علوم تربیتی
جواد ایمانی؛ مهدی باقری؛ نادرقلی قورچیان؛ پریوش جعفری
چکیده
هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی ابعاد مؤثر برای ارتقاء اثربخشی مدارس متوسطه دوم استان هرمزگان بود. این پژوهش نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر شیوه جمعآوری اطلاعات، با رویکرد کمی- کیفی (آمیخته) انجام گرفته است. جامعه آماری شامل افراد خبره در حوزه اثربخشی مدارس بود. که در بخش کمی شامل تمامی اعضای هیات علمی دانشگاههای استان هرمزگان ...
بیشتر
هدف از انجام پژوهش حاضر شناسایی ابعاد مؤثر برای ارتقاء اثربخشی مدارس متوسطه دوم استان هرمزگان بود. این پژوهش نظر هدف، کاربردی بوده و از نظر شیوه جمعآوری اطلاعات، با رویکرد کمی- کیفی (آمیخته) انجام گرفته است. جامعه آماری شامل افراد خبره در حوزه اثربخشی مدارس بود. که در بخش کمی شامل تمامی اعضای هیات علمی دانشگاههای استان هرمزگان در رشته های مرتبط با تعلیم و تربیت بود که از بین ایشان 30 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردید. همچنین در بخش کیفی نیز حجم نمونه با اشباع نظری 10 نفر برآورد شد. برای انتخاب نمونه از نمونهگیری هدفمند استفاده شد. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه و پرسشنامه بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کمی از آزمون t تک نمونهای و در بخش کیفی از کدگذاری باز و محوری استفاده شد. نتایج به دست آمده به شناسایی 6 بُعد از 24 مفهوم منجر شد که نامگذاری آنها ترتیب زیر بود: مدیریت و رهبری، اعتقاد به خرد جمعی، ارتقای سطح سلامت، بهداشت و ایمنی در مدرسه، توانمندسازی نیروی انسانی، استقرار نظام یاددهی – یادگیری و فعالیتهای فوقبرنامه.
تربیت بدنی
شیدا رنجبری؛ زین العابدین فلاح؛ وحید شجاعی
چکیده
تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس با استفاده از الگوی مدلسازی ساختاری تفسیری انجام گردید. تحقیق حاضر از نوع، تحقیقات ترکببی از توع اکتشافی میباشد که به صورت میدانی انجام گردید. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، معلمان ورزش و خبرگان حوزه تربیتبدنی در آموزش و پرورش بودند ...
بیشتر
تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس با استفاده از الگوی مدلسازی ساختاری تفسیری انجام گردید. تحقیق حاضر از نوع، تحقیقات ترکببی از توع اکتشافی میباشد که به صورت میدانی انجام گردید. جامعه آماری تحقیق حاضر شامل کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، معلمان ورزش و خبرگان حوزه تربیتبدنی در آموزش و پرورش بودند که در عرصههای ورزش در آموزش و پرورش تجربه کافی و همچنین دانش مناسب را داشتند. بر اساس نمونهگیری گلولهبرفی، تعداد 17 نفر به عنوان نمونه تحقیق مشخص گردیدند. همچنین در بخش کمی تحقیق تعداد 250 نفر کارشناسان تربیت بدنی آموزش و پرورش، اساتید مدیریت ورزشی و برخی از معلمان ورزش کشور به عنوان نمونه تحقیق مشخص گردیدند. ابزار تحقیق پرسشنامهای محققساخته با 23 سوال که شامل 23 عامل موثر بر توسعه فاوا در ورزش مدارس، بود که بر اساس مطالعه جامع منابع شناسایی گردیدند. تمامی روند تجزیه و تحلیل دادههای تحقیق حاضر در نرم افزارهای SPSS و MicMac انجام گرفت. تحقیق حاضر مشخص نمود که برخی عوامل به عنوان عوامل مستقل کلیدی نقش بسیاری مهمی در جهت توسعه فاوا در ورزش مدارس دارد. در جهت توسعه فاوا در ورزش مدارس نیاز می باشد که برنامه ریزی جامع ای در جهت گسترش برخی عوامل مستقل کلیدی انجام گردد.
