آموزش الکترونیکی- مجازی
راضیه جلیلی؛ نسرین اعلایی؛ زینب ابراهیمی
چکیده
پیشینه و اهداف: مفهوم تدریس معکوس در سالهای اخیر در سراسر جهان و همچنین، در ایران به عنوان بخشی از روند گستردهتر در جهت روشهای تدریس نوآورانه و دانشآموزمحور محبوبیت فزایندهای یافته است. یکی از مسائل مطرح در این زمینه بررسی مؤلفه های تدریس معکوس، به ویژه در مدارس ابتدایی، با توجه به تأثیر عوامل فرهنگی جهت پیادهسازی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: مفهوم تدریس معکوس در سالهای اخیر در سراسر جهان و همچنین، در ایران به عنوان بخشی از روند گستردهتر در جهت روشهای تدریس نوآورانه و دانشآموزمحور محبوبیت فزایندهای یافته است. یکی از مسائل مطرح در این زمینه بررسی مؤلفه های تدریس معکوس، به ویژه در مدارس ابتدایی، با توجه به تأثیر عوامل فرهنگی جهت پیادهسازی این روش در کلاسهای درس است. بدین منظور، پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های تدریس معکوس از نظر معلمان مدارس ابتدایی استان لرستان انجام شد.
روش: روش این پژوهش از نوع کیفی با استفاده از نظریه داده بنیاد بود. شرکتکنندگان در این مطالعه 15 نفر از متخصصان علوم تربیتی استان لرستان بودند که به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار اصلی مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. داده های پژوهش از طریق روش کدگذاری استراوس و کوربین تحلیل شدند.
یافتهها: در این پژوهش، ۱۸۱ کد اولیه بر اساس مراحل سهگانه کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل و پالایش شدند. در نهایت، ۱۱۵ کد در قالب شش عامل اصلی مدل (شرایط علّی، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردها، پیامدها و مقوله محوری) جای گرفتند. نتایج نشان داد که مدل تدریس معکوس از نظر معلمان در مرحله کدگذاری انتخابی دارای مؤلفههایی مانند: تغییر در نقش معلم و دانشآموز، نیاز به تحول در نگرش و مهارت معلمان، نیاز به دسترسی به زیرساختها و فناوری، نیاز به محتوای آموزشی مناسب و متنوع، نیاز به بازتعریف ارزشیابی و بازخورد، وضعیت خانوادگی و حمایت والدین، جو و فرهنگ مدرسه، پیشزمینههای آموزشی دانشآموزان، ویژگیهای شخصیتی و تفاوتهای فردی دانشآموزان، حمایت سازمانی و مدیریتی از مدرسه، توانمندی فنی و دسترسی به منابع آموزشی، سطح سواد دیجیتال دانشآموزان و معلمان، پایداری و ثبات زیرساخت فنی و شبکه، توانمندسازی حرفهای معلمان، تولید و توسعه محتوای آموزشی مناسب، تقویت یادگیری فعال و مشارکتی در کلاس، ارزیابی تکوینی و بازخورد مستمر، تسهیل ارتباط مؤثر بین خانه و مدرسه، ایجاد فضای یادگیری منعطف و جذاب، افزایش کیفیت یادگیری دانشآموزان، توسعه مهارتهای شناختی، فراشناختی و اجتماعی، افزایش انگیزه و مشارکت در یادگیری، افزایش استقلال و مسئولیتپذیری در دانشآموزان، بهبود رفتارهای کلاسی و کاهش تنش آموزشی، افزایش رضایت شغلی معلمان میباشد.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج، مجموعهای از عوامل فردی و محیطی مربوط به دانشآموز و معلم میتواند پیش بینیکنندهی تدریس معکوس معتبر در کلاس درس باشد که در برنامهریزیهای آموزشی و برنامه های درسی باید مدنظر قرا بگیرد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
سوسن مهرزاد؛ زینب گلزاری؛ زهرا طالب
چکیده
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری و یادداری هنرجویان صورت گرفته است. جامعه آماری شامل هنرجویان هنرستان امام حسن مجتبی (ع) پایه دهم در سال تحصیلی 97-1396 می باشد که از این تعداد حجم نمونه 60 نفر ( 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه ) که به روش نمونه در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح ...
بیشتر
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری و یادداری هنرجویان صورت گرفته است. جامعه آماری شامل هنرجویان هنرستان امام حسن مجتبی (ع) پایه دهم در سال تحصیلی 97-1396 می باشد که از این تعداد حجم نمونه 60 نفر ( 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه ) که به روش نمونه در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون با گروه گواه و آزمایش است. برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه محقق ساخته ( پیش آزمون و پس آزمون) با روایی مناسب و اعتبار 73/0 و 76/0 استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها در سطح توصیفی از شاخصهای گرایش مرکزی، و پراکندگی و در سطح استنباطی نیز با استفاده از آزمون کوواریانس، استفاده گردیده است. علاوه بر این از آزمون تی همبسته، نمرات پس آزمون دوم که با فاصله یک ماه از پیش آزمون اول اجرا شد، مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج یافته ها حاکی از آن است که استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری هنرجویان تأثیر مثبت دارد. استفاده از کتاب تعاملی بر یادداری هنرجویان تأثیر مثبت دارد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
کاظم حسنی
چکیده
پیشینه و اهداف: فرصتهای یادگیری آنلاین در سالهای اخیر به سرعت در آموزش افزایش یافته و آموزش آنلاین به بخش جداییناپذیر آموزش تبدیل شده است. این شیوه آموزشی، فرصتهای بینظیری را برای دسترسی به دانش و مهارتها فراهم آورده است؛ با این حال، چالشهای خاص خود را نیز دارد. یکی از مهمترین این چالشها، اطمینان از “رفاه کلاس” در این ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: فرصتهای یادگیری آنلاین در سالهای اخیر به سرعت در آموزش افزایش یافته و آموزش آنلاین به بخش جداییناپذیر آموزش تبدیل شده است. این شیوه آموزشی، فرصتهای بینظیری را برای دسترسی به دانش و مهارتها فراهم آورده است؛ با این حال، چالشهای خاص خود را نیز دارد. یکی از مهمترین این چالشها، اطمینان از “رفاه کلاس” در این محیطهای مجازی است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف اعتباریابی مولفههای رفاه کلاس در محیط آموزش آنلاین انجام شد.
روشها: این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی- زمینهیابی است که در قالب مدل معادلات ساختاری انجام شده است. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشآموزان مشغول به تحصیل در مقطع متوسطه دوم شهرستان مریوان (از استان کردستان) در سال تحصیلی 1403- 1402 تشکیل داده است. برای تعیین حجم نمونه از جدول کرجسی و مورگان (1970) استفاده شد. براساس این جدول، از جامعه آماری 2167 نفری دانشآموزان متوسطه دوم شهرستان مریوان، 326 نقر به عنوان نمونه انتخاب شدند. در این پژوهش از روش نمونهگیری خوشهای مرحلهای استفاده شد. بدین ترتیب در گام اول در شهر مریوان، شش مدرسه (شاهد، امیر کبیر، فرزانگان، احمدی روشن، قدس، تیزهوشان) شهر برده رشه دو مدرسه (مردوخی و صائب) و شهر کانی دینار دو مدرسه (شهید مطهری و نخبگان) انتخاب شدند.. سپس در هر مدرسه، 3 کلاس و در هر کلاس بهصورت تصادفی منظم از روی لیست حضور و غیاب دانشآموزان 11 نفر بهعنوان نمونه انتخاب و با توزیع پرسشنامه به صورت حضوری در بین دانشآموزان دادههای لازم گردآوری شد. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه رفاه کلاس (Xiao & et al., 2023) استفاده شد. تحلیل دادههای پژوهش با استفاده از روشهای آمار توصیفی (میانگین و انحرافمعیار)، و مدلیابی معادلات ساختاری با نرمافزارهای SPSS26 و Smart-PLS انجام شد.
یافتهها: براساس نتایج این پژوهش، مدل پیشنهادی روابط علّی بین متغیرهای پژوهش، از برازش قابل قبولی برخوردار بود و متغیرهای پیش بین مدل، توانستند 58/0 درصد از واریانس رفاه کلاس را تبیین کنند. نتایج نشان داد که تعامل معلم - دانشآموز، غنای صدا، لذت صوتی، سهولت درک شده و سودمندی درک شده بهطور قابلملاحظهای رفاه کلاس درس دانشآموزان را بهبود میبخشند، به طوریکه این متغیرها رفاه کلاس را به شکل مثبت و معناداری پیشبینی کردند (05/0>P). همچنین، به ترتیب بالاترین و پایینترین توان تبیین برای رفاه کلاسی مربوط به تعامل معلم-دانشآموز (372/0=β) و سودمندی ادراک شده (002/0=β) بود.
نتیجهگیری: بیافتهها نشان دادند که رفاه کلاس مفهومی چندوجهی است و در تعامل بین عوامل روانشناختی، فناورانه و محیطی شکل میگیرد. کیفیت رابطه معلم و دانشآموز، بههمراه غنای و دلانگیزی تجربه صوتی در کلاس مجازی، بنیان عاطفی امنیت، انگیزش و رضایت یادگیرندگان را فراهم میسازد و نقش واسط میان شناخت (سهولت و سودمندی درکشده) و هیجانهای مثبت تحصیلی دارد. بنابراین، رفاه کلاسی نتیجه همافزایی میان روابط انسانی و کیفیت طراحی رسانهای در نظام آموزش آنلاین است و بیانگر ضرورت توجه همزمان به ابعاد عاطفی، شناختی و ارتباطی در سیاستهای آموزشی دیجیتال ایران میباشد. بنابراین، نتایج حاصل از این پژوهش، راهکارهای کاربردی مهمی برای مسئولان و برنامهریزان حوزه تعلیم و تربیت دارد تا با مداخلههای به موقع و مناسب در راستای برنامهریزی دورههای آموزش آنلاین بدو خدمت و ضمن خدمت معلمان در ارتباط با (تعامل معلم - دانشآموز، غنای صدا، لذت صوتی، سهولت درک شده و سودمندی درک شده)، موجبات افزایش تعامل معلم- دانشآموز را در یک محیط آنلاین انگیزهبخش، فعال و اثربخش فراهم آورند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
تقی اکبری
چکیده
پیشینه و اهداف: در دهههای اخیر، با رشد روزافزون فناوریهای دیجیتال و نفوذ آنها در نظامهای آموزشی، توسعه شایستگیهای فناورانه معلمان به یک ضرورت اجتنابناپذیر تبدیلشده است. بهویژه پس از تجربه آموزشهای برخط در دوران همهگیری کرونا، ضرورت توجه به فناوریهای نوین و فرهنگ یادگیری مستمر در مدارس بیشازپیش آشکار شد. رهبری ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در دهههای اخیر، با رشد روزافزون فناوریهای دیجیتال و نفوذ آنها در نظامهای آموزشی، توسعه شایستگیهای فناورانه معلمان به یک ضرورت اجتنابناپذیر تبدیلشده است. بهویژه پس از تجربه آموزشهای برخط در دوران همهگیری کرونا، ضرورت توجه به فناوریهای نوین و فرهنگ یادگیری مستمر در مدارس بیشازپیش آشکار شد. رهبری نوآورانه مدیران مدارس و فرهنگسازمانی یادگیرنده بهعنوان دو عامل کلیدی، میتوانند نقش مؤثری در تقویت ظرفیتهای فناورانه معلمان ایفا کنند و زمینهساز تحول دیجیتالی در مدیریت آموزشی شوند. هدف اصلی این پژوهش بررسی نقش رهبری نوآور و فرهنگسازمانی یادگیرنده در تبیین شایستگیهای فناورانه معلمان، با تمرکز ویژه بر میانجیگری یادگیری دیجیتال در چارچوب مدیریت آموزشی نوین است.روشها: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و به روش توصیفی - همبستگی انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی معلمان مقطع ابتدایی شهرستان اردبیل در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ (۱۷۳۲ نفر) بود که با استفاده از جدول مورگان و روش نمونهگیری تصادفی طبقهای، تعداد ۳۱۴ نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها، از سه پرسشنامه استاندارد و معتبر استفاده شد: پرسشنامه رهبری نوآور، پرسشنامه فرهنگسازمانی یادگیرنده و پرسشنامه شایستگی فناورانه معلمان که بر مبنای چارچوب TPACK طراحیشده است. روایی صوری و محتوایی این ابزارها توسط گروهی از کارشناسان موردتأیید قرار گرفت و پایایی آنها با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ بالاتر از ۸۰/۰ تضمین شد. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار Smart PLS و مدلسازی معادلات ساختاری انجام گرفت تا روابط میان متغیرهای پژوهش مورد ارزیابی قرار گیرد.یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که رهبری نوآور تأثیر مثبت و معناداری بر تقویت فرهنگسازمانی یادگیرنده دارد (61/۰=β، (24/8 =t). همچنین، فرهنگسازمانی یادگیرنده به طور معناداری بر یادگیری دیجیتال در مدارس اثرگذار است (59/0=β، (88/7 =t). یادگیری دیجیتال نیز بهعنوان متغیری میانجی، تأثیر معناداری بر ارتقای شایستگیهای فناورانه معلمان دارد (41/۰=β، 13/6 =t). مسیرهای میانجیگری فرهنگ یادگیرنده و یادگیری دیجیتال در رابطه بین رهبری نوآور و شایستگی فناورانه معلمان نیز ازنظر آماری معنادار بودند که این موضوع اهمیت نقش این دو متغیر میانجی را برجسته میکند. یافتهها در راستای مدلهای نظری یادگیری سازمانی و همچنین مطالعات پیشین داخلی و خارجی قرار دارند.نتیجهگیری: پژوهش حاضر تأکید میکند که رهبری نوآور و فرهنگسازمانی یادگیرنده باید بهعنوان دو رکن اساسی در مدیریت آموزشی مدرن موردتوجه قرار گیرند. استقرار رهبری نوآور در مدارس، فرهنگ یادگیرنده را تقویت میکند و بسترهای لازم برای یادگیری دیجیتال را فراهم میسازد. این فرایند به نوبه خود موجب افزایش شایستگیهای فناورانه معلمان میشود؛ بنابراین، یادگیری دیجیتال نهتنها یک ابزار تکنولوژیکی، بلکه نقش واسطهای مهمی در فرایند تحول دیجیتالی در نظام آموزشوپرورش ایفا میکند. از دیدگاه کاربردی، نتایج این تحقیق پیشنهاد میکند که مدیران آموزشوپرورش و سیاستگذاران آموزشی برنامههای آموزشی و دورههای ضمن خدمت را باهدف ارتقای مهارتهای رهبری نوآورانه و فرهنگ یادگیرنده تدوین کنند. همچنین، بازنگری در نظام ارزیابی عملکرد معلمان با تمرکز بر شایستگیهای دیجیتال میتواند در راستای ارتقای کیفیت آموزش و تسهیل تحول دیجیتالی مؤثر باشد. این پژوهش نشان میدهد که تحقق تحول در مدیریت آموزشی بدون توجه به این عوامل کلیدی ممکن نیست و یادگیری دیجیتال بهعنوان کاتالیزوری برای تحقق اهداف آموزش نوین عمل میکند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
غلامعلی منتظر؛ زینب عباسی؛ مهدیه فرازکیش
چکیده
پیشینه و اهداف: نگرش استادان نسبت به آموزش الکترونیکی، عاملی کلیدی در میزان پذیرش، بهکارگیری و بهرهبرداری از مزایای این فناوری در دانشگاهها به شمار میرود. نگرش مثبت میتواند فرایند اجرا را تسهیل کرده و زمینهساز موفقیت در بهرهگیری از فناوریهای نوین باشد، درحالیکه نگرش منفی مانعی جدی برای تحقق اهداف آموزشی به شمار میآید. ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: نگرش استادان نسبت به آموزش الکترونیکی، عاملی کلیدی در میزان پذیرش، بهکارگیری و بهرهبرداری از مزایای این فناوری در دانشگاهها به شمار میرود. نگرش مثبت میتواند فرایند اجرا را تسهیل کرده و زمینهساز موفقیت در بهرهگیری از فناوریهای نوین باشد، درحالیکه نگرش منفی مانعی جدی برای تحقق اهداف آموزشی به شمار میآید. همهگیری بیماری کووید-۱۹ موقعیتی بیسابقه ایجاد کرد که طی آن، آموزش عالی ایران به طور گسترده و اجباری به سمت آموزش الکترونیکی سوق داده شد. این تغییر ناگهانی، ضرورت بررسی نگرش استادان در این دوره و شناخت ابعاد مختلف آن را به یک اولویت راهبردی بدل ساخت. پژوهش حاضر باهدف تحلیل نگرش استادان دانشگاههای ایران نسبت به آموزش الکترونیکی و بررسی میزان تغییر این نگرش در بحران همهگیری کووید-۱۹ انجام شد.روشها: برای سنجش نگرش استادان، ابتدا چارچوبی بومی متناسب با شرایط ایران طراحی شد. این چارچوب بر پایه مطالعه اسناد و پژوهشهای پیشین و نیز نظرسنجی از ۶۳ نفر از خبرگان حوزه آموزش الکترونیکی شکل گرفت. در این چارچوب، نگرش استادان در دودستهی کلی عوامل درونی (شناختی، عاطفی و رفتاری) و عوامل بیرونی (سازمانی، فنی و محیط تسهیلگر) طبقهبندی شد و برای هر مؤلفه شاخصها و سنجههای مرتبط استخراج گردید. سپس دادهها از طریق یک پیمایش برخط و در دو بازه زمانی گردآوری شد: نخست در ابتدای همهگیری بیماری کووید-۱۹ (اوایل سال ۱۳۹۹) و بار دیگر در انتهای آن (اواخر سال ۱۴۰۰). جامعه آماری شامل ۵۸۵۶ نفر در ارزیابی نخست و ۷۴۰۰ نفر در ارزیابی دوم از اعضای هیئتعلمی دانشگاههای کشور بود و دادههای گردآوریشده بر اساس چارچوب طراحیشده تحلیل شدند تا امکان مقایسه تغییرات نگرش استادان در طول دوره فراهم شود.یافتهها: نتایج پژوهش نشان میدهد میانگین نگرش کلی استادان نسبت به آموزش الکترونیکی از ۷۴/۴ در آغاز بحران به ۱۱/۵ در پایان دورۀ بحران افزایشیافته است که به معنی بهبود معنادار نگرش در طول زمان و نشانگر رشد تدریجی سازگاری و پذیرش آموزش الکترونیکی در میان جامعۀ دانشگاهی است. بااینحال، این بهبود بیش از آنکه ناشی از افزایش رضایت یا انگیزش درونی استادان باشد، متأثر از بهبود مؤلفههای ساختاری، نهادی و تسهیلگر بوده است. به همین دلیل هرچند عملکرد آموزش عالی ایران در طول بحران از منظر نهادی و ساختاری قابلقبول ارزیابی میشود؛ اما حفظ انگیزه، تعامل فعال و رضایت درونی استادان همچنان بهعنوان چالشی اساسی در مسیر تثبیت آموزش الکترونیکی باقیمانده است.نتیجهگیری: از این پژوهش میتوان نتیجه گرفت گرچه مواجه با بحران کووید-۱۹ نظام آموزش عالی کشور را به سمت استفاده از فناوریهای یادگیری الکترونیکی سوق داد؛ اما این مهاجرت اجباری منجر به بهبود قابلتوجهی در ابعاد درونیِ نگرش استادان نشده است. ارتقای نگرش در سطح میانگین، اگرچه نشانهای از پیشرفت تدریجی و تدبیر دانشگاهها در انطباق با شرایط بحرانی است؛ اما این بهبود زمانی پایدار خواهد بود که با اصلاحات عمیقتر در حوزههای انگیزشی، تعاملی و ادراکی نیز همراه شود. آیندۀ آموزش الکترونیکی، نهفقط در گرو توسعۀ فناوری، بلکه وابسته به درک عمیقتر نگرشها و تجارب انسانی در بطن فرایند یاددهی - یادگیری است. یافتههای این پژوهش میتواند مبنایی برای سیاستگذاران آموزش عالی در طراحی برنامههای توسعه حرفهای، بهبود زیرساختهای فناورانه و ایجاد انگیزههای درونی در استادان باشد تا آموزش الکترونیکی از یک ضرورت اجباری به یک انتخاب آگاهانه و پایدار تبدیل شود.
