هوش مصنوعی
آزاد الله کرمی
چکیده
پیشینه و اهداف: با گسترش هوش مصنوعی در آموزش، ابزارهای تعاملی مانند «رپلیکا» بهعنوان یک راهکار نوین برای بهبود مهارتهای زبانی موردتوجه قرار گرفتهاند. این ابزارها با فراهمساختن فرصتهایی برای مکالمه تعاملی و شخصیسازی تجربه یادگیری، میتوانند به تقویت مهارتهای گفتاری و شنیداری و افزایش اعتمادبهنفس یادگیرندگان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با گسترش هوش مصنوعی در آموزش، ابزارهای تعاملی مانند «رپلیکا» بهعنوان یک راهکار نوین برای بهبود مهارتهای زبانی موردتوجه قرار گرفتهاند. این ابزارها با فراهمساختن فرصتهایی برای مکالمه تعاملی و شخصیسازی تجربه یادگیری، میتوانند به تقویت مهارتهای گفتاری و شنیداری و افزایش اعتمادبهنفس یادگیرندگان کمک کنند. علاوه بر این، نقش هوش مصنوعی در ایجاد فضایی امن، منعطف و بدون قضاوت برای تمرین زبان، بهویژه برای فراگیرانی که در تعاملات زبانی سنتی با اضطراب یا محدودیت مواجهند، از اهمیت ویژهای برخوردار است. پژوهش حاضر به بررسی تجربیات زیسته استادان دانشگاه فرهنگیان از مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا پرداخته است. روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و هدف آن، درک عمیق از تجربیات زیسته استادان دانشگاه فرهنگیان استان کردستان از مکالمه تعاملی به زبان انگلیسی با هوش مصنوعی رپلیکا بود. مشارکتکنندگان شامل ۱۴ نفر از اعضای هیئتعلمی بودند که به مدت پنج ماه، روزانه بهطور میانگین نیم ساعت از رپلیکا برای تمرین مکالمه انگلیسی استفاده کرده بودند. نمونهگیری بهصورت هدفمند و با حداکثر تنوع انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته، هرکدام به مدت ۳۰ تا ۴۰ دقیقه، گردآوری شد. تحلیل دادهها براساس مراحل هفتگانه روش کلایزی انجام گرفت. برای ارتقای اعتبار و قابلیت اعتماد، از بازبینی مشارکتکنندگان، مستندسازی کامل مراحل پژوهش، و ارزیابی دو متخصص در حوزههای روششناسی کیفی و آموزش زبان استفاده شد. همچنین، با انتخاب مشارکتکنندگانی از رشتهها و سوابق تدریس متنوع، قابلیت انتقالپذیری یافتهها تقویت شد.یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد که تجربیات زیسته اساتید دانشگاه فرهنگیان از مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا در پنج مقوله اصلی طبقهبندی میشود. شبیهسازی و بهینهسازی یادگیری (یادگیری شخصیسازیشده، پردازش مفاهیم پیچیده، توسعه مهارتهای زبانی، بازخورد تبیینپذیر)، غنیسازی روانشناختی (خودتنظیمی، حمایت شناختی، حمایت هیجانی - اجتماعی)، اعتماد (خود افشایی، انسانانگاری)، دسترسی و تسهیل یادگیری (دسترسی گسترده، پشتیبان آموزشی، عدالت آموزشی، تسهیل تعاملات و بحثهای آموزشی و محیط یادگیری چندرسانهای و تعاملی) و ملاحظات و چالشها (حریم خصوصی و امنیت، وابستگی بیش از حد، چالشهای پردازش زبانی، محدودیتهای اطلاعاتی، بیتوجهی به تفاوتهای فردی و فرهنگی، مشکلات فنی) شناسایی شدند.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا میتواند بهعنوان ابزاری نوین در فرایند یادگیری و توسعه مهارتهای زبانی مورداستفاده قرار گیرد. این فناوری با فراهمکردن یادگیری شخصیسازیشده و حمایت شناختی و عاطفی، میتواند به بهبود خودتنظیمی یادگیرندگان کمک کند. بااینحال، چالشهایی مانند مسائل مربوط به حریم خصوصی، وابستگی بیش از حد و محدودیتهای پردازش زبانی، استفاده گسترده از آن را با موانعی مواجه میسازد. بهمنظور بهرهگیری بهینه از این فناوری، پیشنهاد میشود راهبردهایی همچون استفاده از سناریوهای متنوع و تنظیم اهداف یادگیری مشخص، تمرکز بر بازخورد و اصلاح خطاها، بهرهگیری از فعالیتهای چالشی مانند معماها و چالشهای شناختی، تهیه برنامه زمانی منظم برای مکالمه مستمر، و بررسی استراتژیهای یادگیری قبل از استفاده میتواند مفید باشد. رعایت این اصول از سوی یادگیرنده میتواند به افزایش اثربخشی این فناوری در یادگیری زبان و توسعه مهارتهای شناختی کمک کند. همچنین، انجام پژوهشهای بیشتری برای بررسی تأثیرات بلندمدت این فناوری بر فرایند یادگیری و تعاملات آموزشی ضروری به نظر میرسد.
