آموزش الکترونیکی- مجازی
محسن اسماعیلی؛ خسرو نظری
چکیده
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل موثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اشتیاق تحصیلی و عوامل موثر بر آن یکی از شاخصهای کلیدی در موفقیت آموزشی و ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشآموزان به شمار میآید. در این میان، مهارتهای زندگی بهعنوان مجموعهای از تواناییهای شناختی، هیجانی و اجتماعی میتوانند بر اشتیاق تحصیلی تأثیرگذار باشند. همچنین، با گسترش استفاده از شبکههای اجتماعی در میان دانشآموزان و نقش دوگانه آنها در تسهیل یا تضعیف تعاملات آموزشی، ضرورت بررسی چگونگی تأثیر این بسترها بر ارتباط میان مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی بیش از پیش احساس میشود. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی شبکههای اجتماعی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان دوره دوم ابتدایی بود.
روشها: این پژوهش از نظر طرح تحقیق، توصیفی و از نظر هدف، کاربردی بود. روش اجرای آن، توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی و مبتنی بر مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل ۴۵۲۱ دانشآموز دوره دوم ابتدایی ناحیه چهار قم بود که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، ۳۸۴ نفر بهروش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای سنجش مهارتهای زندگی از پرسشنامه مهارتهای زندگی کودکان بابادی و مشکانی (2011) که چهار مؤلفه مهارتهای اجتماعی، خودنظمدهی، خویشتنداری (خودمدیری) و مسئولیتپذیری اجتماعی را در بین دانشآموزان ارزیابی میکند، استفاده شد. برای سنجش اشتیاق تحصیلی دانشآموزان، از پرسشنامه فردریکس و همکاران (2012) که سه مؤلفه اشتیاق رفتاری، اشتیاق عاطفی و اشتیاق شناختی را اندازهگیری میکند، بهره گرفته شد. برای سنجش میزان استفاده از شبکههای اجتماعی در بین دانشآموزان، از پرسشنامه جهانبانی (2018) که سه مؤلفه میزان استفاده، نوع استفاده و میزان اعتماد به کاربران را در بین دانشآموزان مورد ارزیابی قرار میدهد، استفاده گردید. روایی محتوایی و صوری پرسشنامه ها، توسط ۱۰ نفر از اساتید گروه علوم تربیتی و مدیریت آموزشی مورد تأیید قرار گرفت. سنجش پایایی نیز در دو مرحله، پیش از اجرای اصلی پژوهش و پس از آن انجام شد. پایایی پرسشنامه ها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بالاتر از معیار 7/0 بود که نشاندهنده پایایی مناسب پرسشنامهها است. داده ها با آزمون همبستگی، تی، آزمون سوبل برای اثرهای میانجی، ضرایب مسیر و شاخصهای برازش مدل در قالب مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزار SmartPLS تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که شبکههای اجتماعی نقش میانجی در رابطه بین مهارتهای زندگی و اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا میکند. همچنین، مهارتهای زندگی با مقدار آماره t برابر با 629/7، تأثیر معناداری بر شبکههای اجتماعی داشتند ( 001/0 p<). به همین ترتیب، شبکههای اجتماعی با مقدار آماره t برابر با 26/6 و سطح معناداری ( 001/0 p<) تأثیر معناداری بر اشتیاق تحصیلی نشان دادند. با این حال، نتایج پژوهش نشان داد که مهارتهای زندگی به تنهایی و به صورت مستقیم در سطح اطمینان 95 درصد، اثر معناداری بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ندارند (535/0t=، 05/0< p)، اما از طریق تقویت و بهبود استفاده از شبکههای اجتماعی، به شکل غیرمستقیم موجب افزایش اشتیاق تحصیلی میشوند.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که مهارتهای زندگی بهطور غیرمستقیم و شبکههای اجتماعی بهطور مستقیم بر اشتیاق تحصیلی دانشآموزان تأثیرگذارند. بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت که آموزش مهارتهای زندگی، در کنار بهرهگیری هدفمند و آگاهانه از شبکههای اجتماعی، میتواند نقش مؤثری در تقویت اشتیاق تحصیلی دانشآموزان ایفا کند. همچنین، شبکههای اجتماعی مسیر معناداری را برای انتقال اثر مهارتهای زندگی به اشتیاق تحصیلی فراهم میکنند و نقش واسطهای آن از نظر آماری معتبر است.