فناوری آموزش- آموزش عمومی
سید محمد سیدکلان؛ نوشین گشمردی
چکیده
پیشینه و اهداف: یادگیری علومتجربی در کلاس درس که شامل فعالیتهای ذهنی و عملی است؛ نیازمند خلاقیت معلمان در طراحی واحد یادگیری علومتجربی با رویکرد فناورانه است. در این میان، مهارتهای حرفهای معلمان نه تنها در مورد تسلطشان بر موضوع خاص، بلکه تواناییشان در یکپارچهسازی فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) امری ضروری بهنظر ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یادگیری علومتجربی در کلاس درس که شامل فعالیتهای ذهنی و عملی است؛ نیازمند خلاقیت معلمان در طراحی واحد یادگیری علومتجربی با رویکرد فناورانه است. در این میان، مهارتهای حرفهای معلمان نه تنها در مورد تسلطشان بر موضوع خاص، بلکه تواناییشان در یکپارچهسازی فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) امری ضروری بهنظر میرسد؛ لذا معلمان علومتجربی باید درک مطلوبی از تلفیق فاوا در فرایند تدریس داشته باشند. در این زمینه الگوهای مختلفی پیشنهاد شده که یکی از این الگوها، الگوی دانش پداگوژیکی - علومتجربی فناورانه معلمان علومتجربی (Technological Pedagogical Science Knowledge; TPASK) است. بدینسبب، هدف از این مطالعه؛ طراحی، تدوین و اعتبارسنجی چارچوبی مناسب برای آموزش اثربخش درس علومتجربی در دوره اول متوسطه براساس رویکرد TPASK بوده است.روشها: پژوهش حاضر، براساس هدف در زمره پژوهشهای کاربردی- توسعهای و از منظر اجرا از نوع پژوهشهای آمیخته اکتشافی (کیفی و کمّی) است. بر این اساس این پژوهش در دو مرحله انجام گرفته است. در بخش کیفی، از رویکرد توصیفی- طبیعتگرایانه و بهطور خاص از راهبرد مطالعه موردی استفاده شده است. برای شناسایی مؤلفههای الگو، از روش تحلیل مضمون بر مبنای روش آتراید- استرالینگ استفاده شد. بدینمنظور مصاحبههای اکتشافی نیمهساختاریافته شکل گرفت و برای بهدست آوردن اطلاعات و مقولههای الگو به واکاوی نظرات و دیدگاههای کسانی که خود سالیان متمادی در جهت اجرای برنامه درسی علومتجربی تلاش نموده و با فضا و شرایط موجود آشنایی لازم را داشتهاند، پرداخته شد؛ لذا جامعۀ هدف متشکل از سرگروههای آموزشی درس علومتجربی دوره اول متوسطه و دبیران برجسته این درس بود. به جهت غیرقابل پیشبینیبودن تعداد مشارکتکنندگان در بخش کیفی، برای انتخاب افراد نمونه از روش نمونهگیری هدفمند به شیوه گلوله برفی استفاده شد و 17 مصاحبه نیمهساختاریافته تا اشباع نظری صورت پذیرفت. جهت اطمینانپذیری اطلاعات کیفی از دو روش کدگذاری مجدد توسط کدگذار دوم و کدگذاری مجدد توسط خودِ کدگذار استفاده شد. مقدار ضریب پایایی بین کدگذاران، 79/0و مقدار پایایی بازکدگذاری، 77/0 بهدست آمد که در سطح توافق مطلوب قرار گرفته است. میزان کارآمدی الگوی بهدست آمده نیز براساس پرسش و جستجوگری از همکاران و کاوش بهوسیله افراد تحت مطالعه مورد تأیید قرار گرفت. در بخش کمّی نیز که بهروش پیمایشی انجام شد، برای اعتبارسنجی الگو، پرسشنامه پنج گزینهای مبتنی بر طیف لیکرت تنظیم و برای اعتبار روایی (صوری و محتوایی) در بین 6 نفر از صاحبنظران و اعضای هیأت علمی قرار گرفت. سپس پرسشنامه در بین 50 نفر متشکل از صاحبنظران حوزه برنامه درسی، آموزشگران مرجع آموزش علومتجربی، مدرسان فاوا و سرگروهها و کارشناسان حوزه آموزش علومتجربی توزیع شد. پس از جمعآوری دادهها، نتایج با استفاده از نرمافزار SPSS ویرایش 27 و همچنین معادلات ساختاری (SEM) با رویکرد حداقل مربعات جزیی (PLS3) تحلیل شد.