مقاله پژوهشی-شماره انگلیسی
فناوری های آموزشی نوظهور
ملیکا افتخاری؛ مهرک رحیمی
چکیده
پیشینه و اهداف: تکنولوژی آموزشی همواره به عنوان ابزاری قدرتمند در جهت ارتقای فرصت های یادگیری زبان دوم شناخته شده است. استفاده از فناوری در آموزش به ویژه در مناطق کم برخوردار، که عموماً در آن کیفیت آموزشی پایین و منابع آموزشی محدود است، اهمیت بیشتری می یابد. در میان ابزارهای نوظهور، محیط های مبتنی بر واقعیت مجازی توجه بسیاری را به ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: تکنولوژی آموزشی همواره به عنوان ابزاری قدرتمند در جهت ارتقای فرصت های یادگیری زبان دوم شناخته شده است. استفاده از فناوری در آموزش به ویژه در مناطق کم برخوردار، که عموماً در آن کیفیت آموزشی پایین و منابع آموزشی محدود است، اهمیت بیشتری می یابد. در میان ابزارهای نوظهور، محیط های مبتنی بر واقعیت مجازی توجه بسیاری را به دلیل توانایی ایجاد تجربه های اصیل و احاطه گر جلب کرده است. با وجود قابلیت های آموزشی این فناوری ها، اثربخشی آنان در میان فراگیرانی که ویژگی های روانشناختی متفاوتی دارند چندان مشخص نیست. یکی از این ویژگی های مهم، درماندگی آموخته شده است که نقش تعیین کننده ای در عملکرد تحصیلی، انگیزش و تاب آوری دانش آموزان دارد. فراگیران با درماندگی بالا معمولا انتظرات منفی مداومی نسبت به توانایی های خود دارند، از خود پشتکار کمتری نشان می دهند و کمتردر فعالیت های کلاسی درگیر می شوند؛ عواملی که ممکن است مزایای محیط های یادگیری فناورانه را برای آنان محدود سازد. اگرچه پژوهش های گذشته به بررسی درماندگی در بافت آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی و کاربردهای فناوری در جهت ارتقا برابری آموزشی پرداخته است، اما هیچ پژوهشی تا کنون تأثیر فیلم های واقعیت مجازی طراحی شده توسط معلم را بر یادگیری زبان انگلیسی در میان سطوح مختلف درماندگی آموخته شده در مناطق کمتر برخوردار بررسی نکرده است. از این رو، مطالعه حاضر تأثیر تورهای واقعیت مجازی360 درجه معلم-ساخت را بر پیشرفت تحصیلی درس زبان انگلیسی با در نظر گرفتن سطوح درماندگی آموخته شده در یک بافت اجتماعی-اقتصادی پایین بررسی کرده است. روشها: این پژوهش با استفاده از یک طرح آزمایشی با رویکرد آمیخته انجام شد. 58 دانش آموز دختر پایه دهم (دامنه سنی 16-15) مدرسه ای واقع در یکی از مناطق کم برخوردار شهر تهران به صورت تصادفی به دوگروه آزمایشی (29 نفر) و گواه (29 نفر) تقسیم شدند. آموزش گروه آزمایشی با تورهای واقعیت مجازی 360 درجه که همسو با محتوای کتاب درسی توسط معلم و با استفاده از دوربین گیر 360 درجه سامسونگ تهیه شده بود به مدت یک سال تحصیلی انجام شد؛ در حالیکه برای آموزش گروه کنترل طی این زمان از ویدئوهای آماده واقعیت مجازی360 درجه برگرفته از یوتیوب با موضوعات مشابه استفاده شد. عملکرد زبان آموزان با نمره ی نهایی درس زبان انگلیسی ارزیابی شد و سطح درماندگی آموخته شده به وسیله مقیاس درماندگی آموخته شده زبان اندازه گیری شد. داده های کمّی با استفاده از تحلیل واریانس دو سویه برای مقایسه عملکرد پس آزمون گرو ها بررسی شد. نگرش شرکت کنندگان از طریق پرسشنامه باز-پاسخ که در بین نمونه ای هدفمند از فراگیران دارای درماندگی بالا و پایین توزیع شده بود جمع آوری و سپس با روش تحلیل محتوا بررسی شد. یافتهها: نتایج تحلیل کمّی نشان داد تفاوت معنادرای بین عملکرد گروه تورهای واقعیت مجازی 360 درجه معلم ساخت و گروه ویدئو های آماده وجود ندارد، هرچند که میانگین پیشرفت تحصیلی گروه آزمایش از گروه گواه بالاتربود. در مقابل، درماندگی آموخته شده نقش بسیار تعیین کننده ای در یافته ها داشت، بطوریکه عملکرد دانش آموزان با درماندگی پایین در آزمون نهایی، چه در مقایسه درون گروهی و چه در مقایسه بین گروه ها، بطور معناداری بهتر از دانش آموزان دارای درماندگی بالا بود ] 05/0 > 008/0= , p 311/5 = )2،52 .[F(بالاترین میزان پیشرفت تحصیلی در میان دانش آموزان کم درمانده ی گروه آزمایشی مشاهده شد که نشان می دهد تجربه با فناوری های احاطه گر و طراحی شده توسط معلم، برای فراگیران با انگیزش و خودکارآمدی بالا سودمندتر است. یافته های کیفی نیز نشان داد که فراگیران با درماندگی پایین، تورهای مجازی را جذاب، مرتبط و موثر بر بهبود واژگان و درک مطلب توصیف کردند. در مقابل، فراگیران با درماندگی بالا از نبود علاقه، تردید نسبت به ارزش آموزشی ویدئوهای واقعیت مجازی و گاهی احساس تردید و سردرگمی سخن گفتند.نتیجهگیری: این مطالعه نقش نهفته و پیچیده ی درماندگی آموخته شده را در واکنش فراگیران به فناوری های احاطه گر نشان می دهد. در حالیکه تورهای واقعیت مجازی 360 درجه معلم ساخت می توانند یادگیری و میزان درگیر شدن دانش آموز با محتوای آموزشی را افزایش دهند، مزایا و ارزش آموزشی این فناوری ها برای همه فراگیران یکسان نیست. درمناطق محروم و کم برخوردار که میزان درماندگی آموخته شده در میان دانش آموزان بیشتر است، بکارگیری صرف فناوری های نوظهور و پیشرفته تضمین کننده عدالت آموزشی نیست. ادغام این فناوری ها نیازمند حمایت های آموزشی، عاطفی و مداخلات هدفمند برای کاهش موانع ناشی از درماندگی وبی انگیزگی دانش آموزان است. یافته های این پژوهش بر ضرورت کاربست فناوری با در نظر گرفتن متغیرهای بافت زندگی و تحصیلی دانش آموزان با در نظر گرفتن ویژگی های فناوری آموزشی و تفاوت های روانشناختی دانش آموزان تأکید می کند.