آموزش الکترونیکی- مجازی
مهسا جهانگیر؛ مریم صفرنواده؛ مهتاب پورآتشی
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه، تکنولوژی آموزشی مدرن و مدلها و شیوههای زیربنایی به بخشی جداییناپذیر از فرآیند آموزش و یادگیری تبدیل شدهاند و رشد سریع (نوآورانه) را در حوزه آموزش عالی نشان دادهاند؛ در نتیجه، بسیاری از مؤسسات آموزش عالی تلاش میکنند تا در فناوریهای دیجیتال سرمایهگذاری کنند تا به پشتیبانی از فرآیندهای آموزشی و یادگیری ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه، تکنولوژی آموزشی مدرن و مدلها و شیوههای زیربنایی به بخشی جداییناپذیر از فرآیند آموزش و یادگیری تبدیل شدهاند و رشد سریع (نوآورانه) را در حوزه آموزش عالی نشان دادهاند؛ در نتیجه، بسیاری از مؤسسات آموزش عالی تلاش میکنند تا در فناوریهای دیجیتال سرمایهگذاری کنند تا به پشتیبانی از فرآیندهای آموزشی و یادگیری مختلف و برنامه درسی کمک کنند. از نظر آموزشی، مطالعات موجود اظهار میدارند که «فناوریهای دیجیتال» یکی از ابزارهای توانمندی است که معلمان یا مسسات عالی میتوانند از آن برای تسهیل فرآیندهای یاددهی-یادگیری و بهبود/تغییر تجارب یادگیری و مشارکت دانشآموزان و دانشکدهها استفاده کنند.روشها: پژوهش به روش ترکیبی از نوع راهبرد اکتشافی متوالی انجام شد. در مرحله کیفی از روش تحلیل محتوای عرفی و در مرحله کمّی از روش تحقیق پیمایشی (اکتشاف ترکیبی) از نوع توصیفی بهره گرفتیم. پژوهش حاضر از نوع میدانی و از نظر هدف کاربردی بود. جامعه پژوهش در مرحله کیفی7 نفر بهصورت هدفمند جهت انجام مصاحبه عمیق انتخاب شد و مصاحبهها تا مرحله اشباع ادامه یافت. در مرحله کیفی، جامعه آماری تحقیق شامل مدرسین مرکز آموزش علمی کاربردی جهاد دانشگاهی شیراز بود که با استفاده از روش نمونهگیری نظری و هدفمند این افراد شناسایی شدند. جامعه آماری تحقیق حاضر در بخش کمّی، مدرسین مرکز آموزش علمی کاربردی جهاد دانشگاهی شیراز، 160 نفر محاسبه شد که با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده جدول گرجسی و مورگان از این تعداد 113 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی مصاحبه و در بخش کمّی پرسشنامه محققساخته بود. برای تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کیفی، کدگذاری باز و محوری با استفاده از نرمافزار MAXQDA و در بخش کمّی آزمون تیتک نمونهای و آزمون فریدمن با استفاده از نرمافزار SPSS 25 انجام شد.یافتهها: نتایج نشان داد عوامل موثر بر استفاده از تکنولوژی آموزشی و فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی- یادگیری از دیدگاه اساتید ابتدا با مجموع 20 کد شناسایی شد. نهایت 7 کد محوری شامل آمادگی استاد برای استفاده از فناوری آموزشی، حمایت از استفاده از فناوری آموزشی، ویژگیهای فناوری آموزشی، ملاحظات اخلاقی، اثربخشی استفاده از فناوری آموزشی، چالشهای استفاده از فناوری آموزشی و راهکارهای غلبه بر چالشهای استفاده از فناوری آموزشی بود. همچنین موانع استفاده از تکنولوژی آموزشی و فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی- یادگیری از دیدگاه اساتید دارای 5 کد محوری شامل کمبود منابع، فقدان دانش و مهارت، فقدان حمایت و تشویق، ملاحظات مربوط به محتوا و دانشجویان و ملاحظات مربوط به نگرش و فرهنگ بود. همچنین در بخش کمّی نتایج نشان داد در عوامل مؤثر بالاترین میانگین رتبه مربوط به ملاحظات اخلاقی در استفاده از فناوری آموزشی و کمترین رتبه مربوط به آمادگی استاد برای استفاده از فناوری آموزشی است و در بخش موانع بالاترین میانگین رتبه مربوط به ملاحظات مربوط به نگرش و فرهنگ و کمترین رتبه مربوط به فقدان حمایت و تشویق است.نتیجهگیری: آمادگی استاد برای استفاده از فناوری آموزشی، حمایت از استفاده از فناوری آموزشی، ویژگیهای فناوری آموزشی، ملاحظات اخلاقی در استفاده از فناوری آموزشی، اثربخشی استفاده از فناوری آموزشی، چالشهای استفاده از فناوری آموزشی، راهکارهای غلبه بر چالشهای استفاده از فناوری آموزشی عوامل مؤثر بر استفاده از تکنولوژی آموزشی و فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی- یادگیری از دیدگاه اساتید هستند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
مریم جمالی نژاد حلیمه جانی؛ فاطمه خدادادی آزادبنی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش مجازی بهطور فزایندهای در سالهای اخیر اهمیت یافته و به یکی از ارکان اصلی سیستمهای آموزشی در سرتاسر جهان تبدیل شده است. این نوع آموزش بهویژه در شرایطی که مدارس تعطیل میشوند، به یک راهکار ضروری برای ادامه فرآیند یادگیری تبدیل شده است. با این حال، دانشآموزان معمولاً در درک مفاهیم فیزیک از طریق روشهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش مجازی بهطور فزایندهای در سالهای اخیر اهمیت یافته و به یکی از ارکان اصلی سیستمهای آموزشی در سرتاسر جهان تبدیل شده است. این نوع آموزش بهویژه در شرایطی که مدارس تعطیل میشوند، به یک راهکار ضروری برای ادامه فرآیند یادگیری تبدیل شده است. با این حال، دانشآموزان معمولاً در درک مفاهیم فیزیک از طریق روشهای سنتی با چالشهایی مواجه هستند. انتقال محتوای درسی از طریق شبکههای مختلف آموزش مجازی نیازمند استراتژیهای مؤثری است که بتواند این چالشها را برطرف کند. در این پژوهش، اثر بخشی نقشههای مفهومی بهعنوان یکی از راهبردهای یادگیری مولد و رویکردهای بهبود سطح یادگیری دانشآموزان در انتقال مفاهیم انتزاعی فیزیک مورد بررسی قرار گرفته است.روشها: روش پژوهش حاضر، یک تحقیق نیمه آزمایشی از نوع طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشآموزان دختر پایه یازدهم مدارس عادی ناحیه ۵ آموزش و پرورش مشهد بود که در سال تحصیلی ۱۴۰3-۱۴۰2 مشغول به تحصیل بودند. با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند، ۶۰ نفر از دانشآموزان دبیرستان سمیه مشهد انتخاب شدند. این افراد بهطور تصادفی در یک گروه کنترل و دو گروه آزمایش تقسیم شدهاند. یک گروه آزمایش تحت مداخله نقشه مفهومی معلمساز و گروه آزمایش دوم تحت مداخله نقشه مفهومی دانشآموزساز قرار گرفتند. گروه کنترل به روش سنتی آموزش را دریافت کردند. برای جمعآوری دادهها از آزمون پیشرفت تحصیلی محققساز بهصورت پیشآزمون-پسآزمون استفاده شد که روایی صوری و محتوایی آن توسط دبیران و اساتید آموزش فیزیک تأیید و برای پایایی آن از آزمون همتا استفاده شده بود. همچنین، برای تحلیل دادهها از آزمون t مستقل و تحلیل کوواریانس (ANCOVA) استفاده شد. برای بررسی نرمال بودن توزیع دادهها، از چهار آزمون شامل شاپیرو-والک، کولموگروف-اسمیرنوف، کرامر-ون میس و اندرسون-دارلینگ استفاده شده است. سطح معنیداری در این آزمونها بالاتر از ۰۵/۰ بود که بیانگر توزیع نرمال دادهها است.یافتهها: نتایج نشان داد که استفاده از نقشههای مفهومی در فضای مجازی تأثیر مثبت و قابل توجهی بر نتایج یادگیری دانشآموزان دارد. تحلیل کوواریانس پیشرفت تحصیلی نشان داد که تفاوت معنیداری بین نمرات دو گروه با دو نوع شیوه تدریس، یعنی نقشه مفهومی معلمساخته و نقشه مفهومی دانشآموزساخته، وجود دارد. نتایج آزمون تی مستقل نشان داد که در سطح معنیداری بالایی (۹۹%)، پیشرفت تحصیلی بین گروه کنترل و گروه آزمایش معلمساخته متفاوت است. تأثیر روش تدریس نقشه مفهومی معلمساخته به مراتب بالاتر از شیوه تدریس نقشه مفهومی دانشآموزساخته (درصد معنیداری ۰۵/۰) و روش تدریس سنتی (درصد معنیداری ۰۱/۰) بوده و این روش بالاترین نمرات را در بین دانشآموزان داشته است. همچنین نمرات روش تدریس نقشه مفهومی دانشآموزساخته به مراتب بالاتر از شیوه تدریس سنتی (درصد معنیداری ۰۱/۰) بود. بیشترین افزایش میانگین نمرات مربوط به گروه نقشه مفهومی معلمساخته (۷۴%) بود، که بهدنبال آن گروه نقشه مفهومی دانشآموزساخته (۷۲%) قرار داشت. کمترین افزایش نیز مربوط به گروه روش سنتی (۵۹%) بود. این یافتهها بهخوبی تأثیر استفاده از نقشههای مفهومی در تدریس مباحث فیزیک بر افزایش عملکرد دانشآموزان را نشان میدهد.نتیجهگیری: در این پژوهش، نقشههای مفهومی بهعنوان یک راهبرد آموزشی مولد و زایا برای ارتقای سطح یادگیری پایدار دانشآموزان در مبحث مغناطیس مورد استفاده قرار گرفته است و نتایج چشمگیری بهدست آمده است. این نقشهها با بهرهگیری از استعارههای تصویری زیبا و قابل درک، تجسم مفاهیم را به ویژه در زمینههای انتزاعی و پیچیدهای مانند مغناطیس و میدانهای مغناطیسی که برای دانشآموزان چالشبرانگیز است، آسان کردهاند. نتایج این پژوهش نشان داد که دانشآموزان با وجود تمام خلأهای آموزشی ایجاد شده، قادر به کسب آموزش مؤثر در فضای مجازی هستند. استفاده از نقشههای مفهومی که بهخوبی طراحی شده و شامل استعارههای تصویری مناسب میباشند، به دانشآموزان این امکان را میدهد که مفاهیم انتزاعی را بهراحتی درک کرده و به یادگیری عمیقتری دست یابند. لازم به ذکر است که این پژوهش بهطور خاص بر روی دانشآموزان دختر تمرکز دارد و نتایج ممکن است به دانشآموزان پسر تعمیمپذیر نباشد. پیشنهاد میشود برای ارتقای سطح یادگیری دانشآموزان و رفع خلأهای آموزشی ایجاد شده در محیطهای مجازی، از نقشههای مفهومی معلم ساز که شامل استعارههای بصری زیبا و قابل درک هستند، استفاده شود.