آموزش الکترونیکی- مجازی
تیمور اسمعیل زاده؛ آزاد الله کرمی؛ فرانک موسوی
چکیده
پیشینه و اهداف: از روشهای بسیار مناسب که یکی از اهداف اصلی آن آموزش مهارت حل مسئله است؛ برنامه فلسفه برای کودکان است، علاقه به آموزش مهارتهای تفکر به اواخر سالهای 1960 برمیگردد، زمانی که پروفسور لیپمن در دانشگاه کلمبیا (واقع در نیویورک) در رشته فلسفه مشغول تدریس بود متوجه شد که دانشجویان او فاقد قدرت داوری و تمیز و استدلال هستند، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: از روشهای بسیار مناسب که یکی از اهداف اصلی آن آموزش مهارت حل مسئله است؛ برنامه فلسفه برای کودکان است، علاقه به آموزش مهارتهای تفکر به اواخر سالهای 1960 برمیگردد، زمانی که پروفسور لیپمن در دانشگاه کلمبیا (واقع در نیویورک) در رشته فلسفه مشغول تدریس بود متوجه شد که دانشجویان او فاقد قدرت داوری و تمیز و استدلال هستند، وی پس از مدتی متوجه شد برای اینکه قدرت تفکر این دانشجویان تقویت شود بسیار دیر شده است. تقویت این تواناییها میبایست در دوران کودکی این دانشجویان انجام میگرفت. بهعبارتدیگر وقتی این دانشجویان در دوران کودکی و نوجوانی بودند، باید یک سری دورههای درسی خاص درزمینه تفکر انتقادی یا حل مسئله یا هر مهارت دیگری که به منطق صوری و غیر صوری مربوط است را شروع میکردند. بنابراین با تأکید بر پرورش تفکر از دوران کودکی برنامه «فلسفه برای کودکان» را بنیان نهاد. محتوای آموزشی مختلف را میتوان با ابزارهای مختلف از کتاب و سخنرانی گرفته تا اینترنت و یا حتی رایانههای دستی به فراگیران ارائه داد. با توجه به اهمیت محتوای فلسفی برای کودکان و با در نظر گرفتن ظرفیت فناوریهای جدید همچون چندرسانهایها و فرا رسانهها میتوان با بهرهگیری از آنها زمینۀ یادگیری مؤثر و مداوم را فراهم آورد. در پژوهش حاضر اثربخشی چندرسانهای فلسفه برای کودک (P4C) بر حل مسئله دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهر جوانرود بررسی شد. روشها: روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با دو گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری، شامل تمامی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهرستان جوانرود در سال 96-1395 بود. برای انتخاب نمونه آماری با استفاده از روش خوشهای تصادفی 60 نفر از دانش آموزان انتخاب شدند که 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه گواه قرار گرفتند. ابزار مورداستفاده پرسشنامه حل مسئله هپنر (PSI) بود. ابتدا از گروههای آزمایش و کنترل پیشآزمون گرفته شد و پس از پایان دوره آموزشی از هر دو گروه پسآزمون به عمل آمد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از شاخصهای آمار توصیفی شامل میانگین و انحراف معیار و در بخش آمار استنباطی از تحلیل کوواریانس تک متغیره و چند متغیره استفاده شد. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان داد که اجرای چندرسانهای فلسفه برای کودک بر حل مسئله و مؤلفههای آن (اعتماد به حل مسائل، گرایش– اجتناب و کنترل شخصی) در بین دانش آموزان ابتدایی اثرگذار است. نتیجهگیری: به دیگر پژوهشگران نیز توصیه میشود اثربخشی آموزش فلسفه به کودکان در بستر فناوری را بر دیگر متغیرهای مهم در تعلیم و تربیت را موردبررسی قرار دهند. همچنین پیشنهاد میگردد پژوهشهای مشابهی در دیگر مقاطع تحصیلی نیز انجام شود. مهمترین محدودیتهای پژوهش حاضر محدود بودن جامعه آماری به دانش آموزان پایه ششم مقطع ابتدایی بود، همچنین استفاده صرف از پرسشنامه و عدم استفاده از دیگر روشهای گردآوری دادهها مثل مشاهده و مصاحبه از دیگر محدودیتهای این پژوهش میباشد.