مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
نسیم نادری؛ محمدجعفر مهدیان؛ زهرا تنها
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش ترکیبی بهعنوان رویکردی نوین در نظامهای آموزشی، ترکیبی از آموزش حضوری و مجازی است. این روش آموزشی تلاش میکند تا از مزایای هر دو نوع آموزش بهرهبرداری کند و معایب آنها را به حداقل برساند. در سالهای اخیر، بهویژه با شیوع ویروس کرونا و نیاز به فاصلهگذاری اجتماعی، این آموزش به یکی از روشهای محبوب و ضروری ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش ترکیبی بهعنوان رویکردی نوین در نظامهای آموزشی، ترکیبی از آموزش حضوری و مجازی است. این روش آموزشی تلاش میکند تا از مزایای هر دو نوع آموزش بهرهبرداری کند و معایب آنها را به حداقل برساند. در سالهای اخیر، بهویژه با شیوع ویروس کرونا و نیاز به فاصلهگذاری اجتماعی، این آموزش به یکی از روشهای محبوب و ضروری در بسیاری از مؤسسات آموزشی تبدیل شده است. از سوی دیگر، ماتریس SWOT ابزاری راهبردی است که برای شناسایی نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصتها و تهدیدها در یک سازمان مورد استفاده قرار میگیرد. در مدارس، این ماتریس میتواند به بهبود فرآیندهای آموزشی و مدیریتی کمک کند تا با شناسایی و تحلیل عوامل داخلی و خارجی، راهبردهای مؤثری برای بهبود عملکرد و بهرهوری تدوین کنند. استفاده از ماتریس SWOT در مدارس میتواند به مدیران و معلمان کمک کند تا نقاط قوت و ضعف داخلی مدرسه را شناسایی کرده و فرصتها و تهدیدهای خارجی را مورد بررسی قرار دهند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفهها و شاخصهای مدل آموزش ترکیبی (حضوری و مجازی) در قالب SWOT انجام شده است.روشها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد، از انواع تحقیقات ترکیبی یا آمیخته از نوع اکتشافی بود. جامعه آماری شامل خبرگان و کارشناسان رشته علوم تربیتی و رشته مدیریت آموزشی دانشگاههای استان لرستان به تعداد 36 نفر بود و برای تعیین حجم نمونه، از شیوه نمونهگیری هدفمند و با استفاده از روش اشباع نظری شامل 14 نفر انتخاب شدند. برای جمعآوری دادههای تحقیق از ابزار مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای محاسبه روایی بخش کیفی از ضریب توافقی کندال با مقدار (759/0) و برای پایایی بخش کیفی از روش کدگذاری مجدد با مقدار (92/0) استفاده کردیم که طبق نتایج بهدست آمده ابزار مصاحبه دارای روایی و پایایی مناسب است.یافتهها: طبق نتایج بهدست آمده، با در نظر گرفتن عوامل درون سازمانی (نقاط قوت و نقاط ضعف) و عوامل برونسازمانی (فرصتها و تهدیدها) ماتریس SWOT بعد از پایان مرحله سوم روش دلفی و ایجاد توافق در میان پاسخگویان تعداد 38 کد یا شاخصه برای عوامل درون سازمانی (نقاط قوت 19 کد و نقاط ضعف 19 کد) و 20 کد یا شاخصه برای عوامل برونسازمانی (فرصتها 10 کد و تهدیدها 10 کد) مورد تأیید خبرگان و کارشناسان قرار گرفت و جهت سنجش در قالب روش SWOT آماده شد. همچنین، در تعیین موقعیت راهبردی نظام آموزش ترکیبی، یک راهبرد تهاجمی حاصل و 14 راهبرد به همراه اولویت آنان ارائه شد.نتیجهگیری: شناسایی مؤلفهها و شاخصهای مدل آموزش ترکیبی (حضوری و مجازی) در قالب SWOT و استفاده از این نتایج سبب مطلوبتر شدن روابط متقابل در فضاهای آموزشی شده و در نهایت، کیفیت آموزش را بالا میبرد.
مقاله پژوهشی
فناوری های آموزشی نوظهور
پرستو آریانژاد؛ فرهنگ مظفر؛ محمد علی خانمحمدی؛ بهرام صالح صدق پور
چکیده
پیشینه و اهداف: با بهرهگیری از امکاناتی که فناوری در اختیار آموزش قرار داده است، میتوان اثر کاستیهای وضع موجود آموزش را حذف کرد یا به حداقل رساند. شبیهساز آموزشی رایانهای یکی از این فناوریها بهشمار میرود که از گذشته تاکنون در حوزههای مختلف کاربرد فراوانی دارد. درحالحاضر در رشته معماری داخلی بهعنوان یک رشته پر متقاضی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با بهرهگیری از امکاناتی که فناوری در اختیار آموزش قرار داده است، میتوان اثر کاستیهای وضع موجود آموزش را حذف کرد یا به حداقل رساند. شبیهساز آموزشی رایانهای یکی از این فناوریها بهشمار میرود که از گذشته تاکنون در حوزههای مختلف کاربرد فراوانی دارد. درحالحاضر در رشته معماری داخلی بهعنوان یک رشته پر متقاضی در آموزشهای فنی و حرفهای،کسب مهارت برای اجرای تزئینات داخلی توسط هنرجویان این رشته و جذب آنها در بازار کار منوط به وجود کارگاههای مجهز، مواد و مصالح کافی و هنرآموزان خبره به همراه تمرین و تکرار فعالیتهاست. با توجه به کمبود برخی از مواد، مصالح و تجهیزات و تجربه اندک تعدادی از هنرآموزان، با استفاده از فناوری شبیهساز رایانهای بهعنوان مکمل آموزشی میتوان مشکلات موجود را مرتفع کرد. بهمنظور اثربخشی حداکثری شبیهساز موردنظر رواسازی مدل شبیهساز ویژه کارگاههای دروس عملی این رشته ضروری است. هدف از انجام این پژوهش رواکردن مدل شبیهساز آموزشی رایانهای از طریق بررسی روابط میان مؤلفههای آن است.روشها: این مطالعه از نوع مطالعات ترکیبی است که با شیوه سلسهمراتبی اکتشافی و در سه مرحله شامل اسناد پژوهی و دلفی، پیمایشی و همبستگی انجام شده است. جامعه آماری آن در مرحله اول، منابع مکتوب و الکترونیکی در حوزه آموزش، آموزش معماری داخلی و شبیهساز رایانهای و متخصصان، اساتید و کارشناسان حوزه معماری، معماری داخلی و تکنولوژی آموزشی است. در مراحل دوم و سوم جامعه آماری هنرآموزان رشته معماری داخلی هستند که در سال تحصیلی 1400-1399 حداقل یکی از دروس کارگاهی این رشته را در پایههای دهم، یازدهم و یا دوازدهم آموزش میدهند. چکلیست مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخت، ابزار مورداستفاده در این پژوهش است و ارزیابی مدل نیز با استفاده از روش تحلیل مسیر انجام شدهاست.یافتهها: یافتهها نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش خوبی برخوردار بوده (00/0RMSEA=، 998/0GFI=، 00/1CFI= ،011/2x2=،570/0P-value=) و در مدل همه مسیرهای مستقیم معنادار است (05/0P<). همچنین کلیه مسیرهای غیرمستقیم واقعنمایی محتوای آموزشی مبتنی بر پداگوژی بر فرصتها و تجارب متنوع یادگیری از طریق متغیرهای میانجی تعامل با هنرجو، ارزشیابی هنرجو، تکرارپذیری فعالیتها، نظارت و راهبری هنرآموز، مدیریت محیط یادگیری و تناسب با توانمندیهای هنرجو معنادار است.نتیجهگیری: نتایج بهدستآمده نشان میدهد که مدل ارائهشده از روایی کافی برای طراحی شبیهساز رایانهای آموزشی دروس کارگاهی رشته معماری داخلی برخوردار است. در مدل از میان هشت متغیر، واقعنمایی محتوای آموزشی مبتنی برپداگوژی بهعنوان متغیر مستقل از طریق متغیرهای میانجی تعامل با هنرجو، ارزشیابی هنرجو، مدیریت محیط یادگیری، نظارت و راهبری هنرآموز، تناسب با توانمندیهای هنرجو و تکرارپذیری فعالیتها بر ایجاد فرصتها و تجارب یادگیری بهعنوان متغیر وابسته اثر دارد. از بررسی روابط میان متغیرها در مدل و میزان اثر آنها بر یکدیگر میتوان اینگونه نتیجه گرفت که بازنمایی فعالیتهای کارگاهی در محیط شبیهسازی و نزدیکی تجربههای یادگیری به آنچه در واقعیت وجود دارد، احتمال انتقال تجارب یادگیری آنها را به موقعیتهای واقعی بیشتر میکند. در چنین محیطی لحاظ کردن تواناییهای فیزیکی و ذهنی کاربران و متناسبسازی امکانات محیط با توانمندیهای آنها، امکان بهرهگیری از فرصتها و تجارب یادگیری موجود در محیط را افزایش میدهد. طراحی تمرینها براساس محتوای آموزشی و سطوح مختلف هنرجویان، در کنار قابلیت تکرارپذیری آنها و نقش نظارت و راهبری هنرآموز میتواند اثربخشی شبیهساز را افزایش دهد. همچنین در محیط تعاملی شبیهساز که فرایند یادگیری توسط هنرجو مدیریت شده و ارزشیابی نیز از امکانات آن باشد، هنرجو یادگیری فعال را تجربه خواهد کرد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- دوره ابتدایی