مقاله پژوهشی-شماره انگلیسی
فناوری آموزش- دوره ابتدایی
جواد کیهان؛ گلستان شیخ لو
چکیده
پژوهش حاضر با هدف انجام یک فراتحلیل جامع از مطالعات صورتگرفته پیرامون بازیوارسازی و بررسی اثرات بلندمدت آن بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان دوره ابتدایی انجام شده است. در دهههای اخیر، بازیوارسازی بهعنوان یکی از نوآورانهترین راهبردهای آموزشی مطرح گردیده و بسیاری از نظامهای آموزشی در پی بهرهگیری از این رویکرد بهمنظور ...
بیشتر
پژوهش حاضر با هدف انجام یک فراتحلیل جامع از مطالعات صورتگرفته پیرامون بازیوارسازی و بررسی اثرات بلندمدت آن بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان دوره ابتدایی انجام شده است. در دهههای اخیر، بازیوارسازی بهعنوان یکی از نوآورانهترین راهبردهای آموزشی مطرح گردیده و بسیاری از نظامهای آموزشی در پی بهرهگیری از این رویکرد بهمنظور ارتقاء انگیزش، مشارکت و کیفیت یادگیری در میان دانشآموزان برآمدهاند. با وجود فراگیر شدن استفاده از عناصر بازی در محیطهای آموزشی، پرسش مهمی که هنوز پاسخ روشنی به آن داده نشده، میزان تأثیر بلندمدت این راهبرد بر پیامدهای تحصیلی بهویژه در میان دانشآموزان مقطع ابتدایی است. کودکان در این مقطع سنی، ویژگیهای رشد شناختی، هیجانی و اجتماعی خاصی دارند که ممکن است نحوه تأثیرپذیری آنها از بازیوارسازی را با سایر گروههای سنی متمایز کند. از همینرو، هدف اصلی این مطالعه، ارزیابی نظاممند اثربخشی بلندمدت بازیوارسازی با تلفیق نتایج مطالعات پیشین و ارائه تصویری روشن از تأثیر واقعی این راهبرد بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان ابتدایی است.
روش پژوهش به شیوه فراتحلیل کمی بوده است. جامعه آماری این تحقیق شامل تمامی مقالات علمیپژوهشی داخلی و خارجی، پایاننامهها، گزارشهای پژوهشی و سایر مطالعات تجربی منتشرشده طی ۲۴ سال اخیر است که به بررسی اثرات بلندمدت بازیوارسازی بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان ابتدایی پرداختهاند. نمونهگیری بهصورت غیرتصادفی و هدفمند انجام شد و بر پایه معیارهای ورود مشخص، از جمله نوع طرح پژوهش (شبهآزمایشی یا طولی)، نوع متغیر وابسته (عملکرد تحصیلی)، و دوره سنی شرکتکنندگان، در نهایت ۲۱ مطالعه برای ورود به تحلیل نهایی انتخاب شد. برای جستوجو و بازیابی مطالعات، از کلیدواژههایی مانند «بازیوارسازی»، «گیمیفیکیشن»، «عملکرد تحصیلی»، «اثرات بلندمدت»، و «دانشآموزان ابتدایی» در پایگاههای اطلاعاتی معتبر داخلی و خارجی استفاده شد. همچنین، دادههای موردنیاز با بهرهگیری از فرمهای استاندارد استخراج داده مسرآبادی و یداللهی (۱۳۹۵) گردآوری گردید. تحلیل آماری اطلاعات با کمک نرمافزار فراتحلیل جامع (CMA) انجام شد که به بررسی اندازه اثر کلی، میزان ناهمگونی بین مطالعات، و نقش عوامل مداخلهگر میپردازد.
بر اساس یافتههای این پژوهش، اندازه اثر ثابت بازیوارسازی بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان ابتدایی برابر با 0.472 محاسبه شد که از نظر آماری معنادار و از نظر اندازه، در سطح متوسط قرار دارد. این نتیجه نشان میدهد که بازیوارسازی، بهطور میانگین، تأثیری مثبت و قابلملاحظه بر ارتقاء عملکرد تحصیلی دانشآموزان دارد، حتی در بازههای زمانی طولانیمدت. در تحلیل ناهمگونی بین مطالعات، مقادیر شاخصهایی همچون Q = 19.14، کایدو = 36.415 و I² = 0% نشان داد که ناهمگونی معناداری بین مطالعات وجود ندارد و نتایج از همگرایی مناسبی برخوردارند. با این حال، در بررسی کیفیتر مطالعات، برخی عوامل مانند تفاوتهای فردی دانشآموزان، شرایط محیط آموزشی، میزان دسترسی به فناوری، سبک تدریس معلمان، و تغییرات محیطی در طول دورههای آموزشی بهعنوان عوامل تأثیرگذار بر میزان اثربخشی بازیوارسازی شناسایی شدند. همچنین مشخص شد که عامل زمان، نحوه اجرای بازیوارسازی، و شدت بهکارگیری عناصر بازی، نقشی پیچیده و چندلایه در بروز نتایج بلندمدت دارند.
در جمعبندی نهایی، میتوان گفت بازیوارسازی نهتنها بهعنوان یک ابزار سرگرمکننده، بلکه بهعنوان یک رویکرد آموزشی اثربخش و معنادار قادر است عملکرد تحصیلی دانشآموزان ابتدایی را بهبود بخشد. با این وجود، اثربخشی این راهبرد تحتتأثیر عوامل مختلفی قرار دارد و نمیتوان آن را بهعنوان یک نسخه واحد برای همه محیطهای آموزشی تجویز کرد. از اینرو، پیشنهاد میشود سیاستگذاران آموزشی و مسئولان وزارت آموزشوپرورش با در نظر گرفتن تفاوتهای فردی، بومیسازی محتوا، و فراهمسازی زیرساختهای فناورانه مناسب، از بازیوارسازی بهعنوان ابزاری مکمل برای ارتقاء کیفیت یادگیری در مدارس ابتدایی حمایت و پشتیبانی کنند. همچنین انجام پژوهشهای بیشتر با تمرکز بر نقش عوامل مداخلهگر و بررسیهای کیفی در زمینه تجربه زیسته دانشآموزان از بازیوارسازی میتواند به غنای ادبیات این حوزه کمک شایانی نماید.
