مقاله پژوهشی-شماره انگلیسی
فناوری های آموزشی نوظهور
ملیکا افتخاری؛ مهرک رحیمی
چکیده
پیشینه و اهداف: تکنولوژی آموزشی همواره به عنوان ابزاری قدرتمند در جهت ارتقای فرصت های یادگیری زبان دوم شناخته شده است. استفاده از فناوری در آموزش به ویژه در مناطق کم برخوردار، که عموماً در آن کیفیت آموزشی پایین و منابع آموزشی محدود است، اهمیت بیشتری می یابد. در میان ابزارهای نوظهور، محیط های مبتنی بر واقعیت مجازی توجه بسیاری را به ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: تکنولوژی آموزشی همواره به عنوان ابزاری قدرتمند در جهت ارتقای فرصت های یادگیری زبان دوم شناخته شده است. استفاده از فناوری در آموزش به ویژه در مناطق کم برخوردار، که عموماً در آن کیفیت آموزشی پایین و منابع آموزشی محدود است، اهمیت بیشتری می یابد. در میان ابزارهای نوظهور، محیط های مبتنی بر واقعیت مجازی توجه بسیاری را به دلیل توانایی ایجاد تجربه های اصیل و احاطه گر جلب کرده است. با وجود قابلیت های آموزشی این فناوری ها، اثربخشی آنان در میان فراگیرانی که ویژگی های روانشناختی متفاوتی دارند چندان مشخص نیست. یکی از این ویژگی های مهم، درماندگی آموخته شده است که نقش تعیین کننده ای در عملکرد تحصیلی، انگیزش و تاب آوری دانش آموزان دارد. فراگیران با درماندگی بالا معمولا انتظرات منفی مداومی نسبت به توانایی های خود دارند، از خود پشتکار کمتری نشان می دهند و کمتردر فعالیت های کلاسی درگیر می شوند؛ عواملی که ممکن است مزایای محیط های یادگیری فناورانه را برای آنان محدود سازد. اگرچه پژوهش های گذشته به بررسی درماندگی در بافت آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی و کاربردهای فناوری در جهت ارتقا برابری آموزشی پرداخته است، اما هیچ پژوهشی تا کنون تأثیر فیلم های واقعیت مجازی طراحی شده توسط معلم را بر یادگیری زبان انگلیسی در میان سطوح مختلف درماندگی آموخته شده در مناطق کمتر برخوردار بررسی نکرده است. از این رو، مطالعه حاضر تأثیر تورهای واقعیت مجازی360 درجه معلم-ساخت را بر پیشرفت تحصیلی درس زبان انگلیسی با در نظر گرفتن سطوح درماندگی آموخته شده در یک بافت اجتماعی-اقتصادی پایین بررسی کرده است. روشها: این پژوهش با استفاده از یک طرح آزمایشی با رویکرد آمیخته انجام شد. 58 دانش آموز دختر پایه دهم (دامنه سنی 16-15) مدرسه ای واقع در یکی از مناطق کم برخوردار شهر تهران به صورت تصادفی به دوگروه آزمایشی (29 نفر) و گواه (29 نفر) تقسیم شدند. آموزش گروه آزمایشی با تورهای واقعیت مجازی 360 درجه که همسو با محتوای کتاب درسی توسط معلم و با استفاده از دوربین گیر 360 درجه سامسونگ تهیه شده بود به مدت یک سال تحصیلی انجام شد؛ در