سواد اطلاعاتی
زبیر صمیمی؛ عبدالرئوف محمدی دادکان
چکیده
بررسی تفاوت در کنشهای اجرایی و سواد رسانهای براساس میزان استفاده از شبکههای اجتماعیروشها: روش پژوهش توصیفی و از نوع علّی-مقایسهای بود. جامعه آماری این مطالعه شامل ۲۴۰۰ دانشآموز پسر دوره اول متوسطه شهرستان خاش در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بود. از این میان، تعداد ۱۰۰ دانشآموز با استفاده کم از شبکههای اجتماعی و ۱۰۰ دانشآموز ...
بیشتر
بررسی تفاوت در کنشهای اجرایی و سواد رسانهای براساس میزان استفاده از شبکههای اجتماعیروشها: روش پژوهش توصیفی و از نوع علّی-مقایسهای بود. جامعه آماری این مطالعه شامل ۲۴۰۰ دانشآموز پسر دوره اول متوسطه شهرستان خاش در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بود. از این میان، تعداد ۱۰۰ دانشآموز با استفاده کم از شبکههای اجتماعی و ۱۰۰ دانشآموز با استفاده زیاد از شبکههای اجتماعی به روش نمونهگیری در دسترس و بهصورت اینترنتی بهعنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها، از پرسشنامه اعتیاد به شبکههای اجتماعی خواجه احمدی و همکاران (۱۳۹۶)، پرسشنامه سواد رسانهای فلسفی (۱۳۹۳) و مقیاس نارساییهای کنشوری اجرایی بارکلی (۲۰۱۱) استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با بهرهگیری از شاخصهای آمار توصیفی شامل میانگین، انحراف معیار، فراوانی و درصد فراوانی و همچنین آمار استنباطی شامل تحلیل واریانس چندمتغیری (MANOVA) صورت گرفت. پیشفرضهای آماری از جمله نرمال بودن توزیع نمرات و همگنی ماتریسهای واریانس-کوواریانس بررسی شدند. سطح معناداری آزمونها ۰.۰۵ در نظر گرفته شد و تحلیلها با نرمافزار SPSS نسخه ۲۷ انجام شد.یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که بین دو گروه از نظر سن و جنسیت تفاوت معناداری وجود ندارد. بهمنظور بررسی همتایی دو گروه از نظر این متغیرها، از آزمون خیدو و آزمون t استفاده شد. نتایج نشان داد که آزمون خیدو برای جنسیت (p=0.86) و آزمون t برای سن (p=0.73) معنادار نبودند. به عبارت دیگر، دو گروه از نظر سن و جنسیت همتا بودند. همچنین، نتایج تحلیل استنباطی دادهها نشان داد که بین کنشهای اجرایی و تمام مؤلفههای آن (شامل خودمدیریتی زمانی، خودسازماندهی/حل مسئله، خودکنترلی/بازداری، خودانگیزشی و خودتنظیمی هیجان) تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده شد. همچنین، بین سواد رسانهای و تمام مؤلفههای آن (شامل درک پیامها، اهداف پیامها، گزینش پیامها، نگاه انتقادی به پیامها و تحلیل انتقادی پیامها) نیز تفاوت معناداری بین دانشآموزان با استفاده کم و زیاد از شبکههای اجتماعی وجود داشت. براساس یافتهها، دانشآموزانی که استفاده کمتری از شبکههای اجتماعی داشتند، از کنشهای اجرایی و مهارتهای سواد رسانهای بالاتری برخوردار بودند.