آموزش الکترونیکی- مجازی
محمد جوادی پور؛ فرهاد سراجی؛ فاطمه رضائی
چکیده
پیشینه و اهداف: قرار گرفتن دانشآموزان در معرض بازخورد مکرر معلمان بهعنوان یکی از منابع اصلی آموزشی در آموزش الکترونیکی شناسایی میشود. نقش بازخورد در بستر الکترونیکی شامل دیدگاه اجتماعی و روابط انسانی در بازخورد، بازخورد مربوط به فرآیند یادگیری دانشآموز و دریافت بازخورد موضوعی است. این مقاله بر قدرت بازخورد در ارتباط با ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: قرار گرفتن دانشآموزان در معرض بازخورد مکرر معلمان بهعنوان یکی از منابع اصلی آموزشی در آموزش الکترونیکی شناسایی میشود. نقش بازخورد در بستر الکترونیکی شامل دیدگاه اجتماعی و روابط انسانی در بازخورد، بازخورد مربوط به فرآیند یادگیری دانشآموز و دریافت بازخورد موضوعی است. این مقاله بر قدرت بازخورد در ارتباط با آموزش الکترونیکی و روشهایی که میتواند آن را مؤثرتر کند، تمرکز دارد. در این بررسی، بازخورد بهعنوان اطلاعات ارائهشده توسط یک عامل (بهعنوان مثال، معلم، همتا، کتاب، والدین، خود، تجربه) در رابطه با جنبههای عملکرد یا درک فرد مفهومسازی میشود. در آموزش الکترونیکی، بازخورد اغلب از «سیستم» بهجای یک شخص واقعی ارسال میشود. در آموزش الکترونیکی، مانند سایر محیطهای کاری و آموزشی، دریافت بازخورد برای فراگیرانی که در دورههای برخط ثبتنام میکنند بسیار مهم است؛ زیرا به آنها اجازه میدهد تا هرگونه خطا را در مسیر، بهبود بخشند و تصحیح کنند و دستیابی به اهداف نهایی را ممکن میسازد. در برخی موارد نمیتوان درخواست را توضیح داد و عمیقتر به موضوع پرداخت؛ اگرچه وجود پیامها و گروهها در دوره برخط منبع ارزشمندی در این زمینه است. بنابراین، برای یک دانشآموز در یک دوره دیجیتال، دریافت بازخورد، مانند یادگیری سنتی، بسیار مهم است؛ برای دستیابی به این نکته که آیا درک موضوعات مختلف کامل است یا نیاز به تعمیق دارد. این امر یک تبادل متقابل بین دانشآموزان و معلمان و سازندگان دورههای آموزش الکترونیکی است. این پژوهش بهدنبال بررسی کیفیت و کمیّت بازخوردها در آموزش الکترونیکی، چالشهای ارسال و دریافت بازخورد در آموزش الکترونیکی و همچنین راهکارهای افزایش مطلوبیت بازخورد در بستر الکترونیکی است.روشها: پژوهش حاضر برمبنای روش تحقیق کیفی و رویکرد پدیدارشناسی بوده و دادههای این پژوهش مبتنی بر تجربه زیسته دبیران و دانشآموزان دارای دوره، کلاس و واحدهای الکترونیکی در مدارس استوار شده است. شرکتکنندگان در پژوهش با بهرهگیری از روش نمونهگیری گلوله برفی انتخاب شدند و در مجموع 21 نفر بودند که تعداد 9 نفر از آنها از معلمان دورههای آموزش الکترونیکی و تعداد 12 نفر دیگر از دانشآموزان دارای تجربه حضور در دورههای آموزش الکترونیکی در مدارس، انتخاب شدند و مورد مصاحبه قرار گرفتند. بعد از گردآوری فرمهای تکمیل شده نسبت به پالایش، بازخوانی، دستهبندی و ارائه یافتهها از طریق فن تحلیل محتوای کیفی متن مصاحبهها اقدام شد. در پژوهش حاضر، دادههای حاصل از یادداشتبرداریهای بهعمل آمده از مصاحبهها، خطبهخط خوانده شده و سپس، مفاهیم و جملات اصلی، استخراج و مضمونها و زیرمضامین تشکیل و در نهایت، دستهبندی شدند.یافتهها: نتایج انجام مصاحبهها در طول این پژوهش منجر به ٤ مضمون اصلی و ۲۰ زیرمضامین در امر ارسال و دریافت بازخورد در آموزش الکترونیکی شد که در واقع، بیانگر این موضوع است که هر دوره آموزشی چه در مرحله برنامهریزی و چه در مرحله برگزاری، برای رسیدن به اهداف آموزشی خود باید به این مقولات توجه داشته باشد. یافتهها حاکی از آن است که فرایند ارسال و دریافت بازخورد در آموزش الکترونیکی در ٤ زمینه عمده، « تأثیرات مربوط به بازخورد در آموزش الکترونیک»، « ضعفهای مربوط به بازخورد در آموزش الکترونیک»، « دلایل اجتناب از بازخورد در آموزش الکترونیک» و « بسترهای پیشنهادشده جهت رفع مشکلات در آموزش الکترونیک» اتفاق میافتند که در ادامه بهطور مفصلتری این موارد آورده میشوند.نتیجهگیری: طبق مصاحبههای انجام شده با مشارکتکنندگان در این پژوهش، تأثیرات مثبت و سازنده بازخورد در بستر آموزش الکترونیکی بیان شد و چالشها و مشکلاتی در روند ارسال و دریافت بازخورد معلم و یادگیرنده شناسایی شد که تأثیرات مخربی بر عملکرد فعالیتهای یاددهی_ یادگیری دارند. پرواضح است که درصورت برطرف نشدن این مهم، یادگیرندگان در فرایند یاددهی و یادگیری دچار چالشهایی خواهند شد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
سکینه شریفاتی؛ اسماعیل زارعی زوارکی؛ حمیدرضا مقامی؛ علی دلاور؛ فریبرز درتاج
چکیده
پیشینه و اهداف: مشارکت بهعنوان بخش ذاتی یادگیری مطرح شده است. علاوه بر این، مشارکت بر رضایت یادگیرنده و میزان ماندگاری، تأثیر مثبت میگذارد. مشارکت برخط، بستری را برای یادگیرندگان فراهم میکند تا با همسالان و مربیان خود، فرصتهایی برای همکاری ایجاد کند و دسترسی به منابع و بستری برای به اشتراک گذاشتن دستاوردهای تحصیلی، مشارکت ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: مشارکت بهعنوان بخش ذاتی یادگیری مطرح شده است. علاوه بر این، مشارکت بر رضایت یادگیرنده و میزان ماندگاری، تأثیر مثبت میگذارد. مشارکت برخط، بستری را برای یادگیرندگان فراهم میکند تا با همسالان و مربیان خود، فرصتهایی برای همکاری ایجاد کند و دسترسی به منابع و بستری برای به اشتراک گذاشتن دستاوردهای تحصیلی، مشارکت تحصیلی و اشتیاق دانشجویان را افزایش دهد. ازاینرو، مشارکت دانشجویان در یادگیری برخط باید بیشتر موردمطالعه قرار گیرد تا اثرات آن بر میزان یادگیری مشخص شود. درنتیجه بررسی الگوها و مدلهای طراحی آموزشی با رویکرد سیستمی، مشخص شد که اغلب الگوهای طراحی آموزشی، روشهای انعطافناپذیری را به دلیل پیشفرض یکسان بودن رویکردهای یادگیری در یادگیرندگان تجویز میکنند. ما نیازمند طراحی و اعتباریابی الگوهای منعطفی هستیم که با توجه به شرایط خاص در حیطههای خاص و با تمرکز بر بهبود عملکرد، مورد بهرهوری خاص قرار بگیرند. شکافی که در تحقیقات گذشته وجود دارد آن است که به طراحی و اعتباریابی الگوی مشارکت برخط پرداخته نشده است. مؤلفههای این الگو از چه عناصری تشکیل شده است؟ بنابراین پژوهش حاضر با روش کیفی به دنبال این است تا ابتدا الگوی مشارکت برخط را طراحی و اعتباریابی کند. با این روش در این پژوهش محقق طراحی الگوی مشارکتی برخط را موردبررسی قرار میدهد؛ ازاینرو این تحقیق میتواند هم زمینة تجربی و هم زمینة نظری در زمینه الگوی مشارکت برخط را فراهم سازد. هدف تحقیق حاضر طراحی و اعتبار یابی الگوی مشارکت برخط بود.روشها: بهمنظور شناسایی عناصر و مؤلفههای الگوی مشارکت برخط برای دانشجویان از روش تحقیق کیفی در دو گام استفاده شد؛ که عبارتند از: ۱- سنتز پژوهی ۲- مصاحبه با متخصصان.با استفاده از کلمات کلیدی «یادگیری مشارکتی»، «مشارکت برخط»، «الگوی مشارکت برخط» در پایگاههای اسکوپوس، ساینس دایرکت، پروکوئست، اریک، اشپرینگر و گوگل اسکالر در بازه زمانی 20۱۸ تا 20۲۴ انجام شد. پسازآن با اعمال معیارهای نهایی ۱۶ مقاله بهعنوان نمونه انتخاب شدند. در بخش مصاحبه کیفی جامعه آماری شامل استادان و دانشجویان رشته تکنولوژی آموزشی در دانشگاه دولتی بود. معیار ورود به مطالعه، دارابودن مدرک دکتری تکنولوژی آموزشی و داشتن حداقل 2 سال سابقه تدریس در محیط یادگیری برخط بود. روش نمونهگیری هدفمند بود که با ۲۰ نفر از استادان و دانشجویان رشته تکنولوژی آموزشی در دانشگاه دولتی مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت. برای تحلیل دادهها از روش تحلیل محتوای کیفی استقرایی استفاده شد.یافتهها: نتیجه تحقیق نشان داد با بررسی تحقیقات گذشته و دیدگاه متخصصان ۱۳ مؤلفه شامل اهداف، نظریههای یادگیری، راهبردهای آموزشی و یادگیری، اجتماع کاوشگرانه، جنبههای عصبشناختی، انواع حضور، تعامل، توالی محتوا، نوع محتوا، زیرساخت، ارزشیابی، چالشها و فرصتها برای الگوی مشارکت برخط استخراج شد. همچنین نتیجه تحقیق نشان داد که متخصصان، میزان اعتبار الگوی مشارکت برخط را مناسب ارزیابی کردهاند و الگوی مشارکت برخط برای دانشجویان از اعتبار درونی برخوردار است.نتیجهگیری: بهطور خلاصه، این بررسی سنتزپژوهی در خصوص شناسایی مؤلفههای مشارکت برخط در آموزش عالی و ارائه الگویی مفهومی و عملیاتی، روایت دوگانهای را در این خصوص نشان میدهد. از یک سو، ظرفیتهای دگرگونکننده ( از یادگیری شخصیسازیشده گرفته تا روشهای آموزشی نوآورانه) نوید قابلتوجهی برای بهبود مشارکت در بین استادان و دانشجویان دورههای آموزشی برخط ارائه میدهند. درنتیجه انجام این پژوهش، میتوان گفت که خوب است از الگوی آموزشی ارائهشده این در سنتزپژوهی، بهعنوان چارچوبی مؤثر برای افزایش انگیزه و پیشرفت دانشجویان و استادان دورههای آموزشی برخط، جهت مشارکت و تعامل بیشتر، استفاده شود. علاوه بر این، جهت معرفی فناوریها، ابزارها و راهبردهای افزایش مشارکت به استادان و دانشجویان، باید برنامههایی آموزشی ارائه شود که در افزایش موفقیت آنها در این زمینه، مفید خواهد بود.
آموزش الکترونیکی- مجازی
محمد جاودانی؛ فاطمه راستی؛ فهیمه کشاورزی
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه فناوری اطلاعات و ارتباطات بهویژه فضای مجازی در تحول سیستم آموزش و پرورش نقش ویژهای دارد و با توجه به محدودیتهای دسترسی به امکانات فناوری در برخی مدارس و لزوم ایجاد زیرساخت مناسب؛ معلمان باید روشهای آموزشی را با استفاده از فناوری نوین بهروزرسانی کنند. فناوریهای نوین مانند دورههای برخط باز گسترده ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه فناوری اطلاعات و ارتباطات بهویژه فضای مجازی در تحول سیستم آموزش و پرورش نقش ویژهای دارد و با توجه به محدودیتهای دسترسی به امکانات فناوری در برخی مدارس و لزوم ایجاد زیرساخت مناسب؛ معلمان باید روشهای آموزشی را با استفاده از فناوری نوین بهروزرسانی کنند. فناوریهای نوین مانند دورههای برخط باز گسترده (موک) و دورههایی برخط خصوصی کوچک (اسپوک)، ماهیت آموزش را دگرگون ساختهاند. موکها با دسترسی رایگان، ظرفیت نامحدود، و محتوای خودکار، آموزش عمومی را برای میلیونها نفر فراهم میکنند؛ اما تعامل استاد و دانشجو در آنها محدود است. در مقابل، اسپوک ها با تمرکز بر کیفیت، تعامل، و شخصیسازی، برای گروههای کوچک (ده نفره) طراحی شدهاند. این دورهها با ترکیب یادگیری برخط و حضوری (مانند کلاس معکوس)، بازخورد مستقیم اساتید و تطبیق محتوا با نیازهای خاص سازمانها یا جوامع آموزشی، به ویژه در آموزش حرفهای مؤثرند؛ لذا این پژوهش با مرور نظاممند بهعنوان روشی برای ارزیابی شواهد موجود در مورد اسپوکها، به بررسی چالشها و فرصتها آن میپردازد.روشها: پژوهش از نظر هدف کاربردی و به لحاظ رویکرد از نوع کیفی و به روش مرور نظاممند با استفاده از دستورالعمل پریزما و با استفاده از روش هفت مرحلهای فراترکیب سندلوفسکی و باروسو (Sandelowski & Barroso) انجام شده است. پژوهشهای مورد مطالعه به شیوه نمونهگیری هدفمند و از پایگاههای معتبر خارجی در بازه زمانی 2013 تا 2023 انتخاب شد. در پایگاههای اطلاعاتی مذکور، کلیدواژههای دورههای برخط، اسپوک و دورههای برخط خصوصی کوچک بررسی و در جستوجوی اولیه تعداد 504 مقاله شناسایی شد که با در نظر گرفتن معیارهای ورود و خروج، 20 مقاله واجد شرایط تشخیص داده شد و وارد فرایند کد گذاری و تحلیل مضمون به شیوه بروان و کلارک(2006) گردید.یافتهها: از دادههای حاصل از این پژوهشها در مراحل ابتدایی کدگذاری باز صورت گرفت که با استفاده از مطالعه اولیه 130 کد اولیه شناسایی و استخراج و دستهبندی شدند. فرایند مقایسه مستمر کدهای اولیه براساس وجوه تشابه منجر به استخراج 4 مضمون اصلی و 18 مضمون فرعی در ارتباط با اسپوک شد. مضامین اصلی عبارتند از: تعاریف و مفاهیم اسپوک، مؤلفههای اسپوک، فرصتهای اسپوک و چالشهای اسپوک. تعاریف شامل 4 دسته، تعریف ترکیبی، مقایسهای، مشارکتی و مفهومی است. مؤلفههای اسپوک نیز شامل هدف، نقاط عطف، تمرین، ارزشیابی، پشتیبانی و تعامل است. فرصتها و چالشها نیز از 4 دیدگاه دانشآموزان، مربیان، متخصصین و مؤسسات آموزش عالی مشخص شد.نتیجهگیری: نتایج مطالعات نشان میدهند که استفاده از اسپوکها میتواند به افزایش انگیزه یادگیری، بهبود رضایت دانشجویان و ارتقاء نتایج یادگیری منجر شود و در توسعه مهارتهای محاسباتی، و مقابله با تقلب تحصیلی موفق عمل کردهاند؛ و اگر از دورههای اسپوک از لحاظ محتوا بهصورت متنوع استفاده شود میتوانند موفق عمل کنند. از چالشهای پیش رو میتوان به نیاز به مهارتهای فناوری اطلاعات، عدم دسترسی به اینترنت مطمئن و محدودیتهای زمانی اشاره کرد. همچنین، در برخی موارد، عدم تعامل اجتماعی کافی ممکن است به کاهش احساس تعلق و ارتباط بین دانشجویان منجر شود. همچنین نتایج حاکی از آن است که اسپوکها در محیطهای آموزشی که نیاز به انعطافپذیری و شخصیسازی بالایی دارند، مورد استفاده قرار گیرند. همچنین در ارتباط با دیدگاه دانشآموزان، نتایج نشان داد، دانشآموزان باید به یادگیرندگان خودمختار تبدیل شده و انگیزه و کنشگری را در دوره از خود نشان دهند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
نسیم نادری؛ محمدجعفر مهدیان؛ زهرا تنها