حالیکه برای آموزش گروه کنترل طی این زمان از ویدئوهای آماده واقعیت مجازی360 درجه برگرفته از یوتیوب با موضوعات مشابه استفاده شد. عملکرد زبان آموزان با نمره ی نهایی درس زبان انگلیسی ارزیابی شد و سطح درماندگی آموخته شده به وسیله مقیاس درماندگی آموخته شده زبان اندازه گیری شد. داده های کمّی با استفاده از تحلیل واریانس دو سویه برای مقایسه عملکرد پس آزمون گرو ها بررسی شد. نگرش شرکت کنندگان از طریق پرسشنامه باز-پاسخ که در بین نمونه ای هدفمند از فراگیران دارای درماندگی بالا و پایین توزیع شده بود جمع آوری و سپس با روش تحلیل محتوا بررسی شد. یافتهها: نتایج تحلیل کمّی نشان داد تفاوت معنادرای بین عملکرد گروه تورهای واقعیت مجازی 360 درجه معلم ساخت و گروه ویدئو های آماده وجود ندارد، هرچند که میانگین پیشرفت تحصیلی گروه آزمایش از گروه گواه بالاتربود. در مقابل، درماندگی آموخته شده نقش بسیار تعیین کننده ای در یافته ها داشت، بطوریکه عملکرد دانش آموزان با درماندگی پایین در آزمون نهایی، چه در مقایسه درون گروهی و چه در مقایسه بین گروه ها، بطور معناداری بهتر از دانش آموزان دارای درماندگی بالا بود ] 05/0 > 008/0= , p 311/5 = )2،52 .[F(بالاترین میزان پیشرفت تحصیلی در میان دانش آموزان کم درمانده ی گروه آزمایشی مشاهده شد که نشان می دهد تجربه با فناوری های احاطه گر و طراحی شده توسط معلم، برای فراگیران با انگیزش و خودکارآمدی بالا سودمندتر است. یافته های کیفی نیز نشان داد که فراگیران با درماندگی پایین، تورهای مجازی را جذاب، مرتبط و موثر بر بهبود واژگان و درک مطلب توصیف کردند. در مقابل، فراگیران با درماندگی بالا از نبود علاقه، تردید نسبت به ارزش آموزشی ویدئوهای واقعیت مجازی و گاهی احساس تردید و سردرگمی سخن گفتند.نتیجهگیری: این مطالعه نقش نهفته و پیچیده ی درماندگی آموخته شده را در واکنش فراگیران به فناوری های احاطه گر نشان می دهد. در حالیکه تورهای واقعیت مجازی 360 درجه معلم ساخت می توانند یادگیری و میزان درگیر شدن دانش آموز با محتوای آموزشی را افزایش دهند، مزایا و ارزش آموزشی این فناوری ها برای همه فراگیران یکسان نیست. درمناطق محروم و کم برخوردار که میزان درماندگی آموخته شده در میان دانش آموزان بیشتر است، بکارگیری صرف فناوری های نوظهور و پیشرفته تضمین کننده عدالت آموزشی نیست. ادغام این فناوری ها نیازمند حمایت های آموزشی، عاطفی و مداخلات هدفمند برای کاهش موانع ناشی از درماندگی وبی انگیزگی دانش آموزان است. یافته های این پژوهش بر ضرورت کاربست فناوری با در نظر گرفتن متغیرهای بافت زندگی و تحصیلی دانش آموزان با در نظر گرفتن ویژگی های فناوری آموزشی و تفاوت های روانشناختی دانش آموزان تأکید می کند.