مقاله پژوهشی
هوش مصنوعی
مرضیه کرامتی نوجه ده سادات؛ میلاد چابک
چکیده
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث درسی کوشا باشد بنابراین توجه به مهارتهای مختلف از جمله تغییر راهبردهای مطالعه و یادگیری در دانش آموزان لازم و ضروری به نظر میرسد. درنتیجه، پژوهش حاضر به بررسی رابطه هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی با استفاده از شبکه عصبی پرسپترون پرداخته است.روشها پژوهش از نظر هدف، کاربردی و به صورت توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری، دانشآموزان دوره دوم متوسطه رشته علوم تجربی در سال تحصیلی 1403-1402 در شهرستان بافت به تعداد 1737 نفر و نمونه آماری به صورت نمونهگیری تصادفی، 159 نفر پسر تعیین شد. برای جمعآوری اطلاعات از دو پرسشنامه هوش گاردنر و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری وین اشتاین استفاده شد. همچنین عملکرد تحصیلی دانشآموزان مورد بررسی قرار گرفت. روایی صوری و محتوایی پرسشنامهها توسط پنج تن از اساتید دانشگاه فرهنگیان و دبیران آموزش و پرورش تعیین شد. پایایی پرسشنامه چندگانه هوش گاردنر 71/0 و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری 76/0 با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. علاوه براین، برای تعیین رابطه متغیرها از شبکه عصبی پرسپترون از پلتفرم پایتون استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که با استفاده از شبکه عصبی (ضریب تعیین 97/0) و رگرسیون خطی (ضریب تعیین 99/0) تأثیر مثبت و معناداری بین مؤلفههای هوش گاردنر و راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی وجوددارد و هر دو مدل قابلیت پیشبینی بالایی داشتند. در ارتباط با هوش چندگانه گاردنر با عملکرد تحصیلی، مؤلفه هوش برون فردی بیشترین اهمیت ویژگی (8/15)، هوش درون فردی با کمترین اهمیت ویژگی (3/12) است و در مورد متغیر راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی، مؤلفه اضطراب با بیشترین اهمیت ویژگی (8/14) و انتخاب ایده اصلی با کمترین اهمیت ویژگی (8/8) نسبت به بقیه مؤلفههای هوشهای چندگانه و راهبردهای مطالعه و یادگیری بر نمرات عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر پیشبینی مدل تاثیر داشته است.نتیجهگیری: استفاده از هوشهای چندگانه گاردنر در کلاسهای درس مزایای بیشماری برای سیستم آموزشی دارد. مربیان میتوانند با ایجاد محیطهای یادگیری مناسب برای فراگیر، مهارتهای فردی از جمله راهبردهای مطالعه و یادگیری دانشآموزان را تشخیص دهند و با شناخت و ادغام بسیاری از هوشها، موجب توسعه همه جانبه آموزشی را فراهم کنند. علاوه براین، هوش مصنوعی نقش به سزایی در آموزش دارد که در آن یکی از رایجترین برنامههای کاربردی پیشبینی عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر مبنای اطلاعات شخصی ازجمله وضعیت اجتماعی، درآمد، آدرس و غیره است که قادراست یک مدل شبکه عصبی مصنوعی را پیشنهاد و توسعه دهد. براین اساس، مربیان با در نظر گرفتن انواع هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری و اهمیت ویژگی هر کدام میتوانند با به کارگیری مدل پیشبینی شبکه عصبی به تأثیر انواع مؤلفهها بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان واقف شوند. از این رو، پیشنهاد میشود که مدارس و مؤسسات آموزشی به بهبود و ارتقاء آنها توجه ویژهای داشته باشند.
مقاله پژوهشی
فناوری های آموزشی نوظهور
زهرا وظیفه؛ شهزاد طهماسبی بروجنی؛ الهه عرب عامری
چکیده
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری به عنوان یک قابلیت شناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هر یک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری به عنوان یک قابلیت شناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هر یک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی آن اثرگذار باشند تا بتوانند عملکرد ورزشکار را به صورت غیر مستقیم تحت تاثیر قرار دهند بسیار مهم است. این روشها باید بهگونهای باشد که تمرینات متنوع همراه با کنترل محیط را دربرگیرد. واقعیتمجازی یکی از این فناوریهاست که نتایج مغایری را روی عمکلرد ورزشکاران به همراه داشته و از سوی دیگر شبیهسازی ویدئویی مزایا و معایبی دارد که نیاز به بررسی دقیقتر آن است. لذا، مطالعه حاضر با هدف تاثیر تمرینات واقعیت مجازی و شبیهسازی ویدئویی بر تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی انجام شد.روشها: شرکتکنندهها، 51 بسکتبالیست دختر مبتدی (0.68 ± 19.88) بودند که به صورت تصادفی به 3 گروه مساوی واقعیتمجازی، شبیهسازی ویدئویی و کنترل تقسیم شدند. مطالعه در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون انجام شد. آزمودنیها 10 کلیپ را تماشا کردند. کلیپها از صحنههای حساس مسابقات که شامل تغییر جهت و تغییر مسیر بود، ساخته شده بود. مدت زمان هر کدام 10 ثانیه بود. در ثانیه 8 کلیپ، صدای هشدار برای پاسخدهی شنیده شد و صفحه موقتا به مدت 2 ثانیه سیاه شد؛ پس از اتمام دو ثانیه مجددا صدای هشدار به منظور پایان زمان پاسخدهی به صدا درآمد. در ادامه و بدون وقفه کلیپ بعدی نمایش دادهمیشد. پاسخهای مورد انتظار راست، چپ، جلو و عقب بود که به عنوان تصمیم بعدی بازیکن توسط آزمودنی بیان شد. 3 جلسهی تمرینی برای هر 3 گروه انجام شد. در هر یک از این جلسات دو گروه واقعیت مجازی و شبیهسازی به تماشای 20 کلیپ مشخص از صحنههای حساس و موقعیتهای ویژه پرداختند و گروه کنترل هر جلسه به تماشای یک بازی به مدت 15 دقیقه پرداخت. در مرحله پسآزمون شرکتکنندگان، 10 کلیپ را مشابه پیشآزمون، مشاهده و اقدام به تصمیمگیری درمورد حرکت بعدی کردند. برای تحلیل آماری تصمیمگیری از آزمون ناپارامتریک ویلکاکسون برای مقایسههای درونگروهی و آزمون کروسکال والیس برای مقایسههای بین گروهی استفاده شد.یافتهها: نتایج مربوط به تغییرات درونگروهی نشان داد در گروههای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی نمرات تصمیمگیری از پیشآزمون تا پسآزمون افزایش معنیداری داشت( 05/0> p )؛ اما در گروه کنترل تغییر معنیداری از پیشآزمون تا پسآزمون مشاهده نشد (( 05/0> p ). همچنین مشاهده شد که گروه واقعیت مجازی نسبت به گروه کنترل نمره بالاتری را در مرحله پسآزمون داشتند (039/0=p). با این وجود تفاوت معنیداری بین گروه شبیهسازی ویدئویی با کنترل (00/1=p) و گروه واقعیتمجازی (066/0=p) در مرحله پس آزمون مشاهده نشد.نتیجهگیری: نتیجهگیری این مطالعه نشان میدهد که تمرینات با فناوریهای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی تأثیر مثبت و قابل توجهی بر بهبود تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی دارد. در حالی که هر دو روش در مقایسه با گروه کنترل باعث افزایش مهارت تصمیمگیری شدند، فناوری واقعیت مجازی نسبت به روش شبیهسازی ویدئویی اثر قویتری نشان داد، هرچند این تفاوتها در مرحله پسآزمون بین این دو گروه هنوز معنیدار نبود. بنابراین، استفاده از فناوریهای نوین مانند واقعیتمجازی میتواند در فرآیند آموزش و بهبود عملکرد ورزشی موثر باشد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- یادگیری تلفیقی
