذیری در دانشآموزان، بهبود رفتارهای کلاسی و کاهش تنش آموزشی، افزایش رضایت شغلی معلمان میباشد.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج، مجموعهای از عوامل فردی و محیطی مربوط به دانشآموز و معلم میتواند پیش بینیکنندهی تدریس معکوس معتبر در کلاس درس باشد که در برنامهریزیهای آموزشی و برنامه های درسی باید مدنظر قرا بگیرد.
مقاله پژوهشی
مریم پورجمشیدی؛ محمدرضا وافی نیر
چکیده
پیشینه و اهداف: در عصر دیجیتال، معلمان به عنوان ارکان اصلی نظام آموزشی، با چالشهای نوظهوری در زمینه تلفیق فناوریهای نوین با شیوههای تدریس روبهرو هستند. با وجود تأکید اسناد بالادستی و استانداردهای جهانی بر ضرورت ارتقای عملکرد حرفهای معلمان، شواهد نشان میدهد که بسیاری از آنان هنوز در بهرهگیری مؤثر از ابزارهای هوشمند ناتواناند. ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در عصر دیجیتال، معلمان به عنوان ارکان اصلی نظام آموزشی، با چالشهای نوظهوری در زمینه تلفیق فناوریهای نوین با شیوههای تدریس روبهرو هستند. با وجود تأکید اسناد بالادستی و استانداردهای جهانی بر ضرورت ارتقای عملکرد حرفهای معلمان، شواهد نشان میدهد که بسیاری از آنان هنوز در بهرهگیری مؤثر از ابزارهای هوشمند ناتواناند. ظهور هوش مصنوعی به عنوان یک فناوری تحولآفرین، نیازمند شکلگیری نوع جدیدی از سواد در میان معلمان است؛ سوادی که فراتر از مهارتهای فنی ساده بوده و شامل توانایی درک، ارزیابی و استفاده خلاقانه از هوش مصنوعی در فرایند یاددهی-یادگیری باشد. با این حال، مسئله اصلی این است که آیا صرف برخورداری از دانش نظری درباره هوش مصنوعی میتواند مستقیماً به بهبود عملکرد حرفهای معلمان منجر شود یا این تأثیر نیازمند متغیرهای میانجی است؟ پژوهشهای پیشین نشان دادهاند که شکافی میان دانش نظری و عمل آموزشی وجود دارد که ممکن است با متغیر «تلفیق فناوری» پر شود. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی رابطه میان سواد هوش مصنوعی و عملکرد حرفهای معلمان دوره ابتدایی با تأکید بر نقش میانجی مهارت تلفیق فناوری به منظور ارتقای کیفیت آموزش در مدارس است.
روشها: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، کمی و از نوع توصیفی-همبستگی مبتنی بر مدلسازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه معلمان شاغل در مدارس دوره ابتدایی شهرستان کبودراهنگ در سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴ بود که تعداد آنها ۶۰۰ نفر گزارش شد. حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، ۲۳۴ نفر برآورد گردید و نمونهگیری به روش در دسترس انجام شد که در نهایت ۲۳۵ پرسشنامه کامل جمعآوری و تحلیل شد. دادهها با استفاده از سه ابزار شامل پرسشنامه استاندارد سواد هوش مصنوعی (نینگ، ۲۰۲۵)؛ پرسشنامه استاندارد عملکرد حرفهای معلمان (دارنده، ۱۳۸۹) و پرسشنامه تلفیق فناوری محققساخته بر اساس مدل SAMR جمع آوری شد. روایی ابزارها از منظر متخصصان موضوعی و پایایی ابزارها با استفاده از آلفای کرونباخ به ترتیب ۰.۹۳، ۰.۹۵ و ۰.۹۳ تایید گردید. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای آماری SPSS و SmartPLS و با بهرهگیری از آزمونهای تی تکنمونهای، ضریب همبستگی پیرسون و مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد.