یافتهها: براساس نتایج بهدست آمده از تحلیل دادههای کیفی پژوهش بهروش تحلیل مضمون، 169 کد اولیه (مضامین پایه)، 22 زیر مقوله (مضامین سازماندهنده) و 5 مضمون فراگیر مربوط به الگوی آموزش علومتجربی مدارس دوره اول متوسطه مبتنی بر رویکرد TPASK احصاء شد. یافتههای بخش کمّی پژوهش نیز نشان داد در این الگو، تمامی متغیرهای مشاهدهپذیر دارای بار عاملی بالاتر از 50/0 روی متغیر مکنون متناظر خود بوده و بین آنها رابطه معناداری وجود دارد. مقدار آلفای کرونباخ و ضریب پایایی ترکیبی برای کلیه متغیرهای مدل بالاتر از 70/0 بهدست آمد که نشاندهنده پایایی درونی مناسب است. معیار میانگین واریانس استخراجشده در تمامی سازههای الگو بالاتر از 5/0 بهدست آمده است که بر این اساس، روایی واگرای مدل تأیید شد. ضریب تعیین (R2) برای تمامی سازههای الگو در حد قابل قبول ارزیابی و مناسببودن برازش مدل ساختاری تأیید شد. معیار Q2 نیز نشاندهنده قدرت پیشبینی مناسب مدل در خصوص سازههای درونزای پژوهش بود. مقادیر t تمامی مسیرهای الگو بیشتر از 96/1 گزارش شد و شاخص GOF نیز در سطح قوی بهدست آمد. با توجه به نتایج بهدست آمده از مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر روش حداقل مربعات جزئی، یافتهها رابطه مثبت و معنادار مسیرهای طراحیشده میان مضامین الگو را تأیید میکنند. همچنین آزمون تیتکنمونهای هم مناسب بودن وضعیت موجود مؤلفهها را نشان داد.نتیجهگیری: مضامین معرفیشده در این الگو، شامل شناخت عمیق از فناوریهای آموزشی و پیوند آن با اصول پداگوژیکی، ابزارهایی را در اختیار معلمان علومتجربی قرار میدهد که میتوانند با استفاده از آنها به ارائه محتوای علمی جذابتری بپردازند و مهارتهای علمی- عملی دانشآموزان را ارتقا دهند. همچنین میتواند در درک و کاربرد روابط متقابل بین فناوری، آموزش و محتوا در شیوههای تدریس به آنها کمک کند که در نهایت به بهبود کیفیت آموزشی و ارتقا و توانمندسازی دانشآموزان در یادگیری علومتجربی منجر شود؛ لذا بهلحاظ کاربردی، چارچوب TPASK بهعنوان یک ابزار راهبردی، میتواند مد نظر طراحان برنامههای درسی در درس علومتجربی قرار گیرد. در این رابطه، افزودن درس آزاد جهت آزادی عمل معلم و دانشآموز بهعنوان تمرینی در بهکارگیری فناوری در تعیین محتوا و فرآیند یاددهی - یادگیری در درس علومتجربی میتواند، مؤثر واقع شود.
فناوری آموزش - هوش مصنوعی
کبری خباره
چکیده
پیشینه و اهداف: قرن بیست و یکم شاهد پیشرفت شتابان فناوریها بوده که زندگی بشر را متحول کردهاند. هوش مصنوعی، یکی از این فناوریهای نوظهور، پتانسیل تغییر اساسی در بخشهای گوناگون، از جمله آموزش، را دارد. در سالهای اخیر، هوش مصنوعی در نظامهای آموزشی مورد استفاده قرار گرفته تا کیفیت یادگیری و آموزش را ارتقا بخشد. این پژوهش با توجه ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: قرن بیست و یکم شاهد پیشرفت شتابان فناوریها بوده که زندگی بشر را