رضا پاشا؛ اسماعیل زارعی زوارکی؛ پرویز شریفی درآمدی؛ اسماعیل سعدی پور
چکیده
پیشینه و اهداف: اختلال یادگیری ریاضی یکی از مشکلات یادگیری شایع در دانشآموزان است که میتواند تأثیر قابل توجهی بر عملکرد تحصیلی آنان داشته باشد. دانشآموزانی که با این اختلال روبرو هستند، معمولاً دشواریهایی در فهم مفاهیم ریاضی، حل مسائل ریاضی، استدلال منطقی و استفاده از روشهای ریاضی دارند. این مشکل میتواند باعث کاهش اعتماد ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اختلال یادگیری ریاضی یکی از مشکلات یادگیری شایع در دانشآموزان است که میتواند تأثیر قابل توجهی بر عملکرد تحصیلی آنان داشته باشد. دانشآموزانی که با این اختلال روبرو هستند، معمولاً دشواریهایی در فهم مفاهیم ریاضی، حل مسائل ریاضی، استدلال منطقی و استفاده از روشهای ریاضی دارند. این مشکل میتواند باعث کاهش اعتماد به نفس و انگیزه تحصیلی آنان شود و در نهایت تأثیر منفی بر پیشرفت تحصیلی آنان در ریاضی خواهد داشت. پژوهش حاضر با هدف فراتحلیل تأثیر مداخلات آموزشی بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان با اختلال یادگیری ریاضی دوره ابتدایی (مطالعات منتشر شده در سالهای 1390-1401) انجام شده است.روشها: روش بهکارگرفته شده در این پژوهش فراتحلیل بوده و جامعه آماری تحقیق شامل تمامی اسناد پژوهشی منتشر شده در بازه زمانی 1390 الی 1401 است. جهت غربالگیری و نمونهگیری از اسناد گردآوریشده ملاکهای ورودی شامل تناسب موضوعی، تناسب نوع روش تحقیق (مطالعات آزمایشی و نیمه آزمایشی)، بیان دقیق مختصات روشی، گزارش یافتههای آماری و محدوده انجام تحقیق (ایران) بوده و معیارهای خروجی شامل تحقیقات مرتبط به شیوعشناسی اختلال یادگیری ریاضی، تحقیقات موردی، مروری، رابطهای و توصیفی، عدم گزارش اطلاعات آماری مورد نیاز برای محاسبه اندازه اثر، تحقیقات مشابه و تحقیقات فاقد کفایت روشی بود. بر این مبنا، 49 سند پژوهشی بهعنوان اسناد پژوهشی معتبر در فرآیند فراتحلیل ورود یافته و دادهها با بهکارگیری نرم افزار CMA و با استفاده از رویکرد هانتر و اشمیت (آزمون تأمین اعتبار) به شاخص اندازه اثر تبدیل شد.یافتهها: میانگین اندازه اثر ترکیبی در مدل تصادفی مداخلات آموزشی بر عملکرد تحصیلی ریاضی دانشآموزان با اختلال یادگیری ریاضی برابر 687/0 بهدست آمد. این برآورد نقطهای حاصله براساس نظام تفسیری کوهن گویای اثرگذاری قوی و در سطح بالای مداخلات آموزشی موجود بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان با اختلال یادگیری ریاضی است. همچنین، تحلیل متغیرهای تعدیلکننده نشان داد که ناهمگنی اندازه اثر در مطالعات پژوهش مرتبط به متغیرهای نوع جامعه آماری، جنسیت آزمودنی، پایه تحصیلی، موقعیت جغرافیایی، سال انجام پژوهش، راهبرد مداخلاتی و نوع مداخله آموزشی است.نتیجهگیری: روشهای مداخله آموزشی موجود با تمرکز بر راهبردهای فراشناختی و روشهای بازی محور و چندرسانهای، نقش مؤثری در بهبود عملکرد ریاضی دانش آموزان دچار اختلال یادگیری ریاضی دارند و لازم است تا مداخلات مورد نیاز این گروه از دانش آموزان از پایه تحصیلی سوم ابتدایی به بعد اجرا شود. با توجه به یافتههای این تحقیق پیشنهاد میشود که در فرآیند سیاستگذاری کلان آموزشِ دانشآموزان دارای اختلال یادگیری، بر مقوله فراشناخت و بهکارگیری راهبردهای یادگیری فراشناختی توجه لازم مبذول شده و در عین حال، مداخلات آموزشی به سوی بهرهگیری هدفمند از بازی در اشکال مختلف آن از حرکتی تا رایانهای و چند رسانهای سوق یابد. همچنین، پیشنهاد میشود که مداخلات آموزشی از پایه تحصیلی سوم ابتدایی به بعد اجرا شده و در این میان گروههای با نیازهای ویژه همچون کودکان ناتوان ذهنی و حرکتی و نیز دانشآموزان آسیبدیده شنوایی و بینایی مورد توجه قرار گیرند.
مقاله پژوهشی
محیط یادگیری
ریحانه سادات طباطبایی یگانه؛ مینو شفایی؛ فرهنگ مظفر؛ بهرام صالح صدق پور
چکیده
پیشینه و اهداف: اهمیت خلاقیت در عصر حاضر و در جوامع امروزی بر کسی پوشیده نیست. جامعه موفق، جامعهای خواهد بود که اساس خود را بر خلاقیت نهاده باشد. همچنین محیط (محیط اجتماعی و محیط فیزیکی) میتواند نقش مؤثری در راستای افزایش خلاقیت افراد برعهده داشته باشد و فضای باز آموزشی یک نمونه مهم از محیط فیزیکی مؤثر بر خلاقیت است. یکی از عواملی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اهمیت خلاقیت در عصر حاضر و در جوامع امروزی بر کسی پوشیده نیست. جامعه موفق، جامعهای خواهد بود که اساس خود را بر خلاقیت نهاده باشد. همچنین محیط (محیط اجتماعی و محیط فیزیکی) میتواند نقش مؤثری در راستای افزایش خلاقیت افراد برعهده داشته باشد و فضای باز آموزشی یک نمونه مهم از محیط فیزیکی مؤثر بر خلاقیت است. یکی از عواملی که در تحقیقات انجام شده روی خلاقیت توجه شایانی نشده است بحث اختلاف جنسیتی است. تفاوتهای جنسیتی از دوران جنینی آغاز میشود و تفاوتهای بارزی بهویژه در مغز و به دنبال آن در رشد یادگیری و خلاقیت ایجاد میکند. پژوهش حاضر به بررسی تأثیر محیط کالبدی فضاهای باز آموزشی کودکان، مانند مهدکودکها و مراکز پیش دبستانی در رشد خلاقیت دختران و پسران 3-6 سال در شهر تهران میپردازد. ادبیات گستردهای درباره طراحی فضای باز مدارس وجود دارد و از جنبههای مختلف به آن پرداخته شده اما توجه به موضوع تفاوتهای جنسیتی در این حوزه در ایران کمرنگ است. هدف این پژوهش بسترسازی و ارتقاء کیفی فضاهای باز محیطهای آموزشی در جهت تقویت نقش این فضاها در راستای رشد خلاقیت کودکان 3-6 سال با ملاحظه تفاوتهای جنسیتی است. همچنین، فرضیه اصلی تحقیق آن است که اصول طراحی فضای باز آموزشی با ایجاد تنوع در سامانههای معماری (کالبدی و عملکردی) بر خلاقیت دختران و پسران خردسال آثار متفاوتی دارد.روشها: تحقیق پیش رو کاربردی میباشد و روش تحقیق آن پیمایشی- اکتشافی با شیوه آمار استنباطی (توصیفی) است. ابتدا با استفاده از ادبیات موضوع و نگرش سنجی از معماران و روانشناسان متخصص در حوزه کودک، با استفاده از پرسشنامه بازپاسخ و به روش دلفی، به یک پرسشنامه بسته پاسخ بهعنوان مبنای بخش کمّی تحقیق رسیده شد. پرسشنامه بسته پاسخ جهت پیمایش از مربیان مهدکودکها و پیشدبستانیهای شهر تهران استفاده شد و علاوه بر استفاده از نتایج، برای آمار توصیفی، تحلیل عاملی اکتشافی روی دادهها انجام شد.یافتهها: عوامل مؤثر بر طراحی فضای باز آموزشی جهت رشد خلاقیت کودکان به تفکیک برای دختران و پسران معرفی شد. براساس خروجی تحلیل عاملی اکتشافی، عوامل ساختاری اصلی مشخص گردید. با استفاده از این عوامل و اجرای تحلیل مسیر، مدل چرخشی شش وجهی به تفکیک برای دختران و پسران 3-6 سال ساخته شد. براساس مدل نهایی فرضیه پژوهش نیز بررسی شدند که تحلیل دادهها حاکی از تأیید فرضیه بود. نتیجهگیری: نتایج تحقیق بر اساس مدل شش وجهی، منجر به تهیه یک فهرست از اصول طراحی فضاهای باز آموزشی در جهت رشد خلاقیت دختران و پسران 3-6 سال شد. این اصول در ده دسته طبیعتگرایی، همدلی با طبیعت، حضور آب، تنوع فضایی، مبلمان، فضاهای اختصاصی، فعالیتپذیری، تنوع رنگی، ترکیبپذیری فضا و امکانات بصری به تفکیک برای دختران و پسران 3-6 ساله با رویکرد رشد و ارتقاء خلاقیت آنها تدوین شد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش - هوش مصنوعی