فرنوش دباغیان؛ حمیدرضا عظمتی؛ بهرام صالح صدق پور
چکیده
پیشینه و اهداف: طراحی معماری بهعنوان ساخت متفکرانه فضا، نیازمند فرآیندهای پیچیده و چندمرحلهای است که شامل تجسم فضایی، درک و چرخش ذهنی میشود. تفکر فضایی بهعنوان یکی از عوامل اصلی هوش انسانی است که به درک، تشخیص و دستکاری اشکال و تصاویر کمک میکند. آموزش با استفاده از فناوریهایی مانند واقعیت مجازی، ابزارها و نرمافزارهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: طراحی معماری بهعنوان ساخت متفکرانه فضا، نیازمند فرآیندهای پیچیده و چندمرحلهای است که شامل تجسم فضایی، درک و چرخش ذهنی میشود. تفکر فضایی بهعنوان یکی از عوامل اصلی هوش انسانی است که به درک، تشخیص و دستکاری اشکال و تصاویر کمک میکند. آموزش با استفاده از فناوریهایی مانند واقعیت مجازی، ابزارها و نرمافزارهای مدلسازی سهبعدی میتواند در تقویت تفکر فضایی دانشآموزان مؤثر باشد. این فناوریها نه تنها به ارائه بهتر مفاهیم و مهارتهای فضایی کمک میکند؛ بلکه بر شایستگی شناخت؛ توانایی تحلیل و قابلیت اندیشهورزی حل مسائل مؤثر است. اسکچاپ نیز بهعنوان یک نرمافزار طراحی سهبعدی، ابزاری قدرتمند برای ایجاد مدلهای دقیق و واقعگرایانه از ساختمانها است؛ بهطوریکه استفاده از این نرمافزار در فرایند آموزش طراحی معماری، میتواند به دانشآموزان کمک کند تا مهارتهای تفکر فضایی خود را تقویت کنند و بهترین روشهای طراحی را ارائه نمایند. از اینرو در پژوهش حاضر استفاده از نرمافزار اسکچاپ را در آموزش فرایند طراحی معماری و تأثیر آن بر روی توانایی فضایی دانشآموزان مورد بررسی قرار میدهد.روشها: مطالعه حاضر از نوع (آزمایشی درونگروهی) است و در سه گام(پیشآزمون- آموزش اسکچاپ و پسآزمون) اجرا شد. گام اول، اندازهگیری توانایی فضایی دانشآموزان قبل از آموزش اسکچاپ از طریق پرسشنامهای با 10 سؤال تصویری؛ گام دوم، آموزش اسکچاپ طی 21 جلسه شش ساعته با ارسال فیلمهای آموزشی و اجرای پروژههای عملی به صورت غیربرخط و سپس درگام سوم، اندازهگیری مجدد توانایی فضایی پس از پایان دوره آموزشی با پرسشنامهای با 2 سؤال تصویری صورت پذیرفت. جامعه آماری 51 نفر از دانشآموزان دختر در پایه یازدهم معماری هنرستان در دو سال تحصیلی (تابستان 1401) و (تابستان 1402) است. انتخاب حجم نمونه (17 نفر) به روش نمونهگیری تصادفی ساده است. ابزار گردآوری داده، پرسشنامه محققساخته از نوع تصویری در مقیاس لیکرت است و برای سنجش روایی ابزار از نظرات اساتید، صاحبنظران استفاده شد. پایایی ابزار پژوهش به کمک ضریب آلفای کرونباخ و برآورد مقدار 864/0 به تأیید رسید. تجزیه و تحلیل دادهها نیز به کمک آزمون t (همبسته) با نرمافزار spss(نسخه26) بهدست آمد.یافتهها: یافتهها نشان میدهد، فرض اول: آموزش از طریق اسکچاپ با آزمون (286/2 t=) و (036/0 p=) بر توانایی فضایی دانشآموزان اثرگذار بود و تفاوت بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون معنادار است. فرض دوم: همچنین آموزش بر تجسم فضایی با آزمون (814/2 t=) و (012/0 p=) تأثیر معناداری داشته و طی انجام پروژهها تقویت یافته است. دستورات تکرارکردن(63/2 t=)، اضافهکردن(20/3 t=) و شیبدار کردن(10/3 t=) بیشترین کاربرد و اثرگذاری را داشتهاند. فرض سوم: به دلیل عدم تأثیر معناداری با (05/0<P) تفاوت بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون معنادار نبوده و آموزش اسکچاپ بر درک فضایی اثر ندارد. فرض چهارم: آموزش با نرمافزاراسکچاپ به استناد سطح غیرمعناداری آزمون(499/1 t=) و (05/0<P) تفاوتی بین میانگین نمرات پیش و پسآزمون حاصل نشده و بر چرخش ذهنی دانشآموزان تأثیر چندانی ندارد.نتیجهگیری: آموزش از طریق نرمافزار اسکچاپ بهبود قابل توجهی در توانایی فضایی و تجسم فضایی دانشآموزان ایجاد کرده است. این نتایج نشان میدهد که اسکچاپ میتواند ابزاری مؤثر برای آموزش مهارتهای فضایی و معماری باشد؛ اما تأثیر چندانی بر درک فضایی و چرخش ذهنی دانشآموزان نداشته است. بنابراین برای تقویت این مهارتها، استفاده از ابزارها و روشهای دیگر و نیاز به برنامههای آموزشی متنوعتر است.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- آموزش عالی
ماشالله صالح پور؛ علی اکبر رمضانی؛ سید حسین نسل موسوی؛ میر سعید حسینی شیروانی
چکیده
پیشینه و اهداف: این پژوهش باهدف ارائه مدل حاکمیت سازمانی در آموزش عالی مبتنی بر فناوری هوش مصنوعی، بامطالعه موردی دانشگاه فرهنگیان، به بررسی نقش هوش مصنوعی در بهبود فرآیندهای مدیریتی، مالی و آموزشی پرداخته است. حاکمیت سازمانی، بهعنوان مجموعهای از ساختارها، سیاستها و فرآیندهای هدایت و نظارت بر سازمانها، با بهرهگیری از هوش ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: این پژوهش باهدف ارائه مدل حاکمیت سازمانی در آموزش عالی مبتنی بر فناوری هوش مصنوعی، بامطالعه موردی دانشگاه فرهنگیان، به بررسی نقش هوش مصنوعی در بهبود فرآیندهای مدیریتی، مالی و آموزشی پرداخته است. حاکمیت سازمانی، بهعنوان مجموعهای از ساختارها، سیاستها و فرآیندهای هدایت و نظارت بر سازمانها، با بهرهگیری از هوش مصنوعی میتواند شفافیت، پاسخگویی و کارایی را در نهادهای آموزش عالی تقویت کند.
روشها: روش تحقیق از رویکرد آمیخته متوالی با رویکرد اکتشافی استفاده کرده است. ابتدا، با دو مرحله تکنیک دلفی فازی، مؤلفههای کلیدی از طریق نظرسنجی از 20 نفر از خبرگان شامل مدیران ارشد و اعضای هیئتعلمی با تخصص در مدیریت و فناوری اطلاعات، به روش نمونهگیری هدفمند قضاوتی، شناسایی و غربالگری شدند. سپس، مدلسازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS) برای اعتبارسنجی مدل انجام شد. در این مرحله، 360 نفر از مدیران، اعضای هیئتعلمی و کارشناسان دانشگاه فرهنگیان، بر اساس روش نمونهگیری در دسترس و قاعده 5Q≤n≤15Q ، انتخاب شدند. درنهایت، روش دیمتل برای تحلیل اثرگذاری، اثرپذیری و اولویتبندی مؤلفهها به کار رفت که با نمونهای متشکل از 20 نفر از خبرگان و ذینفعان کلیدی دانشگاه، به روش نمونهگیری هدفمند قضاوتی، اجرا شد. دادهها از طریق پرسشنامههای طراحیشده برای هر مرحله جمعآوری شدند.
