مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- یادگیری تلفیقی
محمدرضا حیدری؛ اسماعیل زارعی زوارکی؛ مهدی واحدی
چکیده
پیشینه و اهداف: پس از همه گیری کرونا، نظامهای آموزشی به اجبار به سمت آموزش و یادگیری برخط حرکت کردند. آموزش برخط با وجود مزایایی که داشت نتوانست بر برخی چالشهای خود از جمله حس حضور یادگیرندگان غلبه کند؛ از اینرو اهمیت بهرهگیری از رویکرد یادگیری تلفیقی برای نظامهای آموزشی جهان بهخصوص نظام تعلیموتربیت کشور ما به وضوح ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: پس از همه گیری کرونا، نظامهای آموزشی به اجبار به سمت آموزش و یادگیری برخط حرکت کردند. آموزش برخط با وجود مزایایی که داشت نتوانست بر برخی چالشهای خود از جمله حس حضور یادگیرندگان غلبه کند؛ از اینرو اهمیت بهرهگیری از رویکرد یادگیری تلفیقی برای نظامهای آموزشی جهان بهخصوص نظام تعلیموتربیت کشور ما به وضوح روشن شد. یادگیری تلفیقی که با ادغام یادگیری برخط و حضوری بر چالشهای یادگیری برخط و یادگیری چهره به چهره غلبه میکند و مزایایی همچون افزایش انعطافپذیری، افزایش اثربخشی هزینهها و صرفهجویی در زمان را به دنبال دارد، توجه معلمان و یادگیرندگان را به خود جلب کرده است. با این حال، یک چالش اساسی که رو به روی معلمان قرار دارد، طراحی، اجرا و ارزشیابی یک یادگیری تلفیقی به منظور دستیابی به یادگیری و حضور سطح بالا است. در این راستا توجه به حضور شناختی و حضور تدریس که از عناصر چارچوب اجتماع کاوشگر هستند، حائز اهمیت است. بنابراین، هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر یادگیری تلفیقی بر میزان حضور شناختی و حضور تدریس دانشآموزان دوره ابتدایی در درس علوم بود. روشها: روش پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی در شهرستان شهریار بودند که در سال تحصیلی 1402-1401 مشغول به تحصیل بودند. با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس 60 دانشآموز انتخاب شدند و بهصورت تصادفی 30 دانش آموز در گروه آزمایش و 30 دانش آموز در گروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش شش جلسه را بهصورت یادگیری تلفیقی و گروه کنترل شش جلسه را بهصورت یادگیری چهره به چهره گذراندند. بهمنظور بررسی تغییرات قبل از مداخله، یک پیشآزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد و پس از مداخله از هر دو گروه پسآزمون بهعمل آمد. ابزار جمعآوری دادهها در این پژوهش پرسشنامه حضور شناختی و حضور تدریس آرباق و همکاران (2008) بود. پایایی پرسشنامههای حضور شناختی و حضور تدریس براساس آلفای کرونباخ بهترتیب مقدار 91/0 و 83/0 محاسبه شد. برای تجزیهوتحلیل دادههای پژوهش از روشهای آماری در دو سطح توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (آزمون تی همبسته و تحلیل کوواریانس چند متغیری) استفاده شد.یافتهها: براساس آزمون تی همبسته در متغیر حضور شناختی در دو گروه آزمایش و کنترل و در متغیر حضور تدریس تنها در گروه آزمایش بین مرحلۀ پیشآزمون و پسآزمون اختلاف معنیداری وجود داشت (001/0 ≥p). نتایج تحلیل کوورایانس نشان داد که تأثیر یادگیری تلفیقی بر حضور شناختی و حضور تدریس بیشتر از یادگیری چهره به چهره بوده است (01/0≥p).نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد یادگیری تلفیقی و یادگیری چهره به چهره هر دو در افزایش حضور شناختی مؤثر هستند؛ اما تنها یادگیری تلفیقی بر حضور تدریس مؤثر است. یادگیری تلفیقی نسبت به یادگیری چهره به چهره تأثیر بیشتری بر میزان حضور شناختی و تدریس دارد. بنابراین یادگیری تلفیقی با ادغام یادگیری چهره به چهره و برخط دارای اثربخشی بیشتری در میزان حضور شناختی و تدریس بوده و میتواند جایگزین مناسبی برای یادگیری کاملاً حضوری در نظام آموزشی کشور ما باشد و پیشنهاد میشود نظام تعلیموتربیت از این رویکرد در آموزش رسمی استفاده کند.
مقاله پژوهشی
واقعیت مجازی
فرشید طهماسبی؛ سیدکاوس صالحی؛ اوژن گل پیرا
چکیده
پیشینه و اهداف: گسترش فناوریهای نوین، موجب ظهور و تنوع روزافزون روشهای آموزشی کارآمدی شده است که با بهرهگیری از قابلیتهای بالقوه این فناوریها، فرصتهای جدیدی برای انتقال مؤثر دانش و یادگیری تکالیف فراهم شده است. از جمله این فناوریها، فناوری واقعیت مجازی (اگزرگیم) است که پیشرفتهای اخیر آن با بهرهگیری از امکاناتی همچون ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: گسترش فناوریهای نوین، موجب ظهور و تنوع روزافزون روشهای آموزشی کارآمدی شده است که با بهرهگیری از قابلیتهای بالقوه این فناوریها، فرصتهای جدیدی برای انتقال مؤثر دانش و یادگیری تکالیف فراهم شده است. از جمله این فناوریها، فناوری واقعیت مجازی (اگزرگیم) است که پیشرفتهای اخیر آن با بهرهگیری از امکاناتی همچون شبیهسازی محیطهای آموزشی، ارائه بازخورد لحظهای، افزایش فعالیت، صرف انرژی و غوطهورسازی عمیق یادگیرنده، منجر به گشوده شدن راههای نوینی برای آموزش و یادگیری مؤثر مهارتها شده است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر تمرینات بر مبنای فناوری واقعیت مجازی و تمرینات واقعی بر یادگیری مهارتهای ادراکی – حرکتی منتخب فوتبال انجام شده است.روشها: پژوهش حاضر، از نوع نیمه تجربی و هدف آن، کاربردی است. در این مطالعه، از بین دانشآموزان پسر مشغول به تحصیل در پایه سوم تا پنجم ابتدایی آموزشوپرورش منطقه 4 تهران، تعداد 30 نفر به شکل در دسترس و متناسب با اهداف تحقیق، انتخاب و براساس نمرات پیشآزمون در سه گروه تمرینات اگزرگیم، تمرینات واقعی و کنترل گمارده شدند. جهت جمعآوری اطلاعات از پرسشنامه مشخصات فردی، آزمون شوت، سرعت دریبلینگ و پاس مور - کریستین (دارای روایی محتوا و اعتبار آزمون – آزمون مجدد 93/0-90/0) و دستگاه ایکس باکس 360 استفاده شد. این تحقیق، شامل مراحل پیشآزمون، اکتساب، یادداری و انتقال بود. پس از تکمیل پرسشنامه اطلاعات فردی و رضایتنامه، شرکتکنندگان ابتدا مورد آموزش مقدماتی در مورد تکلیف ملاک قرار گرفتند و اطلاعات لازم را دریافت نمودند و پس از شرکت در پیشآزمون، وارد مرحله اکتساب شدند. در این مرحله، گروههای تجربی (تمرینات اگزرگیم، تمرینات واقعی) بهطور جداگانه به مدت 8 جلسه 45 دقیقهای مهارتهای مورد نظر (پاس، دریبل و شوت فوتبال) را تمرین نمودند. برای تمامی شرکتکنندگان، بعد از آخرین جلسه تمرینی، پسآزمون و 72 ساعت بعد نیز بهمنظور سنجش پدیده یادگیری حرکتی آزمون یادداری و ده دقیقه پس از آن، آزمون انتقال بهعمل آمد و نمرات آنها ثبت گردید. جهت تحلیل دادهها از آزمون شاپیرو ویلک (Shapiro-Wilk test)، آزمون لون (Levene's test) و آزمون تحلیل واریانس مرکب (Mixed ANOVA) استفاده شد.یافتهها: یافتهها، نشان داد هم در آزمون اکتساب و هم آزمون یادداری و انتقال، تفاوت معنیداری بین نمرات کسب شده توسط گروههای آزمودنی تمرینات واقعیت مجازی (اگزرگیم)، تمرینات واقعی و کنترل وجود داشت (p<0.05) و این تفاوت در گروههای تمرینات واقعیت مجازی و تمرینات واقعی بیشتر بود؛ بدین معنی که این گروهها هم در مرحله اکتساب و هم در آزمون یادداری و انتقال عملکرد بهتری نسبت به گروه کنترل داشتند. علاوه بر این، بین عملکرد گروه تمرینات واقعیت مجازی و تمرینات واقعی در هیچکدام از مراحل تحقیق تفاوت معنیدار آماری یافت نشد (P>0.05). نتیجهگیری: نتایج این تحقیق بر سودمندی و اهمیت استفاده از تمرینات بر مبنای فناوری واقعیت مجازی و تمرینات واقعی در آموزش مهارتهای ادراکی– حرکتی به کودکان تأکید دارد. بر مبنای نتایج، به معلمان و مربیان پیشنهاد میشود در آموزش مهارتهای حرکتی در کلاسهای تربیت بدنی مقطع ابتدایی در کنار استفاده از تمرینات واقعی از تمرینات بر مبنای فناوری واقعیت مجازی جهت بهبود یادگیری حرکتی کودکان استفاده نمایند.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
فرشته صداقت؛ فاطمه خدادادی آزادبنی
چکیده