لیلا نامداریان؛ محمدرضا آرمانفر؛ حمیدرضا خدمتگزار
چکیده
پیشینه و اهداف: یکی از مهمترین تحولات اخیر، ظهور فناوریهای آموزشی و ادغام هوش مصنوعی در نظامهای یادگیری به ویژه در آموزش عالی است. هوش مصنوعی ظرفیت آن را دارد که فرآیندهای آموزش، یادگیری و کسب دانش را از اساس دگرگون کند و راهکارهای نوینی را برای بهبود عملکرد نظامهای یادگیری فراهم آورد. پژوهش حاضر به بررسی پیامدهای کلیدی و فرصتهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یکی از مهمترین تحولات اخیر، ظهور فناوریهای آموزشی و ادغام هوش مصنوعی در نظامهای یادگیری به ویژه در آموزش عالی است. هوش مصنوعی ظرفیت آن را دارد که فرآیندهای آموزش، یادگیری و کسب دانش را از اساس دگرگون کند و راهکارهای نوینی را برای بهبود عملکرد نظامهای یادگیری فراهم آورد. پژوهش حاضر به بررسی پیامدهای کلیدی و فرصتهای جدیدی که از ادغام فناوریهای هوش مصنوعی در آموزش عالی بهوجود میآید، میپردازد.روشها: این مطالعه با استفاده از مرور نظاممند ادبیات و مقالات علمی مرتبط با موضوع، ابتدا به شناسایی فناوریهای هوش مصنوعی مورد استفاده در یادگیری پرداخته و سپس پیامدها و عملکردهای آنها را در نظام یادگیری آموزش عالی تحلیل کرده است. فرآیند تحقیق در دو گام اصلی انجام شده است. گام اول به تحلیل چهار نظریه یادگیری مهم شامل نظریه ساختگرایی، ارتباطگرایی، یادگیری شخصیسازیشده و یادگیری تحولآفرین میپردازد. براساس این نظریهها، مجموعهای از فناوریهای هوش مصنوعی که با اصول هر نظریه همخوانی دارند، شناسایی و معرفی شدهاند. در گام دوم، این پژوهش با استفاده از روش تحلیل موضوعی، کارکردهای مختلف این فناوریها را در آموزش عالی دستهبندی کرده است.یافتهها: بر پایه نتایج، فناوریهای هوش مصنوعی در نظام یادگیری عبارتند از: «سیستمهای یادگیری انطباقی (ALS)» که با تجزیه و تحلیل دادههای یادگیری، محتوای آموزشی را بهصورت انطباقی برای هر دانشجو تنظیم میکنند؛ «سیستمهای تدریس خصوصی هوشمند (ITS)» که به کمک الگوریتمهای هوشمند، نقش معلم خصوصی را برای دانشجویان ایفا میکنند؛ «تجزیه و تحلیل یادگیری (AL)» که با تحلیل دادههای یادگیری دانشجویان به بهبود فرآیندهای آموزشی کمک میکند؛ «سیستمهای تولید و مدیریت محتوای مبتنی بر هوش مصنوعی (CPMS)» که بهصورت خودکار محتوای آموزشی را تولید و مدیریت میکنند؛ «سیستمهای تشخیص سرقت ادبی و تحلیل استنادی (PD&CA)» که امکان ارزیابی صحت و اصالت پژوهشها را فراهم میکنند؛ «محیطهای یادگیری اکتشافی (ELEs)» که به دانشجویان امکان تجربه یادگیری عملی و اکتشافی را میدهند؛ و «سیستمهای کمکی هوشمند برای معلولین (IAS)» که به دانشجویان با نیازهای خاص کمک میکنند تا دسترسی بهتری به آموزش داشته باشند. از جمله کارکردهای این فناوریها عبارتند از «آموزش شخصیسازیشده» که از طریق تنظیم محتوای آموزشی براساس نیازهای هر دانشجو، تجربه یادگیری را بهبود میبخشد؛ «بازخورد بلادرنگ و شخصیسازی شده» که به دانشجویان امکان میدهد تا به سرعت نتایج عملکرد خود را مشاهده کرده و مسیر یادگیری خود را تنظیم کنند؛ «خودکارسازی ارزیابیها و بهبود راهبردهای تدریس و برنامههای درسی» که به کمک هوش مصنوعی ارزیابیهای کلاسی و طراحی دورهها بهینهتر میشود؛ «تولید و مدیریت محتوای آموزشی» که بهصورت خودکار و هوشمند انجام میشود؛ «پشتیبانی از پژوهش و نوآوری» که با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی به محققان کمک میکند تا دادههای پژوهشی را تجزیه و تحلیل کنند و به نتایج جدید دست یابند؛ «ایجاد محیطهای مجازی تعاملی و شبیهسازیهای فراگیر» که تجربه یادگیری عملی را در محیطهای مجازی ممکن میسازد؛ و «دسترسپذیری آموزش برای همه و حمایت از معلولان» که به وسیله فناوریهای کمکی هوش مصنوعی، آموزش را برای تمامی دانشجویان، حتی کسانی که دارای معلولیت هستند، دسترسپذیر میکند.نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که ادغام هوش مصنوعی در نظام یادگیری آموزش عالی میتواند به بهبود فرآیندهای آموزشی، شخصیسازی یادگیری، تسهیل دسترسی به آموزش برای تمامی دانشجویان، و افزایش بهرهوری در مدیریت و تولید محتوای آموزشی منجر شود. با این حال، اجرای موفق این فناوریها نیازمند توجه به چالشها و ملاحظاتی از جمله حفظ تعاملات انسانی در آموزش، اخلاقیات و حریم خصوصی دادهها، و آموزش مهارتهای جدید به اساتید و دانشجویان است. بنابراین، سیاستگذاران و مدیران آموزش عالی باید به گونهای برنامهریزی کنند که علاوه بر بهرهگیری از فرصتهای هوش مصنوعی، حفظ جنبههای انسانی آموزش را تضمین کرده و به یادگیری پایدار و توسعه تواناییهای فردی دانشجویان توجه داشته باشند. همچنین لازم است که زیرساختهای فناوری و فرهنگ پذیرش نوآوریهای دیجیتال در دانشگاهها تقویت شود تا بتوان از ظرفیتهای بالقوه هوش مصنوعی بهطور کامل استفاده کرد.
مقاله پژوهشی
محیط های یادگیری مبتنی بر فناوری
زهرا کارگر شورکی؛ حسین حسنی؛ کاظم برزگر بفروئی
چکیده
پیشینه و اهداف: ازآنجاکه تدریس یکی از ارکان مهم آموزش دانشآموزان است؛ استفاده از روشهای تدریس نوین و جدید میتواند جذابیت خاصی برای دانشآموزان به همراه داشته باشد و ازآنجاکه علاقه و توجه تا حدی میتواند هیجانات در رفتار بیرونی فرد را تحتتأثیر خود قرار دهد، پس معلمان برای اینکه بتوانند به اهداف نظام آموزشوپرورش دست بیابند ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ازآنجاکه تدریس یکی از ارکان مهم آموزش دانشآموزان است؛ استفاده از روشهای تدریس نوین و جدید میتواند جذابیت خاصی برای دانشآموزان به همراه داشته باشد و ازآنجاکه علاقه و توجه تا حدی میتواند هیجانات در رفتار بیرونی فرد را تحتتأثیر خود قرار دهد، پس معلمان برای اینکه بتوانند به اهداف نظام آموزشوپرورش دست بیابند باید به جدیدترین روشهای یاددهی و انواع روشهای تدریس مجهز باشند. در سالهای اخیر با پیشرفت تکنولوژی و اثرات آن بر محیط یادگیری گرایش به استفاده از روشهای تدریس چندرسانهای و یا مبتنی بر وب (تصویری، شنیداری و متنی) بیشتر شده است. استفاده از فناوریهای نوین، رایانه، اینترنت، بازیوارسازی آموزش، نمایش پویانماییها از سوی معلمان و تلفیق رسانههای دیداری - شنیداری بهویژه پخش پویانماییهای آموزشی مکمل مورد استقبال معلمان و دانشآموزان قرار گرفته است؛ لذا هدف اصلی این پژوهش، بررسی تدریس مبتنی بر پویانمایی بر تفکر خلاق و هیجانات تحصیلی دانشآموزان دختر ششم ابتدایی در سال تحصیلی 1403 - 1402 بود.روشها: طرح پژوهش حاضر یک رویکرد کمّی و از نوع طرح نیمهآزمایشی پیشآزمون - پسآزمون با گروه کنترل است. جامعه پژوهش حاضر شامل کلیه دانشآموزان دختر ششم ابتدایی شهر یزد (6957 نفر) بود. نمونه پژوهش حاضر مطابق با پژوهشهای آزمایشی 60 نفر از دانشآموزان به شیوه نمونهگیری در دسترس انتخاب شد و بهطور تصادفی و مساوی در دو گروه آزمایش و کنترل 30 نفره قرار گرفت. گروه آزمایش 14 جلسه 45دقیقهای تحت مداخلات آموزشی قرار گرفتند و گروه کنترل این مباحث را به شیوه تدریس سنتی فراگرفتند. ابزارهای گردآوری دادهها، پرسشنامههای تفکر خلاق عابدی (1368) و هیجانات تحصیلی پکران و همکاران (2002) بود. ضریب آلفای کرونباخ این پرسشنامهها در پژوهش حاضر به ترتیب 83/0 و 88/0بهدست آمد که نشان دهنده پایایی مطلوبی است. بهمنظور تجزیهوتحلیل دادهها در این پژوهش از نرمافزار SPSS25 و تحلیل کوواریانس تک متغیره و چند متغیره استفاده شد.