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش ترکیبی بهعنوان رویکردی نوین در نظامهای آموزشی، ترکیبی از آموزش حضوری و مجازی است. این روش آموزشی تلاش میکند تا از مزایای هر دو نوع آموزش بهرهبرداری کند و معایب آنها را به حداقل برساند. در سالهای اخیر، بهویژه با شیوع ویروس کرونا و نیاز به فاصلهگذاری اجتماعی، این آموزش به یکی از روشهای محبوب و ضروری ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش ترکیبی بهعنوان رویکردی نوین در نظامهای آموزشی، ترکیبی از آموزش حضوری و مجازی است. این روش آموزشی تلاش میکند تا از مزایای هر دو نوع آموزش بهرهبرداری کند و معایب آنها را به حداقل برساند. در سالهای اخیر، بهویژه با شیوع ویروس کرونا و نیاز به فاصلهگذاری اجتماعی، این آموزش به یکی از روشهای محبوب و ضروری در بسیاری از مؤسسات آموزشی تبدیل شده است. از سوی دیگر، ماتریس SWOT ابزاری راهبردی است که برای شناسایی نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصتها و تهدیدها در یک سازمان مورد استفاده قرار میگیرد. در مدارس، این ماتریس میتواند به بهبود فرآیندهای آموزشی و مدیریتی کمک کند تا با شناسایی و تحلیل عوامل داخلی و خارجی، راهبردهای مؤثری برای بهبود عملکرد و بهرهوری تدوین کنند. استفاده از ماتریس SWOT در مدارس میتواند به مدیران و معلمان کمک کند تا نقاط قوت و ضعف داخلی مدرسه را شناسایی کرده و فرصتها و تهدیدهای خارجی را مورد بررسی قرار دهند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفهها و شاخصهای مدل آموزش ترکیبی (حضوری و مجازی) در قالب SWOT انجام شده است.روشها: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد، از انواع تحقیقات ترکیبی یا آمیخته از نوع اکتشافی بود. جامعه آماری شامل خبرگان و کارشناسان رشته علوم تربیتی و رشته مدیریت آموزشی دانشگاههای استان لرستان به تعداد 36 نفر بود و برای تعیین حجم نمونه، از شیوه نمونهگیری هدفمند و با استفاده از روش اشباع نظری شامل 14 نفر انتخاب شدند. برای جمعآوری دادههای تحقیق از ابزار مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای محاسبه روایی بخش کیفی از ضریب توافقی کندال با مقدار (759/0) و برای پایایی بخش کیفی از روش کدگذاری مجدد با مقدار (92/0) استفاده کردیم که طبق نتایج بهدست آمده ابزار مصاحبه دارای روایی و پایایی مناسب است.یافتهها: طبق نتایج بهدست آمده، با در نظر گرفتن عوامل درون سازمانی (نقاط قوت و نقاط ضعف) و عوامل برونسازمانی (فرصتها و تهدیدها) ماتریس SWOT بعد از پایان مرحله سوم روش دلفی و ایجاد توافق در میان پاسخگویان تعداد 38 کد یا شاخصه برای عوامل درون سازمانی (نقاط قوت 19 کد و نقاط ضعف 19 کد) و 20 کد یا شاخصه برای عوامل برونسازمانی (فرصتها 10 کد و تهدیدها 10 کد) مورد تأیید خبرگان و کارشناسان قرار گرفت و جهت سنجش در قالب روش SWOT آماده شد. همچنین، در تعیین موقعیت راهبردی نظام آموزش ترکیبی، یک راهبرد تهاجمی حاصل و 14 راهبرد به همراه اولویت آنان ارائه شد.نتیجهگیری: شناسایی مؤلفهها و شاخصهای مدل آموزش ترکیبی (حضوری و مجازی) در قالب SWOT و استفاده از این نتایج سبب مطلوبتر شدن روابط متقابل در فضاهای آموزشی شده و در نهایت، کیفیت آموزش را بالا میبرد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
حمیدرضا تقی پور؛ اسماعیل جعفری؛ مرتضی رضایی زاده
چکیده
پیشینه و اهداف: بازخورد یکی از مهمترین عوامل در پیشبینی، ارتقاء و بهبود فرآیند یادگیری است که ارائه مؤثر آن، بهویژه در سیستمهای مدیریت آموزش مجازی، مستلزم استفاده از راهکارهای علمی و عملی دقیق است. بازخورد در محیطهای مجازی نهتنها بر یادگیری دانشجویان تأثیر میگذارد، بلکه میتواند میزان انگیزه، تعامل و خودتنظیمی یادگیرندگان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: بازخورد یکی از مهمترین عوامل در پیشبینی، ارتقاء و بهبود فرآیند یادگیری است که ارائه مؤثر آن، بهویژه در سیستمهای مدیریت آموزش مجازی، مستلزم استفاده از راهکارهای علمی و عملی دقیق است. بازخورد در محیطهای مجازی نهتنها بر یادگیری دانشجویان تأثیر میگذارد، بلکه میتواند میزان انگیزه، تعامل و خودتنظیمی یادگیرندگان را نیز افزایش دهد. بااینحال، چالشهایی مانند بیتوجهی فراگیران به بازخورد، کمبود تعاملات عاطفی و آموزشی، و عدم شخصیسازی بازخوردها باعث کاهش اثربخشی آن در سیستمهای یادگیری الکترونیکی شده است. ازاینرو، پژوهش حاضر بر آن است که راهکارهای بازخورد مؤثر در سیستمهای مدیریت آموزش مجازی را شناسایی و بررسی کند.روشها: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روششناسی، کیفی با رویکرد تحلیل مضمون (Thematic Analysis) است. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختاریافته بوده و چهارچوب سؤالات مصاحبه براساس مدل مفهومی اولیه، که بر پایه مبانی نظری استخراج شده، تدوین شده است. دادهها در سه مرحله (مضامین پایه، مضامین سازماندهنده، مضامین فراگیر) توسط نرمافزار MaxQDA سازماندهی و تحلیل شدند. پس از استخراج مفاهیم، طبقهبندی آنها در قالب مؤلفهها و مقولهها انجام شده است. جامعه پژوهش حاضر را تمامی متخصصان حوزههای مدیریت فناوری اطلاعات و یادگیری الکترونیکی تشکیل میدهند. نمونه پژوهش شامل ۱۰ نفر از این متخصصان بود که براساس روش نمونهگیری هدفمند و ملاکمدار انتخاب شدند. معیارهای ورود به نمونهگیری شامل تحصیل در رشتههای مرتبط (مانند مدیریت فناوری اطلاعات و مهندسی فناوری اطلاعات) و تجربه عملی در طراحی و کار با سیستمهای مدیریت آموزش مجازی بود. مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت؛ به این معنا که پس از مصاحبه با ۱۰ نفر، دیگر کد جدیدی نسبت به مصاحبههای قبلی شناسایی نشد. این نقطه بهعنوان نقطه اشباع نظری در نظر گرفته شد که نشاندهنده کفایت تنوع نمونه است .بهمنظور اعتبارسنجی یافتهها، از روش چک اعضاء و شاخص کاپای کوهن استفاده شد. دو مصاحبه بهصورت تصادفی انتخاب شده و مفاهیم کدگذاریشده برای تأیید به شرکتکنندگان ارائه شد. همچنین، میزان توافق بین دو کدگذار بر اساس شاخص کاپای کوهن محاسبه شد که مقدار آن ۰.۷۸ به دست آمد، که نشاندهنده اعتبار بالای کدگذاری است.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که راهکارهای بازخورد مؤثر در سیستمهای مدیریت آموزشدهاند. این مقولهها شامل راهکارهای آموزشی، اجرایی و فنی هستند که هریک نقش مهمی در بهبود کیفیت بازخورد در یادگیری الکترونیکی ایفا میکنند. راهکارهای فنی شامل مواردی همچون تصویرسازی از بازخورد، تنوعبخشی به فناوریهای ارزیابی، استفاده از منابع متنوع بازخورد، خودکارسازی فرآیند ارائه بازخورد و بهرهگیری از ابزارهای پردازش زبان طبیعی است که به بهینهسازی کیفیت بازخورد در محیطهای یادگیری مجازی کمک میکند. راهکارهای آموزشی بر مدیریت بازخورد، ارائه بازخوردهای شخصیسازیشده، تنوعبخشی به روشهای ارزیابی و بهینهسازی مدیریت منابع و محتوا تأکید دارند تا تعامل و درک یادگیرندگان نسبت به بازخوردهای دریافتی افزایش یابد. همچنین، راهکارهای اجرایی شامل استفاده از دادههای مستمر برای بهبود فرآیندهای بازخوردی، تجزیهوتحلیل دقیق بازخوردها و پیگیری بازخوردهای ارائهشده به یادگیرندگان است که نقش مهمی در افزایش اثربخشی بازخوردهای آموزشی ایفا میکند.نتیجهگیری: دستاندرکاران سیستمهای مدیریت آموزش مجازی باید علاوه بر حوزه آموزشی، در ابعاد فنی و اجرایی نیز راهکارهای متنوعی برای ارائه بازخورد مؤثر بهکار گیرند. در حوزه آموزشی، شخصیسازی بازخورد و استفاده از روشهای نوین ارزیابی ضروری است؛ در حوزه فنی، بهرهگیری از فناوریهای نوین، هوش مصنوعی و خودکارسازی بازخورد اهمیت دارد؛ و در حوزه اجرایی، تجزیهوتحلیل دادههای مستمر و پیگیری بازخوردها باید مورد توجه قرار گیرد. بنابراین، رویکرد تکبعدی در بازخورد کارآمد نبوده و برای دستیابی به اثربخشی مطلوب، باید تمامی این ابعاد بهطور همزمان مدنظر قرار گیرند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
رضا نجاتی
چکیده
پیشینه و اهداف: یادگیری آنلاین شامل مجموعه پیچیده ای از عوامل است که تجربه آموزشی را شکل می دهند. یکی از عناصرمهم مشارکت فعال در یادگیری است که پیشرفت تحصیلی، حفظ دانش و رضایت از آموزش بر خط را افزایش می دهد. جنبه مهم دیگر در یادگیری خود تنظیمی است. این مهارت ها برای موفقیت در دوره های آموزشی بر خط به دلیل نبود تعامل حضوری بین دانشجو ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یادگیری آنلاین شامل مجموعه پیچیده ای از عوامل است که تجربه آموزشی را شکل می دهند. یکی از عناصرمهم مشارکت فعال در یادگیری است که پیشرفت تحصیلی، حفظ دانش و رضایت از آموزش بر خط را افزایش می دهد. جنبه مهم دیگر در یادگیری خود تنظیمی است. این مهارت ها برای موفقیت در دوره های آموزشی بر خط به دلیل نبود تعامل حضوری بین دانشجو و استاد ساختار بسیار ضروری هستند. علاوه بر این، خودکارآمدی اینترنتی و رضایت از دوره به میزان قابل توجهی بر اثربخشی آموزش بر خط تأثیر میگذارد. در نظر گرفتن و پرداختن به این عوامل می تواند به درک عمیق تر از آموزش بر خط منجر شود.روشها: در این پژوهش 315 دانشجو 18 تا 22 شرکت کردند. آن ها در یک دوره زبان عمومی در یکی از دانشگاههای تهران ثبت نام کرده بودند. از این تعداد، 282 نفر پرسشنامه های مربوط را در بستر آموزش مجازی تکمیل کردند. در این مطالعه از چهار پرسشنامه و یک آزمون خواندن زبان انگلیسی، شامل پرسشنامه خودتنظیمی یادگیری بر خط (30 گویه)، مقیاس مشارکت فعال در یادگیری بر خط (19 سؤال)، مقیاس خودکارآمدی یادگیری بر خط (22 سؤال)، پرسشنامه رضایت از دوره اموزشی (21 سؤال) و بخش ریدینگ تافل (40 مورد) استفاده شد. پرسشنامه ها و آزمون تافل از طریق بستر آموزش مجازی دانشگاه اجرا می شد. برای اطمینان از درک دانشجویان از نسخه فارسی پرسشنامه استفاده شد. از آنجایی که این پرسشنامه ها قبلاً در مجلات پژوهشی ایران منتشر نشده بود محقق با کمک دو استاد مسلط به زبان انگلیسی و فارسی آنها را ترجمه کرد. ترجمه های مذکور به روش ترجمه معکوس بررسی و نسخه نهایی آماده شد. این مطالعه از نوع توصیفی همبستگی است. تجزیه و تحلیل های آماری مانند پایایی، همبستگی و رگرسیون همراه با ارزیابی اعتبار سازه انجام گرفت. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل میانجی برای بررسی اثرات پیچیده رضایت از درس و خودکارآمدی اینترنتی بر رابطه بین مشارکت نظارتی و درک مطلب انجام شد.یافتهها: مقادیر آلفای کرونباخ برای خودتنظیمی، مشارکت فعال، خودکارآمدی، رضایت از درس و آزمون خواندن به ترتیب 94/0، 90/0، 90/0، 93/0 و 86/0 بود که نشان دهنده پایایی قوی و انسجام درونی است. مقادیر RMSEA برای سازه های مشارکت فعال، خودتنظیمی یادگیری، رضایت از درس، خودکارآمدی و خواندن به ترتیب 08/0، 07/0، 08/0، 07/0 و 01/0 بود که نتایج رضایت بخشی را نشان میدهد. قابل ذکر است که بین خودتنظیمی و مشارکت فعال ضریب 84/0 و بین خودکارآمدی و رضایت از درس 7/0 مشاهده شد. اگر همبستگی بین دو متغیره 0.7 یا بالاتر می تواند چالش هایی را در سنجش این عوامل وتفسیر ضرایب رگرسیون ایجاد کند. برای درک بهتر این روابط، محقق متغیرهای ترکیبی به نامهای «مشارکت خود تنظیم» و «رضایت از کارآمدی» (رضایت از دوره و خودکارآمدی) را ارائه کرد. شاخص β برای رضایت از کارامدی 47/0 (00/0 = p) بود که نشان می دهد این عامل یک پیشبینیکننده مهم برای تبیین نتیجه یادگیری است، در حالی که شاخص β برای مشارکت خود تنظیم 06/0 بود (26/0 = p)، که پیشبینی ضعیفتری را نشان میدهد. این یافته نشان میدهد که مشارکت خود تنظیم بهطور غیرمستقیم ، یعنی با واسطه رضایت از کارآمدی بر یادگیری تأثیر میگذارد. رضایت از کارآمدی»(81/0=η2) یک پیشبینیکننده بسار مهم و مشارکت خود تنظیم (η2=.47) اثر غیرمستقیم دارد. این امر بر نقش مشارکت خود تنظیم در افزایش رضایت و تأثیر آن بر یادگیری صحه می گذارد.نتیجهگیری: نتایج این مطالعه بر اهمیت افزایش مشارکت خود تنظیم برای بهبود رضایت و خودکارآمدی و در نتیجه افزایش درک مطلب تأکید میکند. با این حال، این مطالعه محدودیت های خود را دارد. دادههای جمعآوریشده از نمونه فعلی ممکن است به طور کامل برای دانشجویان در بافت های دیگر قابل اجرا نباشد. علاوه بر این، متغیرهای ترکیبی معرفیشده در این مطالعه ممکن است باعث پیچیدگی بیشتر متغیرهای این پژوهش شوند و نیاز به اعتبارسنجی بیشتر در ساختارهای مختلف آموزشی داشته باشند. تحقیقات آینده باید روابط پیچیده بین مشارکت خود تنظیم، رضایت از خودکارآمدی و نقش آن ها در درک مطلب انگلیسی را بررسی کند و تعمیم پذیری این یافته ها را در جوامع آماری مختلف ارزیابی کند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
حیدر تورانی؛ علی جعفری
چکیده