پیشینه و اهداف: همهگیری کووید- ۱۹ سیستم آموزشی را بهطور قابل ملاحظهای در سرتاسر جهان تحت تأثیر قرار داده بود که با تغییر ناگهانی آموزش مجازی و آموزش الکترونیکی همراه بوده است. با شیوع کرونا و تعطیلی مدارس، آموزش مجاری به یکی از چالشهای هر سیستم آموزشی تبدیل شده بود. روشن است که اگر محتوای جدید فیزیک با همان روشهای سنتی (مرسوم) ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: همهگیری کووید- ۱۹ سیستم آموزشی را بهطور قابل ملاحظهای در سرتاسر جهان تحت تأثیر قرار داده بود که با تغییر ناگهانی آموزش مجازی و آموزش الکترونیکی همراه بوده است. با شیوع کرونا و تعطیلی مدارس، آموزش مجاری به یکی از چالشهای هر سیستم آموزشی تبدیل شده بود. روشن است که اگر محتوای جدید فیزیک با همان روشهای سنتی (مرسوم) آموزش داده شود و از شیوههای آموزشی نوین، متناسب با محتوای درسی، استفاده نشود، اهداف جدید برنامه درسی فیزیک محقق نخواهد شد. علم فیزیک با فراهم ساختن توانایی درک ارتباط بین آنچه مشاهده میشود و مفاهیم و قوانین حاکم بر جهان طبیعت، آنچنان وسعت ذهنی به همراه دارد که افراد را برای حضور در اجتماع، حل مشکلات و بحرانهای آینده بهخوبی آماده میکند تا با بهکارگیری روش علمی و برنامهریزی دقیق مراحل مؤفقیت را بهخوبی پشت سر گذارند. استفاده از روشهای آموزشی فعال بهویژه روش زمینهمحور نقش زیربنایی در درک مفاهیم فیزیک دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش فیزیک با رویکرد زمینهمحور بر یادگیری، خودتنظیمی و خودکارآمدی دانشآموزان در فضای آموزشی مجازی بود.روشها: روش پژوهش حاضر، یک تحقیق نیمهآزمایشی از نوع طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کل دانشآموزان پایه هشتم مقطع متوسطه اول مدرسه انقلاب ناحیه ۲ مشهد در سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰بود. با روش نمونهگیری در دسترس ۶۰ نفر دانشآموز دختر متوسطه اول پایه هشتم از مدرسه دولتی انقلاب انتخاب شد. این افراد بهطور تصادفی در دو گروه ۳۰ نفرگروه آزمایش و ۳۰ نفرگروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 90 دقیقهای تحت مداخله آموزش زمینه محور قرار گرفتند و گروه کنترل، آموزش سنتی را دریافت کردند. مبحث مورد پژوهش، الکتریسیته ساکن بود. بهمنظور جمعآوری دادهها از پرسشنامه استاندارد خودتنظیمی بوفارد و همکاران و پرسشنامه استاندارد خودکارآمدی شرر و همکاران استفاده شده است. در این پژوهش، برای ارزیابی یادگیری از سؤالات محقق ساخته استفاده شد. برای تعیین پایایی ابزارها، از آزمون همتا استفاده شد. هر دو گروه قبل و بعد از مداخله، در فضای مجازی، با پرسشنامههای محقق ساخته یادگیری، خودتنظیمی بوفارد و خودکارآمدی شرر مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج هر دو گروه با استفاده از تحلیل کوواریانس، انحراف معیار و رگرسیون مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت.یافتهها: نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد تفاوت بین پسآزمون دو گروه در متغیر خودکارآمدی (۰۰۱/۰ P=، ۸۶/۷۲= F)، یادگیری خودتنظیمی (۰۰۱/۰ P=، ۹۰/۸۰= F) در سطح 01/0 p< معنیدار است. پس میتوان نتیجه گرفت که بین نمرات یادگیری خودتنظیمی و خودکارآمدی در گروه آزمایش و کنترل در پسآزمون تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین، نتایج نشان داد میانگین تعدیلشده نمرات فیزیک گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل بیشتر است، در نتیجه، آموزش فیزیک با رویکرد زمینهمحور در افزایش یادگیری دانشآموزان مقطع متوسطه اول تأثیر دارد.نتیجهگیری: باتوجه به نتایج بهدست آمده از پژوهش حاضر، علیرغم محدودیتهای آموزشی در فضای مجازی، میتوان نتیجه گرفت که استفاده از رویکرد زمینهمحور در آموزش فیزیک، تأثیر مثبتی بر خودکارآمدی، خودتنظیمی و یادگیری دانشآموزان مقطع متوسطه اول دارد. این روش با ایجاد فرصتهای متنوع یادگیری، موجب افزایش دانش و درک گستردهتری از مباحث فیزیک الکتریسیته میشود. از آنجا که فیزیک دامنۀ گستردهای از موضوعات را در بر میگیرد که افراد را برای مشارکت در جامعه، حل مشکلات و بحرانهای آینده آماده میکند، استفاده از روشهای فعال و زمینهمحور در کلاسهای فیزیک میتواند یک سیستم آموزشی مؤثر و کاربردی ایجاد کند. پیشنهاد میشود که برای رسیدن به یک سیستم آموزشی پویا و خلاق، از روشهای فعال و زمینه محور استفاده شود. این امر منجر به ایجاد تحول فکری و تغییرات اساسی در ساختار، روشها، الگوها، ایدهها و نگرشها خواهد شد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- دوره متوسطه
مهرانه شیبانی کارخانه؛ نرگس یافتیان
چکیده
پیشینه و اهداف: یکی از مشکلات اساسی در نظامهای آموزشی، افت تحصیلی دانشآموزان در دروس پایه مانند درس ریاضی بوده است. عوامل مختلفی مانند پایین بودن خودراهبری دانشآموزان بر پیشرفت ریاضی آنها اثر دارند. ایجاد استقلال یکی از اهداف یادگیری خودراهبر و ضروریات کلاس درس ریاضی است. در اکثر اوقات، دانشآموزان در درس ریاضی به معلم وابستهاند ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یکی از مشکلات اساسی در نظامهای آموزشی، افت تحصیلی دانشآموزان در دروس پایه مانند درس ریاضی بوده است. عوامل مختلفی مانند پایین بودن خودراهبری دانشآموزان بر پیشرفت ریاضی آنها اثر دارند. ایجاد استقلال یکی از اهداف یادگیری خودراهبر و ضروریات کلاس درس ریاضی است. در اکثر اوقات، دانشآموزان در درس ریاضی به معلم وابستهاند و تمایلی به حل مسائل چالشبرانگیز ندارند. پرورش یادگیرندگان مستقلی که بتوانند کنجکاو، خلاق و توانمند در رهبری کردن یادگیری خودشان باشند از اهداف اصلی هر سیستم آموزشی است. یادگیری خودراهبر میتواند اعتماد به نفس، استقلال، ظرفیت یادگیری برای یادآوری مطالب در دوره زمانی طولانی و توانایی دانشآموزان در انتقال مفاهیم را افزایش و مهارت یادگیری مادامالعمر را در آنان توسعه دهد. جهت ارتقای سطح خودراهبری دانشآموزان میتوان از روشهای فعال استفاده نمود. از جمله روشهای تدریس فعال، تدریس به شیوه بازیوارسازی است. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر تدریس به شیوه بازیوارسازی بر خودراهبری ریاضی دانشآموزان پایه دهم فنی و حرفهای است.روشها: پژوهش حاضر به شیوه نیمهآزمایشی و با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه گواه صورت گرفت. جامعهآماری پژوهش را دانشآموزان دختر پایه دهم فنی و حرفهای شهرستان ورامین و نمونه شامل 194 دانشآموز (96 نفر گروه آزمایش و 98 نفر گروه کنترل) بود که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دانشآموزان گروه آزمایش، طی 8 جلسه بخشی از مفاهیم چالشبرانگیز ریاضی را به کمک بازیوارسازی آموزش دیدند و در گروه گواه، روش مرسوم و سنتی برای تدریس همان مفاهیم ریاضی بهکار گرفته شد. ابزار پژوهش، پرسشنامه خودراهبری ریاضی شامل 15 گویه بود که مؤلفههای انگیزه یادگیری، برنامهریزی و اجرا، خودنظارتی و ارتباط بین فردی را اندازهگیری میکرد. آلفای کرونباخ پرسشنامه خودراهبری ریاضی برابر 892/0 و آلفای کرونباخ برای مؤلفههای انگیزه یادگیری، برنامهریزی و اجرا، خودنظارتی و ارتباط بین فردی به ترتیب 846/0، 787/0، 735/0 و 704/0 بهدست آمد. برای تحلیل دادهها از آمار توصیفی مانند جدولهای توزیع فراوانی، میانگین، انحراف معیار و در بخش آمار استنباطی از آزمون آماری تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شد.یافتهها: نتایج آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد که تدریس به شیوه بازیوارسازی در گروه آزمایش، به جز مؤلفه انگیزه یادگیری (648/2=F، 105/0=Sig) بر سایر مؤلفههای خودراهبری ریاضی دانشآموزان از جمله برنامهریزی و اجرا (524/9=F، 002/0=Sig)، خودنظارتی (248/10=F، 002/0=Sig) و ارتباط بین فردی (598/5=F، 019/0=Sig) تأثیر معناداری داشته است به گونهای که میانگین نمرات گروه آزمایش از گروه کنترل بهطور معناداری بیشتر بود و همچنین میانگین مؤلفه انگیزه یادگیری در گروه آزمایش افزایش یافت اما تفاوت معنادار نبود.نتیجهگیری: نتایج تجزیهوتحلیل دادهها نشان داد که تدریس به شیوه بازیوارسازی در ارتقا استقلال و مسئولیت یادگیری دانشآموزان در ریاضی و بر سه مؤلفه یادگیری خودراهبری ریاضی تأثیر دارد. به بیان دیگر، در تدریس به شیوه بازیوارسازی با ایجاد احساس نیاز به یادگیری و قبول نقش و مسئولیت خود در آن، تأثیر مثبت بر یادگیری خودراهبر دانشآموزان دارد. نتایج پژوهشها نشان میدهند که آموزش با بهکارگیری بازی با افزایش سطح یادگیری خوراهبر و ایجاد استقلال در دانشآموزان بر عملکرد ریاضی آنها تأثیر مثبت دارد. دبیران، مؤلفان کتابهای درسی، برنامهریزان و دستاندرکاران آموزشی میتوانند جهت بهبود و اصلاح روشهای آموزشی، از نتایج پژوهش حاضر بهرهمند شوند.