یافتهها: یافتههای این پژوهش نشان داد که تدریس مبتنی بر پویانمایی بر افزایش تفکر خلاق (سیالی، انعطاف، ابتکار و بسط) و همچنین افزایش هیجانهای مثبت تحصیلی و کاهش هیجانهای منفی تحصیلی دانشآموزان دختر ششم ابتدایی تأثیر مثبت و معناداری دارد. باتوجهبه مقدار ضریب اتا، مؤلفه سیالی باعث تأثیر و تفاوت به میزان 58%، مؤلفه انعطاف باعث تأثیر و تفاوت به میزان 43%، مؤلفه ابتکار باعث تأثیر و تفاوت به مقدار 49%، مؤلفه بسط باعث تأثیر و تفاوت به مقدار 39% و نمره کل تفکر خلاق باعث تأثیر و تفاوت به میزان 56% و بُعد هیجانات مثبت تحصیلی باعث تأثیر و تفاوت به میزان 28% و بُعد هیجانات منفی تحصیلی باعث تأثیر و تفاوت به میزان 54% میشود.نتیجهگیری: میتوان گفت متحرکسازی میتواند اثرات مثبتی مانند تکامل شخصیت و پرورش استعدادها، ایجاد تفکر خلاق انعطافپذیری و بست و گسترش جهانبینی، تقویت ذوق ابداع، آموزش مفاهیم پیچیده و تعمیم آن، انتقال فرهنگ و غیره را به همراه داشته باشد. در نتیجه ارائه پویانماییها در تدریس میتواند ابزاری برای کاهش هیجانات تحصیلی منفی در دانشآموزان و زمینهای برای رشد تفکر خلاق آنان بهشمار رود. پیشنهاد میشود معلمان در اجرای برنامه درسی بهواسطه ارائه پویانماییها محتوا را بهگونهای سازمان دهند که زمینهساز تفکر خلاق باشد و با ایجاد فرصتهایی برای پرسشگری، کاوشگری درباره واقعیتها را از یادگیرندگان طلب کنند.روشها: طرح پژوهش حاضر یک رویکرد کمّی و از نوع طرح نیمهآزمایشی پیشآزمون - پسآزمون با گروه کنترل است. جامعه پژوهش حاضر شامل کلیه دانشآموزان دختر ششم ابتدایی شهر یزد (6957 نفر) بود. نمونه پژوهش حاضر مطابق با پژوهشهای آزمایشی 60 نفر از دانشآموزان به شیوه نمونهگیری در دسترس انتخاب شد و بهطور تصادفی و مساوی در دو گروه آزمایش و کنترل 30 نفره قرار گرفت. گروه آزمایش 14 جلسه 45دقیقهای تحت مداخلات آموزشی قرار گرفتند و گروه کنترل این مباحث را به شیوه تدریس سنتی فراگرفتند. ابزارهای گردآوری دادهها، پرسشنامههای تفکر خلاق عابدی (1368) و هیجانات تحصیلی پکران و همکاران (2002) بود. ضریب آلفای کرونباخ این پرسشنامهها در پژوهش حاضر به ترتیب 83/0 و 88/0بهدست آمد که نشان دهنده پایایی مطلوبی است. بهمنظور تجزیهوتحلیل دادهها در این پژوهش از نرمافزار SPSS25 و تحلیل کوواریانس تک متغیره و چند متغیره استفاده شد.یافتهها: یافتههای این پژوهش نشان داد که تدریس مبتنی بر پویانمایی بر افزایش تفکر خلاق (سیالی، انعطاف، ابتکار و بسط) و همچنین افزایش هیجانهای مثبت تحصیلی و کاهش هیجانهای منفی تحصیلی دانشآموزان دختر ششم ابتدایی تأثیر مثبت و معناداری دارد. باتوجهبه مقدار ضریب اتا، مؤلفه سیالی باعث تأثیر و تفاوت به میزان 58%، مؤلفه انعطاف باعث تأثیر و تفاوت به میزان 43%، مؤلفه ابتکار باعث تأثیر و تفاوت به مقدار 49%، مؤلفه بسط باعث تأثیر و تفاوت به مقدار 39% و نمره کل تفکر خلاق باعث تأثیر و تفاوت به میزان 56% و بُعد هیجانات مثبت تحصیلی باعث تأثیر و تفاوت به میزان 28% و بُعد هیجانات منفی تحصیلی باعث تأثیر و تفاوت به میزان 54% میشود.نتیجهگیری: میتوان گفت متحرکسازی میتواند اثرات مثبتی مانند تکامل شخصیت و پرورش استعدادها، ایجاد تفکر خلاق انعطافپذیری و بست و گسترش جهانبینی، تقویت ذوق ابداع، آموزش مفاهیم پیچیده و تعمیم آن، انتقال فرهنگ و غیره را به همراه داشته باشد. در نتیجه ارائه پویانماییها در تدریس میتواند ابزاری برای کاهش هیجانات تحصیلی منفی در دانشآموزان و زمینهای برای رشد تفکر خلاق آنان بهشمار رود. پیشنهاد میشود معلمان در اجرای برنامه درسی بهواسطه ارائه پویانماییها محتوا را بهگونهای سازمان دهند که زمینهساز تفکر خلاق باشد و با ایجاد فرصتهایی برای پرسشگری، کاوشگری درباره واقعیتها را از یادگیرندگان طلب کنند.
مقاله پژوهشی
سواد اطلاعاتی
زبیر صمیمی؛ عبدالرئوف محمدی دادکان
چکیده
بررسی تفاوت در کنشهای اجرایی و سواد رسانهای براساس میزان استفاده از شبکههای اجتماعیروشها: روش پژوهش توصیفی و از نوع علّی-مقایسهای بود. جامعه آماری این مطالعه شامل ۲۴۰۰ دانشآموز پسر دوره اول متوسطه شهرستان خاش در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بود. از این میان، تعداد ۱۰۰ دانشآموز با استفاده کم از شبکههای اجتماعی و ۱۰۰ دانشآموز ...
بیشتر
بررسی تفاوت در کنشهای اجرایی و سواد رسانهای براساس میزان استفاده از شبکههای اجتماعیروشها: روش پژوهش توصیفی و از نوع علّی-مقایسهای بود. جامعه آماری این مطالعه شامل ۲۴۰۰ دانشآموز پسر دوره اول متوسطه شهرستان خاش در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بود. از این میان، تعداد ۱۰۰ دانشآموز با استفاده کم از شبکههای اجتماعی و ۱۰۰ دانشآموز با استفاده زیاد از شبکههای اجتماعی به روش نمونهگیری در دسترس و بهصورت اینترنتی بهعنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها، از پرسشنامه اعتیاد به شبکههای اجتماعی خواجه احمدی و همکاران (۱۳۹۶)، پرسشنامه سواد رسانهای فلسفی (۱۳۹۳) و مقیاس نارساییهای کنشوری اجرایی بارکلی (۲۰۱۱) استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با بهرهگیری از شاخصهای آمار توصیفی شامل میانگین، انحراف معیار، فراوانی و درصد فراوانی و همچنین آمار استنباطی شامل تحلیل واریانس چندمتغیری (MANOVA) صورت گرفت. پیشفرضهای آماری از جمله نرمال بودن توزیع نمرات و همگنی ماتریسهای واریانس-کوواریانس بررسی شدند. سطح معناداری آزمونها ۰.۰۵ در نظر گرفته شد و تحلیلها با نرمافزار SPSS نسخه ۲۷ انجام شد.یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که بین دو گروه از نظر سن و جنسیت تفاوت معناداری وجود ندارد. بهمنظور بررسی همتایی دو گروه از نظر این متغیرها، از آزمون خیدو و آزمون t استفاده شد. نتایج نشان داد که آزمون خیدو برای جنسیت (p=0.86) و آزمون t برای سن (p=0.73) معنادار نبودند. به عبارت دیگر، دو گروه از نظر سن و جنسیت همتا بودند. همچنین، نتایج تحلیل استنباطی دادهها نشان داد که بین کنشهای اجرایی و تمام مؤلفههای آن (شامل خودمدیریتی زمانی، خودسازماندهی/حل مسئله، خودکنترلی/بازداری، خودانگیزشی و خودتنظیمی هیجان) تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده شد. همچنین، بین سواد رسانهای و تمام مؤلفههای آن (شامل درک پیامها، اهداف پیامها، گزینش پیامها، نگاه انتقادی به پیامها و تحلیل انتقادی پیامها) نیز تفاوت معناداری بین دانشآموزان با استفاده کم و زیاد از شبکههای اجتماعی وجود داشت. براساس یافتهها، دانشآموزانی که استفاده کمتری از شبکههای اجتماعی داشتند، از کنشهای اجرایی و مهارتهای سواد رسانهای بالاتری برخوردار بودند.نتیجهگیری: براساس نتایج این پژوهش، میتوان نتیجه گرفت که دانشآموزان با سطوح مختلف استفاده از شبکههای اجتماعی، در وضعیت شناختی و مهارتهای سواد رسانهای تفاوت دارند. بهطور خاص، استفاده زیاد از شبکههای اجتماعی میتواند با پیامدهای منفی در حوزههای شناختی و مهارتهای مربوط به سواد رسانهای همراه باشد. این یافتهها اهمیت توجه به آموزش مهارتهای شناختی و ارتقای سواد رسانهای در میان دانشآموزان را برجسته میسازد. بر این اساس، توصیه میشود برنامههایی آموزشی برای بهبود کنشهای اجرایی و سواد رسانهای دانشآموزان طراحی و اجرا شود تا استفاده آنان از شبکههای اجتماعی در مسیری مثبت و سازنده هدایت شود و از آثار مخرب احتمالی جلوگیری گردد. این برنامهها میتوانند شامل کارگاههای آموزشی، فعالیتهای عملی و استفاده از روشهای نوین تدریس در مدارس باشند. یافتههای این پژوهش میتواند مبنایی برای طراحی مداخلات آموزشی و تربیتی در راستای بهبود سلامت روان و توانمندی شناختی نوجوانان باشد.