مقاله پژوهشی
هوش مصنوعی
سمیه فتحعلی
چکیده
پیشینه و اهداف: ادغام سریع ابزارهای هوش مصنوعی مولد مانند چت جی پی تی و مایکروسافت کوپایلت در آموزش، فرصتهایی برای بازخورد و بازنگری در نوشتار علمی فراهم کرده است. با این حال، تأثیر این ابزارها بر میزان مشارکت زبانآموزان انگلیسی هنوز بهطور کافی بررسی نشده است. مشارکت در یادگیری زبان شامل ابعاد رفتاری، شناختی، عاطفی و عاملانه ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ادغام سریع ابزارهای هوش مصنوعی مولد مانند چت جی پی تی و مایکروسافت کوپایلت در آموزش، فرصتهایی برای بازخورد و بازنگری در نوشتار علمی فراهم کرده است. با این حال، تأثیر این ابزارها بر میزان مشارکت زبانآموزان انگلیسی هنوز بهطور کافی بررسی نشده است. مشارکت در یادگیری زبان شامل ابعاد رفتاری، شناختی، عاطفی و عاملانه است که هر یک نقش مهمی در یادگیری ایفا میکنند. مشارکت رفتاری به درگیری فعال در فعالیتهای نوشتاری اشاره دارد، مشارکت شناختی نشاندهنده تلاش ذهنی و بهکارگیری راهبردها است. مشارکت عاطفی واکنشهای احساسی را در بر میگیرد، و مشارکت عاملانه بازتابدهنده نقش فعال در شکلدهی به فرآیند آموزش است. با وجود افزایش علاقه به یادگیری با کمک هوش مصنوعی، اطلاعات اندکی در مورد نحوه مشارکت زبانآموزان با بازخورد هوش مصنوعی در این ابعاد وجود دارد، و همچنین مطالعات اندکی به مقایسه جی پی تی و کوپایلت از نظر قابلیتهای کاربردی و آموزشی، تجربه کاربری، و چالشها و نگرانیهای اخلاقی پرداختهاند. بنابراین، پژوهش حاضر به بررسی چگونگی مشارکت زبانآموزان انگلیسی با ابزارهای هوش مصنوعی در نوشتار علمی و تجربهی مقایسهای آنان با این دو ابزار هوش مصنوعی میپردازد. روشها: این پژوهش کیفی در یک دوره تمرین نوشتار آکادمیک با حضور ۱۸ دانشجوی کارشناسی ایرانی رشته زبان و ادبیات انگلیسی طی یک نیمسال تحصیلی در یکی از دانشگاههای دولتی تهران انجام شد. زبانآموزان پنج نوع مقاله (طبقهبندی، فرایند، تعریف گسترشیافته، مسئله و راهحل، و استدلالی) نوشتند و از جی پی تی و کوپایلت برای بازنگری استفاده کردند. دادهها از طریق یادداشت های بازاندیشی، مصاحبههای نیمهساختاریافته، و سوابق استفاده از دستورات دانشجویان گردآوری شد. تحلیل موضوعی با پیروی از یک فرایند ششمرحلهای انجام شد و تحلیل با استفاده از کدگذاری قیاسی و استقرایی صورت گرفت.یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که دانشجویان در هر چهار بعد مشارکتی پویا با ابزارهای هوش مصنوعی داشتند. در بعد رفتاری، دانشجویان پیشنویسهای متعددی را بازنگری کردند و بهتدریج از استفاده از دستورات کلی به سوی دستورات خاص و متناسب با نوع متن حرکت کردند. آنان از هر دو ابزار در بازنگری فوری و با تأخیر استفاده کرده و استقلال در مدیریت کار خود بدون اتکا به معلم نشان دادند. در بعد شناختی، دانشجویان بازخوردها را بهطور انتقادی ارزیابی کرده و پیشنهادهایی را بهصورت گزینشی پذیرفتند که به وضوح و انسجام نوشتارشان کمک میکرد. بسیاری از آنان مسائل تکراری در نوشتار خود را شناسایی و پیش از دریافت بازخورد نیز بازنگریهای لازم را پیشبینی میکردند که نشاندهنده آگاهی از الگوهای نوشتاری بود. در بعد عاطفی، دانشجویان هم تجربههایی از افزایش اعتمادبهنفس از طریق بازخوردهای سازنده را گزارش دادند و هم لحظاتی از سردرگمی هنگام دریافت بازخوردهای مبهم یا بیش از حد را توصیف کردند. در بعد عاملانه، دانشجویان با پذیرش یا رد پیشنهادها، حس مالکیت بر نوشتههایشان را نشان دادند. آنان بهتدریج توانایی طرح دستورهای دقیقتر را توسعه دادند و از منابع تکمیلی برای بهبود بازخوردها استفاده کردند.