مقاله پژوهشی
واقعیت مجازی
عباس صداقتی؛ بابک مطیعی
چکیده
پیشینه و اهداف: انگیزش بهعنوان یک عامل محرکاساسی در یادگیری، نقشی بنیادی در موفقیتتحصیلی دانشجویان ایفا میکند. بهنظر میرسد دانشجویان دانشکدههای معماری، انگیزش لازم جهت آموختن دروسنظری و بهویژه دروسفنی و ساختمانی را ندارند. با توجه به تفاوتماهوی رشتهمعماری و بهتبع آن، آموزش آن با سایر رشتهها، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: انگیزش بهعنوان یک عامل محرکاساسی در یادگیری، نقشی بنیادی در موفقیتتحصیلی دانشجویان ایفا میکند. بهنظر میرسد دانشجویان دانشکدههای معماری، انگیزش لازم جهت آموختن دروسنظری و بهویژه دروسفنی و ساختمانی را ندارند. با توجه به تفاوتماهوی رشتهمعماری و بهتبع آن، آموزش آن با سایر رشتهها، هدف پژوهشحاضر، بررسی بهکارگیری شبیهساز رایانهای بهعنوان ابزاری متحولکننده در چشمانداز پویای حوزهآموزش و تأثیر آن در انگیزش دانشجویان معماری است.روشها: نوع تحقیق از نظر هدف، کاربردی بوده و از لحاظ گردآوری دادهها در زمره تحقیقات شبهآزمایشی با گروهگواه محسوب میشود. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه هارتر بود که پس از بررسی پایایی و انجام تحلیلهای مقدماتی و پیشنیاز با آزمونکوواریانس تحلیل شد. جامعهآماری تحقیق دانشجویان درس ساختمان 2 دانشگاه آزاد ارومیه بوده، که در دوگروه آزمون 30 نفر و کنترل 30 نفر، بهگونهای انتخاب شدند که میانگین نمرات هر دو گروه در آزمون مقدماتی یکسان باشد.یافتهها: براساس یافتهها میتوان گفت یکى از اصلیترین عوامل بروز عملکرد و رفتار انسان، انگیزش است. انگیزش، فرد را بهجنبش وا میدارد و در محیطهاى آموزشی همبستگى مستقیم با یادگیری و یادداری و پیشرفتتحصیلی دانشجویان دارد و به انگیزش درونی و بیرونی تقسیم میشود؛ یافتههای حاصل از تحلیلآماری، فرض پژوهش مبنیبر تأثیر استفاده از شبیهساز بر انگیزش دانشجویان درس ساختمان 2 را تصدیق میکند. در بنیان انگیزشدرونی، تفاوت قابلتوجه و معناداری میان گروهآزمون و گروهکنترل وجود دارد. افزایش چشمگیر نمرات، انگیزهدرونی پسآزمون نسبتبه نمرات درونی پیشآزمون در گروهآزمایش و همچنین اختلاف حداقلی در نمرات پیشآزمون و نمرات پسآزمون گروهگواه بیانگر تأثیر استفاده از این فناوری در افزایش انگیزشدرونی دانشجویان است. در مؤلفه انگیزشبیرونی نیز دوگروه آزمایش و کنترل دارای تفاوتمعناداری در پسآزمون هستند. انگیزشبیرونی دانشجویانی که بهروش شبیهساز رایانهای آموزش دیدهاند، نسبتبه گروهی که بهروش معمول آموزش دیدهاند، متفاوت است و نیز بالاتربودن میانگین نمرات گروهآزمون در پسآزمون، افزایش این انگیزش در گروهآزمون را نشان میدهد.نتیجهگیری: بهرهگیری از شبیهساز رایانهای در آموزش دروسفنی، منجر به افزایش قابل توجه انگیزش دانشجویان معماری میشود. افزایش قابلملاحظه نمرات پایانترم دانشجویانی که از این فناوری استفاده کردند نسبتبه گروه کنترل، مؤید تأثیرمثبت استفاده از آن است. کاربرد آن، هنگامی اثربخش است که اصول و مفاهیم ذهنی و پایه بهوسیله روشهای دیگر آموزش داده، و سپس برای آموزشتکمیلی از شبیهسازی استفاده شود و بهطور کلی، هنگامی مؤثرتر است که همراه با روشهای سنتی بهکار برده شود؛ یعنی شبیهسازی بهعنوان مکملی برای روشهای سنتی بهحساب میآید.
مقاله پژوهشی
محیط های یادگیری مبتنی بر فناوری
فاطمه کدخداوند؛ اکبر مومنی راد
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش و یادگیری بر پایه ارتباط صحیح ایجاد میشود و این ارتباط، وابسته به انتخاب رسانه مناسب است. چندرسانهایها با توجه به مزایای متعدد، از رسانههای تأثیرگذار بر یادگیری است؛ اما در برخی موارد، علیرغم وقت و هزینه بسیار برای طراحی چندرسانهایها، نتایج رضایتبخش نیست. عدم توجه به اصول طراحی آموزشی، ویژگیهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش و یادگیری بر پایه ارتباط صحیح ایجاد میشود و این ارتباط، وابسته به انتخاب رسانه مناسب است. چندرسانهایها با توجه به مزایای متعدد، از رسانههای تأثیرگذار بر یادگیری است؛ اما در برخی موارد، علیرغم وقت و هزینه بسیار برای طراحی چندرسانهایها، نتایج رضایتبخش نیست. عدم توجه به اصول طراحی آموزشی، ویژگیهای فردی یادگیرندگان، فرآیندهای پردازش و یادگیری و ساختار شناختی انسان در بسیاری از موارد منجر به طراحی و تولید چندرسانههایی میشود که نه تنها اثربخش نیستند؛ بلکه خود مانع از یادگیری میشوند. از نظریههای تأثیرگذار بر طراحی آموزشی، نظریه بار شناختی است. در طراحیهای ضعیف مانند اثر تقسیم توجه که اطلاعات مکمل و ضروری در مجاورت یکدیگر قرار ندارند، به حافظه بار اضافی تحمیل کرده و فرآیند پردازش و یادگیری را با اختلال مواجه میکند. در اثر تقسیم توجه، با توجه به محدویت ظرفیت حافظه فعال، فرض بر این است که درصورتیکه تصویر و متن مربوط به آن در مجاورت یکدیگر قرار گیرند، پردازش شناختی دو محتوا، همزمان انجام شده و منابع شناختی بهینه مصرف می شوند. پژوهش حاضر، با هدف بررسی اثر تقسیم توجه در چندرسانهایها بر یادگیری و بار شناختی ادراکشده دانشآموزان با تعدیلگری خودتنظیمی انجام شد.روشها: این پژوهش، به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، در ردیف پژوهشهای شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانشآموزان دختر مدارس پایه سوم شهر همدان در سال تحصیلی 1401-1400 بود. در این پژوهش، دبستان دخترانه راه نور 1 با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد. از میان 24 دانشآموز پایه سوم، با استفاده از گمارش تصادفی 12 نفر در گروه آزمایش و 12 نفر در گروه کنترل قرار داده شدند. بهمنظور تعیین میزان سطح خودتنظیمی دانشآموزان از پرسشنامه خودتنظیمی بوفارد (1995) استفاده شد. برای آموزش، از دو چند رسانهای آموزشی محقق ساخته، که شامل چند رسانهای آموزشی دارای اثر تقسیم توجه و چند رسانهای آموزشی بدون این اثر بود، استفاده شد. یک هفته قبل از اجرای آموزش، پیشآزمون یادگیری بر روی دانش آموزان هر دو گروه، اجرا شد. دانشآموزان هر دو گروه، در اواسط و در پایان آموزش، مقیاس بار شناختی (تلاش ذهنی) پاس (1992) را تکمیل کرده و بلافاصله در پسآزمون یادگیری شرکت کردند. در این پژوهش، جهت تجزیهوتحلیل دادهها از نرمافزار آماری SPSS برای ارائه آمار توصیفی (شاخصهای پراکندگی و مرکزی) و آمار استنباطی (آزمونهای کولموگروف – اسمیرنوف، ANCOVA و t مستقل) استفاده شد.یافتهها: نتایج، نشان داد که گروه کنترل نسبت به گروه آزمایش ( اثر تقسیم توجه) در آزمونهای یادگیری عملکرد بهتری داشتند و بار شناختی کمتری را دریافت کرده بودند. با این حال، یافتهها بیانگر این بود که خودتنظیمی نقش تعدیلکننده معناداری بر یادگیری و بار شناختی ادراکشده دانشآموزانی که تحت آموزش چند رسانهای با اثر تقسیم توجه بودند، ندارد.نتیجهگیری: چنانچه اطلاعات متنی و تصویر یکپارچه باشند، نیاز کمتری به جستجو و پردازش وجود دارد. بنابراین بار اضافی کمتری بر حافظه وارد شده و در نتیجه، یادگیری را تسهیل میکند. دانشآموزان خودتنظیم بدون آموزش راهبردهای مناسب برای پردازش طرحهای غیر بهینه، امکان پردازش بهینه را ندارند، چرا که با دو نوع بار اضافی تحمیل شده بر حافظه خود مواجه هستند؛ به این معنی که اگر به دانشآموزان خود تنظیم راهبردهای مناسب برای پردازش طرح های بهینه داده شده بود، امکان پردازش بهینه را داشتند.