مقاله پژوهشی
یادگیری الکترونیکی
مریم ایزی؛ خدیجه علی آبادی؛ محمدرضا نیلی احمدآبادی؛ علی دلاور
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه آموزش و تدریس به روشهای قدیمی برای یادگیرندگان نسل فعلی جوابگو نیست؛ بسیاری از پژوهشها ادعا میکنند که این نسل دارای ویژگیهای متفاوتی هستند. با توجه به ویژگیهای متمایز این نسل، نظام آموزشی باید پاسخگوی نیازهای این نسل باشد. بنابراین پژوهش حاضر در صدد شناسایی سبک تدریس ترجیحی بومیان دیجیتال و ساخت و اعتباریابی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه آموزش و تدریس به روشهای قدیمی برای یادگیرندگان نسل فعلی جوابگو نیست؛ بسیاری از پژوهشها ادعا میکنند که این نسل دارای ویژگیهای متفاوتی هستند. با توجه به ویژگیهای متمایز این نسل، نظام آموزشی باید پاسخگوی نیازهای این نسل باشد. بنابراین پژوهش حاضر در صدد شناسایی سبک تدریس ترجیحی بومیان دیجیتال و ساخت و اعتباریابی مقیاسی جهت سنجش آن برآمد.روشها: برای تحقق هدف پژوهش، از طرح تحقیق آمیخته اکتشافی از نوع توسعه ابزار استفاده شد. در مرحله اول، 15 دانشجو دارای ویژگیهای بومیان دیجیتال در دانشگاه بیرجند که از طریق مقیاس سنجش ویژگیهای بومیان دیجیتال شناسایی شده بودند با استفاده از سؤالات باز استاندارد شده و با هدایت کلیات بهطور عمیق مورد مصاحبه قرار گرفتند. اسناد مصاحبهها با استفاده از روش تحلیل تفسیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در مرحله دوم، نتایج مرحله اول برای سنجش سبک تدریس ترجیحی بومیان دیجیتال در قالب یک ابزار سنجش سازماندهی شد. سپس ابزار طراحی شده با استفاده از روش تحقیق توصیفی-پیمایشی و انتخاب نمونهای 348 نفری از دانشجویان با روش تلفیقی (نمونه گیری طبقهای و خوشهای) از جامعه 11368 نفری دانشجویان دانشگاه بیرجند اجرا شد. یافتهها: در مرحله اول 14 مقوله شامل جلب توجه، اتمسفر کلاس، اهداف، ترجیح تصویر بر متن، بازخورد سریع، تعامل، انگیزه، ادغام فناوری در تدریس، محتوای ترجیحی، چندکارگی، روش ارائه، زمان تدریس، کار گروهی و ارزشیابی کشف شد. براساس نتایج این مرحله، ابزار طراحی و اجرا شد. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی با تحلیل مؤلفههای اصلی موجب شناسایی 31 گویه با بار عاملی بالا در 7 مؤلفه شد. این ابزار، 13/60 % از تغییرات سبک تدریس ترجیحی بومیان دیجیتال را در جامعه پژوهش حاضر تبیین کرد. پایایی کل ابزار 92/0 بهدست آمد و هر هفت مؤلفه از پایایی مطلوب برخوردار بودند.نتیجهگیری: این پژوهش نشان داد که نسل جدید یادگیرندگان جوّ غیررسمی و میانهروی در رفتار را جزء الزامات اتمسفر کلاس میدانند. آنان ترجیح میدهند مثالهای ملموس و بیان خاطره مرتبط یا نامرتبط خندهدار جزء فعالیتهای جذاب در جلب توجه باشد. یادگیرندگان بومی دیجیتال ترجیح میدهند اساتید، استانداردها و انتظاراتشان را بهصورت شفاف در ابتدای ترم بیان کنند و معتقدند این امر موجب تنظیم رفتار دانشجو با انتظارت و استانداردهای استاد میشود. همچنین در ارائهها بر ترجیح 70 درصدی تصویر بر متن تأکید دارند. روش تدریس سخنرانی را دوست ندارند. استفاده از موسیقی، پاورپوینت، جستجو از طریق موبایل و نمایش فیلم فناوریهای ترجیحی این نسل هستند. بازخورد سریع بهویژه در شبکههای اجتماعی را ترجیح میدهند. تعامل چهره به چهره با اساتید را بر سایر انواع تعامل ترجیح میدهند. مخالف تدریس طبق سرفصل درس هستند و ترجیح میدهند اساتید بر مطالب کاربردی با ارائه مثال تأکید کنند. با چندکارگی (انجام چندین کار بهطور همزمان) در کلاس راحتند؛ بهویژه اگر این فعالیتها مبتنی بر موبایل باشد. ترجیح میدهند بازه زمانی تدریس یک ساعت و کمتر باشد و زمانبندی آن براساس نیاز دانشجویان تنظیم شود. در پایان پیشنهاد میشود اساتید، مدرسان دانشگاه و طراحان آموزشی ضمن توجه به تفاوتهای نسلی و با لحاظ نمودن ترجیحات آموزشی نسل جدید در جهت بهبود یادگیری و افزایش انگیزه یادگیرندگان و انطباق آن با نیازهای آموزشی نسل جدید گام بردارند.
مقاله پژوهشی
یادگیری تلفیقی
سارا ویسی خانی؛ فرشته امین
چکیده
پیشینه و اهداف: یادگیری مهمترین هدف هر سیستم آموزشی است که عوامل متعددی چون نوع تفکر، محتوای آموزشی، سبک یادگیری، انگیزه و علاقه یادگیرنده، ویژگی شخصیتی، محیط مناسب، عوامل خانوادگی، اجتماع و کیفیت مربی در آن تأثیر میگذارند. رصد توجه دیداری فراگیران با کمک فناوری ردیابی چشم، اطلاعاتی در خصوص چگونگی تعامل آنها با اشکال گوناگون ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یادگیری مهمترین هدف هر سیستم آموزشی است که عوامل متعددی چون نوع تفکر، محتوای آموزشی، سبک یادگیری، انگیزه و علاقه یادگیرنده، ویژگی شخصیتی، محیط مناسب، عوامل خانوادگی، اجتماع و کیفیت مربی در آن تأثیر میگذارند. رصد توجه دیداری فراگیران با کمک فناوری ردیابی چشم، اطلاعاتی در خصوص چگونگی تعامل آنها با اشکال گوناگون و محتوای آموزشی، همچنین نحوه یادگیری ارائه میدهد. بهطورکلی میتوان گفت هر زمان نیاز به اطلاعاتی داریم که بیانگر پردازشهای شناختی انسان در حین فعالیتهای مختلف باشد؛ رصد حرکات چشم به همراه سایر دادههایی که بهعنوان ابزارهای عینی اندازهگیری اطلاق میشوند، میتواند راهگشای پژوهشهای ما باشند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر تعدادی از عوامل از قبیل نوع محتوای آموزشی (تصویری یا نوشتاری)، سبک یادگیری (دیداری یا خواندنی- نوشتنی)، نوع شخصیت (برونگرا یا درونگرا) و توجه دیداری (مدت زمان تثبیت و تعداد تثبیت)، بر افزایش یا کاهش میزان یادگیری دانشجویان رشته مدیریت، طراحی شد.روش و مواد: این پژوهش با رویکردی پیشآزمایشی به بررسی موضوع پرداختهاست. جامعه آماری پژوهش را دانشجویان رشتههای مدیریت در مقاطع گوناگون دانشگاههای دولتی شهر تهران تشکیل دادهاند. از طریق نمونهگیری غیراحتمالی ساده از نوع داوطلبانه، 44 دانشجو انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایشی، شامل دریافتکنندگان محتوای آموزشی تصویری و نوشتاری، جایدهی شدند. معیار ورود به مطالعه، اشتغال به تحصیل در رشتههای مدیریت و اعلام آمادگی برای مشارکت بود. دادهها با استفاده از 4 پرسشنامه برخط آزمون درس، ویژگیهای شخصیتی پنج عامل بزرگ گلدبرگ، سبکهای یادگیری وارک، سؤالات جمعیتشناختی و نیز دستگاه ردیابی چشم ثابت توبی (Tobii) در محیط آزمایشگاه جمعآوری شد. بهمنظور تحلیل دادهها و پاسخ به فرضیات پژوهش، از روشهای آمار استنباطی نظیر آزمونهای تی گروههای مستقل و آزمون همبستگی پیرسون استفاده شد. همچنین، نقشهای تعدیلگری و میانجیگری با بهرهگیری از افزونه پراسس (PROCESS) طراحی شده توسط اندرو هایس (Andrew Hayes) مورد ارزیابی قرار گرفت.جهت اطمینان از روایی آزمایش و دستگاه ردیابی چشم، مراحل چهارگانه توضیح دادن اهداف آزمایش، کالیبراسیون، انجام آزمایش اصلی و همچنین گرفتن بازخورد از مشارکتکنندگان بعد از آزمایش صورت پذیرفت. همچنین جهت تثبیت روایی و اعتبار آزمون، آزﻣﻮدﻧﯽﻫﺎ ﺑﺪون ذﻫﻨﯿﺖ و اﻃﻼﻋﺎت ﻗﺒﻠﯽ در ﻣﻮرد موضوع آموزش، در آزمایش حضور یافتند. از طرفی پرسشنامههای سبکهای یادگیری وارک و 5 عامل بزرگ شخصیت گلدبرگ به دلیل استاندارد بودن از روایی و پایایی لازم برخوردار بودند و سؤالات آزمون نیز، دارای روایی درونی، صوری و محتوا بوده و پایایی آن از روش کودر-ریچاردسون (Kuder-Richardson)، عدد 7627/0 گزارش شد که نشان از پایایی مناسب آن است.یافتهها: افرادی که سبک یادگیری دیداری دارند، با محتوای تصویری بهتر یاد میگیرند و توجه (تمرکز) بیشتری خواهند داشت؛ درحالیکه افراد با سبک یادگیری خواندنی- نوشتنی، در هنگام کار با محتوای متنی و نوشتاری، تمرکز و یادگیری بهتری دارند. همچنین میزان یادگیری افراد برونگرا، در محتوای نوشتاری و افراد درونگرا در محتوای تصویری افزایش مییابد. اما توجه دیداری آنها ممکن است افزایش یا کاهش یابد. از طرفی، روابط میانجیگری توجه دیداری، در رابطه بین نوع محتوای آموزشی و میزان یادگیری، از نظر آماری تأیید نشد.نتیجهگیری: براساس یافتههای پژوهش، افراد با سبک یادگیری دیداری یا ویژگی درونگرایی در مواجهه با محتوای آموزشی تصویری، یادگیری بیشتری خواهند داشت. همچنین افراد با سبک یادگیری خواندنی- نوشتنی یا ویژگی برونگرایی، در مواجهه با محتوای آموزشی نوشتاری یادگیری آنها افزایش مییابد. لازم به ذکر است که میزان یادگیری در مواجهه با یک محتوای آموزشی، تابعی از توجه دیداری نبوده و احتمال میرود که به عوامل دیگری مانند آنچه در این تحقیق بهدست آمد، یعنی ویژگی شخصیتی یا سبک یادگیری افراد بستگی داشته باشد که فرد چگونه عمل کند و چگونه بیاموزد. یقیناً توجه بیشتر و تمرکز بر مسائل آموزشی باعث یادگیری بیشتری خواهد شد؛ اما مسأله این است که در همه افراد این توجه، توجه دیداری نیست و با دیدن رخ نمیدهد و میتواند از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