در مقایسه دو ابزار ، دانشجویان تمایزهایی را در قابلیتهای کاربردی و آموزشی آنها مشخص کردند. کوپایلت بیشتر برای اصلاحات نگارشی، قالببندی، و مدیریت منابع ارجاعی در مراحل پایانی نوشتار مورد استفاده قرار گرفت. در مقابل، چت جی پی تی بیشتر در مراحل اولیه و میانی فرایند نگارش به کار رفت، چرا که در تولید ایده، گسترش محتوا و بازنویسی ساختار متن عملکرد بهتری داشت. از نظر تجربهی کاربری، کوپایلت به دلیل سرعت و سادگی برای ویرایشهای سطحی کاربردیتر بود؛ در حالی که جی پی تی بهعنوان ابزاری تعاملی و انعطافپذیر امکان تعامل پویا با محتوا را فراهم میکرد و باعث تعمق در نوشتار میشد. با وجود مزایای این دو ابزار، نگرانیهای اخلاقی نیز مطرح شد. دانشجویان اشاره کردند که هر دو ابزار ممکن است محتوای کلی یا نادرست تولید کنند، و در مورد مالکیت فکری نیز ابهاماتی وجود داشت. برخی زبانآموزان نگرانیهایی درباره اتکای بیش از حد به ابزارها و از دست رفتن بیان شخصی خود در نوشتار ابراز داشتند.نتیجهگیری: این مطالعه درکی ظریف از چگونگی مشارکت زبانآموزان انگلیسی با ابزارهای هوش مصنوعی در نوشتار علمی ارائه میدهد. یافتهها نشان میدهد که مشارکت فرایندی منفعل نیست، بلکه کنشی فعال، تأملی و عاملانه است که تحت تأثیر امکانات و محدودیتهای فناوری شکل میگیرد. مطالعه حاضر بیانگر آن است که اگرچه هر دو ابزار میتوانند از فرایند نگارش علمی پشتیبانی کنند، اما اهداف آموزشی متفاوتی را دنبال میکنند.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی
رقیه نژادصفر؛ نصیبه پوراصغر؛ اعظم راستگو؛ یوسف نامور
چکیده
پیشینه و اهداف: با پیشرفت فناوریهای دیجیتال و ظهور ابزارهای نوین، نظام آموزشی دچار تغییرات بنیادین شده و در این میان، آموزش الکترونیکی به یکی از ارکان اساسی این تحول تبدیل شده است. آموزش عالی نیز به عنوان پیشگام این تغییرات، نقش محوری در توسعه مهارتهای نیروی انسانی و پیشرفت جوامع ایفا میکند. نقش مدرسان آموزش عالی در این تحول به ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با پیشرفت فناوریهای دیجیتال و ظهور ابزارهای نوین، نظام آموزشی دچار تغییرات بنیادین شده و در این میان، آموزش الکترونیکی به یکی از ارکان اساسی این تحول تبدیل شده است. آموزش عالی نیز به عنوان پیشگام این تغییرات، نقش محوری در توسعه مهارتهای نیروی انسانی و پیشرفت جوامع ایفا میکند. نقش مدرسان آموزش عالی در این تحول به طور قابلتوجهی تغییر کرده است. آنان دیگر صرفاً انتقالدهندگان دانش نیستند؛ بلکه تسهیلکنندگان فرآیند یادگیری و راهنمایانی برای خلق دانش از طریق مشارکت فعال دانشجویان شدهاند. به منظور تطابق با تحولات این عصر، مدرسان آموزش عالی نیازمند بازنگری در مهارت ها، الزامات، رویکردها و روشهای تدریس خود هستند. بدون شک، توانمندسازی اساتید دانشگاهها و تجهیز آنان به دانش و مهارتهای مورد نیاز، نه تنها باعث بهبود کیفیت آموزش میشود بلکه تأثیر مستقیمی بر توسعه پایدار جامعه خواهد داشت. از این رو، این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل جامع الزامات کلیدی مدرسان آموزش عالی در بستر یادگیری الکترونیکی انجام شده است.روشها: تحقیق حاضر به روش تحلیل محتوا با رویکرد کیفی صورت گرفته است. بدین منظور، 16 نفر از اساتید و متخصصان حوزه علوم تربیتی و آموزش عالی از طریق مصاحبههای نیمه ساختار یافته و با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. همچنین 29 مقاله و 6 کتاب با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و فیشبرداری از منابع معتبر از سال 2000 تا 2025 مورد بررسی قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل محتوای پیشنهادی گرانهایم و لاندمن بهره گرفته شد و برای ارزیابی اعتبار و قابلیت اطمینان مطالعه، از معیارهای لینکلن و گوبا استفاده شد.