متحول کردهاند. هوش مصنوعی، یکی از این فناوریهای نوظهور، پتانسیل تغییر اساسی در بخشهای گوناگون، از جمله آموزش، را دارد. در سالهای اخیر، هوش مصنوعی در نظامهای آموزشی مورد استفاده قرار گرفته تا کیفیت یادگیری و آموزش را ارتقا بخشد. این پژوهش با توجه به اهمیت روزافزون هوش مصنوعی در آموزش و تأثیر آن بر نقش معلم، به بررسی نقش این فناوری در رهبری معلمان در فرایند آموزشی پرداخته و میکوشد فرصتهای موجود در هوش مصنوعی برای بهبود رهبری و عملکرد معلمان را شناسایی کند.روشها: پژوهش حاضر کیفی از نوع روایت پژوهی بود. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات به تعداد 70 بود که از این میان 30 مقاله براساس معیارهای پذیرش انتخاب شد و از ابزار حیاتی گلین نیز برای تأمین کیفیت مقالات استفاده شد. به منظور تحلیل دادهها از روش کدگذاری استفاده شد که ابتدا 162 کد باز استخراج شد، سپس 18 کد محوری و در نهایت 3 کد انتخابی به عنوان فرصتهای هوش مصنوعی بر رهبری معلمان در فرایند آموزش شناسایی شد.یافتهها: یافتههای پژوهش فرصتهای هوش مصنوعی بر رهبری معلمان در فرایند آموزش را در 3 بعد نشان داد که شامل شد؛ 1- برنامهریزی: کمک به معلمان در ارائه محتوای هوشمند برای دانشآموزان، ارائه اطلاعات در مورد پیشینهآموزشی دانشآموزان، زمانبندی و برنامهریزی دروس به صورت خودکار، طراحی آموزشهای سفارشی شده، ارائه روشهای تدریس بر اساس نیازهای فردی دانشآموزان، ارائه بسترهای هوشمند برای خودیادگیری؛ 2- اجرا مانند: جذاب تر کردن فرآیند تدریس از طریق چتباتها، مشارکت فعال دانشآموزان در فرایند آموزش، بهبود کیفیت آموزش و تجربه یادگیری، ایجاد یادگیری مستقل برای دانشآموزان، تدریس شخصی سازی شده، محیط یادگیری اکتشافی؛ و 3- ارزشیابی مانند: نمرهدهی خودکار به تکالیف و امتحانات، ارائه بازخورد در مورد اثربخشی عملکرد آموزشی، مدیریت دادههای مربوط به ارزیابی تکالیف، امتحانات، کمک به دانش آموزان برای بهبود یادگیری، پیش بینی عملکرد تحصیلی دانشآموزان، تصمیمگیری مبتنی بر دادههای ارزیابی بود.نتیجهگیری: هوش مصنوعی به عنوان یک نیروی تحولآفرین در عرصه آموزش، نقشی محوری در بهبود کیفیت و شخصیسازی فرآیند یادگیری ایفا میکند. هوش مصنوعی میتواند به عنوان ابزاری قدرتمند در ارتقاء رهبری معلم و بهبود کلی فرآیند آموزش مورد استفاده قرار گیرد.این فناوری با ارائه ابزارهایی برای برنامهریزی درسی، بهبود روشهای تدریس و ارزیابی دقیق عملکرد دانشآموزان، نه تنها به معلمان در ایفای نقش رهبری کمک میکند، بلکه امکان دسترسی به منابع آموزشی گسترده و ارائه بازخورد فوری را نیز فراهم میسازد. هوش مصنوعی با تحلیل دادههای یادگیری، امکان ارائه محتوای آموزشی شخصیسازی شده و متناسب با نیازهای فردی هر دانشآموز را فراهم کرده و از این طریق، به بهینهسازی تجربه یادگیری و افزایش تعامل بین معلم و دانشآموز کمک میکند. این پیامدهای آموزشی فناوری هوش مصنوعی، نحوه یادگیری دانشآموزان و شیوه فعالیت معلمان را متحول خواهد کرد. در نهایت، استفاده از هوش مصنوعی در آموزش، بهبود سیستمهای آموزشی فراهم را به همراه خواهد داشت که میتواند به کیفیت آموزش و بهبود نتایج تحصیلی دانشآموزان در سرتاسر جهان منجر شود.