پیشینه و اهداف: پیشرفتهای سریع در فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) و ادغام آنها در دستگاههای تلفن همراه، چشمانداز آموزش را متحول کرده و روشهای نوآورانهای را برای تدریس و یادگیری معرفی کرده است. این ادغام فناوری، نحوه تبیین و هدایت فرایند یادگیری را بهطور قابلتوجهی تحت تأثیر قرار داده است. معلمان، بهعنوان تسهیلگران ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: پیشرفتهای سریع در فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) و ادغام آنها در دستگاههای تلفن همراه، چشمانداز آموزش را متحول کرده و روشهای نوآورانهای را برای تدریس و یادگیری معرفی کرده است. این ادغام فناوری، نحوه تبیین و هدایت فرایند یادگیری را بهطور قابلتوجهی تحت تأثیر قرار داده است. معلمان، بهعنوان تسهیلگران اصلی یادگیری، نقش محوری در جذب دانشآموزان در محیطهای یادگیری الکترونیکی ایفا میکنند. با این حال، اثربخشی یادگیری الکترونیکی در تقویت تعاملات معلم و دانشآموز به عوامل متعددی بستگی دارد که یکی از مهمترین آنها سواد دیجیتال معلمان است. سواد دیجیتال نه تنها توانایی معلمان را در استفاده مؤثر از ابزارهای یادگیری الکترونیکی تعیین میکند، بلکه ظرفیت آنها را برای ایجاد تعاملات آموزشی معنادار نیز افزایش میدهد. هدف این مطالعه بررسی نقش واسطهای سواد دیجیتال معلمان در رابطه بین آموزش الکترونیکی و تعاملات آموزشی در مدارس ابتدایی شهر تهران است.روشها: روش تحقیق از نظر دستیابی به هدف از نوع کاربردی و از نظر شیوه گردآوری اطلاعات از نوع پیمایشی است. جامعه آماری به تعداد 20968 نفر معلم دوره ابتدایی در کل شهر تهران (مناطق 19 گانه آموزش و پرورش شهر تهران) شامل 18824زن و 2144 نفر مرد بود. حجم نمونه براساس جدول مورگان 376 نفر برآورد شد. روش نمونه گیری از نوع خوشهای چند مرحلهای بود. در ابتدا شهر تهران به پنج منطقه جغرافیایی (شمال، جنوب، مرکز، شرق و غرب) تقسیم شد. پس از تقسیمبندی شهر تهران به مناطق جغرافیایی با دادن کد بهصورت تصادفی از هر منطقه یک خوشه (منطقه) انتخاب شد. در مرحله بعد بهصورت تصادفی از مناطق انتخابی با دادن کد از هر منطقه 20 خوشه (مدرسه) به جهت رعایت توازن در مناطق انتخاب شد و برای اندازهگیری متغیرهای مورد مطالعه، سه ابزار معتبر مورد استفاده قرارگرفت که عبارتند از: پرسشنامه سواد رایانهای، پرسشنامه یادگیری الکترونیکی و پرسشنامه تعامل معلم و دانشآموز. این ابزارها چارچوبی جامع برای ارزیابی سواد دیجیتال معلمان، اثربخشی یادگیری الکترونیکی و کیفیت تعاملات معلم و دانشآموز فراهم کردند. برای تحلیل فرضیات از مدل معادلات ساختاری و رگرسیون خطی استفاده شد.یافتهها: یافتههای این پژوهش تأثیر مثبت یادگیری الکترونیکی بر تعاملات معلم و دانشآموز را تأیید میکند. علاوه بر این، سواد دیجیتال بهعنوان یک عامل میانجیگری حیاتی شناسایی شد که این رابطه را تقویت میکند. بهطور خاص، نتایج نشان داد که معلمان با سطح سواد دیجیتال بالاتر، مجهزتر به استفاده از سکوهای یادگیری الکترونیکی هستند و منجر به تعاملات آموزشی مؤثرتر میشوند. نقش میانجیگری سواد دیجیتال اهمیت آن را بهعنوان یک مهارت بنیادین که مزایای فناوریهای یادگیری الکترونیکی را تقویت میکند، برجسته میکند. این یافته نشان میدهد که سواد دیجیتال نه تنها پذیرش ابزارهای یادگیری الکترونیکی را تسهیل میکند؛ کیفیت تعامل معلم و دانشآموز را نیز در محیطهای یادگیری مجازی غنی میسازد.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش بر ضرورت بهبود سواد دیجیتال معلمان برای ارتقای کیفیت کلی آموزش و ترویج تعاملات مؤثر معلم و دانشآموز در مدارس ابتدایی تأکید میکند. سواد دیجیتال بهعنوان یک توانمندساز حیاتی عمل میکند و به معلمان امکان میدهد تا ابزارهای یادگیری الکترونیکی را مؤثرتر هدایت و استفاده کنند. در نتیجه، مداخلات هدفمند برای بهبود سواد دیجیتال معلمان باید بهعنوان بخشی از اصلاحات آموزشی گستردهتر در اولویت قرار گیرد. علاوه بر این، توسعه زیرساختهای ICT در مدارس برای اجرای موفقیتآمیز ابتکارات یادگیری الکترونیکی ضروری است. فراهم کردن دسترسی معلمان به ابزارها و منابع دیجیتال قابلاعتماد میتواند توانایی آنها را در ارائه درسهای مجازی جذاب و تعاملی بیشتر تقویت کند. علاوه بر این، برنامههای آموزشی متناسب با تمرکز بر استفاده عملی از سکوهای یادگیری الکترونیکی و استراتژیهای تدریس دیجیتال میتواند معلمان را برای به حداکثر رساندن پتانسیل ICT در آموزش توانمند کند. با رسیدگی به این حوزهها، مدارس میتوانند محیطی مناسب برای یادگیری الکترونیکی مؤثر ایجاد کرده و تعاملات آموزشی قویتر بین معلمان و دانشآموزان را تقویت کنند. یافتههای این مطالعه به مجموعه رو به رشد دانش در مورد نقش سواد دیجیتال در آموزش مدرن کمک میکند و اهمیت آن را در سازگاری با نیازهای عصر دیجیتال برجسته میسازد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
فرشته صداقت؛ فاطمه خدادادی آزادبنی
چکیده
پیشینه و اهداف: همهگیری کووید- ۱۹ سیستم آموزشی را بهطور قابل ملاحظهای در سرتاسر جهان تحت تأثیر قرار داده بود که با تغییر ناگهانی آموزش مجازی و آموزش الکترونیکی همراه بوده است. با شیوع کرونا و تعطیلی مدارس، آموزش مجاری به یکی از چالشهای هر سیستم آموزشی تبدیل شده بود. روشن است که اگر محتوای جدید فیزیک با همان روشهای سنتی (مرسوم) ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: همهگیری کووید- ۱۹ سیستم آموزشی را بهطور قابل ملاحظهای در سرتاسر جهان تحت تأثیر قرار داده بود که با تغییر ناگهانی آموزش مجازی و آموزش الکترونیکی همراه بوده است. با شیوع کرونا و تعطیلی مدارس، آموزش مجاری به یکی از چالشهای هر سیستم آموزشی تبدیل شده بود. روشن است که اگر محتوای جدید فیزیک با همان روشهای سنتی (مرسوم) آموزش داده شود و از شیوههای آموزشی نوین، متناسب با محتوای درسی، استفاده نشود، اهداف جدید برنامه درسی فیزیک محقق نخواهد شد. علم فیزیک با فراهم ساختن توانایی درک ارتباط بین آنچه مشاهده میشود و مفاهیم و قوانین حاکم بر جهان طبیعت، آنچنان وسعت ذهنی به همراه دارد که افراد را برای حضور در اجتماع، حل مشکلات و بحرانهای آینده بهخوبی آماده میکند تا با بهکارگیری روش علمی و برنامهریزی دقیق مراحل مؤفقیت را بهخوبی پشت سر گذارند. استفاده از روشهای آموزشی فعال بهویژه روش زمینهمحور نقش زیربنایی در درک مفاهیم فیزیک دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش فیزیک با رویکرد زمینهمحور بر یادگیری، خودتنظیمی و خودکارآمدی دانشآموزان در فضای آموزشی مجازی بود.روشها: روش پژوهش حاضر، یک تحقیق نیمهآزمایشی از نوع طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کل دانشآموزان پایه هشتم مقطع متوسطه اول مدرسه انقلاب ناحیه ۲ مشهد در سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰بود. با روش نمونهگیری در دسترس ۶۰ نفر دانشآموز دختر متوسطه اول پایه هشتم از مدرسه دولتی انقلاب انتخاب شد. این افراد بهطور تصادفی در دو گروه ۳۰ نفرگروه آزمایش و ۳۰ نفرگروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 90 دقیقهای تحت مداخله آموزش زمینه محور قرار گرفتند و گروه کنترل، آموزش سنتی را دریافت کردند. مبحث مورد پژوهش، الکتریسیته ساکن بود. بهمنظور جمعآوری دادهها از پرسشنامه استاندارد خودتنظیمی بوفارد و همکاران و پرسشنامه استاندارد خودکارآمدی شرر و همکاران استفاده شده است. در این پژوهش، برای ارزیابی یادگیری از سؤالات محقق ساخته استفاده شد. برای تعیین پایایی ابزارها، از آزمون همتا استفاده شد. هر دو گروه قبل و بعد از مداخله، در فضای مجازی، با پرسشنامههای محقق ساخته یادگیری، خودتنظیمی بوفارد و خودکارآمدی شرر مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج هر دو گروه با استفاده از تحلیل کوواریانس، انحراف معیار و رگرسیون مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت.یافتهها: نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد تفاوت بین پسآزمون دو گروه در متغیر خودکارآمدی (۰۰۱/۰ P=، ۸۶/۷۲= F)، یادگیری خودتنظیمی (۰۰۱/۰ P=، ۹۰/۸۰= F) در سطح 01/0 p< معنیدار است. پس میتوان نتیجه گرفت که بین نمرات یادگیری خودتنظیمی و خودکارآمدی در گروه آزمایش و کنترل در پسآزمون تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین، نتایج نشان داد میانگین تعدیلشده نمرات فیزیک گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل بیشتر است، در نتیجه، آموزش فیزیک با رویکرد زمینهمحور در افزایش یادگیری دانشآموزان مقطع متوسطه اول تأثیر دارد.نتیجهگیری: باتوجه به نتایج بهدست آمده از پژوهش حاضر، علیرغم محدودیتهای آموزشی در فضای مجازی، میتوان نتیجه گرفت که استفاده از رویکرد زمینهمحور در آموزش فیزیک، تأثیر مثبتی بر خودکارآمدی، خودتنظیمی و یادگیری دانشآموزان مقطع متوسطه اول دارد. این روش با ایجاد فرصتهای متنوع یادگیری، موجب افزایش دانش و درک گستردهتری از مباحث فیزیک الکتریسیته میشود. از آنجا که فیزیک دامنۀ گستردهای از موضوعات را در بر میگیرد که افراد را برای مشارکت در جامعه، حل مشکلات و بحرانهای آینده آماده میکند، استفاده از روشهای فعال و زمینهمحور در کلاسهای فیزیک میتواند یک سیستم آموزشی مؤثر و کاربردی ایجاد کند. پیشنهاد میشود که برای رسیدن به یک سیستم آموزشی پویا و خلاق، از روشهای فعال و زمینه محور استفاده شود. این امر منجر به ایجاد تحول فکری و تغییرات اساسی در ساختار، روشها، الگوها، ایدهها و نگرشها خواهد شد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
حسن دهقان بنادکی؛ لطف الله مهدوی؛ زهرا زارع
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش به روش معکوس رویکرد نسبتاً جدیدی در دنیاست که دانش آموزان را در یادگیری درگیر میکند و نقش اصلی معلم در این روش، طراحی آموزشی است. با توجه به اهمیت دروس علوم تجربی در برنامه درسی ملی و از آنجا که زیستشناسی بهعنوان یکی از دروس علوم تجربی نقش مهمی در سلامت، بهداشت، صنعت، محیط زیست و ... دارد؛ بنابراین پرداختن ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش به روش معکوس رویکرد نسبتاً جدیدی در دنیاست که دانش آموزان را در یادگیری درگیر میکند و نقش اصلی معلم در این روش، طراحی آموزشی است. با توجه به اهمیت دروس علوم تجربی در برنامه درسی ملی و از آنجا که زیستشناسی بهعنوان یکی از دروس علوم تجربی نقش مهمی در سلامت، بهداشت، صنعت، محیط زیست و ... دارد؛ بنابراین پرداختن به الگوی جدید آموزش در یادگیری این درس ضروری بهنظر میرسد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش معکوس بهروش چندرسانهای بر انگیزش و پیشرفت تحصیلی دانشآموزان در درس زیستشناسی و با توجه به پژوهشهای پیشین در این خصوص، صورت گرفت.روشها: پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با دو گروه آزمایش و کنترل است. جامعه آماری شامل دانشآموزان پسر پایه دهم رشته علوم تجربی شهر تفت واقع در استان یزد در سال تحصیلی 1403-1402 است. نمونه مورد مطالعه شامل تعداد 45 نفر است که بهروش نمونهگیری هدفمند «نمونههای در دسترس» انتخاب و به شکل تصادفی در هریک از دو گروه مورد مطالعه (22 و 23 نفره) قرار داده شدند. ابزار اندازهگیری متغیرها آزمون محققساخته پیشرفت تحصیلی و پرسشنامه استاندارد انگیزش تحصیلی هارتر بود. روایی ابزار محققساخته با استفاده از نظرات معلمان متخصص و پایایی آنها به شیوه بازآزمایی تعیین شد. روش اجرای پژوهش برمبنای تدریس مقایسهای بین گروههای مورد آزمایش بود. در این پژوهش موضوع تدریس، مطالب فصل چهارم کتاب زیستشناسی پایه دهم با عنوان «گردش مواد در بدن» انتخاب شد. در کلاس گروه کنترل، آموزش از طریق روشهای سنتی معمول درس زیست شناسی صورت گرفت؛ در حالیکه در کلاس گروه آزمایش، اداره کلاس و تدریس بر مبنای طراحی واحد یادگیری با الگوی «آموزش معکوس» انجام شد. آموزشها در هریک از گروههای مورد مطالعه در 8 جلسه 90 دقیقهای و مطابق با اهداف پژوهش و فصل انتخاب شده از کتاب زیستشناسی دهم و در هر دو گروه توسط محقق صورت گرفت و در جلسه نهم آزمونها برگزار شد. برای ارزیابی و تجزیه و تحلیل فرضیهها از نرم افزار آماری SPSS26 و آزمونهای آماری (کولموگروف- اسمیرنوف، همبستگی پیرسون و تی تست) استفاده شد.یافتهها: دادههای حاصل از پیشآزمون و پسآزمون در بین دانشآموزان، با هدف تأثیر آموزش معکوس به روش چندرسانهای بر پیشرفت و انگیزش تحصیلی درس زیستشناسی دانشآموزان پایه دهم و تفاوت این روش با روش آموزش سنتی، در دو سطح توصیفی و استنباطی تحلیل شد. نتایج نشان داد آموزش معکوس بر انگیزش تحصیلی و پیشرفت تحصیلی درس زیستشناسی دانشآموزان پایه دهم تأثیر معنی داری داشته است(P< 0/005). همچنین با توجه به میانگین محاسبه شده برای نمرات گروهها، این تفاوت به نفع گروه دانشآموزانی بوده که تحت آموزش معکوس قرار داشتهاند.نتیجهگیری: بهطور کلی آموزش به روش معکوس که یک روش نوین برای آموزش و یادگیری است میتواند باعث تسهیل و بهبود یادگیری شود. کلاس معکوس الکترونیکی با داشتن ویژگیهایی چون استفاده از یادگیری فعال، همیاری و همکاری، بحث گروهی، تعاملی بودن، تمرین و دریافت بازخورد، میتواند باعث پویاتر شدن کلاس درس شود و همین امر میتواند انگیزه یادگیری و عملکرد فراگیران را ارتقا ببخشد. با توجه به نتایج مثبت ارائه شده در این پژوهش، پیشنهاد میشود که دروس دیگر علوم تجربی نیز از لحاظ اثربخشی این روش آموزشی مورد سنجش و ارزیابی قرار بگیرند و نیز پیشنهاد میشود این اثر بخشی بهصورت مقایسهای در میان جامعه آماری دختران و پسران صورت گیرد تا میزان یادگیری و علاقمندی دانشآموزان دختر و پسر با یکدیگر مقایسه گردد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