مقاله پژوهشی
یادگیری تلفیقی
شیوا فضلی؛ سیدرسول عمادی
چکیده
پیشینه و اهداف: ریاضی از جمله مهارتهای اساسی است که در زمره دروس مهم و بنیادی در دوران تحصیل محسوب میشود که تعداد قابل توجهی از دانش آموزان در این درس با چالش مواجه هستند. تدریس و یادگیری ریاضیات فقط در انتقال مفاهیم وتعاریف به دانشآموزان خلاصه نمیشود؛ بلکه برنامه ریاضی، مسئول توسعه و تعمیم مفاهیم، ایجاد انگیزه، پرورش ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ریاضی از جمله مهارتهای اساسی است که در زمره دروس مهم و بنیادی در دوران تحصیل محسوب میشود که تعداد قابل توجهی از دانش آموزان در این درس با چالش مواجه هستند. تدریس و یادگیری ریاضیات فقط در انتقال مفاهیم وتعاریف به دانشآموزان خلاصه نمیشود؛ بلکه برنامه ریاضی، مسئول توسعه و تعمیم مفاهیم، ایجاد انگیزه، پرورش قدرت خلاقیت و بهکارگیری و ایجاد ارتباط بین آموختههای دانشآموزان است. با این حال، مشاهده میشود که روشهای سنتی تدریس ریاضیات با وجود سابقه طولانی نتوانسته است بر فرایند یادگیری و آموزش ریاضی دانشآموزان به نحو مطلوبی تأثیر بگذارد. با پیشرفت فناوری و استفاده از رایانه در شاخههای مختلف علوم، راه برای کاربرد فناوری در آموزشوپرورش هموار شده است. از جمله کاربردهای این فناوری که هر روز مورد توجه بیشتری قرار میگیرد، نقشی است که میتواند در فرایند یادگیری ایفا نماید. با رشد و گسترش استفاده از فناوری رایانه در فرایند یادگیری، طراحی محیطهای یادگیری گرافیکی نیز اهمیت فزایندهای یافته و یکی از این روشهای گرافیکی نگارهسازی برداری است. نگارهسازی میتواند رسانه آموزشی مؤثر در آموزش باشد؛ زیرا معلم را قادر میسازد اطلاعات را با رسانههای مختلف از طریق صدا، متن، انیمیشن و تصویر عرضه کند. بهعبارت دیگر، آموزش با روش نگارهسازی چندرسانهای، زمینه مناسب را برای تکمیل تلاشهای معلم بهمنظور جلب توجه، افزایش درک مطلب و درگیرسازی فرد در یادگیری فراهم میکند. هدف این پژوهش، تعیین تأثیر نگارهسازی برداری بر یادگیری و درگیرسازی دانشآموزان در درس ریاضی بود.روشها: روش پژوهش آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری، شامل کلیه دانشآموزان دختر پایه پنجم ابتدایی بخش قهاوند در سال تحصیلی 1400-1399 بوده که تعداد آنان 188 نفر بود. نمونه آماری شامل 30 نفر (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه کنترل) بود که از بین دانشآموزان دختر پایه پنجم ابتدایی از طریق روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. گروه آزمایش طی 8 جلسه از طریق نرمافزار ایلستریتور تحت آموزش قرار گرفت و گروه کنترل آموزش معمول را دریافت کرد. روش گردآوری دادهها بهصورت میدانی و با استفاده از پرسشنامههای درگیری تحصیلی ریو و یادگیری (محقق ساخته) در درس ریاضی بود. برای تجزیه و تحلیل دادهها از شاخصهای آمار توصیفی مانند میانگین و انحراف استاندارد استفاده شد و برای بررسی فرضیههای پژوهش، تحلیل کوواریانس چند متغیره مورد استفاده قرار گرفت.یافتهها: نتایج، نشان داد تدریس با کمک نگارهسازی برداری در مقایسه با تدریس به روش معمول در میزان یادگیری و درگیرسازی دانشآموزان در درس ریاضی، تأثیر بیشتری دارد. براساس نتایج آموزش نگارهسازی برداری بر یادگیری (01/0P< ،34/9F=) و درگیرسازی (01/0P< ،17/27F=) درس ریاضی دانشآموزان تأثیر مثبت و معناداری داشت.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش حاضر نشان داد که استفاده از روش آموزش نگارهسازی برداری بر میزان یادگیری و درگیری تحصیلی درس ریاضی مؤثر است. با توجه به اهمیت الگوهای چندرسانهای در آموزش و همچنین جذابیت روشهای چندرسانهای مانند نگارهسازی برای فراگیران، پیشنهاد میشود معلمان از نگارهسازی برداری در تدریس ریاضی استفاده کنند. همچنین آموزش و پرورش میتواند با ایجاد توانمندسازی معلمان در استفاده از فناورهای چندرسانهای، و در نظر گرفتن اصول چندرسانهای در طراحی کتابهای درسی، کیفیت آموزش را افزایش داده و به یادگیری بهتر دانشآموزان کمک کند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- یادگیری تلفیقی
ماجده امیدی شال؛ بهار بندعلی؛ محمود ابوالقاسمی؛ سیما سعادتی
چکیده
پیشینه و اهداف: خواندن و نوشتن، علاوه بر آن که از ضروریات بشر برای زندگی امروز محسوب میشود، از ارکان حیطه سوادآموزی و از مهارتهای پایهای در آموزش و یادگیری است. یکی از اهداف درس فارسی در برنامه درسی مصوب نظام آموزشوپرورش، ایجاد و تقویت مهارت خواندن و نوشتن در دانشآموزان است؛ اما برخی پژوهشهای داخلی و ارزیابیهای بینالمللی، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: خواندن و نوشتن، علاوه بر آن که از ضروریات بشر برای زندگی امروز محسوب میشود، از ارکان حیطه سوادآموزی و از مهارتهای پایهای در آموزش و یادگیری است. یکی از اهداف درس فارسی در برنامه درسی مصوب نظام آموزشوپرورش، ایجاد و تقویت مهارت خواندن و نوشتن در دانشآموزان است؛ اما برخی پژوهشهای داخلی و ارزیابیهای بینالمللی، ضعف دانشآموزان ایرانی را در این دو مهارت نشان دادهاند. مضاف بر آن، ضعف در خواندن و نوشتن، مشکلاتی را در فهم سایر دروس نیز، ایجاد میکند. ازاینرو، بنابر نقش مهم مهارت خواندن و نوشتن بر یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانشآموزان و همچنین، ضرورت بررسی عوامل اثرگذار بر عملکرد تحصیلی و کارایی نظام آموزشی، بررسی این مسأله در این پژوهش مدنظر قرار گرفت. با توجه به اجزای مهارت خواندن و نوشتن، همچنین بهکارگیری روشهای تدریس ناکارآمد بهعنوان یکی از دلایل ایجاد این ضعف، یکی از فعالیتهایی که میتواند در رفع مسأله نقش مؤثری ایفا کند، فن داستانسرایی است. با توسعه فناوری در حوزههای مختلف، داستانسرایی به شکل دیجیتال نیز در آموزش مورد استفاده قرار گرفته است. پژوهشهای پیشین تأثیر مثبت استفاده از داستان سنتی و دیجیتال در آموزش موضوعات درسی مختلف و شایستگیها و مهارتهای گوناگون در یادگیرندگان را نشان دادهاند؛ اما مقایسهای میان آنها صورت نگرفته بود. ازاینرو هدف از انجام این پژوهش، مقایسه تأثیر دو روش تدریس مبتنی بر داستان دیجیتال و داستان سنتی بر مهارت خواندن و نوشتن درس فارسی دانشآموزان پایه اول ابتدایی بود.روشها: این پژوهش، از نوع کاربردی است و با رویکرد کمّی و روش شبهآزمایشی انجام شده است. 50 نفر از دانشآموزان پایه اول یک دبستان دولتی پسرانه واقع در شهر رشت در سال تحصیلی 1402- 1401 از طریق نمونهگیری در دسترس برای شرکت در این پژوهش انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. پنج مورد از نشانههای کتاب فارسی اول ابتدایی در گروه آزمایش با ارائه داستان دیجیتال تدریس شد. در گروه کنترل همان نشانهها با همان داستانها بهصورت سنتی و توسط معلم روایت و تدریس شد. داستانها با تأیید متخصصان علوم تربیتی و معلمان پایه اول مدرسه برای آموزش نشانهها انتخاب شدند. پس از تدریس هر نشانه، هر دو گروه در آزمون پیشرفت تحصیلی در خواندن و نوشتن که توسط سرگروه معلمان پایه اول ناحیه یک آموزشوپرورش شهرستان رشت تدوین شده بود، شرکت کردند. روایی آزمونها به تأیید متخصصان علوم تربیتی و معلمان همکار رسید. برای اطمینان از پایایی، فرایند اندازهگیری برای پنج نشانه از حروف الفبای فارسی تکرار شد، تمامی فرآیندهای پژوهش مستندسازی و شرایط عادی آزمودنیها در فرآیند ارزشیابی حفظ شد. دادههای حاصل از ارزشیابی گروهها با آزمونهای آمار استنباطی شامل آزمون اندرسون- دارلینگ، آزمون یو من- ویتنی و t مستقل مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت.یافتهها: یافتههای این پژوهش نشان داد میانگین نمرات هر دو گروه در تمامی آزمونها بالاتر از 3 و در حد مطلوب بوده و علیرغم عملکرد بهتر گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در ارزشیابی خواندن و نوشتن، تفاوت معناداری بین میانگین دو گروه وجود نداشت.نتیجهگیری: با توجه به ظرفیتهایی که داستانسرایی در بهبود نتایج یادگیری دارد، میتوان گفت استفاده داستان چه بهصورت سنتی و چه بهصورت دیجیتال، میتواند بهعنوان روشی کارآمد در آموزش درس فارسی و ارتقای مهارت خواندن و نوشتن دانشآموزان اول دبستان بهکار رود. همچنین دقت در طراحی آموزشی و فعالیتهای یادگیری مناسب میتواند استفاده از داستان سنتی و دیجیتال در فرایند آموزش را غنیتر سازد.