یافتهها: نتایج این مطالعه، هفت مؤلفه اساسی را به عنوان الزامات کلیدی مدرسان آموزش الکترونیکی شناسایی کرده است که عبارتند از: الزامات شخصیتی (خصوصیات شخصیتی، خصوصیات حرفهای)، الزامات ارتباطی و تعامل (قابلیت تعامل سازنده، قابلیت ایجاد فعالیتهای تشویقی و انگیزشی، قابلیت مدیریت ارتباطات و راهبردهای مشارکت، قابلیت گروه بندی و تیم سازی)، الزامات آموزشی و تخصصی (صلاحیتهای علمی و تخصصی، قابلیت سنجش عملکرد و ارزشیابی، به کارگیری راهبردهای آموزشی و یادگیری، برنامهریزی و مدیریت دوره آموزش الکترونیک، قابلیت تقویت و توسعه مهارتهای شناختی دانشجویان)، الزامات مدیریتی و سازمانی (پشتیبانی، دسترسی به زیرساختها و امکانات، سیاست گذاری آموزشی، توانمند سازی و توسعه قابلیت ها)، الزامات فرهنگی و حقوقی (فرهنگ آموزش الکترونیک، ملزومات اخلاقی قانونی)، الزامات فناورانه (دانش فناورانه، مهارت فناورانه) و الزامات سلامتی و بهداشت (بهداشت جسمی و روانی، ارگونومی و بهداشت حرفهای، سیاستهای بهداشتی).نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که موفقیت مدرسان آموزش عالی در محیطهای یادگیری الکترونیکی نیازمند ترکیبی از مهارتهای فنی، تخصصی و شخصیتی است. این نتایج میتواند مبنای طراحی برنامههای توسعه حرفهای برای ارتقاء شایستگی مدرسان و بهبود کیفیت آموزش الکترونیکی در دانشگاهها باشد. ابعاد شناساییشده در این پژوهش میتوانند به سیاستگذاران و مدرسان کمک کنند تا نیازهای آموزشی اساتید را شناسایی کرده و با بروزرسانی مستمر برنامهها، توان مقابله با چالشهای ناشی از پیشرفتهای فناورانه را افزایش دهند. چارچوب ارائه شده، زمینهای مناسب برای پژوهشهای آینده در ارزیابی مدرسان و توسعه سیستمهای یادگیری الکترونیکی فراهم میآورد و به ارتقاء مهارتها و تواناییهای مدرسان در این حوزه کمک میکند. پیشنهاد میشود برنامهریزیها و سیاستگذاریهای کلان و خرد بهگونهای تدوین شود که ضمن همگامی با تغییرات سریع عصر حاضر، بستری مناسب برای نوآوری در آموزش و پویایی در محیطهای دانشگاهی ایجاد کند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- آموزش عالی
محمدرضا دوستی زاده؛ سونیا انور؛ اشتفان پیاسکی
چکیده
پیشینه و اهداف: با رشد سریع فناوریهای دیجیتال و تأثیر پاندمی کرونا بر آموزش حضوری، ابزارهای مشارکتگرا بهعنوان یکی از روشهای نوین برای بهبود تعاملات آموزشی در آموزش عالی مورد توجه قرار گرفتهاند. این ابزارها امکان یادگیری فعال، افزایش مشارکت دانشجویان، تسهیل ارتباطات و انعطافپذیری در آموزش را فراهم میکنند. بااینحال، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با رشد سریع فناوریهای دیجیتال و تأثیر پاندمی کرونا بر آموزش حضوری، ابزارهای مشارکتگرا بهعنوان یکی از روشهای نوین برای بهبود تعاملات آموزشی در آموزش عالی مورد توجه قرار گرفتهاند. این ابزارها امکان یادگیری فعال، افزایش مشارکت دانشجویان، تسهیل ارتباطات و انعطافپذیری در آموزش را فراهم میکنند. بااینحال، چالشهایی نظیر موانع فنی، ضعف زیرساختهای ارتباطی، کاهش تعاملات انسانی و دشواری نظارت بر یادگیری دانشجویان همچنان بهعنوان دغدغههای اصلی باقی ماندهاند. تاکنون پژوهشهای اندکی به بررسی تجربه زیسته اساتید در استفاده از این ابزارها پرداختهاند. هدف این پژوهش، بررسی تجربه اساتید زبان آلمانی در دانشگاههای ایران و آلمان از ابزارهای مشارکتگرا، شناسایی مزایا و معایب آنها، تحلیل چالشهای موجود، ارائه راهکارهای بهینه، بررسی تأثیر این ابزارها بر برنامه درسی و توسعه دانش حرفهای اساتید است. این مطالعه همچنین به مقایسه دیدگاههای اساتید ایرانی و آلمانی در خصوص فرصتها و محدودیتهای استفاده از این فناوریها پرداخته است.