اسماعیل جعفری؛ مرتضی رضائیزاده؛ راضیه شاهوردی؛ بهار بندعلی؛ محمود ابوالقاسمی
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه معلمان به مجموعهای از صلاحیتهای گستردهتر و پیچیدهتر از قبل نیاز دارند. بهمنظور موفقیت یادگیری الکترونیکی، معلمانی که در خط مقدم قرار دارند باید دانش فناورانه لازم و راهبردهای پداگوژیکی مؤثر را برای استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات در کلاس درس بهکار گیرند. همچنین، برای همراهی با یادگیرندگان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه معلمان به مجموعهای از صلاحیتهای گستردهتر و پیچیدهتر از قبل نیاز دارند. بهمنظور موفقیت یادگیری الکترونیکی، معلمانی که در خط مقدم قرار دارند باید دانش فناورانه لازم و راهبردهای پداگوژیکی مؤثر را برای استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات در کلاس درس بهکار گیرند. همچنین، برای همراهی با یادگیرندگان جوان در توسعه شایستگیهای دیجیتال، لازم است که در درجه اول، معلمان آنها سواد و شایستگی دیجیتال لازم را داشته باشند. بنابراین، شایستگی دیجیتال یکی از شایستگیهای کلیدی برای معلمان است. به همین دلیل، هدف پژوهش حاضر ارزیابی وضعیت شایستگیهای آموزشی دیجیتال معلمان براساس چارچوب اتحادیه اروپا است.روشها: طرح پژوهش حاضر کمّی است و شرکتکنندگان در پژوهش 182 نفر از معلمان و مدرسان سراسر کشور از 20 استان و 46 شهر مختلف بودند. برای ارزیابی شایستگیهای آموزشی دیجیتال معلمان، کارگاه مجازی با عنوان «معلمی؛ در مسیر دیجیتال شدن» برگزار شد. مدرس بعد از معرفی و توضیح هر شایستگی، سؤال مربوط به شایستگی را از طریق لینک گوگل فرم در اختیار شرکتکنندگان قرار داده تا از این طریق پرسشنامه تکمیل شود. پرسشنامه شامل 3 شایستگی کلی و 10 زیرشایستگی است. هر شایستگی دارای سه سطح تازهکار و کاوشگر، متخصص و یکپارچه کننده، و رهبر و پیشگام است. درواقع، معلم خود را در هر شایستگی براساس این سه سطح مورد ارزیابی قرار میداد.یافتهها: نتایج، نشان میدهد که وضعیت شایستگی منابع دیجیتال معلمان در زمینه مدیریت، مراقبت و به اشتراکگذاری منابع دیجیتال و تولید و تغییر منابع دیجیتال به ترتیب در سطح «تازهکار و کاوشگر» و «یکپارچهکننده و متخصص» قرار دارد. در ارتباط با شایستگی یاددهی- یادگیری به استثناء شایستگی یادگیری خودتنظیم شده که در سطح «تازهکار و کاوشگر» قرار دارد، سایر شایستگیها در سطح «یکپارچهکننده و متخصص» قرار دارند. شایستگی «راهبردهای ارزیابی» و «مستندسازی دیجیتال» که از زیرشایستگیهای ارزیابی هستند نیز در سطح «تازهکار و کاوشگر» هستند. در مورد سایر شایستگیها، ارتباط معناداری بین سطوح مشاهده نشد. همچنین، ارتباط معناداری بین مؤلفههای جمعیتشناختی (شغل، سن، جنسیت، و استان) و شایستگیها بهدست نیامد.نتیجهگیری: در پژوهش حاضر، علاوه بر آشنا کردن مدرسان کشور با این چارچوب و انواع شایستگیهای دیجیتال مورد نیاز آنها در حرفه معلمی، ارزیابی شایستگیهای دیجیتال شرکتکنندگان نیز مورد توجه قرار گرفت. با توجه به اینکه ارزیابی حین آموزش شایستگیها انجام شد، از این جهت با اطمینان بیشتری میتوان گفت که دادههای بهدست آمده دقیقتر بوده است. همچنین، ارزیابی شایستگیهای دیجیتال معلمان براساس یک طیف یا مدل پیشرفت به ارزیابی بهتر و دقیقتر معلمان و توسعه شایستگیهای دیجیتال آنها کمک میکند. در این صورت، آموزشها نیازمحور و به نوعی شخصیسازی شده خواهد شد. همچنین، بررسی ارتباط بین مؤلفههای جمعیتشناختی و وضعیت شایستگیها، به شناخت دقیقتر وضعیت موجود مدرسان کشور میانجامد. به طور کلی، نتایج استفاده از این خودارزیابی میتواند برای تنظیم دورههای آموزشی و توانمندسازی معلمان مورد استفاده قرار گیرد و به آمادگی آموزشی معلمان کمک کند. یکی از پیشنهادات این پژوهش برای محققان آینده این است که ارزیابی سایر شایستگیهای چارچوب شایستگیهای دیجیتال مدرسان (DigCompEdu) مورد توجه قرار گیرد. در پژوهش حاضر، تمرکز اصلی بر شایستگیهای پایهای یعنی منابع دیجیتال، یاددهی- یادگیری، و ارزیابی بود.
آموزش الکترونیکی- مجازی
زیبا خورنگ؛ رضا اسفنجاری کناری؛ زهرا امیری
چکیده
پیشینه و اهداف: شکاف دیجیتالی، همانند دیگر شکافهای اجتماعی، نوعی از نابرابری اجتماعی را شکل میدهد و این فرم از شکاف اجتماعی، شکاف در دسترسی به ابزارهای دیجیتال و مهارت دیجیتالی است. نابرابریها، در دسترسی به ابزارها، دانش و مهارت دیجیتالی میتوانند نابرابریهای اجتماعی و آموزشی را با انتقال دانشآموز از مدرسه به بازار ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: شکاف دیجیتالی، همانند دیگر شکافهای اجتماعی، نوعی از نابرابری اجتماعی را شکل میدهد و این فرم از شکاف اجتماعی، شکاف در دسترسی به ابزارهای دیجیتال و مهارت دیجیتالی است. نابرابریها، در دسترسی به ابزارها، دانش و مهارت دیجیتالی میتوانند نابرابریهای اجتماعی و آموزشی را با انتقال دانشآموز از مدرسه به بازار کار بیشتر کنند و همچنین میزان مهاجرت از روستا به شهر را تحت تأثیر قرار دهند. با از سرگیری آموزش در مدارس و رفع محدودیتها، درک اینکه چگونه توسعه مهارتهای دیجیتالی در طول همهگیری کووید-19 برای برخی از دانشآموزان ممکن است نابرابریهای اجتماعی و آموزشی را تشدید کند، اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا دانشآموزان در کلاسهای درسی مشابه هم ممکن است یادگیری متفاوت داشته باشند. در واقع، میزان بهرهمندی شهروندان از ابزارهای دیجیتالی و رسانهای سبب میشود که موقعیت آنها و جایگاهشان در جامعه و ساختار فضایی روستا و شهر مشخص شود. از اینرو، هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی شکاف دیجیتالی آموزش مجازی دانشآموزان استان البرز در طول همهگیری کووید-19 میباشد. روشها: تحقیق حاضر، از لحاظ هدف کاربردی و از حیث ماهیت و روش، از نوع تحقیقات توصیفی– تحلیلی و از لحاظ جمعآوری اطلاعات، یک مطالعه اسنادی– میدانی است. جامعه آماری مطالعه حاضر، شامل دانشآموزان بخش مرکزی شهرستان کرج در سال 1400 بود، برای جمعآوری اطلاعات لازم از ابزار پرسشنامه بهره گرفته شد و دادههای مورد نیاز با تکمیل 196 پرسشنامه و با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای بهدست آمد. در مطالعه حاضر، شکاف دیجیتالی با چهار سطح دسترسی فیزیکی، دسترسی مهارتی، طرز استفاده از کامپیوتر و اینترنت و سطح دسترسی انگیزشی سنجیده شده است. برای بررسی نرمال بودن توزیع دادهها از آزمونهای کولموگروف- اسمیرنوف و شاپیرو- ویلک استفاده شد و برای بررسی مقایسات میانگین از آزمونهای ناپارامتری کروسکال والیس و من- ویتنی استفاده شد. نمونه مورد مطالعه شامل مدارس دولتی، غیرانتفاعی، نمونه دولتی، استعداد درخشان و هیاًت امنایی بوده است. یافتهها: نتایج، نشان داد که تفاوت قابل توجهی در بین دانشآموزان از نظر دسترسی به فرصتهای یادگیری مجازی در طول همهگیری کووید- 19 وجود داشت. دانشآموزان روستایی، در مقایسه با دانشآموزان شهری دارای شکاف بالاتری در هر چهار سطح دسترسی فیزیکی، مهارتی، طرز استفاده و انگیزشی هستند. همچنین، طبق یافتهها ارتباط آماری معنیداری بین جغرافیای محل سکونت با چالشهای یادگیری آنلاین در چهار سطح دسترسی ذکر شده، مشاهده شد. همچنین، بهطور معنیداری دانشآموزانی که در مدارس دولتی درس میخوانند نسبت به دانش آموزانی که در مدارس غیردولتی درس میخوانند، دارای شکاف دیجیتالی بالاتری هستند. نتایج، نشان داد سطح تحصیلات والدین به لحاظ آماری بر شکاف دیجیتالی دانشآموزان، تأثیرگذار است و دانشآموزان دختر، شکاف دیجیتالی کمتری در مقایسه با دانشآموزان پسر دارند. نتیجهگیری: با توجه به نتایج مطالعه حاضر، پیشنهاد میشود تلاشهای سیاسی کنونی و آتی با هدف حمایت از دانشآموزان روستایی دارای زمینههای اجتماعی و اقتصادی محروم، انجام شود تا نه تنها بهصورت فیزیکی به اینترنت و سایر ابزارهای دیجیتالی دسترسی پیدا کنند، بلکه مهارتهای لازم برای یادگیری و استفاده از اینترنت را نیز بهدست آورند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
الهه نوری؛ مهشید گلستانه؛ سیدمحسن موسوی
چکیده
پیشینه و اهداف: با شیوع کووید-19 و تعطیلی دانشگاهها، امکان برگزاری حضوری آزمایشگاههای شیمی از بین رفت و دانشگاهها به ناگزیر، راهحلهای جایگزین را برای ارائه دروس آزمایشگاهی بهکار گرفتند. دانشگاه فرهنگیان هم همانند سایر مراکز دانشگاهی به آموزش برخط روی آورد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی میزان تسلط به مهارتهای رایانهای و ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با شیوع کووید-19 و تعطیلی دانشگاهها، امکان برگزاری حضوری آزمایشگاههای شیمی از بین رفت و دانشگاهها به ناگزیر، راهحلهای جایگزین را برای ارائه دروس آزمایشگاهی بهکار گرفتند. دانشگاه فرهنگیان هم همانند سایر مراکز دانشگاهی به آموزش برخط روی آورد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی میزان تسلط به مهارتهای رایانهای و سواد دیجیتالی و همچنین کیفیت آموزش و اثربخشی آموزش مجازی دروس آزمایشگاهی شیمی از دیدگاه دانشجومعلمان رشته آموزش شیمی دانشگاه فرهنگیان بوده است.روشها: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ زمانی، مقطعی- عرضی بود. دادههای پژوهش با استفاده از روش توصیفی-پیمایشی، بهدست آمده است. جامعه آماری پژوهش، شامل دانشجومعلمان رشته آموزش شیمی در پردیسها و مراکز آموزش عالی دانشگاه فرهنگیان در سال تحصیلی 1401- 1400 بود که تجربه آموزش حضوری و مجازی دروس آزمایشگاهی شیمی را داشتند. ابزار مطالعه، شامل یک پرسشنامه محققساخته با 25 گویه در مقیاس 5 درجهای لیکرت بود. روایی پرسشنامه توسط 5 نفر عضو هیأتعلمی دانشگاه فرهنگیان تأیید شد و پایایی آن به روش آلفای کرونباخ، 97/0 محاسبه گردید. پرسشنامه در قالب گوگل فرم تهیه شد. پس از کسب مجوزهای قانونی، لینک پرسشنامه از طریق ایمیل برای گروه هدف ارسال و از آنها درخواست شد که در صورت رضایت، پرسشنامه را تکمیل کنند. 180 نفر از دانشجویان، پرسشنامه را تکمیل و باز ارسال کردند. دادههای حاصل با کمک نرمافزار SPSS20 و با روشهای آماری توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.یافتهها: در مجموع، نظر شرکتکنندگان نسبت به میزان برخورداری از مهارتهای رایانهای و سواد دیجیتالی، مطلوب گزارش شد (38/4 و 05/0<p). در مؤلفههای کیفیت آموزش (22/3 و 05/0<p) و میزان اثربخشی آموزش مجازی دروس آزمایشگاهی شیمی (15/3 و 05/0<p)، نتیجه نسبتاً مطلوب بهدست آمد. تفاوت میانگین نمره مؤلفههای پژوهش با توجه به سال ورود به دانشگاه، از نظر آماری معنیدار نبود؛ اما بین میانگین نمره مؤلفه کیفیت آموزش با توجه به جنسیت دانشجومعلمان از نظر آماری تفاوت معنیداری وجود داشت. آزمون تعقیبی توکی نشان داد که شرکتکنندگان پسر، میانگین نمره بیشتری در مؤلفه کیفیت آموزش نسبت به شرکتکنندگان دختر کسب کردند. نظر دانشجویان در دو گویه «من از برگزاری واحدهای آزمایشگاهی بهصورت مجازی راضی بودم» و «سطح یادگیری در کلاسهای برخط آزمایشگاه شیمی خوب بود»، نامطلوب گزارش شد.نتیجهگیری: نارضایتی پاسخدهندگان از برگزاری واحدهای آزمایشگاهی شیمی به شیوه مجازی و مطلوب نبودن سطح یادگیری آنان در کلاسهای برخط آزمایشگاههای شیمی، نشاندهنده این است که میزان رضایت از آموزش مجازی دروس آزمایشگاهی شیمی ارائهشده بهصورت مجازی، مطلوب نبوده است. ممکن است بین رضایت بیشتر از کیفیت آموزش در گروه پسران و احتمال اشتغال به کار و کسب درآمد آنها ارتباط مستقیمی وجود داشته باشد. میتوان نتیجهگیری کرد که بهترین روش برای بهبود کیفیت آموزش برخط، ترکیبی از سواد دیجیتالی، مهارتهای رایانهای، خلاقیت و استفاده از ابزارهای آموزشی مختلف و روشهای یاددهی- یادگیری فعال است. این نتایج، میتواند در اختیار مدیران و برنامهریزان دانشگاه فرهنگیان و وزارت آموزش و پرورش قرار گیرد و به آنها کمک کنند تا برای جبران کمبودهای احتمالی در شایستگی حرفهای دانشجومعلمان رشته شیمی در زمینه واحدهای آزمایشگاهی ارائهشده بهصورت مجازی، راهکارهای عملیاتی بهکار ببرند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
محدثه ربانی؛ محمدرضا کرامتی؛ کیوان صالحی
چکیده