مقاله پژوهشی
یادگیری الکترونیکی
مجید عابدین؛ احسان پازوکی؛ رضا ابراهیم پور
چکیده
پیشینه و اهداف: از بدو حیات بشر روی زمین، همواره یادگیری بهعنوان یکی از جنبههای توسعه و ترقی انسان، تمام جوانب زندگی او را دربرگرفته و جایگاه ویژهای در برنامههای زندگیاش پیدا کرده است. از طرف دیگر، پیشرفت سریع فناوری در دهههای اخیر، تغییرات اساسی و چشمگیری در عالم آموزش و یادگیری بهوجود آورده است. یکی از اصلیترین تأثیرات ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: از بدو حیات بشر روی زمین، همواره یادگیری بهعنوان یکی از جنبههای توسعه و ترقی انسان، تمام جوانب زندگی او را دربرگرفته و جایگاه ویژهای در برنامههای زندگیاش پیدا کرده است. از طرف دیگر، پیشرفت سریع فناوری در دهههای اخیر، تغییرات اساسی و چشمگیری در عالم آموزش و یادگیری بهوجود آورده است. یکی از اصلیترین تأثیرات پیشرفت فناوری در حوزه یادگیری، بهوجود آمدن یادگیری الکترونیکی است. یادگیری الکترونیکی، ابزاری است که دسترسی به منابع آموزشی را در هر زمان و مکانی برای یادگیرندگان ممکن میسازد. از آنجاکه هر شخص دارای ویژگیها، تمایلات و ترجیحات منحصربهفرد است، میتوان از رویکرد «ارائه یک آموزش برای همه»، بهعنوان یکی از ایرادات اساسی آموزش به شیوه سنتی نام برد. سبک یادگیری، بهعنوان یکی از مهمترین ویژگیهای تأثیرگذار در امر یادگیری، بیانگر تمایلات و ترجیحات یک شخص به هنگام جذب و فهم مطالب است. بر همین اساس، ارائه آموزش تطبیقی براساس سبک یادگیری یادگیرنده با هدف افزایش بازدهی آموزشی و کاهش بار شناختی هنگام آموزش، امری ضروری و اجتنابناپذیر است. هدف این پژوهش، بررسی تأثیر آموزش تطبیقی براساس سبک یادگیری یادگیرندگان است. در همین راستا، با بهرهگیری از یک سامانه برخط، سبک یادگیری یادگیرندگان بهوسیله پرسشنامه شاخص سبک یادگیری فلدر- سیلورمن استخراج شده و براساس آن بهصورت خودکار محتوای آموزشی تطبیقی تولید و به یادگیرندگان ارائه شد. در نهایت، بار شناختی گزارش شده هنگام آموزش و عملکرد یادگیرندگان مورد بررسی قرار گرفت.روشها: در این پژوهش 37 خانم و آقای دانشجوی کارشناسی رشته کامپیوتر، با میانگین سنی ۳/۲۰ سال، بهعنوان شرکتکننده همکاری داشتند. ابتدا، شرکتکنندگان به دو گروه تقسیم شده و سبک یادگیریشان، بهوسیله پرسشنامه شاخص سبک یادگیری فلدر- سیلورمن، تعیین شد. در ادامه به یک گروه محتوای آموزشی منطبق براساس سبک یادگیریشان، و به گروهی دیگر، محتوای آموزشی نامنطبق بر سبک یادگیریشان ارائه شد. پس از مطالعه درس ارائهشده، بار شناختی و میزان یادگیری شرکتکنندگان، بهترتیب با استفاده از پرسشنامه شاخص بار کاری ناسا و آزمون عملکرد طراحیشده، تعیین گردید. در نهایت، سطح معناداری نتایج بهدست آمده دو گروه، با استفاده از آزمون آماری تی مستقل، مورد ارزیابی قرار گرفت.یافتهها: براساس نتایج بهدست آمده تفاوت معناداری بین نمرات آزمون عملکرد دو گروه مشاهده نشد. اما در مقایسه بار شناختی دو گروه، میانگین بار شناختی گروهی که محتوای آموزشی منطبق براساس سبک یادگیریشان دریافت کرده بودند، نسبت به گروهی که محتوای آموزشی نامنطبق دریافت کرده بودند، با مقدار ۰۲/۰=p بهصورت معناداری (0.05> p) بیشتر بود.نتیجهگیری: براساس یافتههای پژوهش، ارائه محتوای آموزشی طبق سبک یادگیری یادگیرندگان، در زمان یادگیری، بار شناختی را به میزان قابل توجهی کاهش داد. بنابراین، ارائه آموزش شخصیسازیشده براساس سبک یادگیری، بهعنوان یکی از شیوههای آموزش تطبیقی در یادگیری الکترونیکی، نقش مهمی در بهبود عملکرد و کاهش بار شناختی یادگیرندگان ایفا میکند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش - هوش مصنوعی
مریم رجبیان ده زیره
چکیده
پیشینه و اهداف: در دهههای اخیر، هوش مصنوعی بهطور فزایندهای در زندگی ما حضور پیدا کرده است و تأثیر قابلتوجهی در زمینههای مختلف ازجمله آموزش داشته است. در قرن بیست و یکم، آموزش دستخوش تحولی عظیم است و قلب این انقلاب در هوش مصنوعی قرار دارد. هوش مصنوعی نحوه آموزش و یادگیری ما را اصلاح میکند و فرصتهای فراوانی را برای بهبود تجربهآموزشی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در دهههای اخیر، هوش مصنوعی بهطور فزایندهای در زندگی ما حضور پیدا کرده است و تأثیر قابلتوجهی در زمینههای مختلف ازجمله آموزش داشته است. در قرن بیست و یکم، آموزش دستخوش تحولی عظیم است و قلب این انقلاب در هوش مصنوعی قرار دارد. هوش مصنوعی نحوه آموزش و یادگیری ما را اصلاح میکند و فرصتهای فراوانی را برای بهبود تجربهآموزشی برای معلمان و دانش آموزان فراهم میکند. سکوهای آموزشی مبتنی بر هوش مصنوعی، توانایی جمعآوری و تجزیهوتحلیل حجم وسیعی از دادهها را دارند و به آنها امکان میدهد تا بینشهایی درباره نقاط قوت، ضعف و اولویتهای یادگیری دانشآموزان بهدست آورند. هدف از پژوهش حاضر شناسایی چالشها و قابلیتهای هوش مصنوعی در آموزش و یادگیری با ارائه راهکارها بود.روشها: روش تحقیق کیفی از نوع پدیدارشناسی و با استفاده از راهبرد اکتشافی انجام شد. در پژوهش حاضر ابتدا اسناد مقالات و منابع با روش مرور نظاممند موردبررسی قرار گرفت. بعد از بررسی پیشینه تحقیق و تعیین شاخصهای اولیه، مصاحبه با متخصصان انجام شد. متن مصاحبه با روش تحلیل مضمون تجزیهوتحلیل شد. جامعه آماری شامل کلیه متخصصین و اعضای هیئتعلمی رشته تکنولوژی آموزشی و هوش مصنوعی بودند که 15 نفر از آنها با روش نمونهگیری هدفمند و با رعایت قانون اشباع نظری دادهها بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اندازهگیری دادهها شامل مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. دادهها از طریق تحلیل مضمون و با رویکرد تفسیری کدگذاری شدند. برای تائید و برقراری روایی و قابلیت اعتماد دادهها از معیار قابلیت اطمینان و اعتبار نهایی استفاده شد.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که 112 مضمون پایه، 29 مضمون سازماندهنده و 3 مضمون فراگیر شناسایی شد. در این راستا مشکلات و چالشهای هوش مصنوعی شامل چالش آموزشی، اخلاقی، حقوقی و امنیتی، اجتماعی و تعاملی، تکنولوژیکی و زیرساختی، فرهنگی و اقتصادی بود. براساس یافتههای پژوهش، قابلیتهای پژوهش شامل بهبود فرایند سنجش و ارزشیابی و ارائه بازخورد، دسترسی جهانی و عدالت آموزشی، ارتقای توانایی اساتید در فرایند آموزشی، آموزش رشتههای مختلف، تولید محتوا، طراحی آموزشی، نوآوری در فرایند آموزشی، تقویت خلاقیت و تفکر، تعاملی کردن آموزش، آموزش و پشتیبانی کودکان با نیازهای ویژه، تقویت مهارتهای علمی، ترغیب به یادگیری، نوآوری در ارائه خدمات آموزشی، هوش مصنوعی بهعنوان دستیار آموزشی، انطباق آموزش با توجه به نیازهای فردی با بهرهگیری از هوش مصنوعی بود. یافتههای پژوهش نشان داد راهکارهای حل چالشها عبارتند از استفاده از هوش مصنوعی بهعنوان دستیار آموزشی، بررسی و ارزیابی دادههای حاصل از هوش مصنوعی، تدوین سیاستها، قوانین و آییننامهها در حوزه کاربرد هوش مصنوعی، تولید، ساخت و طراحی اپلیکیشنهای هوش مصنوعی، تعامل بین متخصصان در حوزه هوش مصنوعی در آموزش، توسعه سختافزارها و نرم فزارهای موردنیاز برای کاربرد هوش مصنوعی، بهبود روشهای ارزیابی عملکرد با هوش مصنوعی، فرهنگسازی و آموزش نحوه استفاده از هوش مصنوعی بود.نتیجهگیری: ایجاد برنامههای جامع سواد هوش مصنوعی برای اطمینان از اینکه فراگیران و مدرسان میتوانند بهطور مؤثر در چشمانداز هوش مصنوعی حرکت کنند، ضروری است. این برنامهها نهتنها باید به جنبههای فنی، بلکه به حفظ حریم خصوصی دادهها و ملاحظات اخلاقی نیز بپردازند. با ارائه دانش و مهارتهای لازم به افراد، مؤسسات میتوانند استفاده اخلاقی از هوش مصنوعی را تشویق کنند و خطرات بالقوه را کاهش دهند.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
حسن دهقان بنادکی؛ لطف الله مهدوی؛ زهرا زارع