روشها: این پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی انجام شده و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته برای اساتید ایرانی و پرسشنامههای باز برای اساتید آلمانی گردآوری شد. جامعه پژوهش شامل ۱۳ استاد دانشگاه (۶ استاد آلمانی و ۷ استاد ایرانی) بود که بهصورت هدفمند و بر اساس معیارهایی مانند حداقل سه سال سابقه تدریس و تجربه استفاده از ابزارهای مشارکتی انتخاب شدند. دادهها با روش نمونهگیری گلولهبرفی گردآوری و با استفاده از تحلیل مضمون و نرمافزار MAXQDA 2022 بررسی شد. در فرایند تحلیل، ۸۹۲ کد اولیه شناسایی شد که در قالب چهار طبقه اصلی شامل استفاده از ابزارهای مشارکتگرا در تدریس، توسعه دانش حرفهای اساتید، تدوین و بهروزرسانی برنامه درسی، و مقایسه ایران و آلمان سازماندهی گردید. برای افزایش اعتبار پژوهش، از تکنیک بازبینی مشارکتکنندگان، همسنجی با منابع پژوهشی و تحلیلهای همزمان استفاده شد.یافتهها: یافتههای این پژوهش نشان داد که استفاده از ابزارهای مشارکتگرا، مزایایی همچون افزایش تعامل و همکاری دانشجویان، بهبود کیفیت آموزش، تسهیل ارزیابیهای آموزشی، انعطافپذیری در تدریس، صرفهجویی در زمان و هزینه، و بهبود سازماندهی محتوای درسی را به همراه دارد. بااینحال، معایبی نیز گزارش شد که شامل کاهش تعامل چهرهبهچهره، دشواری نظارت بر میزان یادگیری دانشجویان، معتبر نبودن برخی ارزیابیهای آنلاین، افزایش بار کاری اساتید و خستگی ناشی از تدریس مجازی بود. همچنین، چالشهای متعددی در استفاده از این ابزارها شناسایی شد که در پنج دسته چالشهای فنی و زیرساختی، چالشهای مشارکت و تعامل، چالشهای انسانی و روانی، چالشهای آموزشی و تدریسی، و چالشهای مدیریتی و سازمانی طبقهبندی گردیدند. برخی از مهمترین این چالشها عبارتاند از: ناپایداری اینترنت، عدم آشنایی کافی برخی اساتید با فناوریهای دیجیتال، کاهش ارتباطات غیرکلامی، عدم همراهی دانشگاهها در تأمین زیرساختهای موردنیاز و دشواری ارزیابیهای دقیق در محیطهای آنلاین.نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که برای بهرهگیری بهینه از ابزارهای مشارکتگرا، باید برنامههای آموزشی هدفمندی برای توسعه مهارتهای دیجیتال اساتید طراحی شود. بهبود زیرساختهای فناورانه، برگزاری دورههای ضمن خدمت، تدوین برنامههای درسی منعطف و استفاده از روشهای ترکیبی (حضوری و آنلاین) از جمله اقدامات کلیدی برای ارتقای کیفیت آموزش مجازی است. همچنین، بررسیهای تطبیقی بین ایران و آلمان نشان داد که اساتید ایرانی مهارت بیشتری در استفاده از ابزارهای دیجیتال دارند، اما با چالشهای بیشتری در زیرساختهای فنی مواجهاند، درحالیکه اساتید آلمانی بر حمایتهای سازمانی و مدیریت یکپارچه فناوریهای آموزشی تأکید بیشتری داشتند. درنهایت، یافتههای این پژوهش نشان میدهد که همکاریهای بینالمللی، بهویژه بین دانشگاههای ایران و آلمان، میتواند به تبادل تجربیات، توسعه روشهای تدریس نوآورانه و بهبود آموزش آنلاین کمک کند. ازاینرو، پیشنهاد میشود که سیاستگذاران آموزشی و دانشگاهها برای کاهش چالشهای شناساییشده، سرمایهگذاری بیشتری در زیرساختها، طراحی برنامههای آموزشی پیشرفته و حمایت از اساتید در استفاده از فناوریهای جدید انجام دهند.