پیشینه و اهداف: رشد فناوریهای ارتباطی، گسترش استفاده از ابزارهای الکترونیکی و فراگیری استفاده از اینترنت، جنبههای گوناگون زندگی انسانها را متأثر ساخته است. آموزش، تدریس و یادگیری نیز، که جنبهای مهم از زندگی افراد و بحثی غیرقابلچشمپوشی در سطوح مختلف اجتماعی است، از این تحولات، تأثیر بسیاری پذیرفته و پابهپای رشد فناوری ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: رشد فناوریهای ارتباطی، گسترش استفاده از ابزارهای الکترونیکی و فراگیری استفاده از اینترنت، جنبههای گوناگون زندگی انسانها را متأثر ساخته است. آموزش، تدریس و یادگیری نیز، که جنبهای مهم از زندگی افراد و بحثی غیرقابلچشمپوشی در سطوح مختلف اجتماعی است، از این تحولات، تأثیر بسیاری پذیرفته و پابهپای رشد فناوری رشد کرده است. بهرغم تحقیقات گسترده در مورد مزایا و ظرفیتهای یادگیری مشارکتی، اجرای آن همچنان چالشبرانگیز است. در راستای این خلأ پژوهشی در سطح بینالمللی و ملی، به نظر میرسد شناسایی راهکارهای عملیاتی کردن این رویکرد در محیط برخط، یک ضرورت اساسی است. این شکاف پژوهشی، محقق را بر آن داشت تا چالشها و راهکارهای عملیاتی کردن رویکرد یادگیری مشارکتی در ایران را با تأکید بر رشته مدیریت آموزشی در سطح یک نمونه کوچک، مورد مطالعه قرار دهد. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالشها و راهکارهای یادگیری مشارکتی در محیط برخط، انجام شد.روشها: این پژوهش، مبتنی بر رویکرد کیفی، و به روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. میدان پژوهش، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران و افراد شرکتکننده، اعضای هیأت علمی شاغل در سه گروه مرتبط با حوزههای علوم تربیتی بودند. روش نمونهگیری، هدفمند و از نوع ملاکی با تعیین سه ملاک بود که عبارتند از: 1. در کارگاههای یاگیری مشارکتی شرکتکرده و یا با این رویکرد آشنا هستند؛ 2. این رویکرد را _هرچند کم و ناقص_ بهصورت عملی نیز در کلاس درس خود استفاده کرده باشند؛ 3. در هر دو محیط حضوری و برخط تدریس کرده باشند؛ که نمونه شامل 22 نفر بودند. تحلیل دادهها با راهبرد کُلایزی و استفاده از نرمافزار تحلیل کیفی اطلس تیآی، انجام گرفت. ارتقای اعتبارپذیری به شیوة بازرسی و بازبینی در زمان کدگذاری استفاده از نظرات همکاران پژوهشی و تأیید آنها (ممیز بیرونی) و درگیری طولانی مدت انجام شد. برای ارتقای اعتباریابی یافتهها، با 5 نفر از استادان مدعو دانشگاه نیز مصاحبه شد.یافتهها: تحلیل دادهها، در دو بُعد چالشها و راهکارهای تسهیل فرآیند یادگیری مشارکتی در محیط برخط دستهبندیشد؛ در حوزه چالشها چهار مضمون امکاناتی، محیطی، اجرایی و دستاوردی و 22 زیرمضمون، شناسایی و دستهبندی شد؛ در چالشهای مربوط به محدودیت امکانات، مواردی شامل پیچیدگیهای ساختاری فضای الکترونیکی، اختلالات اینترنتی، محیط برخط و فراهمنبودن بستر آموزشی مناسب؛ در چالشهای مربوط به محدودیتهای محیطی، مواردی شامل کاهش فرصتهای تعامل چهره به چهره، عدم امکان نظارت مستمر، در چالشهای مربوط به محدودیتهای اجرایی، مواردی شامل ناکافی بودن مهارتهای فنی، سواد رسانهای کم، ناتوانی در غنیسازی فرصتهای آموزش مهارتهای زندگی؛ محدودیت فرصتهای بروز خلاقیت، نگرش منفی نسبت به فضای الکترونیکی، مسائل مرتبط با گروه مشارکتی از جمله برنامه زمانی متفاوت اعضای گروه، سوء برداشت در برقراری ارتباط، مشارکت، گزارش کار، عدم توافق اعضا در مورد وسایل ارتباطی و سختبودن تصمیمگیری گروهی؛ و در چالشهای مرتبط با محدودیتهای دستاوردی، مواردی شامل دامنزدن به یادگیری سطحی، زمینهسازی بروز مشکلات جسمی بهویژه چشمی، کاهش شور و نشاط کلاسی، شناساییشد. در حوزه راهکارهای تسهیل فرآیند یادگیری مشارکتی در محیط برخط، 8 مضمون از جمله راهکارهای مربوط به کلاس برخط (شامل 7 زیرمضمون پاسخگویی سریع، ناتوانی در آموزش مهارتهای زندگی، حضور و غیاب، برقراری ارتباط چهره به چهره، ایجاد جو مبتنی بر صداقت، گزارش هفتگی گروهی و فردی و بیان احساسات)، تقویت زیرساختهای اینترنتی و پهنای باند، دسترسی آسان استادان و دانشجویان به اینترنت، برگزاری کلاسهای برخط در زمان ترافیک کم شبکه، استفاده از بسترهای متنوع برای یادگیری، آموزش استفاده از ابزارهای فنی به استادان و دانشجویان، استفاده از دستیار آموزشی، بهکارگیری فناوریهای نوین برای یادگیری، شناسایی و طبقهبندی شد. نتیجهگیری: نتایج، حاکی از آن است که این رویکرد در کلاسهای درس بهخصوص در کلاسهای درس برخط، نه تنها بهصورت ناقص و بسیار اندک اجرا شده، بلکه اجرای آن با چالشهای گستردهای رو به رو است. با توجه به پشتوانه قوی نظری یادگیری مشارکتی، اجرای محدود آن در ایران و چالشهای شناساییشده درخور تأمل و بررسیهای تکمیلی است. پرواضح است که عمده چالشهای شناساییشده، مرتبط با ماهیت و ظرفیتهای بسترهای الکترونیکی نبوده و عمدتاً به دلایلی نظیر اجرای ناقص و ناتوانی در عاملیت مؤثر در کاربری در محیطهای برخط ایجاد شدهاست. پیشنهاد میشود، در برنامهریزی درسی، جایگاهی خاص به فرهنگسازی وسیع نسـبت بـه فوایـد، مزایـا، معایـب و تهدیـدهای یـادگیری مشارکتی به طور عام و یادگیری مشـارکتی برخط بـهطـور خاص، در سطح مدارس و دانشگاهها، در میان مدیران، یادگیرندگان و بـهویـژه، معلمان و استادان اختصاص یابد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
سمانه سلیمی
چکیده
پیشینه و اهداف: بهمنظور تداوم آموزش در دوران تعطیلی و قرنطینه، روشهای مختلفی مانند آموزش تلویزیونی از طریق شبکه آموزش و تولید محتوا توسط معلمان و ارائه آن در شبکههای اجتماعی ارائه شد. اما برای ساماندهی آموزش مجازی وزارت آموزش و پرورش، برنامه کاربردی شبکه آموزشی دانشآموزان (شاد) را طراحی و پیادهسازی نمود، که در آن همانند ساختار ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: بهمنظور تداوم آموزش در دوران تعطیلی و قرنطینه، روشهای مختلفی مانند آموزش تلویزیونی از طریق شبکه آموزش و تولید محتوا توسط معلمان و ارائه آن در شبکههای اجتماعی ارائه شد. اما برای ساماندهی آموزش مجازی وزارت آموزش و پرورش، برنامه کاربردی شبکه آموزشی دانشآموزان (شاد) را طراحی و پیادهسازی نمود، که در آن همانند ساختار واقعی مدرسه دانشآموز وارد کلاس شده و فرایند آموزش را دنبال میکند. در این سامانه نظارت بر کلاسهای مجازی و حضور و غیاب دانشآموزان بر عهده مدیر و کادر اداری مدرسه خواهد بود. معلم در کنار تدریس مواد درسی امکان استفاده از محتوای برخط موجود در این سامانه را که توسط گروههای آموزشی و دبیرخانههای دروس و ... ایجاد میشود داراست.روش ها: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش اکتشافی متوالی ناهمزمان است. جامعه آماری در بخش کیفی شامل کلیه معلمان ابتدایی مشغول به تحصیل و دارای سابقه تدریس آموزش مجازی با برنامه شاد، میباشد. جامعه آماری در بخش کمّی شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی استان سیستان و بلوچستان با تعداد 14230 نفر میباشد. در بخش کیفی براساس نمونهگیری هدفمند 40 نفر از معلمان ابتدایی باتجربه طبق اشباع نظری انتخاب شدند. حجم نمونه در بخش کمّی طبق جدول کرجسی مورگان برابر 374 نفر میباشد که با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند و در مجموع تعداد 219 پرسشنامه جمعآوری شد. در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختمند و در بخش کمّی از پرسشنامه آسیبهای آموزش مجازی شبکه شاد (برگرفته از تحلیل مصاحبهها) و پرسشنامه کیفیت آموزشی موسوی و همکاران (1396) جهت جمعآوری دادهها استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از روش کدگذاری کوربین و اشتروس (1998) استفاده کردیم و در بخش کمّی، برای تجزیه و تحلیل دادهها از تحلیل توصیفی و آزمون فریدمن و ضریب همبستگی استفاده شد. محاسبات بهوسیله نرم افزار spss23 انجام شد.یافتهها: براساس مصاحبههای صورتگرفته 3 آسیب برای عامل ساختاری (شامل: عملکرد فنی، طراحی و زیبایی، قابلیت آموزشی) شناسایی گردید. از دید معلمان از بین عوامل عملکرد فنی با میانگین (45/2) و میانگین رتبه (30/3) در اولویت اول و عامل طراحی و ظاهر با میانگین (19/2) و میانگین رتبه (97/1) در اولویت آخر قرار داشت. 2 آسیب برای عامل رفتاری (شامل: فرا فردی و فردی) شناسایی شد. از دید معلمان از بین عوامل، عامل فرافردی با میانگین (69/2) و میانگین رتبه (64/3) در اولویت اول و عامل فردی با میانگین (55/2) و میانگین رتبه (43/3) در اولویت آخر قرار داشت و 2 آسیب برای عامل زمینهای (شامل: اقتصادی و اجتماعی) شناسایی گردید. از دید معلمان از بین عوامل، عامل اجتماعی با میانگین (42/2) و میانگین رتبه (80/3) در جایگاه اول و عامل اقتصادی با میانگین (12/2) و میانگین رتبه (33/3) در اولویت آخر قرار داشت. همچنین بین آسیبهای شناسایی شده با کیفیت آموزشی رابطه منفی معنیدار وجود داشته است.نتیجهگیری: با توجه به یافتههای بهدست آمده که نشان داد بیشترین آسیبها در بخش ساختاری شبکه شاد بوده است و بین این آسیبها با کیفیت آموزشی رابطه منفی وجود دارد به سازندگان این شبکه توصیه میشود جهت رفع اشکالات ساختاری اقداماتی چون افزایش حجم و سرعت دانلود محتوا، جذابتر کردن محیط کاربری و افزایش امنیت اطلاعات را انجام دهند. همچنین به مدیران آموزش و پرورش توصیه میشود امکانات آموزش الکترونیک را در تمامی مدارس فراهم نموده و اقدام به برگزاری کارگاههای آموزشی جهت توسعه و توانمندسازی معلمان در استفاده از شبکههای آموزش مجازی نمایند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
زهرا چراغی؛ هنگامه عمرانپور؛ عطیه مطهری نژاد؛ فاطمه مقیسه
چکیده
پیشینه و اهداف: با توجه به اینکه اکثر اسناد رسمی به زبان انگلیسی نوشته یا ترجمه شده هستند، تمامی زبان آموزان انگلیسی برای اهداف ویژه نه تنها ملزم به یادگیری دانش حرفه ای هستند، بلکه باید واژگان تخصصی انگلیسی در رشته تحصیلی خود را نیز بدانند. بنابراین، افزایش دانش واژگان تخصصی یکی از اهدافی است که توسط زبان آموزان انگلیسی برای برای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با توجه به اینکه اکثر اسناد رسمی به زبان انگلیسی نوشته یا ترجمه شده هستند، تمامی زبان آموزان انگلیسی برای اهداف ویژه نه تنها ملزم به یادگیری دانش حرفه ای هستند، بلکه باید واژگان تخصصی انگلیسی در رشته تحصیلی خود را نیز بدانند. بنابراین، افزایش دانش واژگان تخصصی یکی از اهدافی است که توسط زبان آموزان انگلیسی برای برای اهداف ویژه تعریف شده است. در عصر دیجیتال جدید، تکنیک های مختلف، یادگیری واژگان را با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات تسهیل می کند. با توجه به ظهور فناوری و روند توسعه ای یادگیری، زبان آموزان این فرصت را دارند که به میزان بسیار زیادی، برای توسعه دانش واژگان انگلیسی خود از برنامه های برخط و تلفن همراه استفاده کنند. بر این اساس، این مطالعه تلاشی برای بررسی تأثیر استفاده از Google Docs بر یادگیری واژگان زبان آموزان انگلیسی با اهداف ویژه بود. این تحقیق همچنین به دنبال یافتن میزان درک زبان آموزان از Google Docs در یادگیری و تمرین واژگان تخصصی مورد نظر بود.روشها: بدین منظور از طرح پژوهشی نیمه تجربی برای جمعآوری دادههای کمّی و کیفی استفاده شد. در این راستا، 40 نفر از دانشجویان زبان تخصصی رشته پرستاری ایرانی که به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (20 نفر) و کنترل (20 نفر) قرار گرفتند، در این مطالعه شرکت کردند. از زبان آموزان گروه کنترل خواسته شد تا از روش های سنتی برای یادگیری واژگان تخصصی استفاده کنند، در حالی که گروه آزمایش برای یادگیری واژگان از Google Docs استفاده کردند. در این پژوهش، چهار ابزار جمع آوری داده ها استفاده شد. ابتدا از آزمون تعیین سطح آکسفورد (OPT) برای همگن سازی شرکت کنندگان استفاده شد. در مرحله دوم، هر گروه برای ارزیابی میزان یادگیری دروس اختصاص داده شده تحت یک پیش آزمون و یک پس آزمون قرار گرفتند. سپس، نظرسنجی در بین گروه آزمایش برای بررسی انگیزه زبان آموزان در یادگیری واژگان تخصصی با استفاده از Google Docs انجام شد. در نهایت، یک مصاحبه نیمه ساختاریافته با گروه آزمایش برای بررسی افکار و میزان درک آن ها در مورد استفاده از Google Docs به کار گرفته شد. مجموعهای از آزمونهای t شامل دو آزمون جفتی و یک آزمون تی مستقل برای مقایسه عملکرد دو گروه از نظر یادگیری واژگان تخصصی و برای تجزیه و تحلیل دادههای بهدستآمده از پرسش نامه و مصاحبه نیمهساختاریافته، از آزمون تی تک نمونهای و تحلیل محتوا استفاده شد.یافتهها: پس از اعتبار سنجی فرضیه ی نرمال بودن داده ها، نتایج آزمون تی مستقل -test نشان داد که بین دانشجویان گروه آزمایش و کنترل در نمرات پس آزمون تفاوت معناداری وجود دارد (t= - 0. 573، Sig = 0.000، با 95 درصد فاصله اطمینان از 8.30- تا 5.75-). داده های به دست آمده نشان داد که هر دو گروه آزمایش و گواه توانستند یادگیری واژگان خود را با موفقیت بهبود بخشند. با این حال، مقایسه دو گروه نشان داد که گروه آزمایش به طور معنا داری از همتایان خود در گروه گواه عملکرد بهتری داشتند. علاوه بر این، نتایج مصاحبه نیمه ساختاریافته نشان داد که فراگیران گروه آزمایشی میزان درک مثبتی نسبت به استفاده از Google Docs برای یادگیری واژگان تخصصی داشتند.نتیجهگیری: با توجه به ادغام فناوری در فرآیند یادگیری/ یاددهی زبان انگلیسی برای اهداف ویژه، این چنین نتیجه گرفته شد که Goggle Docs یک ابزار موثر است که باعث تقویت، مشارکت و انگیزه زبان آموزان برای گسترش یادگیری واژگان تخصصی خود می شود. با توجه به محدودیتهای پژوهش، پیشنهاد میشود مطالعه مشابهی با فراگیران انگلیسی با اهداف ویژه مرد و زن و همچنین با نمونه بزرگتر انجام شود. نتایج این تحقیق حاوی مفاهیم قابل توجهی برای مدرسان و فراگیران انگلیسی با اهداف ویژه و همچنین طراحان برنامه درسی است.