یافتهها: یافتهها نشاندهنده تدوین مدلی جامع با دو بعد اصلی حاکمیت سازمانی و فناوری هوش مصنوعی است که شامل 18 مؤلفه کلیدی نظیر مدیریت دانش سازمانی، کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش، مدیریت تغییر و تحول، کنترل و نظارت، و شفافیت و پاسخگویی میشود. تحلیل دیمتل مشخص کرد که مدیریت دانش سازمانی و کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش به دلیل اثرگذاری قوی، نقش محوری دارند، درحالیکه مؤلفههایی مانند اخلاقیات هوش مصنوعی و زیرساخت فناوری اثرپذیر بوده و به پشتیبانی ساختاری نیاز دارند.
نتیجهگیری: اولویتبندی مؤلفهها نشان داد که مدیریت تغییر و تحول، کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش، و همکاری بین سازمانی از اهمیت بالاتری برخوردارند. این مدل با ادغام هوش مصنوعی در تحلیل دادههای کلان، تصمیمگیری هوشمند، نظارت مالی و شخصیسازی آموزش، فرآیندهای دانشگاه را بهینه میسازد. در نتیجهگیری، مدل پیشنهادی بهعنوان چارچوبی عملی برای بهبود حاکمیت سازمانی در دانشگاه فرهنگیان ارائهشده که میتواند کیفیت مدیریت و آموزش را ارتقا دهد و راهنمایی برای تحقیقات آتی باشد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- یادگیری تلفیقی
فرمند فرزین؛ اسماعیل زارعی زوارکی؛ زهرا جامه بزرگ؛ مهدی واحدی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم انتزاعی شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی یکی از چالشهای اساسی نظام آموزشی است. توانایی چرخش ذهنی، بهعنوان مؤلفه اصلی تفکر فضایی، نقش محوری در درک مفاهیم شیمی دارد و پژوهشها نشان میدهند که رویکرد یادگیری تلفیقی میتواند به بهبود یادگیری در دانشآموزان با نیازهای ویژه کمک کند. در یادگیری تلفیقی، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش مفاهیم انتزاعی شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی یکی از چالشهای اساسی نظام آموزشی است. توانایی چرخش ذهنی، بهعنوان مؤلفه اصلی تفکر فضایی، نقش محوری در درک مفاهیم شیمی دارد و پژوهشها نشان میدهند که رویکرد یادگیری تلفیقی میتواند به بهبود یادگیری در دانشآموزان با نیازهای ویژه کمک کند. در یادگیری تلفیقی، دانشآموزان با نیازهای آموزشی ویژه همزمان از منافع یادگیری برخط و آموزش حضوری بهرهمند میشوند و میتوانند بهطور مستقل و با سرعت خودشان کار کنند. همچنین، این رویکرد به معلمان امکان میدهد با انعطافپذیری بیشتری عمل کنند و زمان بیشتری را به تعامل فردی با دانشآموزان اختصاص دهند. با توجه به کمبود مطالعات جامع در این زمینه، هدف این پژوهش بررسی نظاممند مطالعات انجام شده درباره تأثیر برنامههای آموزشی مبتنی بر یادگیری تلفیقی بر توانایی چرخش ذهنی دانشآموزان با آسیب شنوایی در درک مفاهیم شیمی است.روشها: این مطالعه یک پژوهش مروری نظاممند است که با پیروی از دستورالعمل پریسما انجام شد. جستجوی مقالات در پنج پایگاه اطلاعاتی اسکوپوس، وب آو ساینس، پابمد، اریک و گوگل اسکالر در بازه زمانی ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۵ صورت گرفت. معیارهای ورود شامل مقالات پژوهشی مرتبط با آموزش شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی، استفاده از رویکرد یادگیری تلفیقی یا فناوریهای کمکی و بررسی تأثیر مداخله بر یادگیری یا چرخش ذهنی بود. از مجموع ۱۷۲ مقاله یافت شده، پس از حذف موارد تکراری و بررسی عنوان و چکیده، ۳۷ مقاله برای بررسی متن کامل انتخاب شدند و درنهایت ۱۱ مقاله که معیارهای ورود را داشتند وارد مطالعه شدند. برای ارزیابی کیفیت مقالات از چکلیست بتن و همکاران (۲۰۱۴) استفاده شد. دادههای مربوط به روش مداخله، نوع فناوری مورد استفاده و نتایج از مقالات استخراج شدند؛ سپس با روش تحلیل محتوای کیفی تحلیل شدند.یافتهها: تحلیل محتوای کیفی مقالات چهار مؤلفه اصلی را آشکار کرد: چالشهای آموزشی (با سه زیرمؤلفه: دشواری درک مفاهیم انتزاعی، محدودیت در ارتباط و کمبود منابع آموزشی مناسب و فراوانی کل 18 مورد)، مزایای فناوری (با سه زیرمؤلفه: بهبود دسترسی به محتوا، افزایش تعامل و مشارکت و امکان تکرار و تمرین با فراوانی کل 21 مورد)، ملاحظات طراحی آموزشی (با سه زیرمؤلفه: استفاده از عناصر بصری، سادهسازی زبان و ارائه بازخورد فوری با فراوانی کل 22 مورد) و نیازهای آموزشی (با سه زیرمؤلفه: آموزش معلمان، تولید محتوای تخصصی و بهبود زیرساختها با فراوانی کل 20 مورد). نتایج نشان داد که رویکرد یادگیری تلفیقی از طریق چهار سازوکار اصلی به بهبود یادگیری کمک میکند: ایجاد محیط یادگیری چندحسی، امکان تعامل عمیق با محتوا، ارائه بازخورد فوری و شخصیسازی مسیر یادگیری. فناوریهای مؤثر شناساییشده شامل نرمافزارهای شبیهسازی مولکولی، محیطهای واقعیت مجازی، ابزارهای تجسم سهبعدی و رویکردهای جدید بازیمحور مانند بازی با بلوکها و روشهای بازیوارسازی بودند.نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که موفقیت در آموزش شیمی به دانشآموزان با آسیب شنوایی نیازمند رویکردی سیستماتیک و چندوجهی است که در آن فناوریهای نوین به شکل هوشمندانه با روشهای سنتی تلفیق شوند. برای پیادهسازی موفق این رویکرد، سرمایهگذاری در سه حوزه ضروری است: توسعه زیرساختهای فناوری، تولید محتوای آموزشی تخصصی و آموزش مداوم معلمان. پیشرفتهای اخیر در حوزه هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و رویکردهای بازیمحور فرصتهای جدیدی را برای بهبود آموزش فراهم کردهاند؛ اما پیادهسازی موفق آنها نیازمند توجه به مسائل دسترسی، هزینه و عدالت آموزشی است. محدودیتهای اصلی پژوهش شامل تعداد اندک مطالعات با کیفیت بالا، محدودیت حجم نمونه در برخی مطالعات و تمرکز جغرافیایی پژوهشها در کشورهای خاص بود. پیشنهاد میشود مطالعات آینده به بررسی تأثیر بلندمدت مداخلات آموزشی، نقش عوامل فردی و محیطی در موفقیت برنامهها و تحلیل اثربخشی هزینه مداخلات مختلف بپردازند.