مقاله پژوهشی
هوش مصنوعی
زهرا رفعت جو؛ الهام حیدری؛ قاسم سلیمی؛ مهدی محمدی؛ فهیمه کشاورزی
چکیده
پیشینه و اهداف: فناوری اطلاعات و ارتباطات، به ویژه هوش مصنوعی، نقش مهمی در بهبود مهارتهای دیجیتال، ارتقای کیفیت یادگیری و تسهیل فرآیندهای آموزشی و پژوهشی دارد. این فناوریها با شخصیسازی آموزش و خودکارسازی فرآیندها، شکافهای آموزشی را کاهش داده و کارایی پژوهشهای علمی را افزایش میدهند. دانشگاهها نیز با تأمین زیرساختهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: فناوری اطلاعات و ارتباطات، به ویژه هوش مصنوعی، نقش مهمی در بهبود مهارتهای دیجیتال، ارتقای کیفیت یادگیری و تسهیل فرآیندهای آموزشی و پژوهشی دارد. این فناوریها با شخصیسازی آموزش و خودکارسازی فرآیندها، شکافهای آموزشی را کاهش داده و کارایی پژوهشهای علمی را افزایش میدهند. دانشگاهها نیز با تأمین زیرساختهای پژوهشی و ترویج فرهنگ پژوهش، نقش کلیدی در توسعه علم و افزایش رقابتپذیری علمی ایفا میکنند. مطالعه حاضر به بررسی نقش دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان و شناسایی پیشایندها و پیامدهای مرتبط با آن میپردازد. هدف این پژوهش، طراحی مدلی مفهومی برای بهرهبرداری مؤثر از این فناوریها در فرآیندهای دانشگاهی است تا بتواند به سیاستگذاریهای آموزشی و پژوهشی در راستای تحول دیجیتال کمک کند.روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از روش فراترکیب نظریهساز، مطابق با مراحل ششگانه سندلوفسکی و باروسو انجام شد. در این مسیر، با جستجو در پایگاههای اطلاعاتی معتبر مانند مگایران، جهاد دانشگاهی، وب آو ساینس، سیج و گوگل اسکولار، تعداد ۱۸۷ مقاله مرتبط شناسایی گردید که در نهایت ۶۵ مقاله برای تحلیل عمیق محتوایی انتخاب و بررسی شدند.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان آموزش عالی در سه حوزه پیشایندها، فرآیندها و پیامدها قابل تحلیل هستند. پیشایندهای این فناوری شامل پنج مضمون اصلی: کنجکاوی فناورانه، دانش استفاده از هوش مصنوعی، مهارتهای نگارش علمی، مهارتهای زبان انگلیسی و دسترسی و پذیرش فناوری هستند. فرآیندهای مرتبط نیز شامل ده مضمون اصلی: مدیریت منابع دیجیتال، خودراهبری در انجام پژوهش، ایدهپردازی در موضوع پژوهش، دریافت بازخورد مداوم، بازبینی و اصلاح متن، جستجوی هدفمند اطلاعات، شخصیسازی تجربیات پژوهشی، تحلیل دادهها، بهبود کیفیت محتوا و ویرایش، و بازبینی و انتشار پژوهشها میشوند. در نهایت، پیامدهای این فرایندها را میتوان در هشت مضمون اصلی: کاهش استرس در نگارش، دریافت بازخورد فوری، بهبود ساختار پژوهش، تعمیق تفکر انتقادی، حواسپرتی دیجیتال، وابستگی بیش از حد به هوش مصنوعی، مسائل حریم خصوصی و نقض مسائل اخلاقی، و تسهیل و تسریع پژوهش دستهبندی کرد.