آموزش الکترونیکی- مجازی
مسعود جعفری؛ عباس حبیب زاده؛ زهرا تنها
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش معکوس یک راهبرد آموزشی یا یک الگو برای تدریس و یادگیری است که در آن ساختارهای سنتی و متداول فرایند یادگیری وارونه میشود؛ یعنی در یک کلام آنچه پیشتر بهصورت متداول در کلاس درس انجام میشد، به خانه محول شده و فرایندهایی که قبلاً دانشآموزان در خانه انجام میدادند به کلاس درس منتقل میشود. این روش به عنوان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش معکوس یک راهبرد آموزشی یا یک الگو برای تدریس و یادگیری است که در آن ساختارهای سنتی و متداول فرایند یادگیری وارونه میشود؛ یعنی در یک کلام آنچه پیشتر بهصورت متداول در کلاس درس انجام میشد، به خانه محول شده و فرایندهایی که قبلاً دانشآموزان در خانه انجام میدادند به کلاس درس منتقل میشود. این روش به عنوان روشی نوین، میتواند بر متغیرهای روانشناختی دخیل در یادگیری مؤثر باشد که یکی از این متغیرها خودکارآمدی است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش معکوس و آموزش سنّتی بر خودکارآمدی زبان انگلیسی دانش آموزان پایه دهم انجام شده است.روشها: روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون – پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را دانش آموزان پسر پایه دهم شهر قم تشکیل میدادند. نمونه این مطالعه شامل 60 دانشآموز (30 نفر گروه آزمایش و 30 نفر گروه کنترل) بود که انتخاب آنها به روش نمونه گیری در دسترس انجام گرفت. گروه آزمایش 12 جلسه تحت آموزش معکوس قرار گرفتند؛ همچنین گروه کنترل به همین مدت با روش سنّتی آموزش دیدند. در گروه آموزش معکوس از فیلم ها و پادکست های تهیه شده بهصورت سیدی استفاده شد. همچنین جزواتی بهصورت چاپی نیز تهیه شد تا در صورت عدم دسترسی دانش آموزان به اینترنت از این روش به مطالب دسترسی پیدا کنند. محتوای مورد استفاده در این پژوهش دو عنوان درسی از کتاب زبان انگلیسی پایه دهم بود. برای گردآوری داده ها، پرسشنامه خودکارآمدی انگلیسی وانگ (2014) مورد استفاده قرار گرفت. این پرسشنامه دارای 32 گویه بود که مؤلفه های خودکارآمدی شنیداری، خودکارآمدی خوانداری، خودکارآمدی نوشتاری و خودکارآمدی در گفتن را اندازهگیری میکرد. جهت تحلیل داده ها روش تحلیل کواریانس چندمتغیره مورد استفاده قرار گرفت و از نرمافزار اس.پی. اس. اس( spss-21) استفاده شد.یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد آموزش معکوس به جز عامل خودکارآمدی شنیداری (692/0=f، 506/0=sig) بر سایر مؤلفههای خودکارآمدی، از جمله خودکارآمدی خوانداری (48/335=f، 001/0=sig)، خودکارآمدی گفتاری (69/91=f، 001/0=sig)و خودکارآمدی نوشتاری (63/125=f، 001/0=sig). اثر معناداری داشته است؛ بهگونه ای که میانگین نمرات گروه آزمایش از گروه کنترل بهطرز معناداری بیشتر بود.نتیجهگیری: یادگیری زبان انگلیسی حاصل عوامل به هم تنیدهای مانند محیط یادگیری، امکانات و تجهیزات لازم، شرایط یادگیری و روشهای مناسب آموزشی است. نتایج این تحقیق نشان داد اجرای کلاس به شیوه معکوس میتواند روش مؤثری برای افزایش خودکارآمدی زبان انگلیسی به عنوان یکی از مهارتهای شناختی مهم در یادگیری زبان انگلیسی باشد. در آموزش معکوس افزایش مدت یادگیری در هر زمان و مکانی غیر از کلاس درس و امکان انجام تمرین بیشتر سبب میشود تا دانش آموز بر مطالب تسلط پیدا کند و این زمینه کسب موفقیت را برای وی ایجاد میکند. همینطور کلاس معکوس با تکیه بر فناوری آموزشی، مطالب موجود در کتب درسی بهویژه زبان انگلیسی را برای دانشآموز جذابتر کرده و یادگیری زبان را به امری لذت بخشتبدیل میکند. یافتههای این پژوهش میتواند با برجستهساختن نقش آموزش معکوس بر خودکارآمدی زبان انگلیسی دانش آموزان، برنامه ریزان آموزشی را برآن دارد تا برای بهبود مهارت های شناختی و عملکرد تحصیلی زبان آموزان از رویکرد آموزش معکوس بهره بگیرند.
آموزش الکترونیکی- مجازی
نسترن زنجانی؛ زهره سادات میرمقتدایی؛ داوود رسولی
چکیده
پیشینه و اهداف: با توجه به ماهیت در حال تحول علوم پزشکی، لازم است دانشجویان پزشکی علاوه بر دانش حرفهای، مهارتهای یادگیری مادام العمر مانند خودراهبری را نیز کسب کنند تا بتوانند با پیشرفت روزافزون دانش در این حوزه همگام شوند. بهکارگیری رویکرد جیگسا، بهعنوان یک روش مشارکتی، فرصتی را برای غلبه بر محدودیتهای رویکردهای سنتی تدریس ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با توجه به ماهیت در حال تحول علوم پزشکی، لازم است دانشجویان پزشکی علاوه بر دانش حرفهای، مهارتهای یادگیری مادام العمر مانند خودراهبری را نیز کسب کنند تا بتوانند با پیشرفت روزافزون دانش در این حوزه همگام شوند. بهکارگیری رویکرد جیگسا، بهعنوان یک روش مشارکتی، فرصتی را برای غلبه بر محدودیتهای رویکردهای سنتی تدریس فراهم میکند و میتواند مشارکت داوطلبانه دانشجویان در کلاس، یادگیری خودراهبر و کیفیت یادگیری را افزایش دهد. در روش جیگسا، هر گروه در مورد یک موضوع خاص مطالعه میکند و سپس، به گروه بزرگتری از همکلاسان خود در مورد آن آموزش میدهد. با وجود اینکه ابعاد مختلف رویکرد روش جیگسا، کلاس معکوس و یادگیری خودراهبر مورد مطالعه قرار گرفته است؛ اثربخشی روش جیگسا در یک کلاس معکوس مجازی بر مهارت یادگیری خودراهبر دانشجویان به خوبی مطالعه نشده است. ازاینرو، پژوهش حاضر تأثیر این روش تدریس را در کلاس معکوس مجازی بر مهارت یادگیری خودراهبر دانشجویان مورد بررسی قرار میدهد.روشها: پژوهش حاضر، یک پژوهش نیمه تجربی با پیشآزمون- پسآزمون، گروه مداخله (گروه جیگسا) و گروه کنترل است که هر دو در یک کلاس معکوس مجازی شرکت کردند. شرکتکنندگان 50 نفر (هر گروه 25 نفر) دانشجوی کارشناسی ارشد رشته آموزش پزشکی دانشکده مجازی دانشگاه علوم پزشکی تهران در درس روش تحقیق بودند. پرسشنامه ارزشیابی یادگیری خودراهبر در محیط آموزش الکترونیکی، در این پژوهش استفاده شده است. به این منظور، ابتدا محتوا آماده شد و تمامی منابع شامل متون، برنامه درسی و جدول زمانی توسط مدرس در یک سیستم مدیریت محتوای (LMS) سفارشی بارگذاری شد. دانشجویان موظف بودند مطالب آموزشی را مرور کنند، تکالیف را انجام دهند و در یک زمانبندی از قبل برنامهریزی شده، ارسال کنند. استاد از روش یادگیری مسألهمحور در جلسات مجازی استفاده میکرد که در آن، یک مشکل یا سناریو ارائه میشد و دانشجویان میبایست بهصورت انفرادی، براساس دانش خود و از طریق چت خصوصی مشکل را حل میکردند. در مرحله آخر، همه دانشجویان با یکدیگر گفتگو میکردند تا به درک مشترکی از مسأله برسند. در گروه مداخله، دانشجویان به 5 گروه 5 نفره، تقسیم و محتوای طرح درس، بین گروهها تقسیم شد. گروههای جیگسا، موضوعات را به گروههای خبره اختصاص دادند و بهصورت مشترک یادگرفتند و سپس در گروههای خانگی از روش آموزش معکوس مجازی برای آموزش سایر دانشجویان استفاده کردند. اعضای گروهها، در پایان هر جلسه آموزشی فرصت تبادل نظر و بحث در مورد مطالب آموخته شده را داشتند. در گروه کنترل، تمامی مراحل توسط استاد انجام شد. در مرحله ارزشیابی، هر یک از اعضای گروه براساس تمام مواد آموزشی مورد ارزیابی قرار گرفتند.یافتهها: نتایج، نشان داد که میزان یادگیری خودراهبر در هر دو کلاس معکوس مجازی که توسط استاد یا دانشجو اداره میشد، افزایش یافته است؛ اما تفاوت معنیداری در گروه مداخله (جیگسا) مشاهده شد.نتیجهگیری: با توجه به مزایای آموزش مجازی و قابلیتهای مؤثر آن در آموزش پزشکی، ادغام این رویکرد در برنامههای درسی فعلی دانشگاهها، مفید به نظر میرسد. این مطالعه، بیان میکند که چگونه رویکردهای آموزشی چهره به چهره میتواند به طور مؤثر در یک محیط مجازی، پیادهسازی شود. مدرسان، میتوانند روش بهکار رفته در این پژوهش را برای تقویت همکاری دانشجویان، بهرهبردای بیشتر از امکانات آموزش الکترونیکی و کاهش کاستیهای آموزش مجازی در جلب مشارکت دانشجویان، بهکار برند. اگر کلاس درس معکوس مجازی، به همراه رویکرد جیگسا اجرا شود، مهارتهای یادگیری خودراهبر دانشجویان بهبود مییابد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
سهراب عظیم پور؛ حسین واحدی
چکیده
پیشینه و اهداف: در سالهای اخیر پژوهشهای بسیاری به استفاده از فناوری و رسانههای آموزشی در آموزش، توجه کردهاند. این رسانهها، هم دقت عمل را بهبود میبخشند و هم سرعت یادگیری و انتقال مفاهیم را افزایش میدهند. با توجه به ماهیت گرافیکی و فضایی محتوای درس هندسه و نیز مشکلات مربوط به ترسیم و تجسم دقیق و درست اشکال، استفاده از روشها ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در سالهای اخیر پژوهشهای بسیاری به استفاده از فناوری و رسانههای آموزشی در آموزش، توجه کردهاند. این رسانهها، هم دقت عمل را بهبود میبخشند و هم سرعت یادگیری و انتقال مفاهیم را افزایش میدهند. با توجه به ماهیت گرافیکی و فضایی محتوای درس هندسه و نیز مشکلات مربوط به ترسیم و تجسم دقیق و درست اشکال، استفاده از روشها و ابزارهای نوین در آموزش، ضروری به نظر میرسد. هدف این پژوهش، بررسی و مقایسه اثربخشی روشهای آموزش با رسانههای آموزشی الکترونیکی (تصاویر گرافیکی پویا و ایستا) و آموزش به شیوهیمعمول در درس هندسه بر پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی هندسه دانشآموزان بود.روشها: با توجه به ماهیت کار، روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی بود. برای انجام پژوهش، از طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل استفاده شده است. جامعه آماری مورد مطالعه این پژوهش، شامل کلیه دانشآموزان پسر پایه دهم رشته ریاضی در آموزش و پرورش ناحیه یک شهر تبریز در سال تحصیلی1400-1399 بود. نمونه آماری شامل 79 دانشآموز پسر پایه دهم رشته ریاضی است که شامل 3 کلاس بودند و بهصورت نمونه در دسترس انتخاب شدند. این سه کلاس بهصورت تصادفی در سه گروه پژوهش جای گرفتند. در گروه کلاسی آموزش با رسانه الکترونیکی تصاویر گرافیکی پویا 26 نفر، گروه کلاسی آموزش با رسانه الکترونیکی تصاویر گرافیکی ایستا، 26 نفر و گروه کلاس آموزش معمول، 27 نفر حضور داشتند. کلاس اول، آموزش خود را با استفاده از رسانه الکترونیکی تصاویر گرافیکی پویا دریافت کرد. کلاس دوم، آموزش خود را با استفاده از رسانه الکترونیکی تصاویر گرافیکی ایستا دریافت کرد و گروه سوم به همان شیوه آموزش معمول پیش رفت. ابزار مداخله این پژوهش، شامل نرمافزار آموزش الکترونیکی تصاویر گرافیکی پویا (جئوجبرا) و مجموعه اسلایدهای آموزشی طراحی شده توسط محققان برای آموزش تصاویر گرافیکی ایستا بود. گروههای مورد مطالعه به مدت 6 هفته و در هر هفته، 1 جلسه و هر جلسه، 90 دقیقه با استفاده از یکی از روشها در مورد مفاهیم ترسیمهای هندسی و استدلال، آموزش دیدند. بهمنظور جمعآوری دادههای مربوط به پیشرفت تحصیلی، هر سه گروه قبل و بعد از مداخله، با استفاده از دو آزمون موازی معلم ساخته شامل 14 پرسش، بهصورت پرسشهای باز پاسخ (تشریحی) درباره مفاهیم ترسیم و استدلال هندسی از کتاب هندسه 1 سال دهم رشته ریاضی، ارزیابی شدند. آزمون اول، بهعنوان پیشآزمون و آزمون دوم بهعنوان پسآزمون مورد استفاده قرار گرفت. همچنین، آزمودنیها قبل و پس از آموزش به پرسشنامه خودکارآمدی ریاضی پاسخ دادند. دادههای بهدست آمده از مراحل اجرای پیشآزمون و پسآزمون، پس از بررسی پیشفرضها، با استفاده از تحلیل کوواریانس یکراهه تحلیل شد.یافتهها: نتایج نشان داد که روشهای آموزش مورد مطالعه بر پیشرفت تحصیلی، تأثیر متفاوتی دارند. در پیشرفت تحصیلی، تفاوت بین گروههای آموزش الکترونیکی با تصاویر گرافیکی پویا و ایستا (009/0P<)، بین گروههای آموزش با تصاویر گرافیکی پویا و آموزش معمول (001/0P<) و بین گروههای آموزش الکترونیکی با تصاویر گرافیکی ایستا و آموزش معمول (001/0P<)، معنیدار است. همچنین، نتایج نشان داد که روشهای آموزش مورد مطالعه بر خودکارآمدی تحصیلی هندسه، تأثیر متفاوتی دارند. در خودکارآمدی تحصیلی، تفاوت بین گروههای آموزش با تصاویر گرافیکی پویا و ایستا (02/0P<)، بین گروههای آموزش با تصاویر گرافیکی پویا و آموزش معمول (05/0P<) و بین گروههای آموزش با تصاویر گرافیکی ایستا و آموزش معمول (001/0P<)، معنیدار است. در بین گروههای مورد مطالعه این پژوهش، بهترین نتیجه پیشرفت تحصیلی مربوط به آموزش الکترونیکی با تصاویر گرافیکی پویا است.نتیجهگیری: نتایج این تحقیق، اثربخشی استفاده از رسانههای آموزش الکترونیکی در آموزش درس هندسه را در پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان، مورد تأئید قرار میدهد. بهکارگیری رسانههای الکترونیکی بهویژه استفاده از آموزش الکترونیکی تصاویر گرافیکی پویا، میتواند در بهبود عملکرد تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان بهعنوان تسهیلگر آموزشی نقش ایفا کند.