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش به روش معکوس رویکرد نسبتاً جدیدی در دنیاست که دانش آموزان را در یادگیری درگیر میکند و نقش اصلی معلم در این روش، طراحی آموزشی است. با توجه به اهمیت دروس علوم تجربی در برنامه درسی ملی و از آنجا که زیستشناسی بهعنوان یکی از دروس علوم تجربی نقش مهمی در سلامت، بهداشت، صنعت، محیط زیست و ... دارد؛ بنابراین پرداختن ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش به روش معکوس رویکرد نسبتاً جدیدی در دنیاست که دانش آموزان را در یادگیری درگیر میکند و نقش اصلی معلم در این روش، طراحی آموزشی است. با توجه به اهمیت دروس علوم تجربی در برنامه درسی ملی و از آنجا که زیستشناسی بهعنوان یکی از دروس علوم تجربی نقش مهمی در سلامت، بهداشت، صنعت، محیط زیست و ... دارد؛ بنابراین پرداختن به الگوی جدید آموزش در یادگیری این درس ضروری بهنظر میرسد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش معکوس بهروش چندرسانهای بر انگیزش و پیشرفت تحصیلی دانشآموزان در درس زیستشناسی و با توجه به پژوهشهای پیشین در این خصوص، صورت گرفت.روشها: پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با دو گروه آزمایش و کنترل است. جامعه آماری شامل دانشآموزان پسر پایه دهم رشته علوم تجربی شهر تفت واقع در استان یزد در سال تحصیلی 1403-1402 است. نمونه مورد مطالعه شامل تعداد 45 نفر است که بهروش نمونهگیری هدفمند «نمونههای در دسترس» انتخاب و به شکل تصادفی در هریک از دو گروه مورد مطالعه (22 و 23 نفره) قرار داده شدند. ابزار اندازهگیری متغیرها آزمون محققساخته پیشرفت تحصیلی و پرسشنامه استاندارد انگیزش تحصیلی هارتر بود. روایی ابزار محققساخته با استفاده از نظرات معلمان متخصص و پایایی آنها به شیوه بازآزمایی تعیین شد. روش اجرای پژوهش برمبنای تدریس مقایسهای بین گروههای مورد آزمایش بود. در این پژوهش موضوع تدریس، مطالب فصل چهارم کتاب زیستشناسی پایه دهم با عنوان «گردش مواد در بدن» انتخاب شد. در کلاس گروه کنترل، آموزش از طریق روشهای سنتی معمول درس زیست شناسی صورت گرفت؛ در حالیکه در کلاس گروه آزمایش، اداره کلاس و تدریس بر مبنای طراحی واحد یادگیری با الگوی «آموزش معکوس» انجام شد. آموزشها در هریک از گروههای مورد مطالعه در 8 جلسه 90 دقیقهای و مطابق با اهداف پژوهش و فصل انتخاب شده از کتاب زیستشناسی دهم و در هر دو گروه توسط محقق صورت گرفت و در جلسه نهم آزمونها برگزار شد. برای ارزیابی و تجزیه و تحلیل فرضیهها از نرم افزار آماری SPSS26 و آزمونهای آماری (کولموگروف- اسمیرنوف، همبستگی پیرسون و تی تست) استفاده شد.یافتهها: دادههای حاصل از پیشآزمون و پسآزمون در بین دانشآموزان، با هدف تأثیر آموزش معکوس به روش چندرسانهای بر پیشرفت و انگیزش تحصیلی درس زیستشناسی دانشآموزان پایه دهم و تفاوت این روش با روش آموزش سنتی، در دو سطح توصیفی و استنباطی تحلیل شد. نتایج نشان داد آموزش معکوس بر انگیزش تحصیلی و پیشرفت تحصیلی درس زیستشناسی دانشآموزان پایه دهم تأثیر معنی داری داشته است(P< 0/005). همچنین با توجه به میانگین محاسبه شده برای نمرات گروهها، این تفاوت به نفع گروه دانشآموزانی بوده که تحت آموزش معکوس قرار داشتهاند.نتیجهگیری: بهطور کلی آموزش به روش معکوس که یک روش نوین برای آموزش و یادگیری است میتواند باعث تسهیل و بهبود یادگیری شود. کلاس معکوس الکترونیکی با داشتن ویژگیهایی چون استفاده از یادگیری فعال، همیاری و همکاری، بحث گروهی، تعاملی بودن، تمرین و دریافت بازخورد، میتواند باعث پویاتر شدن کلاس درس شود و همین امر میتواند انگیزه یادگیری و عملکرد فراگیران را ارتقا ببخشد. با توجه به نتایج مثبت ارائه شده در این پژوهش، پیشنهاد میشود که دروس دیگر علوم تجربی نیز از لحاظ اثربخشی این روش آموزشی مورد سنجش و ارزیابی قرار بگیرند و نیز پیشنهاد میشود این اثر بخشی بهصورت مقایسهای در میان جامعه آماری دختران و پسران صورت گیرد تا میزان یادگیری و علاقمندی دانشآموزان دختر و پسر با یکدیگر مقایسه گردد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- آموزش عالی
فاطمه شمسی آشتیانی؛ هانیه کلانتری دهقی؛ محسن نظرزاده زارع
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه توسعه و استقرار فنّاوریها در بسترهای آموزشی برای بهرهگیری از مزایای آنها تنها کافی نیست؛ بلکه این توسعه و استقرار نیازمند برخورداری از یکسری مهارتهای دیگر از قبیل مهارتهای ارتباطی نیز است. اعضای هیأتعلمی بهعنوان یکی از افراد تعیینکننده ارتباطات در بستر دانشگاهی و بهعنوان یکی از مهمترین ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه توسعه و استقرار فنّاوریها در بسترهای آموزشی برای بهرهگیری از مزایای آنها تنها کافی نیست؛ بلکه این توسعه و استقرار نیازمند برخورداری از یکسری مهارتهای دیگر از قبیل مهارتهای ارتباطی نیز است. اعضای هیأتعلمی بهعنوان یکی از افراد تعیینکننده ارتباطات در بستر دانشگاهی و بهعنوان یکی از مهمترین ارکان بقای کیفیت در آموزش عالی، نیازمند برخورداری از مهارتهای ارتباطی لازم برای تدریس، خصوصاً در فضای مجازی هستند. در کنار برخورداری از مهارتهای ارتباطی، بهرهگیری از اخلاق در بسترهای آموزشی نیز میتواند به برقراری ارتباط شایسته، سازنده و مولّد بین افراد کمک کند. از این رو یکی از مبناییترین ملاکهای مهم نظام آموزش عالی که اعضای هیأتعلمی ملزم به رعایت در حرفۀ خود هستند، اخلاق حرفهای است. افزون بر برخورداری از مهارتهای ارتباطی و اخلاق حرفهای در استفاده از فنّاوری، پذیرش فنّاوری از سمت کاربران نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ چرا که همواره برای پذیرش فنّاوریهای جدید از طرف کاربران مقاومتهایی صورت میگیرد. مرور پژوهشهای گذشته در سطح داخل و خارج از کشور در خصوص متغیّرهای پژوهش، حاکی از وجود ارتباط معنادار بین مهارتهای ارتباطی و اخلاق حرفهای در پژوهشهای انجامشده در سطح داخل و خارج از کشور است. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی پذیرش فنّاوری در رابطۀ بین مهارتهای ارتباطی و اخلاق حرفهای اعضای هیأتعلمی در جریان آموزش مجازی بود.روشها: روش پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری است. جامعۀ آماری پژوهش حاضر شامل همگی اعضای هیأتعلمی دانشگاه اراک به تعداد 288 نفر بودند که تعداد 168 نفر از آنها با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده و با تکیه بر جدول کرجسی و مورگان انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها در این پژوهش از سه پرسشنامه مهارتهای ارتباطی، اخلاق حرفهای و پذیرش فنّاوری استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها نیز آمار توصیفی و استنباطی در دو نرمافزار آماری SPSS و PLS مورد استفاده قرار گرفت.یافتهها: یافتههای پژوهش حاضر بیانگر تأثیر معنادار مهارتهای ارتباطی بر اخلاق حرفهای (323/0)، تأثیر معنادار مهارتهای ارتباطی بر پذیرش فنّاوری (334/0)، تأثیر معنادار پذیرش فنّاوری بر اخلاق حرفهای (257/0) بود. همچنین یافتههای دیگر پژوهش بیانگر تأثیر غیرمستقیم و معنادار مهارتهای ارتباطی بر اخلاق حرفهای از طریق پذیرش فنّاوری (086/0) بود. علاوه بر این، شاخصهای اندازهگیری و برازش مدل نیز حکایت از مطلوب بودن مدل داشتند.نتیجهگیری: در مجموع نتایج این پژوهش نشان داد، مهارتهای ارتباطی اساتید در محیط آموزش مجازی نقش محوری و تعیینکنندهای در ارتقای اخلاق حرفهای ایشان ایفا میکند. این مهارتها از چند طریق بر اخلاق حرفهای اساتید تأثیر مثبت میگذارند: 1. مهارتهای ارتباطی اساتید در محیط آموزش مجازی، بهطور مستقیم موجب بهبود رفتارها و تعاملات اخلاق محور ایشان با دانشجویان میشود. 2. اساتید با برخورداری از مهارتهای ارتباطی قوی، قادر خواهند بود با ایجاد محیطی مبتنی بر اعتماد، احترام و همدلی، اصول اخلاق حرفهای را در فرآیند آموزش مجازی به طور مؤثرتری اعمال کنند. 3. مهارتهای ارتباطی اساتید، بهطور غیرمستقیم و از طریق افزایش پذیرش فنّاوریهای آموزشی در میان ایشان، موجب تقویت اخلاق حرفهای در محیط آموزش مجازی میشود. 4. اساتید با برخورداری از مهارتهای ارتباطی قوی، قادر خواهند بود فرآیند پذیرش و استفاده از فنّاوریهای جدید آموزشی را در محیط کار خود تسهیل کنند. این امر، به نوبۀ خود، منجر به بهبود کیفیت تدریس، تعامل مؤثرتر با دانشجویان و در نتیجه، ارتقای اخلاق حرفهای در محیط آموزش مجازی میشود. در مجموع، ارتقای مهارتهای ارتباطی و نیز تسهیل فرآیند پذیرش فنّاوری در میان اساتید، راهبردهای اثربخشی برای ارتقای اخلاق حرفهای در آموزش مجازی محسوب میشود. از این رو توجّه به این مؤلفهها در طرّاحی و اجرای برنامههای توسعۀ حرفهای اساتید، میتواند نقش مهمی در ارتقای اخلاق حرفهای آنها در محیط آموزش مجازی ایفا کند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- دوره ابتدایی