حمیدرضا تقی پور؛ اسماعیل جعفری؛ مرتضی رضایی زاده
چکیده
پیشینه و اهداف: بازخورد یکی از مهمترین عوامل در پیشبینی، ارتقاء و بهبود فرآیند یادگیری است که ارائه مؤثر آن، بهویژه در سیستمهای مدیریت آموزش مجازی، مستلزم استفاده از راهکارهای علمی و عملی دقیق است. بازخورد در محیطهای مجازی نهتنها بر یادگیری دانشجویان تأثیر میگذارد، بلکه میتواند میزان انگیزه، تعامل و خودتنظیمی یادگیرندگان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: بازخورد یکی از مهمترین عوامل در پیشبینی، ارتقاء و بهبود فرآیند یادگیری است که ارائه مؤثر آن، بهویژه در سیستمهای مدیریت آموزش مجازی، مستلزم استفاده از راهکارهای علمی و عملی دقیق است. بازخورد در محیطهای مجازی نهتنها بر یادگیری دانشجویان تأثیر میگذارد، بلکه میتواند میزان انگیزه، تعامل و خودتنظیمی یادگیرندگان را نیز افزایش دهد. بااینحال، چالشهایی مانند بیتوجهی فراگیران به بازخورد، کمبود تعاملات عاطفی و آموزشی، و عدم شخصیسازی بازخوردها باعث کاهش اثربخشی آن در سیستمهای یادگیری الکترونیکی شده است. ازاینرو، پژوهش حاضر بر آن است که راهکارهای بازخورد مؤثر در سیستمهای مدیریت آموزش مجازی را شناسایی و بررسی کند.روشها: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روششناسی، کیفی با رویکرد تحلیل مضمون (Thematic Analysis) است. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختاریافته بوده و چهارچوب سؤالات مصاحبه براساس مدل مفهومی اولیه، که بر پایه مبانی نظری استخراج شده، تدوین شده است. دادهها در سه مرحله (مضامین پایه، مضامین سازماندهنده، مضامین فراگیر) توسط نرمافزار MaxQDA سازماندهی و تحلیل شدند. پس از استخراج مفاهیم، طبقهبندی آنها در قالب مؤلفهها و مقولهها انجام شده است. جامعه پژوهش حاضر را تمامی متخصصان حوزههای مدیریت فناوری اطلاعات و یادگیری الکترونیکی تشکیل میدهند. نمونه پژوهش شامل ۱۰ نفر از این متخصصان بود که براساس روش نمونهگیری هدفمند و ملاکمدار انتخاب شدند. معیارهای ورود به نمونهگیری شامل تحصیل در رشتههای مرتبط (مانند مدیریت فناوری اطلاعات و مهندسی فناوری اطلاعات) و تجربه عملی در طراحی و کار با سیستمهای مدیریت آموزش مجازی بود. مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت؛ به این معنا که پس از مصاحبه با ۱۰ نفر، دیگر کد جدیدی نسبت به مصاحبههای قبلی شناسایی نشد. این نقطه بهعنوان نقطه اشباع نظری در نظر گرفته شد که نشاندهنده کفایت تنوع نمونه است .بهمنظور اعتبارسنجی یافتهها، از روش چک اعضاء و شاخص کاپای کوهن استفاده شد. دو مصاحبه بهصورت تصادفی انتخاب شده و مفاهیم کدگذاریشده برای تأیید به شرکتکنندگان ارائه شد. همچنین، میزان توافق بین دو کدگذار بر اساس شاخص کاپای کوهن محاسبه شد که مقدار آن ۰.۷۸ به دست آمد، که نشاندهنده اعتبار بالای کدگذاری است.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که راهکارهای بازخورد مؤثر در سیستمهای مدیریت آموزشدهاند. این مقولهها شامل راهکارهای آموزشی، اجرایی و فنی هستند که هریک نقش مهمی در بهبود کیفیت بازخورد در یادگیری الکترونیکی ایفا میکنند. راهکارهای فنی شامل مواردی همچون تصویرسازی از بازخورد، تنوعبخشی به فناوریهای ارزیابی، استفاده از منابع متنوع بازخورد، خودکارسازی فرآیند ارائه بازخورد و بهرهگیری از ابزارهای پردازش زبان طبیعی است که به بهینهسازی کیفیت بازخورد در محیطهای یادگیری مجازی کمک میکند. راهکارهای آموزشی بر مدیریت بازخورد، ارائه بازخوردهای شخصیسازیشده، تنوعبخشی به روشهای ارزیابی و بهینهسازی مدیریت منابع و محتوا تأکید دارند تا تعامل و درک یادگیرندگان نسبت به بازخوردهای دریافتی افزایش یابد. همچنین، راهکارهای اجرایی شامل استفاده از دادههای مستمر برای بهبود فرآیندهای بازخوردی، تجزیهوتحلیل دقیق بازخوردها و پیگیری بازخوردهای ارائهشده به یادگیرندگان است که نقش مهمی در افزایش اثربخشی بازخوردهای آموزشی ایفا میکند.نتیجهگیری: دستاندرکاران سیستمهای مدیریت آموزش مجازی باید علاوه بر حوزه آموزشی، در ابعاد فنی و اجرایی نیز راهکارهای متنوعی برای ارائه بازخورد مؤثر بهکار گیرند. در حوزه آموزشی، شخصیسازی بازخورد و استفاده از روشهای نوین ارزیابی ضروری است؛ در حوزه فنی، بهرهگیری از فناوریهای نوین، هوش مصنوعی و خودکارسازی بازخورد اهمیت دارد؛ و در حوزه اجرایی، تجزیهوتحلیل دادههای مستمر و پیگیری بازخوردها باید مورد توجه قرار گیرد. بنابراین، رویکرد تکبعدی در بازخورد کارآمد نبوده و برای دستیابی به اثربخشی مطلوب، باید تمامی این ابعاد بهطور همزمان مدنظر قرار گیرند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- آموزش عمومی
سید محمد سیدکلان؛ نوشین گشمردی
چکیده
پیشینه و اهداف: یادگیری علومتجربی در کلاس درس که شامل فعالیتهای ذهنی و عملی است؛ نیازمند خلاقیت معلمان در طراحی واحد یادگیری علومتجربی با رویکرد فناورانه است. در این میان، مهارتهای حرفهای معلمان نه تنها در مورد تسلطشان بر موضوع خاص، بلکه تواناییشان در یکپارچهسازی فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) امری ضروری بهنظر ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یادگیری علومتجربی در کلاس درس که شامل فعالیتهای ذهنی و عملی است؛ نیازمند خلاقیت معلمان در طراحی واحد یادگیری علومتجربی با رویکرد فناورانه است. در این میان، مهارتهای حرفهای معلمان نه تنها در مورد تسلطشان بر موضوع خاص، بلکه تواناییشان در یکپارچهسازی فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) امری ضروری بهنظر میرسد؛ لذا معلمان علومتجربی باید درک مطلوبی از تلفیق فاوا در فرایند تدریس داشته باشند. در این زمینه الگوهای مختلفی پیشنهاد شده که یکی از این الگوها، الگوی دانش پداگوژیکی - علومتجربی فناورانه معلمان علومتجربی (Technological Pedagogical Science Knowledge; TPASK) است. بدینسبب، هدف از این مطالعه؛ طراحی، تدوین و اعتبارسنجی چارچوبی مناسب برای آموزش اثربخش درس علومتجربی در دوره اول متوسطه براساس رویکرد TPASK بوده است.روشها: پژوهش حاضر، براساس هدف در زمره پژوهشهای کاربردی- توسعهای و از منظر اجرا از نوع پژوهشهای آمیخته اکتشافی (کیفی و کمّی) است. بر این اساس این پژوهش در دو مرحله انجام گرفته است. در بخش کیفی، از رویکرد توصیفی- طبیعتگرایانه و بهطور خاص از راهبرد مطالعه موردی استفاده شده است. برای شناسایی مؤلفههای الگو، از روش تحلیل مضمون بر مبنای روش آتراید- استرالینگ استفاده شد. بدینمنظور مصاحبههای اکتشافی نیمهساختاریافته شکل گرفت و برای بهدست آوردن اطلاعات و مقولههای الگو به واکاوی نظرات و دیدگاههای کسانی که خود سالیان متمادی در جهت اجرای برنامه درسی علومتجربی تلاش نموده و با فضا و شرایط موجود آشنایی لازم را داشتهاند، پرداخته شد؛ لذا جامعۀ هدف متشکل از سرگروههای آموزشی درس علومتجربی دوره اول متوسطه و دبیران برجسته این درس بود. به جهت غیرقابل پیشبینیبودن تعداد مشارکتکنندگان در بخش کیفی، برای انتخاب افراد نمونه از روش نمونهگیری هدفمند به شیوه گلوله برفی استفاده شد و 17 مصاحبه نیمهساختاریافته تا اشباع نظری صورت پذیرفت. جهت اطمینانپذیری اطلاعات کیفی از دو روش کدگذاری مجدد توسط کدگذار دوم و کدگذاری مجدد توسط خودِ کدگذار استفاده شد. مقدار ضریب پایایی بین کدگذاران، 79/0و مقدار پایایی بازکدگذاری، 77/0 بهدست آمد که در سطح توافق مطلوب قرار گرفته است. میزان کارآمدی الگوی بهدست آمده نیز براساس پرسش و جستجوگری از همکاران و کاوش بهوسیله افراد تحت مطالعه مورد تأیید قرار گرفت. در بخش کمّی نیز که بهروش پیمایشی انجام شد، برای اعتبارسنجی الگو، پرسشنامه پنج گزینهای مبتنی بر طیف لیکرت تنظیم و برای اعتبار روایی (صوری و محتوایی) در بین 6 نفر از صاحبنظران و اعضای هیأت علمی قرار گرفت. سپس پرسشنامه در بین 50 نفر متشکل از صاحبنظران حوزه برنامه درسی، آموزشگران مرجع آموزش علومتجربی، مدرسان فاوا و سرگروهها و کارشناسان حوزه آموزش علومتجربی توزیع شد. پس از جمعآوری دادهها، نتایج با استفاده از نرمافزار SPSS ویرایش 27 و همچنین معادلات ساختاری (SEM) با رویکرد حداقل مربعات جزیی (PLS3) تحلیل شد.