یافتهها: نتایج توصیفی نشان داد که میانگین نمرات سواد هوش مصنوعی (۲.۶۵) و تلفیق فناوری (۲.۸۳) پایینتر از حد متوسط و میانگین عملکرد حرفهای (۳.۷۶) بالاتر از حد متوسط است. در بخش یافتههای استنباطی، نتایج مدلسازی معادلات ساختاری حاکی از آن بود که رابطه مستقیم بین سواد هوش مصنوعی و عملکرد حرفهای معلمان معنادار نیست (ضریب مسیر ۰.۱۰۲، آماره تی ۱.۳۸۱). اما سواد هوش مصنوعی اثر مستقیم و مثبت قوی بر میزان تلفیق فناوری دارد (ضریب مسیر ۰.۴۸۹، آماره تی ۹.۷۷۸). همچنین، تلفیق فناوری اثر مستقیم و معناداری بر عملکرد حرفهای معلمان نشان داد (ضریب مسیر ۰.۴۰۲، آماره تی ۷.۰۱۴). مهمترین یافته پژوهش، تأیید نقش میانجیگری کامل متغیر «سطح تلفیق فناوری» در رابطه بین سواد هوش مصنوعی و عملکرد حرفهای بود (ضریب مسیر غیرمستقیم ۰.۱۹۷، آماره تی ۵.۶۵۸). ضریب تعیین مدل نیز نشان داد که حدود ۲۱ درصد از تغییرات عملکرد حرفهای توسط متغیرهای مدل تبیین میشود.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که سواد هوش مصنوعی بهتنهایی و بدون واسطه، قادر به ارتقای عملکرد حرفهای معلمان نیست. این نتیجه بیانگر آن است که دانش نظری درباره هوش مصنوعی تنها زمانی به بهبود کیفیت تدریس، ارزشیابی و مدیریت کلاس منجر میشود که از مجرای «تلفیق عملی فناوری» عبور کند. به عبارت دیگر، تلفیق فناوری نقش موتور محرکی را دارد که پتانسیل شناختی (سواد) را به عملکرد بالفعل تبدیل میکند. با توجه به پایین بودن سطح سواد و تلفیق فناوری در جامعه مورد مطالعه، پیشنهاد میشود برنامههای توسعه حرفهای معلمان از تمرکز صرف بر دانشافزایی عبور کرده و بر کارگاههای عملی «نحوه تلفیق ابزارهای هوشمند در تدریس» متمرکز شوند. محدودیت اصلی این پژوهش، انجام آن در یک منطقه جغرافیایی خاص و استفاده از ابزارهای خودگزارشدهی بود که تعمیمپذیری نتایج را با احتیاط روبهرو میسازد.
مقاله پژوهشی
کاظم حسنی
چکیده
پیشینه و اهداف: فرصتهای یادگیری آنلاین در سالهای اخیر به سرعت در آموزش افزایش یافته و آموزش آنلاین به بخش جداییناپذیر آموزش تبدیل شده است. این شیوه آموزشی، فرصتهای بینظیری را برای دسترسی به دانش و مهارتها فراهم آورده است؛ با این حال، چالشهای خاص خود را نیز دارد. یکی از مهمترین این چالشها، اطمینان از “رفاه کلاس” در این ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: فرصتهای یادگیری آنلاین در سالهای اخیر به سرعت در آموزش افزایش یافته و آموزش آنلاین به بخش جداییناپذیر آموزش تبدیل شده است. این شیوه آموزشی، فرصتهای بینظیری را برای دسترسی به دانش و مهارتها فراهم آورده است؛ با این حال، چالشهای خاص خود را نیز دارد. یکی از مهمترین این چالشها، اطمینان از “رفاه کلاس” در این محیطهای مجازی است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف اعتباریابی مولفههای رفاه کلاس در محیط آموزش آنلاین انجام شد.
روشها: این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی- زمینهیابی است که در قالب مدل معادلات ساختاری انجام شده است. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشآموزان مشغول به تحصیل در مقطع متوسطه دوم شهرستان مریوان (از استان کردستان) در سال تحصیلی 1403- 1402 تشکیل داده است. برای تعیین حجم نمونه از جدول کرجسی و مورگان (1970) استفاده شد. براساس این جدول، از جامعه آماری 2167 نفری دانشآموزان متوسطه دوم شهرستان مریوان، 326 نقر به عنوان نمونه انتخاب شدند. در این پژوهش از روش نمونهگیری خوشهای مرحلهای استفاده شد. بدین ترتیب در گام اول در شهر مریوان، شش مدرسه (شاهد، امیر کبیر، فرزانگان، احمدی روشن، قدس، تیزهوشان) شهر برده رشه دو مدرسه (مردوخی و صائب) و شهر کانی دینار دو مدرسه (شهید مطهری و نخبگان) انتخاب شدند.. سپس در هر مدرسه، 3 کلاس و در هر کلاس بهصورت تصادفی منظم از روی لیست حضور و غیاب دانشآموزان 11 نفر بهعنوان نمونه انتخاب و با توزیع پرسشنامه به صورت حضوری در بین دانشآموزان دادههای لازم گردآوری شد. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه رفاه کلاس (Xiao & et al., 2023) استفاده شد. تحلیل دادههای پژوهش با استفاده از روشهای آمار توصیفی (میانگین و انحرافمعیار)، و مدلیابی معادلات ساختاری با نرمافزارهای SPSS26 و Smart-PLS انجام شد.