مقاله پژوهشی
حسن ضیافت؛ قاسم آذری آرانی
چکیده
زمینه و هدف:
دادهکاوی آموزشی بهعنوان یکی از حوزههای نوین و میانرشتهای، نقش مهمی در تحلیل رفتار یادگیرندگان، شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی و پشتیبانی از تصمیمگیریهای آموزشی ایفا میکند. با رشد سامانههای آموزش الکترونیکی و افزایش حجم دادههای آموزشی، نیاز به روشهای هوشمند برای استخراج دانش نهفته در این ...
بیشتر
زمینه و هدف:
دادهکاوی آموزشی بهعنوان یکی از حوزههای نوین و میانرشتهای، نقش مهمی در تحلیل رفتار یادگیرندگان، شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی و پشتیبانی از تصمیمگیریهای آموزشی ایفا میکند. با رشد سامانههای آموزش الکترونیکی و افزایش حجم دادههای آموزشی، نیاز به روشهای هوشمند برای استخراج دانش نهفته در این دادهها بیش از پیش احساس میشود. روشهای سنتی یادگیری ماشین، هرچند در بسیاری از پژوهشها به کار گرفته شدهاند، اما در مواجهه با دادههای پیچیده، غیرخطی و چندبعدی آموزشی با محدودیتهایی از نظر دقت و قدرت تعمیمپذیری روبهرو هستند. در این میان، مدلهای مبتنی بر یادگیری عمیق و شبکههای عصبی مصنوعی به دلیل توانایی بالا در مدلسازی روابط پیچیده، توجه پژوهشگران را به خود جلب کردهاند. هدف اصلی این پژوهش، توسعه و ارزیابی یک مدل ترکیبی هوشمند مبتنی بر شبکههای عصبی پیشخور شامل شبکه عصبی مصنوعی، شبکه یادگیری با سرعت بالا (ELM) و شبکه پرسپترون چندلایه به همراه روشهای پیشرفته انتخاب ویژگی است تا ضمن شناسایی متغیرهای کلیدی مؤثر بر عملکرد تحصیلی دانشجویان، دقت پیشبینی وضعیت تحصیلی آنها بهطور معناداری افزایش یابد.
روش پژوهش:
در این مطالعه، مجموعهای جامع از دادههای آموزشی شامل اطلاعات دموگرافیک، اجتماعی–اقتصادی، وضعیت ثبتنام، سوابق آموزشی و نمرات تحصیلی دانشجویان مورد استفاده قرار گرفت. دادهها از سامانههای آموزشی دانشگاهی و همچنین مجموعهدادههای عمومی معتبر گردآوری شدند. پس از انجام پیشپردازشهای لازم از جمله پاکسازی دادهها، مدیریت مقادیر گمشده و نرمالسازی ویژگیها، فرآیند انتخاب ویژگی با استفاده از سه روش MRMR، Chi-square و ReliefF انجام شد. سپس سه شبکه عصبی ANN، ELM و MLP با استفاده از ۹۰ درصد دادهها آموزش داده شدند و ۱۰ درصد باقیمانده برای آزمون و اعتبارسنجی مدلها مورد استفاده قرار گرفت. در نهایت، خروجی شبکهها با بهرهگیری از روش رأیگیری اکثریت بهصورت یک مدل ترکیبی ادغام شد. عملکرد مدل پیشنهادی با استفاده از معیارهای استاندارد دقت، صحت، فراخوانی و معیار F ارزیابی گردید.
یافتهها و نوآوری:
نتایج حاصل از آزمایشها نشان داد که روش ReliefF در مقایسه با سایر روشهای انتخاب ویژگی، عملکرد بهتری در شناسایی ویژگیهای مؤثر دارد. با استفاده از ۲۰ ویژگی برتر استخراجشده توسط این روش، مدل ترکیبی پیشنهادی به دقت ۸۱.۴۴ درصد و مقدار F برابر با ۷۲.۰۹ درصد دست یافت. در بررسی عملکرد شبکههای عصبی بهصورت مستقل، شبکه ELM بهترین نتیجه را با دقت ۸۲.۸ درصد ارائه کرد که بهطور متوسط ۲ تا ۴ درصد بالاتر از ANN و MLP بود. علاوه بر این، مقایسه مدل پیشنهادی با روشهای سنتی یادگیری ماشین نشان داد که مدل ترکیبی شبکههای عصبی توانسته است دقت پیشبینی را بیش از ۷ درصد و دقت طبقهبندی را بیش از ۴ درصد بهبود بخشد که بیانگر برتری معنادار رویکرد پیشنهادی است.
نتیجهگیری و کارهای آینده:
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که ترکیب شبکههای عصبی پیشخور با روشهای مناسب انتخاب ویژگی، رویکردی کارآمد و قابل اتکا برای پیشبینی وضعیت تحصیلی دانشجویان است. مدل پیشنهادی میتواند بهعنوان یک ابزار تصمیمیار هوشمند در نظامهای آموزشی برای شناسایی زودهنگام دانشجویان در معرض افت تحصیلی مورد استفاده قرار گیرد. در پژوهشهای آینده، بهکارگیری سازوکارهای توجه، روشهای پیشرفتهتر انتخاب ویژگی، مدلهای یادگیری عمیقتر و استفاده از مجموعهدادههای بزرگتر و متنوعتر میتواند به بهبود بیشتر دقت و تعمیمپذیری مدل منجر شود..
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
محسن اسماعیلی؛ خسرو نظری
چکیده
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل موثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل موثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در میان دانشآموزان و نقش دوگانه آنها در تسهیل یا تضعیف تعاملات آموزشی، ضرورت بررسی چگونگی تأثیر این بسترها بر ارتباط میان مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی بیش از پیش احساس میشود. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی شبکههای اجتماعی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان دوره دوم ابتدایی بود.