سعیده اکبرپور؛ فریده حمیدی؛ فریبا شاپوریان
چکیده
پیشینه و اهداف: بررسی ادبیات پیشین حاکی از آن است که توجه به توسعه مهارتهای ادراک دیداری فضایی در دانشآموزان ابتدایی بهعنوان یک اصل اساسی در آموزش هنر، علاوه بر اینکه میتواند به بهبود عملکرد و پیشرفت تحصیلی آنها در درس هنر کمک کند، بهعنوان عامل مهم در خلاقیت آنها نیز بهشمار میرود. مهارتهای ادراک دیداری فضایی به ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: بررسی ادبیات پیشین حاکی از آن است که توجه به توسعه مهارتهای ادراک دیداری فضایی در دانشآموزان ابتدایی بهعنوان یک اصل اساسی در آموزش هنر، علاوه بر اینکه میتواند به بهبود عملکرد و پیشرفت تحصیلی آنها در درس هنر کمک کند، بهعنوان عامل مهم در خلاقیت آنها نیز بهشمار میرود. مهارتهای ادراک دیداری فضایی به دانشآموزان کمک میکنند تا تصاویر مختلف در محیط اطراف خود را بهتر درک کنند و با افکار خود ارتباط برقرار کنند. این مهارتها باعث میشوند دانشآموزان بتوانند ایدههای خلاقانهتری ایجاد کنند و در درس هنر بهعنوان یکی از جوانب مهم خلاقیت خود پیشرفت کنند و ازآنجا که هنر بهعنوان یکی از عناصر اصلی توسعه شخصیت کودکان محسوب میشود، این تأثیر میتواند در توسعه کامل آنها نقش مهمی ایفا کند. با اینحال، بررسی پیشینه پژوهش حاکی از خلأ نظری موجود در این حوزه است؛ زیرا اغلب پژوهشها یا ادراک دیداری فضایی را بهعنوان متغیر وابسته در نظر گرفتهاند و یا رابطه آن را با سایر موضوعات و در قالب سایر دروس مانند ریاضی در نظر گرفتهاند. همچنین اغلب پژوهشها به تأثیر این مهارتها بر دانشآموزان در مراحل گوناگون تحصیلی پرداختهاند و پژوهشهای مختص دانشآموزان ابتدایی کمتر انجام شده است. بر این اساس، این پژوهش با هدف تعیین میزان اثربخشی آموزش مهارتهای ادراک دیداری فضایی بر خلاقیت و پیشرفت در درس هنر دانشآموزان ابتدایی انجام شده است.روشها: روش پژوهش حاضر، از نظر هدف کاربردی و از نظر اجرا از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بوده است. جامعه آماری در این پژوهش همه دانشآموزان دختر حاضر در کلاس هنر در سال تحصیلی 1401-1402 در پایه پنجم دبستان در منطقه پنج شهر تهران و نمونه پژوهش نیز شامل دو گروه آزمایش و کنترل بود که گروه آزمایش از یک مدرسه و گروه کنترل از مدرسه دیگر انتخاب شدند. بدین منظور 36 نفر از دانشآموزان از پایه پنجم در دو مدرسه انتخاب شدند و بهصورت تصادفی در قالب دو گروه 18 نفر آزمایش و کنترل قرار گرفتند. برای سنجش خلاقیت از آزمون خلاقیت تورنس استفاده شد. پس از اجرای پیشآزمون گروه آزمایش در معرض متغیر مستقل (آموزش مهارتهای ادراک دیداری فضایی) قرار گرفت و گروه کنترل نیز در معرض آموزش با این محتوا قرار نگرفت و به شکل معمول درس هنر را آموخت. برای تحلیل دادهها از تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافتهها: براساس نتایج، میانگین خلاقیت در گروه آزمایش 33/84 و در گروه کنترل 73/78 بود که نشان از بیشتر بودن میانگین گروه آزمایش به میزان 60/5 بود. با توجه به کمتر بودن سطح معناداری از 05/0، مداخله مهارتهای ادراک دیداری فضایی در گروه آزمایش موجب افزایش خلاقیت و سه مؤلفه آن یعنی سیالیت، ابتکار و توانایی بسط دانشآموزان در درس هنر شد؛ ولی با توجه به بیشتر بودن سطح معناداری از 05/0، مداخله مهارتهای ادراک دیداری فضایی تأثیر معناداری بر انعطافپذیری نداشت.نتیجهگیری: بررسی مهارتهای ادراک دیداری فضایی بر متغیر خلاقیت و 4 مؤلفه آن نشان داد که اثربخشی مداخله مهارتهای ادراک دیداری فضایی بر متغیر خلاقیت کل، مؤلفه سیالیت، مؤلفه ابتکار و مؤلفه بسط مورد تأیید قرار گرفت؛ با این حال تأثیر این مداخله بر مؤلفه انعطافپذیری مورد تأیید قرار نگرفت. همچنین، بررسیها حاکی از آن بود که مداخله مهارتهای ادراک دیداری فضایی موجب افزایش پیشرفت تحصیلی دانشآموزان ابتدایی در درس هنر میشود. به عبارتی میتوان بیان کرد مهارتهای ادراک دیداری فضایی از طریق آموزش هنر تأثیر بسزایی در یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانشآموزان دارد و میتواند بهعنوان عامل مهمی در پیشرفت تحصیلی دانشآموزان مورد استفاده قرار گیرد. بر این اساس پیشنهاد میشود تا معلمان از روشهای تدریس نوین استفاده کنند و مشارکت دانشآموزان را افزایش دهند؛ برای خلاقیت دانشآموزان ارزش قائل شوند؛ دانشآموزان را تشویق کنند؛ برای خلاقیتشان جایزه در نظر بگیرند و کلاسهای درس هنر را برای افزایش تفکر خلاق دانشآموزان در محیطهای خارج از کلاس برگزار کنند. همچنین با توجه به محدودیتهای پژوهش پیشنهاد میشود پژوهشگران در آینده پژوهشهای مشابهی را در درازمدت و دورههای زمانی گوناگون یا با روش کیفی یا با در نظر گرفتن نمونههای آماری مختلف انجام دهند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- واقعیت افزوده
گرمسارعلی توانگر؛ هادی رزقی شیرسوار؛ فخرالدین احمدی
چکیده
پیشینه و اهداف: جهان فردا، جهانی متفاوت از جهان امروز است. جهان فردا از آنکسانی است که سیاستگذاری و برنامهریزی آن رابه دست انسانهای توانمندی میدهند که مقتضیات زمان خود را شناخته و براساس آن طراحی متناسب را طرحریزی میکنند. نظام آموزشی کلید آینده و یکی از حیاتیترین و مهمترین نهادهای اجتماعی در توسعه هر کشور است که شکوفاسازی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: جهان فردا، جهانی متفاوت از جهان امروز است. جهان فردا از آنکسانی است که سیاستگذاری و برنامهریزی آن رابه دست انسانهای توانمندی میدهند که مقتضیات زمان خود را شناخته و براساس آن طراحی متناسب را طرحریزی میکنند. نظام آموزشی کلید آینده و یکی از حیاتیترین و مهمترین نهادهای اجتماعی در توسعه هر کشور است که شکوفاسازی خلاقیتها و استعدادهای دانشآموزان از اهداف آن است و طی این مسیر از طریق فناوریهای نوظهور مانند متاورس است که میتواند آموزش و یادگیری را متحول و تمدنی جدید ایجاد کند تمدنی که در آن مکان، زمان و قلمرویی وجود ندارد. این آیندهنگاری با برنامهریزی آیندهپژوهی بر پایه طرحی است که بهصورت عمیق با عدم قطعیتها و شرایط متغیر میتواند مواجه شود و دورنمایی با آیندههای مختلف را برای سیاستگذاران ترسیم کند و چشماندازی از آینده فناوری متاورس را در آموزشوپرورش به تصویر بکشد.