یافتهها: براساس نتایج این پژوهش، مدل پیشنهادی روابط علّی بین متغیرهای پژوهش، از برازش قابل قبولی برخوردار بود و متغیرهای پیش بین مدل، توانستند 58/0 درصد از واریانس رفاه کلاس را تبیین کنند. نتایج نشان داد که تعامل معلم - دانشآموز، غنای صدا، لذت صوتی، سهولت درک شده و سودمندی درک شده بهطور قابلملاحظهای رفاه کلاس درس دانشآموزان را بهبود میبخشند، به طوریکه این متغیرها رفاه کلاس را به شکل مثبت و معناداری پیشبینی کردند (05/0>P). همچنین، به ترتیب بالاترین و پایینترین توان تبیین برای رفاه کلاسی مربوط به تعامل معلم-دانشآموز (372/0=β) و سودمندی ادراک شده (002/0=β) بود.
نتیجهگیری: بیافتهها نشان دادند که رفاه کلاس مفهومی چندوجهی است و در تعامل بین عوامل روانشناختی، فناورانه و محیطی شکل میگیرد. کیفیت رابطه معلم و دانشآموز، بههمراه غنای و دلانگیزی تجربه صوتی در کلاس مجازی، بنیان عاطفی امنیت، انگیزش و رضایت یادگیرندگان را فراهم میسازد و نقش واسط میان شناخت (سهولت و سودمندی درکشده) و هیجانهای مثبت تحصیلی دارد. بنابراین، رفاه کلاسی نتیجه همافزایی میان روابط انسانی و کیفیت طراحی رسانهای در نظام آموزش آنلاین است و بیانگر ضرورت توجه همزمان به ابعاد عاطفی، شناختی و ارتباطی در سیاستهای آموزشی دیجیتال ایران میباشد. بنابراین، نتایج حاصل از این پژوهش، راهکارهای کاربردی مهمی برای مسئولان و برنامهریزان حوزه تعلیم و تربیت دارد تا با مداخلههای به موقع و مناسب در راستای برنامهریزی دورههای آموزش آنلاین بدو خدمت و ضمن خدمت معلمان در ارتباط با (تعامل معلم - دانشآموز، غنای صدا، لذت صوتی، سهولت درک شده و سودمندی درک شده)، موجبات افزایش تعامل معلم- دانشآموز را در یک محیط آنلاین انگیزهبخش، فعال و اثربخش فراهم آورند.
مقاله پژوهشی
فرزانه هاشمی؛ حسن شرعیات؛ زینب ابوطالبی
چکیده
پیشینه و اهداف: یکی از مسائل مهم آموزش ابتدایی، کاهش انگیزه پیشرفت تحصیلی در میان دانشآموزان و اثربخشی محدود فعالیتهای آموزشی معلمان در کلاس است. این شرایط میتواند به افت تحصیلی، کاهش مشارکت و ضعف در مهارتهای یادگیری منجر شود. در دوران حاضر، فناوری و هوش مصنوعی نقش حیاتی در تغییر و تحول نظامهای آموزشی ایفا میکنند. این مقاله ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یکی از مسائل مهم آموزش ابتدایی، کاهش انگیزه پیشرفت تحصیلی در میان دانشآموزان و اثربخشی محدود فعالیتهای آموزشی معلمان در کلاس است. این شرایط میتواند به افت تحصیلی، کاهش مشارکت و ضعف در مهارتهای یادگیری منجر شود. در دوران حاضر، فناوری و هوش مصنوعی نقش حیاتی در تغییر و تحول نظامهای آموزشی ایفا میکنند. این مقاله به بررسی تأثیرات فناوریهای نوین، به ویژه هوش مصنوعی، بر فرآیندهای تدریس و یادگیری در مدارس پرداخته است. استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی میتواند به معلمان و دانشآموزان کمک کند تا از طریق شخصیسازی یادگیری، تعاملات پویا، و ارائه بازخوردهای فوری، فرآیند یادگیری را بهبود بخشند. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر طراحی مبتنی بر هوش مصنوعی بر اثربخشی معلم و انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی در سال تحصیلی ۱۴۰4-۱۴۰3 انجام شده است. این مقاله به بررسی تأثیرات فناوریهای نوین، به ویژه هوش مصنوعی، بر فرآیندهای تدریس و یادگیری در مدارس پرداخته است. استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی میتواند به معلمان و دانشآموزان کمک کند تا از طریق شخصیسازی یادگیری، تعاملات پویا، و ارائه بازخوردهای فوری، فرآیند یادگیری را بهبود بخشند. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر طراحی مبتنی بر هوش مصنوعی بر اثربخشی معلم و انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی در سال تحصیلی ۱۴۰4-۱۴۰3 انجام شده است.