یافتهها: براساس نتایج بهدست آمده از تحلیل دادههای کیفی پژوهش بهروش تحلیل مضمون، 169 کد اولیه (مضامین پایه)، 22 زیر مقوله (مضامین سازماندهنده) و 5 مضمون فراگیر مربوط به الگوی آموزش علومتجربی مدارس دوره اول متوسطه مبتنی بر رویکرد TPASK احصاء شد. یافتههای بخش کمّی پژوهش نیز نشان داد در این الگو، تمامی متغیرهای مشاهدهپذیر دارای بار عاملی بالاتر از 50/0 روی متغیر مکنون متناظر خود بوده و بین آنها رابطه معناداری وجود دارد. مقدار آلفای کرونباخ و ضریب پایایی ترکیبی برای کلیه متغیرهای مدل بالاتر از 70/0 بهدست آمد که نشاندهنده پایایی درونی مناسب است. معیار میانگین واریانس استخراجشده در تمامی سازههای الگو بالاتر از 5/0 بهدست آمده است که بر این اساس، روایی واگرای مدل تأیید شد. ضریب تعیین (R2) برای تمامی سازههای الگو در حد قابل قبول ارزیابی و مناسببودن برازش مدل ساختاری تأیید شد. معیار Q2 نیز نشاندهنده قدرت پیشبینی مناسب مدل در خصوص سازههای درونزای پژوهش بود. مقادیر t تمامی مسیرهای الگو بیشتر از 96/1 گزارش شد و شاخص GOF نیز در سطح قوی بهدست آمد. با توجه به نتایج بهدست آمده از مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر روش حداقل مربعات جزئی، یافتهها رابطه مثبت و معنادار مسیرهای طراحیشده میان مضامین الگو را تأیید میکنند. همچنین آزمون تیتکنمونهای هم مناسب بودن وضعیت موجود مؤلفهها را نشان داد.نتیجهگیری: مضامین معرفیشده در این الگو، شامل شناخت عمیق از فناوریهای آموزشی و پیوند آن با اصول پداگوژیکی، ابزارهایی را در اختیار معلمان علومتجربی قرار میدهد که میتوانند با استفاده از آنها به ارائه محتوای علمی جذابتری بپردازند و مهارتهای علمی- عملی دانشآموزان را ارتقا دهند. همچنین میتواند در درک و کاربرد روابط متقابل بین فناوری، آموزش و محتوا در شیوههای تدریس به آنها کمک کند که در نهایت به بهبود کیفیت آموزشی و ارتقا و توانمندسازی دانشآموزان در یادگیری علومتجربی منجر شود؛ لذا بهلحاظ کاربردی، چارچوب TPASK بهعنوان یک ابزار راهبردی، میتواند مد نظر طراحان برنامههای درسی در درس علومتجربی قرار گیرد. در این رابطه، افزودن درس آزاد جهت آزادی عمل معلم و دانشآموز بهعنوان تمرینی در بهکارگیری فناوری در تعیین محتوا و فرآیند یاددهی - یادگیری در درس علومتجربی میتواند، مؤثر واقع شود.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش
امیرهوشنگ نظرپوری؛ الهه کوه نشین
چکیده
پیشینه و اهداف: هدف اصلی آموزش شایستگی محور، دادن فرصت برابر به هر دانشآموز برای تسلط بر مهارتهای لازم و تبدیل شدن به یک فرد بزرگسالان موفق است. در آموزش شایستگی محور، بر یادگیریِ شخصیسازی شده تمرکز شده و این امکان را فراهم میکند تا دانشآموزان با سرعت، زمان و درک خود یاد بگیرند و پس از نشان دادن تسلط بر مفاهیم و مهارتها، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هدف اصلی آموزش شایستگی محور، دادن فرصت برابر به هر دانشآموز برای تسلط بر مهارتهای لازم و تبدیل شدن به یک فرد بزرگسالان موفق است. در آموزش شایستگی محور، بر یادگیریِ شخصیسازی شده تمرکز شده و این امکان را فراهم میکند تا دانشآموزان با سرعت، زمان و درک خود یاد بگیرند و پس از نشان دادن تسلط بر مفاهیم و مهارتها، به سطوح بالاتری از یادگیری بروند. این تحقیق با هدف شناسایی و ارائه نقشه شناخت فازی پیشایندهای آموزش شایستگی محور بهعنوان ابزاری برای شخصیسازی آموزش انجام شده است.روشها: جامعه آماری شامل خبرگان حوزه برنامهریزی و تکنولوژی آموزشی در آموزش و پرورش لرستان است که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و براساس اصل کفایت نظری، تعدا 25 نفر بهعنوان نمونه پژوهش مورد بررسی قرار گرفتهاند. در بخش کیفی با انجام مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان، و انجام تحلیل محتوا با استفاده از نرمافزار MAXQDA، تعداد 8 مؤلفه بهعنوان پیشایندهای آموزش شایستگی محور شناسایی و استخراج شد. در نهایت در فاز دوم (کمّی) بهمنظور اعتیاریابی و تأیید مؤلفههای استخراجی و همچنین اولویت بندی آنها، از روش دلفی فازی استفاده شد.یافتهها: نتایج حاصل از اولویتبندی پیشایندهای آموزش شایستگیمحور نشان داد که، مسیرهای یادگیری شخصی، با بیشتریت اولویت مهمترین عامل کلیدی موفقیت برنامه همسوسازی است. همچنین مؤلفههای «دانشآموز بهعنوان محرک اصلی»، «متمایزسازی یادگیری و برنامه درسی» و انعطافپذیری محیط آموزشی» به ترتیب در اولویتهای دوم و سوم و چهارم قرار گرفتند.نتیجهگیری: با توجه به اینکه مسیرهای یادگیری شخصی، مهمترین عامل کلیدی موفقیت برنامه همسوسازی است. بنابراین بهمنظوراجرای برنامههای آموزش شایستگیمحور، پیشنهاد شد که در برنامههای آموزشی به دانشآموزان اجازه داده شود تا براساس تواناییهای فردی و دانش قبلی خود، با سرعت خاص خود پیشرفت کنند. همچنین باید دانشآموز بهعنوان محرک اصلی در نظر گرفته شود و دانشآموزان جهت کنترل بیشتر بر سرعت و جهت یادگیری خود، توانمند شوند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- یادگیری تلفیقی
نیما بیگدلومهر؛ فرزانه حاتمی؛ غلامرضا لطفی حسین آباد
چکیده
پیشینه و اهداف: با وجود اینکه آموزش تلفیقی بهطور گستردهای بهعنوان رویکردی مؤثر در بهبود یادگیری و افزایش انگیزه دانشآموزان شناخته شده است، تحقیقات اندکی به بررسی تأثیر ترکیب فعالیتهای بدنی متمایز، نظیر ژیمناستیک با محتوای دروس تخصصی همچون ریاضیات پرداختهاند. مطالعات پیشین عمدتاً بر فواید کلی آموزش تلفیقی متمرکز بودهاند ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با وجود اینکه آموزش تلفیقی بهطور گستردهای بهعنوان رویکردی مؤثر در بهبود یادگیری و افزایش انگیزه دانشآموزان شناخته شده است، تحقیقات اندکی به بررسی تأثیر ترکیب فعالیتهای بدنی متمایز، نظیر ژیمناستیک با محتوای دروس تخصصی همچون ریاضیات پرداختهاند. مطالعات پیشین عمدتاً بر فواید کلی آموزش تلفیقی متمرکز بودهاند و کمتر به بررسی دقیق و هدفمند اثرات فعالیتهای جسمانی خاص بر یادگیری موضوعات درسی پرداختهاند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف رفع این شکاف تحقیقاتی، به دنبال تعیین تأثیر آموزش تلفیقی تمرینات ژیمناستیک همراه با مفاهیم ریاضی بر انگیزه پیشرفت و یادگیری درس ریاضی در دانشآموزان پسر پایه پنجم ابتدایی است. با توجه به اهمیت ریاضیات در زندگی تحصیلی و عملی و چالشهای موجود در ایجاد انگیزه و درک عمیق مفاهیم در این درس، این مطالعه به دنبال ارائه یک مدل آموزشی نوین و کارآمد است.روشها: پژوهش حاضر کاربردی و نیمهآزمایشی بود که با استفاده از طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل بر روی 30 دانشآموز پسر پایه پنجم ابتدایی انجام شد و شرکتکنندگان بهصورت تصادفی ساده به دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15 نفر) تقسیم شدند. ابزارهای جمعآوری دادهها شامل پرسشنامه انگیزه پیشرفت ریاضی و آزمون استاندارد ریاضی بود که قبل و بعد از مداخله در هر دو گروه اجرا شد. گروه آزمایش طی پنج جلسه یک ساعته، آموزش تلفیقی شامل تمرینات ژیمناستیک مرتبط با مفاهیم ریاضی دریافت کردند؛ درحالیکه گروه کنترل آموزش معمول خود را دنبال نمودند. دادههای جمعآوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس یکراهه (ANCOVA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.یافتهها: نتایج آزمون تحلیل کوواریانس یک راهه در متغیر انگیزه پیشرفت و یادگیری ریاضی نشان داد که اثر گروه در هر دو متغیر معنادار است (05/0 ≥ P)؛ به عبارت دیگر، با حذف اثر متغیر پیش آزمون، تفاوت معناداری بین انگیزه پیشرفت و یادگیری ریاضی در دو گروه آزمایش و کنترل وجود دارد. مقایسه میانگینهای تعدیلشده نشان داد که گروه آزمایش در هر دو متغیر بهطور معناداری عملکرد بهتری نسبت به گروه کنترل داشته است. این یافتهها نشان میدهد که آموزش تلفیقی تمرینات ژیمناستیک و ریاضی تأثیر مثبتی بر انگیزه پیشرفت و یادگیری مفاهیم ریاضی در دانشآموزان داشتهاست.نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان داد که آموزش تلفیقی ژیمناستیک و ریاضی میتواند بهطور مؤثری انگیزه پیشرفت و یادگیری ریاضی دانشآموزان را بهبود بخشد. این یافتهها با رویکردهای آموزش تلفیقی همسو بوده و بر اهمیت استفاده از فعالیتهای بدنی هدفمند در جهت تعمیق یادگیری مفاهیم انتزاعی مانند ریاضیات تأکید دارد. در مقایسه با پژوهشهای پیشین که بیشتر بر تلفیق عمومی فعالیتهای بدنی و دروس تمرکز داشتند، این مطالعه نشان میدهد که تلفیق هدفمند و مرتبط یک فعالیت خاص مانند ژیمناستیک میتواند نتایج قابل توجهی در بهبود یادگیری و انگیزش در یک حوزه تخصصی مانند ریاضیات داشته باشد. در راستای یافتههای این پژوهش، پیشنهاد میشود سیاستگذاران آموزشی با در نظر گرفتن اثربخشی آموزش تلفیقی هدفمند، نسبت به ادغام این رویکرد نوآورانه در برنامههای درسی مدارس ابتدایی بهمنظور ارتقای انگیزه و یادگیری دانشآموزان اقدام نمایند. این مطالعه میتواند مبنایی برای طراحی و اجرای برنامههای آموزشی تلفیقی در سایر حوزههای درسی نیز قرار گیرد.