نتیجهگیری: براساس نتایج این پژوهش، میتوان نتیجه گرفت که دانشآموزان با سطوح مختلف استفاده از شبکههای اجتماعی، در وضعیت شناختی و مهارتهای سواد رسانهای تفاوت دارند. بهطور خاص، استفاده زیاد از شبکههای اجتماعی میتواند با پیامدهای منفی در حوزههای شناختی و مهارتهای مربوط به سواد رسانهای همراه باشد. این یافتهها اهمیت توجه به آموزش مهارتهای شناختی و ارتقای سواد رسانهای در میان دانشآموزان را برجسته میسازد. بر این اساس، توصیه میشود برنامههایی آموزشی برای بهبود کنشهای اجرایی و سواد رسانهای دانشآموزان طراحی و اجرا شود تا استفاده آنان از شبکههای اجتماعی در مسیری مثبت و سازنده هدایت شود و از آثار مخرب احتمالی جلوگیری گردد. این برنامهها میتوانند شامل کارگاههای آموزشی، فعالیتهای عملی و استفاده از روشهای نوین تدریس در مدارس باشند. یافتههای این پژوهش میتواند مبنایی برای طراحی مداخلات آموزشی و تربیتی در راستای بهبود سلامت روان و توانمندی شناختی نوجوانان باشد.
آموزش الکترونیکی
حبیب الله دلدار؛ مجید رضا رضوی؛ محمد علی فقیه نیا
چکیده
پیشینه و اهداف: نوجوانی، گذر از مرحله کودکی به بزرگسالی است که در آن بلوغ جسمانی، عاطفی و اجتماعی رخ میدهد و تواناییهای ذهنی و قابلیت های شناختی و عاطفی نوجوان شکل میگیرد. طبق بررسیها، کودکان و نوجوانان بیشترین مخاطبین رسانهها را تشکیل میدهند و از این رو میتوان گفت رسانهها و شبکهها اجتماعی نقش مهمی در جامعهپذیر کردن ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: نوجوانی، گذر از مرحله کودکی به بزرگسالی است که در آن بلوغ جسمانی، عاطفی و اجتماعی رخ میدهد و تواناییهای ذهنی و قابلیت های شناختی و عاطفی نوجوان شکل میگیرد. طبق بررسیها، کودکان و نوجوانان بیشترین مخاطبین رسانهها را تشکیل میدهند و از این رو میتوان گفت رسانهها و شبکهها اجتماعی نقش مهمی در جامعهپذیر کردن نوجوانان دارد. برای حفظ و مصونیت نوجوانان از صدمات فرهنگی و عقیدتی رسانهها، دو روش وجود دارد: یکی سانسور فناوری-های اطلاعاتی و دیگری افزایش دانش و مهارت نوجوانان در رویارویی با رسانهها (سواد رسانهای). هدف پژوهش حاضر تعیین تأثیر آموزش سواد رسانهای بر میزان استفاده از شبکههای اجتماعی و بهبود بلوغ عاطفی بود.روشها: روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و با استفاده از طرح پیش آزمون–پس آزمون با گروه کنترل انجام گرفت. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهر سنگان در سال تحصیلی 98-1397 بودند (705= N). بر اساس معیارهای ورود به پژوهش، تعداد 30 نفر از این دانش آموزان به صورت هدفمند گزینش شدند و به صورت تصادفی دردوگروه 15 نفره آزمایش و گواه جایگزین گردیدند. ابزار مورد استفاده جهت اجرای پیش آزمون برای هر دو گروه عبارت بود از: از پرسشنامه وابستگی به شبکههای اجتماعی رضایی (1394) و پرسشنامه بلوغ عاطفی یاشویر سینگ و بهارگاوا (EMS). سپس گروه آزمایش در یک دوره 4 ماهه و طی 8 جلسه آموزش سواد رسانهای دریافت نمودند. گروه کنترل هیچ نوع آموزشی در این مدت دریافت نکردند. بعد از سپری شدن این دوره 4 ماهه، هر دو گروه در پس آزمون مورد بررسی قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل دادههای پژوهش، از روش آماری تحلیل کوواریانس با نرمافزار spss-22 استفاده شد.یافتهها: یافتههای توصیفی تحقیق حاضر نشان داد از نمونه 30 نفری دانش آموزان دوره دوم متوسطه سال تحصیلی 98 -1397 شهر سنگان که بر اساس معیارهای ورود به پژوهش به صورت هدفمند گزینش شدند، 15 نفر پسر و 15 نفر دختر بودند. از کل این تعداد 8 نفر در سال دهم و 12 نفر در سال یازدهم و 10 نفر در سال دوازدهم دوره دوم متوسطه مشغول به تحصیل بودند. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش سواد رسانهای به طور معناداری منجر به کاهش استفاده از شبکههای اجتماعی و بهبود بلوغ عاطفی دانشآموزان در پنج عامل کلی از عدم بلوغ عاطفی (عدم ثبات عاطفی، بازگشت عاطفی، ناسازگاری اجتماعی، فروپاشی شخصیت و فقدان استقلال) در گروه آزمایش شد. نتیجهگیری: به طور کلی، نتایج این پژوهش نشان دهنده تاثیر مثبت و معنادار آموزش سواد رسانهای در کاهش استفاده از شبکههای اجتماعی و بهبود بلوغ عاطفی دانشآموزان بود. به عبارت بهتر، دانشآموزان با شرکت در جلسات آموزش سواد رسانهای توانستند حضور خود در شبکههای اجتماعی را کاهش داده و همچنین بلوغ عاطفی نیز در آنها بهبود یابد. لذا میتوان گفت آموزش سواد رسانه ای به نوجوانان، میتواند تا حد زیادی از بروز مشکلات و آسیبهای روانشناختی آنها بکاهد. سواد رسانهای با تکیه بر فواید و مزایای خود با تجهیز دانش آموزان (رشد و ارتقای مهارتهای تفکر انتقادی) در خصوص پردازش پیامهای رسانهای، امکان استفاده درست و هوشمندانه آنها از رسانهها در فضای جهانی شدن و جامعه اطلاعاتی را فراهم میکند. سواد رسانهای همچنین باعث افزایش آگاهی اجتماعی، تصمیم گیری مسئولانه و مهارتهای اجتماعی مانند اشتراک، همدلی و مهربانی می شود. همچنین سواد رسانه ای با بهزیستی کامل روانی در ابعاد مختلف پذیرش خود، ارتباط مثبت با دیگران، خود مختاری، تسلط بر محیط، زندگی هدفمند و رشد شخصی و عاطفی ارتباط دارد در نتیجه سواد رسانهای سبب بهبود بلوغ عاطفی میشود. این پژوهش بطور همزمان به بررسی نقش سواد رسانهای بر بهبود بلوغ عاطفی و میزان استفاده از شبکههای اجتماعی در یک جمعیت مشخص به صورت همزمان پرداخته است. محدودیت زمانی و مکانی برای اجرای یک دوره پیگیری دو تا سه ماهه جهت بررسی دوام تاثیر مهارت آموزی سواد رسانهای، از محدودیتهای این پژوهش بود.