روشها: پژوهش حاضر در دو بخش کیفی و کمی اجرا شد. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروههای کنترل( استفاده از روشهای عادی) گروههای شاهد (طراحی آموزشی مبتنی بر هوش مصنوعی) می باشد. جامعه آماری پژوهش ، شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه ششم دوره ابتدایی استان قم شامل2325 در سال تحصیلی 1404- ۱۴۰3 میباشد که با کمک نرمافزار محاسبه حجم نمونه Gpoer تعداد ۷۲ نفر از دانش آموزان به روش نمونه گیری غیر تصادفی هدفمند انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه کنترل( ۳۶ نفر) و آزمایش( ۳۶ نفر) دستهبندی شدند. ابزار پژوهش شامل برنامه های مبتنی بر هوش مصنوعی در حیطه ی طراحی آموزشی و همچنین پرسشنامه های استاندارد انگیزه پیشرفت تحصیلی هرمنس (۱۹۹۷) و اثربخشی معلمان چو و پرلی(2007) بود. تحلیل داده ها با بهره وری از آزمون آماری تحلیل واریانس انجام گرفت.
یافتهها: به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از روشهای آماری توصیفی و در روشهای آمار استنباطی از آزمونهای آماری تحلیل کواریانس یک متغیره و تحلیل کواریانس چند متغیره با رعایت مفروضات آن، نرمال بودن ، همگنی واریانس ها، همگنی کوواریانس در سطح معنی داری a=0/05 استفاده شد. نتایج نشان داد که طراحی آموزشی مبتنی بر هوش مصنوعی باعث ارتقای اثربخشی معلمان و افزایش انگیزه پیشرفت تحصیلی دانشآموزان گردید. تحلیل دادهها حاکی از تفاوتهای معنادار در نمرات اثربخشی معلمان و انگیزه پیشرفت تحصیلی میان گروه آزمایش و گروه کنترل بود (P<0.005).
نتیجهگیری ویژگیهای هوش مصنوعی از جمله شخصیسازی یادگیری، تعامل بیشتر، ارزیابی دقیق و بازخورد فوری، توجه به نیازهای فردی باعث تقویت انگیزه، بهبود فرایند یادگیری و اثربخشی معلمان شد.این تحقیق با پژوهشهای پیشین در این حوزه همراستا است.در نهایت، ضرورت توجه به ملاحظات اخلاقی و چالشهای مرتبط با پذیرش هوش مصنوعی در آموزش مورد تأکید قرار گرفت. پژوهشهای آینده میتوانند به بررسی کاربردهای بیشتر هوش مصنوعی در سایر مقاطع تحصیلی و دروس مختلف بپردازند.
مقاله پژوهشی
ابراهیم ریحانی؛ محمدجواد اسلام پور؛ مرضیه فتح بک؛ مهدیه اجدادی
چکیده
پیشینه و اهداف: ریاضیات به عنوان یکی از بنیادیترین ابزارهای شناخت و تحلیل جهان، نقش بسیار مهمی در فرآیند تعلیم و تربیت ایفا میکند. در این میان، معلمان ریاضی به عنوان حلقه واسط بین مفاهیم علمی و فراگیران، وظیفه خطیری در انتقال موثر مفاهیم و تقویت تواناییهای تفکر انتقادی، تحلیل و حل مسئله دانشآموزان دارند. در سالهای اخیر، تمرکز ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ریاضیات به عنوان یکی از بنیادیترین ابزارهای شناخت و تحلیل جهان، نقش بسیار مهمی در فرآیند تعلیم و تربیت ایفا میکند. در این میان، معلمان ریاضی به عنوان حلقه واسط بین مفاهیم علمی و فراگیران، وظیفه خطیری در انتقال موثر مفاهیم و تقویت تواناییهای تفکر انتقادی، تحلیل و حل مسئله دانشآموزان دارند. در سالهای اخیر، تمرکز پژوهشها از صرفاً حل مسائل استاندارد به سوی توانایی طرح مسائل جدید، خلاقانه و مبتنی بر موقعیتهای واقعی سوق یافته است. طرح مسئله نه تنها فرایندی خلاقانه است بلکه نوعی فعالیت شناختی سطح بالا محسوب میشود که دانشآموز را درگیر فرآیند معنابخشی، ساختاردهی و مدلسازی از پدیدهها مینماید. پژوهش حاضر با هدف بررسی توانایی معلمان ریاضی در زمینه طرح مسائل، با تمرکز بر بررسی مؤلفههای خلاقیت ریاضی در مسائل طرح شده توسط معلمان ریاضی دوره متوسطه انجام گرفت.