روشها: این پژوهش ازنظر هدف کاربردی و ازنظر روش تحقیق، از نوع تحقیقات توصیفی آمیخته (همسوسازی- مدل تبدیل دادهها) مبتنی بر منابع علمی، اسنادی، مشاهدات و پیمایشهای میدانی و تجزیهوتحلیل نرمافزاری است. جامعه پژوهش از خبرگانی که در آمورش و پرورش و در واحد فناوری ادارات کل استانها که درزمینۀ هوشمند سازی مدارس، سواد رسانهای و تولید محتوای الکترونیکی فعال بودند به روش نمونهگیری هدفمند (گلوله برفی) هفده نفرانتخاب شدند. در بخش کیفی همه اظهارات حاصل از پنل خبرگی (10 جلسه وبیناری، مجموعاً 20 ساعت) پس از چندین بار بررسی، مطالب مهم استخراج و بهصورت سؤال با مقیاس لیکرت در قالب پرسشنامه ساختاریافته تهیه و پسازآن تبیین مسأله و شناسـایی مؤلفههـا آغـاز شد و از طریـق تحلیل نیروهای پیشـران و عدم قطعیتهای موجـود، بـه تدویـن و توصیـفطرحها و توصیـه گزینههـای راهبـردی ختـم شد. دادههای کیفی از طریق برگزاری پنل خبرگی 5 عامل کلیدی مؤثر بر آینده فناوریهای متاورس در محورهای فرهنگی اجتماعی، مدیریتی، ساختار، کالبدی و اقتصادی شناسایی شدند. تحلیل کمّی پژوهش مبتنی بر استفاده از نرمافزارهای SPSS، و تحلیل کیفی دادهها از طریق نرمافزارهای ونسیم (Vensim) میکمک (MicMac) و سناریوی ویزارد (Scenario Wizard) و ارائه راهبرد با مدل تحلیلی سوات(swot) انجام پذیرفت. ابزارهای پژوهش در بخش کمّی به مصاحبه ساختاریافته با 42 گویه بود که این گویهها از طریق برگزاری نشست کارشناسی تهیه و روایی صوری پرسشنامه با نظر خبرگان تأیید و ضریب آلفای آن 82/. محاسبه شد.پیشینه و اهداف: جهان فردا، جهانی متفاوت از جهان امروز است. جهان فردا از آنکسانی است که سیاستگذاری و برنامهریزی آن رابه دست انسانهای توانمندی میدهند که مقتضیات زمان خود را شناخته و براساس آن طراحی متناسب را طرحریزی میکنند. نظام آموزشی کلید آینده و یکی از حیاتیترین و مهمترین نهادهای اجتماعی در توسعه هر کشور است که شکوفاسازی خلاقیتها و استعدادهای دانشآموزان از اهداف آن است و طی این مسیر از طریق فناوریهای نوظهور مانند متاورس است که میتواند آموزش و یادگیری را متحول و تمدنی جدید ایجاد کند تمدنی که در آن مکان، زمان و قلمرویی وجود ندارد. این آیندهنگاری با برنامهریزی آیندهپژوهی بر پایه طرحی است که بهصورت عمیق با عدم قطعیتها و شرایط متغیر میتواند مواجه شود و دورنمایی با آیندههای مختلف را برای سیاستگذاران ترسیم کند و چشماندازی از آینده فناوری متاورس را در آموزشوپرورش به تصویر بکشد.روشها: این پژوهش ازنظر هدف کاربردی و ازنظر روش تحقیق، از نوع تحقیقات توصیفی آمیخته (همسوسازی- مدل تبدیل دادهها) مبتنی بر منابع علمی، اسنادی، مشاهدات و پیمایشهای میدانی و تجزیهوتحلیل نرمافزاری است. جامعه پژوهش از خبرگانی که در آمورش و پرورش و در واحد فناوری ادارات کل استانها که درزمینۀ هوشمند سازی مدارس، سواد رسانهای و تولید محتوای الکترونیکی فعال بودند به روش نمونهگیری هدفمند (گلوله برفی) هفده نفرانتخاب شدند. در بخش کیفی همه اظهارات حاصل از پنل خبرگی (10 جلسه وبیناری، مجموعاً 20 ساعت) پس از چندین بار بررسی، مطالب مهم استخراج و بهصورت سؤال با مقیاس لیکرت در قالب پرسشنامه ساختاریافته تهیه و پسازآن تبیین مسأله و شناسـایی مؤلفههـا آغـاز شد و از طریـق تحلیل نیروهای پیشـران و عدم قطعیتهای موجـود، بـه تدویـن و توصیـفطرحها و توصیـه گزینههـای راهبـردی ختـم شد. دادههای کیفی از طریق برگزاری پنل خبرگی 5 عامل کلیدی مؤثر بر آینده فناوریهای متاورس در محورهای فرهنگی اجتماعی، مدیریتی، ساختار، کالبدی و اقتصادی شناسایی شدند. تحلیل کمّی پژوهش مبتنی بر استفاده از نرمافزارهای SPSS، و تحلیل کیفی دادهها از طریق نرمافزارهای ونسیم (Vensim) میکمک (MicMac) و سناریوی ویزارد (Scenario Wizard) و ارائه راهبرد با مدل تحلیلی سوات(swot) انجام پذیرفت. ابزارهای پژوهش در بخش کمّی به مصاحبه ساختاریافته با 42 گویه بود که این گویهها از طریق برگزاری نشست کارشناسی تهیه و روایی صوری پرسشنامه با نظر خبرگان تأیید و ضریب آلفای آن 82/. محاسبه شد.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی
خدیجه پاسبان خمری؛ محمد رضا ربیعی؛ احمد شاهورانی سمنانی؛ محسن رستمی مال خلیفه
چکیده
پیشینه و اهداف: شیوع همهگیری کووید-۱۹ و گسترش ناگهانی آموزش مجازی، چالشهای بیسابقهای را در نظامهای آموزشی، بهویژه در زمینه ارزشیابی مؤثر و دقیق، ایجاد کرد. ارزشیابی، عنصری کلیدی در فرآیند یادگیری است که بر کیفیت تدریس و یادگیری دانشآموزان تأثیر مستقیم میگذارد. در این میان، کاهش سطح یادگیری، به ویژه در درس ریاضی، به مسئلهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: شیوع همهگیری کووید-۱۹ و گسترش ناگهانی آموزش مجازی، چالشهای بیسابقهای را در نظامهای آموزشی، بهویژه در زمینه ارزشیابی مؤثر و دقیق، ایجاد کرد. ارزشیابی، عنصری کلیدی در فرآیند یادگیری است که بر کیفیت تدریس و یادگیری دانشآموزان تأثیر مستقیم میگذارد. در این میان، کاهش سطح یادگیری، به ویژه در درس ریاضی، به مسئلهای مهم در آموزش تبدیل شدهاست. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر اجرای یک شیوهنامه ارزشیابی آموزش الکترونیکی طراحی شده بر یادگیری دانشآموزان در درس ریاضی انجام شدهاست. سؤال اصلی پژوهش این است که آیا اجرای شیوهنامه ارزشیابی آموزش الکترونیکی میتواند به بهبود یادگیری ریاضی دانشآموزان کمک کند؟روشها: این پژوهش از نوع آزمایشی-تجربی است. گروه آزمایش تحت تأثیر متغیر مستقل (اجرای شیوهنامه ارزشیابی آموزش الکترونیکی) قرار گرفت، در حالیکه گروه کنترل این مداخله را تجربه نکرد. متغیر وابسته، پیشرفت تحصیلی دانشآموزان در درس ریاضی است. عوامل مداخلهگر شامل پایه تحصیلی و نوع مدرسه (تیزهوشان، شاهد و عادی) نیز در مدل آماری لحاظ شدند. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دختر متوسطه اول استان گلستان در سال تحصیلی 1400-1399 بود. نمونهای به حجم 204 نفر از دانشآموزان (گروه آزمایش) به روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند. بهمنظور مقایسه و کنترل، 379 دانشآموز دختر متوسطه اول (گروه کنترل) با رعایت تناسب در نوع مدرسه انتخاب شدند.مراحل اجرا: در مرحله اول، محتوای الکترونیکی درس ریاضی توسط دبیران شرکتکننده طراحی و تولید شد. همچنین، کارگاه آموزشی برای دبیران برگزار شد تا ضمن آموزش مفاهیم ارزشیابی، چارچوب اجرای شیوهنامه، مطابق با محیط آموزش مجازی، تدوین شود. در مرحله دوم، شیوهنامه در گروههای آزمایش و کنترل اجرا و اثربخشی آن مورد سنجش قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل دادهها، از شاخصهای توصیفی (میانگین، واریانس و ...) و آزمونهای آماری استنباطی (تحلیل کوواریانس و آزمونهای چندمتغیره و تکمتغیره) با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 27 استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که تفاوت معنیداری بین پیشرفت تحصیلی دانشآموزان در گروههای آزمایش و کنترل پس از اجرای شیوهنامه ارزشیابی آموزش الکترونیکی وجود دارد. بهعبارت دیگر، اجرای شیوهنامه منجر به افزایش معنیدار پیشرفت تحصیلی دانشآموزان شد. همچنین، اثر معنیداری برای پایه تحصیلی در پیشرفت تحصیلی دانشآموزان مشاهده شد. نوع مدرسه نیز تأثیر معنیداری بر پیشرفت تحصیلی دانشآموزان دارد.نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش مؤثر بودن شیوهنامه ارزشیابی آموزش الکترونیکی در بهبود یادگیری ریاضی دانشآموزان را تأیید میکند. استفاده از راهبردهای ارزشیابی متناسب با اهداف آموزشی و محتوای درس و بهکارگیری روشهای تلفیقی ارزشیابی، بهجای تکیه بر یک روش واحد، میتواند به افزایش اعتبار ارزشیابی و بهبود پیشرفت تحصیلی دانشآموزان کمک کند. این یافتهها، پیشنهادهایی برای طراحی و اجرای نظامهای ارزشیابی مؤثرتر در آموزش الکترونیکی ارائه میدهند. اجرای شیوهنامه ارزشیابی الکترونیکی نه تنها باعث افزایش دقت و صحت ارزشیابیها میشود، بلکه با ایجاد انگیزه و تشویق دانشآموزان به یادگیری، نقش بسزایی در بهبود کیفیت آموزش دارد. روشهای ارزشیابی تلفیقی، با فراهم کردن بازخوردهای دقیق و قابل اعتماد، میتوانند به دبیران کمک کنند تا نقاط ضعف و قوت دانشآموزان را شناسایی کرده و برنامههای آموزشی خود را براساس نیازهای واقعی آنان تنظیم کنند. از این رو، توصیه میشود که نظامهای آموزشی به بهرهگیری از روشهای ارزشیابی الکترونیکی و تلفیقی روی آورند تا بدین وسیله، فرآیند یادگیری را بهبود بخشیده و دانشآموزان را برای چالشهای آینده آماده کنند.