روشها: این پژوهش از نظر طرح تحقیق، توصیفی و از نظر هدف، کاربردی بود. روش اجرای آن، توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی و مبتنی بر مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل ۴۵۲۱ دانشآموز دوره دوم ابتدایی ناحیه چهار قم بود که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، ۳۸۴ نفر بهروش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای سنجش مهارتهای زندگی از پرسشنامه مهارتهای زندگی کودکان بابادی و مشکانی (2011) که چهار مؤلفه مهارتهای اجتماعی، خودنظمدهی، خویشتنداری (خودمدیری) و مسئولیتپذیری اجتماعی را در بین دانشآموزان ارزیابی میکند، استفاده شد. برای سنجش اشتیاق تحصیلی دانشآموزان، از پرسشنامه فردریکس و همکاران (2012) که سه مؤلفه اشتیاق رفتاری، اشتیاق عاطفی و اشتیاق شناختی را اندازهگیری میکند، بهره گرفته شد. برای سنجش میزان استفاده از شبکههای اجتماعی در بین دانشآموزان، از پرسشنامه جهانبانی (2018) که سه مؤلفه میزان استفاده، نوع استفاده و میزان اعتماد به کاربران را در بین دانشآموزان مورد ارزیابی قرار میدهد، استفاده گردید. روایی محتوایی و صوری پرسشنامه ها، توسط ۱۰ نفر از اساتید گروه علوم تربیتی و مدیریت آموزشی مورد تأیید قرار گرفت. سنجش پایایی نیز در دو مرحله، پیش از اجرای اصلی پژوهش و پس از آن انجام شد. پایایی پرسشنامه ها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بالاتر از معیار 7/0 بود که نشاندهنده پایایی مناسب پرسشنامهها است. داده ها با آزمون همبستگی، تی، آزمون سوبل برای اثرهای میانجی، ضرایب مسیر و شاخصهای برازش مدل در قالب مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزار SmartPLS تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که شبکههای اجتماعی نقش میانجی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا میکند. همچنین، مهارتهای زندگی با مقدار آماره t برابر با 629/7، تأثیر معناداری بر شبکههای اجتماعی داشتند ( 001/0 p<). به همین ترتیب، شبکههای اجتماعی با مقدار آماره t برابر با 26/6 و سطح معناداری ( 001/0 p<) تأثیر معناداری بر اشتیاق تحصیلی نشان دادند. با این حال، نتایج پژوهش نشان داد که مهارتهای زندگی به تنهایی و به صورت مستقیم در سطح اطمینان 95 درصد، اثر معناداری بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ندارند (535/0t=، 05/0< p)، اما از طریق تقویت و بهبود استفاده از شبکههای اجتماعی، به شکل غیرمستقیم موجب افزایش اشتیاق تحصیلی میشوند.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که مهارتهای زندگی بهطور غیرمستقیم و شبکههای اجتماعی بهطور مستقیم بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان تأثیرگذارند. بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت که آموزش مهارتهای زندگی، در کنار بهرهگیری هدفمند و آگاهانه از شبکههای اجتماعی، میتواند نقش مؤثری در تقویت اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا کند. همچنین، شبکههای اجتماعی مسیر معناداری را برای انتقال اثر مهارتهای زندگی به اشتیاق تحصیلی فراهم میکنند و نقش واسطهای آن از نظر آماری معتبر است.
مقاله پژوهشی
جامعه شناسی فناوری آموزش
حسین افلاکی فرد؛ محمد قلعه نوی؛ صفی اله رمضان خانی
چکیده
پیشینه و اهداف: زنان سرپرست خانوار زنانی عهده دار تأمین معاش مادی و معنوی خود و اعضای خانوار هستند. این زنان بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال سرپرستی خانوار را بر عهده میگیرند و مسئولیت اداره اقتصادی خانواده، تصمیمگیریهای عمده و حیاتی با آنهاست. این زنان به دلیل ایفای نقش دوگانه (پدر و مادر) برای فرزندان با مشکلاتی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: زنان سرپرست خانوار زنانی عهده دار تأمین معاش مادی و معنوی خود و اعضای خانوار هستند. این زنان بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال سرپرستی خانوار را بر عهده میگیرند و مسئولیت اداره اقتصادی خانواده، تصمیمگیریهای عمده و حیاتی با آنهاست. این زنان به دلیل ایفای نقش دوگانه (پدر و مادر) برای فرزندان با مشکلاتی از قبیل از دست دادن درآمد، تربیت فرزندان، اداره امور خانه، کار در خارج از خانه با دستمزد پایین و ... مواجه شده و تحمل این مشکلات زندگی به سبب سبک زندگی متفاوتی که نسبت به سایر زنان دارند منجر به عواملی شده که در آنها رخنمایی کرده است. هدف از پژوهش حاضر مقایسه سرسختی روانشناختی، تمایزیافتگی خود و فرسودگی روانشناختی در زنان سرپرست خانوار و عادی شهر مرودشت است.روشها: پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش علّی- مقایسهای است. جامعه آماری این پژوهش شامل زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد شهر مرودشت بود. گروه نمونه متشکل از 80 نفر در دو گروه (40نفر زنان سرپرست خانوار و40 نفر زنان عادی) است که با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند؛ ابزار گردآوری داده ها جهت بررسی میزان سرسختی روانشناختی پرسشنامه کوباسا و همکاران بود که روایی صوری و محتوایی آن در پژوهشهای مختلف مناسب گزارش شده است. همچنین میزان پایایی این ابزار به شیوه آلفای کرونباخ مطلوب بهدست آمد. برای سنجش تمایزیافتگی از مقیاس تمایزیافتگی خود (DSI) استفاده شد که روایی و پایایی آن مورد تأیید قرار گرفت. فرسودگی روانشناختی زنان هم از طریق پرسشنامه اسمتس مورد سنجش قرار گرفت که روایی و پایایی این پرسشنامه در گروههای مختلف جمعیت شناختی، ارزیابی شد. تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که سؤالات هر بعد، توصیفگر همان بعد بوده و پرسشنامه از همسانی درونی مناسبی برخوردار است. دادههای گردآوریشده در دو سطح مورد تجزیهوتحلیل (آمار توصیفی و آمار استنباطی) قرار گرفت. در سطح آمار از میانگین و انحراف معیار و در سطح آمار استنباطی از آزمون تحلیل مانوا استفاده شد.یافتهها: با توجه جدول توزیع حجم نمونه آماری براساس سن، درگروه زنان سرپرست خانوار (00/35 درصد) افراد کمتر از 30 سال و (5/12 درصد) افراد بیشتر از 40 سال سن داشتهاند. در گروه زنان عادی (00/30 درصد) زنان کمتر از 30 سال و (00/20 درصد) زنان بیشتر از 40 سال سن داشتهاند. طبق جدول توزیع حجم نمونه آماری از نظر تحصیلات (00/35 درصد) زنان سرپرست خانوار زیر دیپلم و (00/65 درصد) بالای دیپلم بودهاند و در گروه زنان عادی (5/32 درصد) زیر دیپلم و (5/67 درصد) بالای دیپلم بودهاند. نتایج نشان داد که بین سرسختی روانشناختی و ابعاد آن در زنان سرپرست خانوار و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. بین تمایزیافتگی خود و ابعاد در زنان سرپرست خانوار و عادی تفاوت معناداری وجود ندارد. بین فرسودگی روانشناختی و ابعاد آن در زنان سرپرست خانوار و عادی تفاوت معناداری وجود دارد. میانگین سرسختی روانشناختی و فرسودگی روانشناختی در بین زنان سرپرست خانواده بیشتر از زنان عادی است.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش میتواند مورداستفاده سازمانهای ذیربط با زنان سرپرست خانوار و محققین علاقهمند به این حوزه قرار گیرد.
مقاله پژوهشی
معماری
ملیحه تقی پور؛ علی اکبر حیدری؛ خاطره سجادی
چکیده
یکی از مسائل اجتماعی امروز، بروز ناهنجاریهای رفتاری در نوجوانان است که این موضوع در قالب رفتارهای پرخاشگرانه نمود مییابد و پیشگری از وقوع آن یکی از مهمترین اولویتهای خانوادهها و ارگانهای تربیتی است. مدارس به عنوان اولین نهاد اجتماعی نقش بسزایی در ارتقا مهارتهای اجتماعی و مهار چنین رفتارهای پرخاشگرانهای دارد. در پژوهش ...