روشها: روش پژوهش، توصیفی - پیمایشی است. جامعه تحقیق شامل کلیه دانشجو معلمان ریاضی استان های تهران، خوزستان، همدان و خراسان شمالی و معلمان ریاضی مقطع متوسطه تهران میباشد. نمونه پژوهش شامل 206 نفر از دانشجومعلمان و معلمان ریاضی است که به روش نمونهگیری تصادفی و به صورت خوشهای از این جامعه انتخاب شدند. جهت ارزیابی مؤلفه های خلاقیت ریاضی در مسائل طرح شده توسط معلمان از آزمون محققساخته استفاده شد. این آزمون شامل5 تکلیف طرح مسئله براساس چارچوب طرح مسئله استویانوا در موقعیتهای ساختاریافته، نیمه ساختاریافته و آزاد بود و 50 دقیقه زمان برای پاسخگویی و طرح مسئله در نظر گرفته شد. روایی محتوایی آزمون توسط سه نفر از اساتید صاحب نظر در آموزش ریاضی و دو نفر از اساتید حوزه ریاضیات مورد تأیید قرار گرفت و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ معادل 0.78 برآورد گردید که نشاندهنده انسجام داخلی مناسب ابزار میباشد. تحلیل دادهها با استفاده از روشهای آمار توصیفی شامل فراوانی، درصد صورت گرفت.
یافتهها: یافتهها نشان داد که اغلب معلمان توانایی طرح مسئله را در موقعیتهای آموزشی مختلف دارند اما بیشتر تمرکز آنان بر بازتولید مسائل مشابه و متداول کتابهای درسی است. در آزمونهای ارائه شده، درصد قابل توجهی از پاسخدهندگان نتوانستند مسائل نوآورانه یا مبتنی بر زندگی واقعی طراحی کنند. تفاوت معناداری بین عملکرد معلمان شاغل و دانشجو-معلمان مشاهده شد؛ بهگونهای که دانشجو-معلمان در زمینه خلاقیت و تنوع در طرح مسائل عملکرد بهتری از خود نشان دادند. همچنین یافتهها نشان داد که بسیاری از معلمان فاقد درک عمیق نسبت به موقعیت مسئله بوده و در انتقال آن به تکلیف آموزشی دچار ضعف هستند. به طور کلی میتوان چنین استنباط کرد که در مسائل طرح شده توسط شرکت کنندگان، نقش مؤلفههای خلاقیت کمرنگ بود، اما با توجه به عملکرد آنها در برخی از سوالات، اینطور استنباط میشود که نوع تکلیفی که داده میشود در بروز خلاقیت ریاضی آنان نقش دارد. در واقع معلمان توانایی عمومی طرح مسئله در زمینههای گوناگون را دارند اما نیازمند آموزشهای تخصصی در این زمینه میباشند.
نتیجهگیری: در جمعبندی نهایی میتوان گفت که اگرچه توانایی طرح مسئله به عنوان یکی از مولفههای کلیدی آموزش مؤثر ریاضی شناخته میشود، اما نظام آموزشی ما هنوز نتوانسته بستر مناسبی برای توسعه این مهارت در معلمان فراهم کند. در واقع معلمان توانایی عمومی طرح مسئله در زمینههای گوناگون را دارند اما نیازمند آموزشهای تخصصی در این زمینه میباشند، لذا پیشنهاد میشود کارگاهها و دورههای آموزشی ویژه برای آموزش طرح مسئله به معلمان طراحی و اجرا گردد. همچنین تأکید بر استفاده از مسائل واقعی و زمینهدار میتواند به افزایش انگیزه یادگیری دانشآموزان کمک نماید. از جمله محدودیتهای این مطالعه، عدم پوشش کامل جغرافیایی کشور و همچنین اتکای صرف به ابزار کتبی برای ارزیابی عملکرد طرح مسئله میباشد. تحقیقات آتی میتوانند به بررسی تاثیر مداخلات آموزشی هدفمند بر بهبود توانایی طرح مسئله معلمان در کلاس درس بپردازند.