مقاله پژوهشی
یادگیری تلفیقی
یوسف گرجی مهلبانی؛ پرستو جعفری
چکیده
پیشینه و اهداف: از جمله عواملی که بر آموزش معماری اثرگذار است، طراحی فضای آموزشی است که بر کیفیت یادگیری دانشجویان تأثیرگذار است. به دلیل عملی بودن این رشته و تأثیر دانشجویان بر یکدیگر، کیفیت فرآیند یادگیری در این رشته بر اثر برقراری تعاملات اجتماعی، ارتقا مییابد. یادگیری جمعی در آموزش طراحی از دو منظر حائز اهمیت است؛ اول اینکه ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: از جمله عواملی که بر آموزش معماری اثرگذار است، طراحی فضای آموزشی است که بر کیفیت یادگیری دانشجویان تأثیرگذار است. به دلیل عملی بودن این رشته و تأثیر دانشجویان بر یکدیگر، کیفیت فرآیند یادگیری در این رشته بر اثر برقراری تعاملات اجتماعی، ارتقا مییابد. یادگیری جمعی در آموزش طراحی از دو منظر حائز اهمیت است؛ اول اینکه رشته معماری به دلیل دارا بودن ماهیت نظری و عملی و با توجّه به آموزش مهارتهایی همچون تفکر خلاق و انتقادی، کار گروهی و... به دانشجویان شکلگیری تعاملات اجتماعی پویا را میطلبد؛ دوم اینکه فعالیتهای حرفهای در این رشته دارای ماهیت جمعی هستند و نیاز است دانشجویان توانایی برقراری تعاملات اجتماعی مناسب را در دانشگاه بیاموزند. نظریه چیدمان فضایی، به بررسی ارتباط بین کالبد معماری و تعاملات اجتماعی آن فضا میپردازد تا تأثیر فضا بر روابط اجتماعی را ارزیابی کند. هدف از این پژوهش، بررسی میزان تأثیر فضا بر یادگیری دانشجویان از طریق برقراری تعاملات اجتماعی است تا بتوان ساختار بهینهای برای یادگیری اجتماعی دانشجویان معماری معرفی کرد.روشها: در این پژوهش، از دو روش تحلیلی و روش پیمایشی به تأثیر فضا بر تعاملات اجتماعی محیط میپردازد و میزان یادگیری دانشجویان براساس تعاملات موجود را بررسی میکند. در بخش اول مؤلفههای نحو فضا، تعاملات اجتماعی و یادگیری استخراج شده، سپس با کمک نرمافزار تخصصی نحو فضا (Depth Map) به بررسی تأثیر عوامل مختلف چیدمان فضا میپردازد. پس از آن با کمک پرسشنامه به بررسی یادگیری و میزان تعاملات اجتماعی در دو دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره) و دانشگاه هنراسلامی تبریز میپردازد. این دو دانشکده از نظر کالبدی و هندسی متفاوت بوده و عملکردهای مختلفی را نیز ایجاب میکنند.یافتهها: با تحلیل فضایی دو دانشکده موارد زیر عنوان میشود: با توجّه به دادههای عددی به دست آمده از این تحلیل، میزان همپیوندی و ارتباط در دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه هنر اسلامی تبریز بیشتر از دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره) است. ارتباط در دو پلان محوری و میدان دید نشاندهنده آن است که در دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره) به دلیل محدودیت فضایی بیشتر عبور و مرور صرفاً در قسمت ورودی و پلکان ساختمان متمرکز شده است که محدودیت میدان دید نیز به این محدوده تعلق دارد؛ حال آنکه در دانشگاه هنراسلامی تبریز به دلیل فضای نسبتاً وسیع آن، عبور و مرور در کل دانشکده توزیع شده و میدان دید نیز صرفاً توسط ساختمانها و موانع بصری موجود محدود شده و در کل دانشکده سطح مطلوبی از میدان دید وجود دارد. براساس مطالب بهدستآمده از پرسشنامهها، میانگین مجموع تعاملات اجتماعی در دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره) کمتر از دانشگاه هنراسلامی تبریز است و میزان 83/4 را نسبت به عدد 72/7 است.نتیجهگیری: نتایج تحقیق حاکی از این است که دو عامل ارتباط و همپیوندی موجب ارتقای نفوذپذیری و دسترسی فضایی شده و بر ارتقای تعاملات اجتماعی کمک میکنند؛ عوامل فیزیکی، فضایی- معماری، زیباشناختی، امنیت، معنایی- ادراکی و عملکردی فعالیتی بر میزان تجربهاندوزی، ریسکپذیری، گفتگو و تعامل بر محیط خارجی اثر گذارند که مجموعه این عوامل موجب ارتقای کیفیت یادگیری اجتماعی دانشجویان میشود. پس حالت بهینه طراحی محیط آموزشی معماری در جهت ارتقای یادگیری اجتماعی، حالتی است که موارد فوق را دارا باشد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- واقعیت افزوده
وجیهه جوانی؛ مینا عالمی
چکیده
پیشینه و اهداف: فناوری واقعیت مجازی (VR) به سرعت در حال تغییر دنیای ما است و کاربردهای آن در زمینههای مختلفی از جمله آموزش، سرگرمی و سلامت گسترش یافته است. در حوزه ورزش نیز واقعیت مجازی فرصتهای منحصربهفردی را برای ایجاد تجربیات جذاب و انگیزشی فراهم میکند. با این حال، تحقیقات در مورد تأثیر این فناوری بر انگیزه و لذت در فعالیتهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: فناوری واقعیت مجازی (VR) به سرعت در حال تغییر دنیای ما است و کاربردهای آن در زمینههای مختلفی از جمله آموزش، سرگرمی و سلامت گسترش یافته است. در حوزه ورزش نیز واقعیت مجازی فرصتهای منحصربهفردی را برای ایجاد تجربیات جذاب و انگیزشی فراهم میکند. با این حال، تحقیقات در مورد تأثیر این فناوری بر انگیزه و لذت در فعالیتهای ورزشی به ویژه در ایران هنوز در مراحل اولیه خود قرار دارد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر واقعیت مجازی بر افزایش انگیزه و لذت در فعالیتهای ورزشی انجام شده است. هدف اصلی آن، ارزیابی نقش استفاده از واقعیت مجازی در بهبود تجربه ورزشی و افزایش مشارکت افراد در فعالیتهای ورزشی از سطح حرفه ای تا مبتدی است.روشها: این مطالعه بهصورت آمیخته (mixed method) با رویکرد کمّی و کیفی انجام شده است. جامعه آماری شامل ساکنان شهر تبریز در دامنه سنی ۱۸ تا ۴۰ سال است که در سه گروه قرار میگیرند: 1) ورزشکاران حرفهای 2) افرادی که بهصورت غیرمنظم ورزش میکنند 3) افرادی که اصلاً ورزش نمیکنند. نمونه گیری بهصورت هدفمند انجام شده و در مجموع 60 نفر (20 نفر از هر گروه) انتخاب شدند. در بخش کمّی، شرکتکنندگان بهصورت تصادفی به دو گروه آزمایش (ورزش با استفاده از واقعیت مجازی) و کنترل (ورزش بدون استفاده از واقعیت مجازی) تقسیم شدند. قبل و بعد از دوره مداخله، پرسشنامههای استاندارد برای سنجش انگیزه، لذت و عملکرد ورزشی توسط شرکتکنندگان تکمیل شد. در بخش کیفی، مصاحبههای نیمه ساختاریافته با 30 نفر از شرکتکنندگان (10 نفر از هر گروه) انجام شد. مصاحبهها بر تجربیات، نگرشها و چالشهای استفاده از واقعیت مجازی در فعالیتهای ورزشی متمرکز بود.یافتهها: نتایج این پژوهش نشان داد که فناوری واقعیت مجازی تأثیر قابل توجهی بر عملکرد ورزشی، انگیزش و لذت حاصل از فعالیتهای ورزشی دارد. در بخش کمّی، گروه آزمایش که از واقعیت مجازی استفاده کرده بودند؛ در مقایسه با گروه کنترل، بهبود معناداری در عملکرد ورزشی، انگیزش و لذت ورزشی داشتند. تحلیل کیفی نیز تجربیات مثبت استفاده از واقعیت مجازی را تأیید کرد. شرکتکنندگان گزارش دادند که واقعیت مجازی موجب افزایش تمرکز، درگیری ذهنی و فیزیکی شرکتکنندگان در فعالیتهای ورزشی شده است. همچنین، لذت و هیجان بیشتری را در طول ورزش تجربه کردهاند. با این حال، چالشهایی نیز شناسایی شد. برخی شرکتکنندگان از ناراحتی فیزیکی مانند سرگیجه و تهوع در استفاده از واقعیت مجازی شکایت داشتند. همچنین، مقاومت در برابر تغییر و عدم آشنایی با این فناوری جدید نیز از موانع مهم بهشمار میآمد.نتیجهگیری: فناوری واقعیت مجازی پتانسیل قابل توجهی برای ارتقای تجربه ورزشی دارد. این فناوری با ایجاد محیطهای مجازی جذاب و سرگرمکننده، میتواند انگیزه، لذت و عملکرد ورزشی را افزایش دهد. واقعیت مجازی قادر است تمرینات معمولی را به تجربیات هیجانانگیز تبدیل کند و مشارکت در فعالیتهای ورزشی را تشویق کند. با این حال، برای بهرهبرداری کامل از این پتانسیل، رفع چالشهای فنی و فیزیولوژیکی ضروری است. همچنین، توجه به نیازهای ورزشکاران حرفهای و ادغام تدریجی واقعیت مجازی در برنامههای تمرینی اهمیت دارد. در نهایت، با بهبود مستمر فناوری، واقعیت مجازی میتواند بهعنوان ابزاری مؤثر برای ارتقای سلامت و عملکرد ورزشی در جامعه عمل کند.