بیشتر
یکی از مسائل اجتماعی امروز، بروز ناهنجاریهای رفتاری در نوجوانان است که این موضوع در قالب رفتارهای پرخاشگرانه نمود مییابد و پیشگری از وقوع آن یکی از مهمترین اولویتهای خانوادهها و ارگانهای تربیتی است. مدارس به عنوان اولین نهاد اجتماعی نقش بسزایی در ارتقا مهارتهای اجتماعی و مهار چنین رفتارهای پرخاشگرانهای دارد. در پژوهش سعی شده که با ارزیابی نقش ویژگیهای محیطی مدارس، تاثیر آن را بر کاهش رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان مورد ارزیابی قرار گیرد. از میان فضاهای مدرسه، حیاط به عنوان جمعیترین فضا انتخاب و ویژگیهای فضایی-کالبدی آن در 6 مدرسه ابتدایی پسرانه در شهر شیراز مورد ارزیابی قرار گرفت. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی مبتنی بر استراتژیهای کمی و کیفی است و از پرسشنامه و مصاحبه نیمه ساختار یافته با دانشآموزان و معلمین بهره گرفته شد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که از میان ویژگیهای مختلف فضایی حیاط مدارس، پوشش گیاهی و فضای سبز موجود در حیاط و نیز تنوع فضاهای باز و نیمهباز در سطح حیاط مدارس، بیشترین تاثیر را در کاهش اختلال رفتاری دانشآموزان داشته است.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
سوسن مهرزاد؛ زینب گلزاری؛ زهرا طالب
چکیده
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری و یادداری هنرجویان صورت گرفته است. جامعه آماری شامل هنرجویان هنرستان امام حسن مجتبی (ع) پایه دهم در سال تحصیلی 97-1396 می باشد که از این تعداد حجم نمونه 60 نفر ( 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه ) که به روش نمونه در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح ...
بیشتر
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری و یادداری هنرجویان صورت گرفته است. جامعه آماری شامل هنرجویان هنرستان امام حسن مجتبی (ع) پایه دهم در سال تحصیلی 97-1396 می باشد که از این تعداد حجم نمونه 60 نفر ( 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه ) که به روش نمونه در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون با گروه گواه و آزمایش است. برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه محقق ساخته ( پیش آزمون و پس آزمون) با روایی مناسب و اعتبار 73/0 و 76/0 استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها در سطح توصیفی از شاخصهای گرایش مرکزی، و پراکندگی و در سطح استنباطی نیز با استفاده از آزمون کوواریانس، استفاده گردیده است. علاوه بر این از آزمون تی همبسته، نمرات پس آزمون دوم که با فاصله یک ماه از پیش آزمون اول اجرا شد، مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج یافته ها حاکی از آن است که استفاده از کتاب تعاملی بر یادگیری هنرجویان تأثیر مثبت دارد. استفاده از کتاب تعاملی بر یادداری هنرجویان تأثیر مثبت دارد.
مقاله پژوهشی
علوم تربیتی
جواد ایمانی؛ مهدی باقری؛ نادرقلی قورچیان؛ پریوش جعفری
چکیده
هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی ابعاد مؤثر برای ارتقاء اثربخشی مدارس متوسطه دوم استان هرمزگان بود. این پژوهش نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر شیوه جمعآوری اطلاعات، با رویکرد کمی- کیفی (آمیخته) انجام گرفته است. جامعه آماری شامل افراد خبره در حوزه اثربخشی مدارس بود. که در بخش کمی شامل تمامی اعضای هیات علمی دانشگاههای استان هرمزگان ...
بیشتر
هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی ابعاد مؤثر برای ارتقاء اثربخشی مدارس متوسطه دوم استان هرمزگان بود. این پژوهش نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر شیوه جمعآوری اطلاعات، با رویکرد کمی- کیفی (آمیخته) انجام گرفته است. جامعه آماری شامل افراد خبره در حوزه اثربخشی مدارس بود. که در بخش کمی شامل تمامی اعضای هیات علمی دانشگاههای استان هرمزگان در رشته های مرتبط با تعلیم و تربیت بود که از بین ایشان 30 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردید. همچنین در بخش کیفی نیز حجم نمونه با اشباع نظری 10 نفر برآورد شد. برای انتخاب نمونه از نمونهگیری هدفمند استفاده شد. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه و پرسشنامه بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کمی از آزمون t تک نمونهای و در بخش کیفی از کدگذاری باز و محوری استفاده شد. نتایج به دست آمده به شناسایی 6 بُعد از 24 مفهوم منجر شد که نامگذاری آنها ترتیب زیر بود: مدیریت و رهبری، اعتقاد به خرد جمعی، ارتقای سطح سلامت، بهداشت و ایمنی در مدرسه، توانمندسازی نیروی انسانی، استقرار نظام یاددهی – یادگیری و فعالیتهای فوقبرنامه.
مقاله پژوهشی
تربیت بدنی
شیدا رنجبری؛ زین العابدین فلاح؛ وحید شجاعی
چکیده
تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس با استفاده از الگوی مدلسازی ساختاری تفسیری انجام گردید. تحقیق حاضر از نوع، تحقیقات ترکببی از توع اکتشافی میباشد که به صورت میدانی انجام گردید. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، معلمان ورزش و خبرگان حوزه تربیتبدنی در آموزش و پرورش بودند ...
بیشتر
تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس با استفاده از الگوی مدلسازی ساختاری تفسیری انجام گردید. تحقیق حاضر از نوع، تحقیقات ترکببی از توع اکتشافی میباشد که به صورت میدانی انجام گردید. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، معلمان ورزش و خبرگان حوزه تربیتبدنی در آموزش و پرورش بودند که در عرصههای ورزش در آموزش و پرورش تجربه کافی و همچنین دانش مناسب را داشتند. بر اساس نمونهگیری گلولهبرفی، تعداد 17 نفر به عنوان نمونه تحقیق مشخص گردیدند. همچنین در بخش کمی تحقیق تعداد 250 نفر کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، اساتید مدیریت ورزشی و برخی از معلمان ورزش کشور به عنوان نمونه تحقیق مشخص گردیدند. ابزار تحقیق پرسشنامهای محققساخته با 23 سوال که شامل 23 عامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس، بود که بر اساس مطالعه جامع منابع شناسایی گردیدند. تمامی روند تجزیه و تحلیل دادههای تحقیق حاضر در نرم افزارهای SPSS و MicMac انجام گرفت. تحقیق حاضر مشخص نمود که برخی عوامل به عنوان عوامل مستقل کلیدی نقش بسیاری مهمی در جهت توسعه فاوا در ورزش مدارس دارد. در جهت توسعه فاوا در ورزش مدارس نیاز می باشد که برنامه ریزی جامع ای در جهت گسترش برخی عوامل مستقل کلیدی انجام گردد.