آموزش الکترونیکی
صادق حامدی نسب؛ محسن آیتی؛ محمد علی رستمی نژاد؛ فرهاد سراجی
چکیده
پیشینه و اهداف: برای استفاده اثربخش از شبکههای اجتماعی نیازمند شناسایی و بهکارگیری پیامدهای نظریههای حمایتکننده استفاده از شبکههای اجتماعی هستیم. نظریههای یادگیری متفاوت تفاسیر متنوعی از یادگیری فراهم میکنند. نظریههای یادگیری متفاوت منجر به جهتگیریها و نتایج مختلفی در برنامهریزی درسی میشوند؛ ازاینرو نظریههای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: برای استفاده اثربخش از شبکههای اجتماعی نیازمند شناسایی و بهکارگیری پیامدهای نظریههای حمایتکننده استفاده از شبکههای اجتماعی هستیم. نظریههای یادگیری متفاوت تفاسیر متنوعی از یادگیری فراهم میکنند. نظریههای یادگیری متفاوت منجر به جهتگیریها و نتایج مختلفی در برنامهریزی درسی میشوند؛ ازاینرو نظریههای یادگیری بهعنوان چارچوب برای هدایت تصمیمگیریها در طول طراحی و اجرای برنامه درسی عمل میکنند. هدف از انجام این پژوهش شناسایی انواع نظریات یادگیری حمایتکننده استفاده از شبکههای اجتماعی و واکاوی نظریههای یادگیری در شبکههای اجتماعی بهمنظور بسترسازی نظری برای طراحی برنامه درسی بود.روشها: برای این پژوهش از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه اسناد و مدارک معتبر مرتبط با موضوع، از سال 1995 تا سال 2018 تشکیل میدهد که محتوای آنها به روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس انتخاب نظریههای حمایتکننده یادگیری در شبکههای اجتماعی که تعداد آنها 30 مورد بود، مورد تحلیل قرار گرفت. واحد تحلیل آن مضمون (تم) است. برای تحلیل یافتهها، پس از کدگذاری باز، طبقات اصلی و فرعی استخراج شد. جهت اطمینان از روایی پژوهش، از روشهای بررسی توسط اعضا، مثلثسازی منابع دادهها و بازبینی توسط همکاران استفاده شد و برای اطمینان از پایایی، روش توافق بین دو کدگذار به کاربرده شد.یافتهها: یافتهها، انواع نظریههای زمینهمحور، اجتماعمحور و فردمحور حمایتکننده یادگیری در شبکههای اجتماعی را مشخص کرد. همچنین یافتهها، 4 طبقه اصلی شاملِ ابعاد شبکههای اجتماعی، تعاملات شبکهای، انواع یادگیری و عناصر برنامه درسی را نشان داد. یافتهها بیانگر این نکته است که روابط شبکهای در شبکههای اجتماعی شامل تعامل اجتماعی، ارتباطات بین فردی و ارتباط تعاملی با ادمین و ارتباط استاد و دانشجو است که این تعاملات گسترده و مبتنی بر تشریکمساعی، توافق محوری و مبتنی بر اشتراک عقاید است. انواع یادگیری در شبکههای اجتماعی، شامل ِ یادگیری شبکهای، یادگیری موقعیتی، یادگیری مسأله محور، یادگیری شخصی و یادگیری غیرمستقیم است. عناصر برنامه درسی دربردارندهی اهداف شبکهای، محتوای شبکهای، محیط یادگیری شبکهای، فراگیر شبکهای و ارزشیابی شبکهای بود. اهداف شبکهای، ویژگیهایی از قبیل پیشبینینشده، واگرا، از پیش تعیینشده نبودن، متغیر بودن، عدم خطی بودن، منعطف، ارزشی، زایشی و تعاملی را دارند. محتوای شبکهای از ویژگیهایی مثل دانش توزیعشده، تعدد منابع، منابع قابلاعتماد، دسترسپذیری، دانش زمینه محور، دانش اشتراکی، دانش فراگیر، اطلاعات خودمحور، خلق داوطلبانه دانش و محتوای تبادلپذیر