محیط یادگیری
مهدی زندیه؛ پدرام حصاری؛ عطیه زندیه
چکیده
پیشینه و اهداف: با جهانیشدن و قرارگیری در مسیر جریانهای فکری گوناگون، طراحی معماری به عنوان عاملی تأثیرگذار و تأثیرپذیر دچار تغییر در فرآیند شده است. معماری مدارس با توجه به تحولات نظام آموزشی و نیازهای فزاینده دانشآموزان با توجه به ارتباطات و یکسوشدن جریانهای فکری در دنیا، نیازمند تغییر اجباری است، در حقیقت فراگیر ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با جهانیشدن و قرارگیری در مسیر جریانهای فکری گوناگون، طراحی معماری به عنوان عاملی تأثیرگذار و تأثیرپذیر دچار تغییر در فرآیند شده است. معماری مدارس با توجه به تحولات نظام آموزشی و نیازهای فزاینده دانشآموزان با توجه به ارتباطات و یکسوشدن جریانهای فکری در دنیا، نیازمند تغییر اجباری است، در حقیقت فراگیر بودن فناوری اطلاعات و ارتباطات، نظام آموزشی را تحتتأثیر خود قرار داده و محیط آموزشی باید بهطور مداوم خود را با پیشرفتها و تغییرات دنیای امروز هماهنگ سازد. در این صورت است که میتواند افرادی توانا و دارای شایستگیهای کافی برای نیازمندیهای جهان پیشرو و آینده تربیت نماید. در واقع سیاست آموزشی بهطور مداوم در واکنش به تحقیقات جدید در مورد چگونگی آمادهسازی دانشآموزان برای یک دنیای به سرعت در حال تغییر، در حال برنامهریزی است. انعطافپذیری به عنوان یک نتیجه جهانیسازی در معماری شناخته میشود. لزوم به تغییرات با توجه به گوناگونی نیازها و خواستهها، در معماری مدارس به دلیل تنوع استفادهکنندگان دارای اهمیت است. فضاهای انعطافپذیر دارای قابلیتهای پذیرش بیشتری از سمت عموم مخاطبین به دلیل نوع کاربری آن میباشند. در این پژوهش، روند تحول افکار در بین افراد در بحث جهانیسازی با هدف مشخص شدن لزوم تحولات سیستم آموزشی، تحلیل چگونگی تغییر سیستم آموزشی و نیاز به مدارس انعطافپذیر، بیان ویژگیهای انعطافپذیر مدارس و همچنین قابلیتهای آن، در حقیقت، هدف درک لازمه تغییر مدارس کشور به شیوهای عملی با بهروزسانی رویکردهایهای آموزشی توسط طراحی معماری مدارس است.روشها: این پژوهش با روشی تحلیلی- کاربردی با فرض این موضوع که انعطافپذیری میتواند رویکردهای آموزشی را بهروزرسانی کند و بالعکس، سعی دارد رابطه میان معماری و رویکردهای آموزشی را با انعطافپذیری دریابد. برای این کار از مطالعات کتابخانهای کتب و مقالات استفاده میکند.یافتهها: در این راستا ضابطه سیستم پلان آزاد، فضاهای یادگیری انعطافپذیر، مبلمان منعطف، تطابقپذیری از طریق دیوارهای متحرک و فضاهای عمومی انعطافپذیر، راهکار عملی شدن انعطافپذیری است که میتوانند باعث این به روزرسانی در رویکردهای آموزشی مدارس باشند.نتیجه گیری: معماری به مثابه یک هدایتگر در امر طراحی میتواند فرآیند طراحی را از بستن نطفه طرح تا زایش، برنامهریزی کند. پس باید نگرش به معماری همزمان به صورت رفت و برگشتی در کل و جزء باشد. معماری مدرسه یکی از پارامترهای مؤثر تربیتی و آموزشی در امر تعلیم و تربیت نوین بهشمار میرود و همانگونه که صاحبان اندیشه در بررسی مسائل آموزشی همواره عوامل گوناگون همچون خانواده، معلم، مدیریت آموزشی و ... را بهعنوان عوامل مؤثر در فرآیند یادگیری مورد تأکید قرار میدهند؛ معماری یا فضای فیزیکی مدرسه نیز در این میان به عنوان یک عامل زنده و پویا در کیفیت فعالیتهای آموزشی و تربیتی دانشآموزان ایفای نقش میکند.در دنیایی با چنین تغییرات سریع و در روزگاری که دانش به عنوان ابزاری قوی در جهت توسعه و حتی بقای اجتماعی میباشد؛ انعطافپذیری حلقه مشترک بین معماری و رویکردهای آموزشی است، که معماری میتواند به کمک انعطافپذیری رویکردهای مورد نیاز آموزشی در دنیای جدید را بهروز کند. انعطافذیری به عنوان راهکار در دو صورت در آموزش تأثیرگذار است: بهروزنمودن رویکرد آموزشی به کمک معماری و ابداع در طرح معماری توسط رویکردهای آموزشی جدید. فضای آموزش بر خلاقیت دانشآموزان مؤثر است. هرچه طراحی خلاقانهتر باشد، ذهن دانشآموز بارورتر گشته و نیاز به بالابردن سطوح آموزشی بیشتر حس میگردد و این روند به سمت بینهایت قابلیت تکرار دارد.