برخوردارند. محیط شبکهای شامل ویژگیهای فنی و آموزشی هستند. ازجمله ویژگیهای فنی این محیط میتوان به تنوع زبان، وجود ابزارهای ارتباطی، امکان سفارشیسازی پیام و شبیهسازی ارتباطات اشاره کرد. ویژگیهای آموزشی این محیط نیز شاملِ غنی بودن از ابزارهای مدیریت دانش، شناخت موقعیتی، اطلاعات شخصیسازیشده، محیط باز و منعطف، است. فراگیر شبکهای، آگاه و بروز، مستقل و فعال است که توانایی انجام چند کار را باهم دارد. فراگیر شبکهای، بازیگر و عامل اجتماعی است که به پردازش منظم، انتشار و مدیریت دانش میپردازد. ارزشیابی در شبکههای اجتماعی نیز فرآیندی، غیرخطی، تکوینی، آگاهانه، سریع و مداوم است که با حذف رتبهها و آزمونهای استاندارد همراه است.نتیجهگیری: بر اساس نتایج پژوهش پیشنهاد میشود متصدیان امر تعلیم و تربیت از مختصات عناصر برنامه درسی مبتنی بر شبکههای اجتماعی برای طراحی برنامه درسی مبتنی بر شبکههای اجتماعی استفاده کنند. همچنین برای تحقیقات آتی نیز پیشنهاد میشود که یافتههای این پژوهش را در محیطهای آموزشی آزمایش و اجرا کنند تا گامی مثبت در جهت استفاده بهینه از شبکههای اجتماعی برای یادگیری فراگیران برداشته شود.
فناوری آموزش- دوره متوسطه
طاهره یعقوبی؛ محمد ابویی اردکان؛ فاطمه گوینده نجف آبادی
چکیده
امروزه دانشآموزان به عنوان بومیان دیجیتال در شبکههای اجتماعی، سایتهای اجتماعی، وبلاگنویسی و دیگر کاربردهای وب 2 فعال هستند، در حالی که به نظر میرسد دبیران به عنوان مهاجران دیجیتال نسبت به آنان از تمایل کمتری برای استفاده از این فناوریها برخوردارند. با توجه به شکاف آشکار بین بومیان و مهاجران دیجیتال، و با ...
بیشتر
امروزه دانشآموزان به عنوان بومیان دیجیتال در شبکههای اجتماعی، سایتهای اجتماعی، وبلاگنویسی و دیگر کاربردهای وب 2 فعال هستند، در حالی که به نظر میرسد دبیران به عنوان مهاجران دیجیتال نسبت به آنان از تمایل کمتری برای استفاده از این فناوریها برخوردارند. با توجه به شکاف آشکار بین بومیان و مهاجران دیجیتال، و با توجه به مزایای غیر قابل انکار بهکارگیری ابزار فوق برای تدریس یا کمک تدریس که منجر به ایجاد همکاری، به اشتراکگذاری و انتقال دانش و اطلاعات میشود، لازم است عواملی که باعث پذیرش و بهکارگیری این فناوری از سوی دبیران میشود شناسایی شود تا بر اساس آن سیاستگذاری درستی توسط متولیان امر در حوزه آموزش و پرورش صورت گیرد. لذا این تحقیق با کمک نظریه پذیرش فناوری 3 که در سال 2008 در ارتباط با فناوری اطلاعات بیان شد به بررسی این عوامل میپردازد. این کار از طریق انجام مطالعه توصیفی- پیمایشی صورت گرفته و دادهها با استفاده از پرسشنامه در بین نمونه آماری 340 نفر از دبیران متوسطه شهر اصفهان جمعآوری شده است. جهت تحلیل فرضیات پژوهش از روش مدل معادلات ساختاری و تحلیل مسیر و از نرمافزار Lisrel استفاده شده است. نتایج نشان میدهد درک استفاده راحت و آسان از این فناوری بیشترین تأثیر را بر پذیرش فناوری وب 2 توسط دبیران دارد. حمایت همکاران، پشتیبانی سازمانی و خوداتکایی نسبت به رایانه به صورت مثبت و اضطراب از رایانه به صورت منفی عواملی هستند که استفاده آسان را تحت تأثیر قرار میدهند.