نتیجهگیری: تحول آموزش با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات، بهویژه هوش مصنوعی، در دنیای امروز موجب بهبود مهارتهای دیجیتال و تسهیل فرآیندهای آموزشی و پژوهشی شده است. این فناوریها فرصتهای جدیدی را برای بهینهسازی فرآیندها ایجاد کردهاند، اما چالشهایی از جمله مسائل اخلاقی و فرهنگی نیز به همراه دارند. این پژوهش بر اهمیت مدیریت دقیق این مسائل و ضرورت توجه به چالشهای اخلاقی و اجتماعی استفاده نادرست از فناوریها تأکید دارد. یافتهها نشان میدهند که دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان نقش مؤثری دارند، بهویژه در زمینههای کنجکاوی فناورانه، مهارتهای نگارش علمی و دسترسی به فناوری. همچنین، استفاده از این ابزارها فرآیندهای پژوهشی را بهبود بخشیده و بهرهوری علمی دانشجویان را افزایش داده است. با این حال، وابستگی بیش از حد به هوش مصنوعی ممکن است موجب کاهش تفکر مستقل و ایجاد چالشهای اخلاقی مانند نقض حریم خصوصی شود. برای بهرهبرداری بهینه از این فناوریها، نیاز به رویکردی جامع و متوازن است که مزایا را بهرهبرداری کرده و چالشها را مدیریت کند. این پژوهش بهویژه با شناسایی پیشایندها، فرآیندها و پیامدهای استفاده از دستیارهای هوش مصنوعی، مبنای نظری جدیدی برای مطالعات آینده ایجاد میکند. پیشنهاد میشود که سیاستگذاران و مدیران دانشگاهی در طراحی برنامههای آموزشی از این ابزارها بهره ببرند تا کیفیت فرآیندهای پژوهشی و آموزشی بهبود یابد. همچنین، پژوهشهای آینده باید به جنبههای جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی استفاده از هوش مصنوعی در کشورهای مختلف توجه بیشتری داشته باشند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- دوره ابتدایی
مریم پازوکی؛ یوسف مهدوی نسب؛ نسرین محمدحسنی
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه یکی از چالشهای اصلی آموزش در دوره ابتدایی، افزایش درک مطلب و درگیری تحصیلی دانشآموزان است. یکی از راهکارهای نوین آموزشی برای دستیابی به این هدف، استفاده از کمیکهای آموزشی است. کمیکها به دلیل ترکیب تصویر و متن میتوانند فرایند یادگیری را جذابتر و مؤثرتر کنند. با وجود پژوهشهای متعدد درباره اثر کمیکها ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه یکی از چالشهای اصلی آموزش در دوره ابتدایی، افزایش درک مطلب و درگیری تحصیلی دانشآموزان است. یکی از راهکارهای نوین آموزشی برای دستیابی به این هدف، استفاده از کمیکهای آموزشی است. کمیکها به دلیل ترکیب تصویر و متن میتوانند فرایند یادگیری را جذابتر و مؤثرتر کنند. با وجود پژوهشهای متعدد درباره اثر کمیکها بر یادگیری، هنوز نقش نوع تولیدکننده کمیک (معلم یا دانشآموز) کمتر بررسی شده است. همچنین در ایران پژوهشی که به مقایسه کمیکهای معلمساخته و دانشآموزساخته بپردازد انجام نشده است. از اینرو پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته بر درک مطلب و درگیری تحصیلی دانشآموزان پایه چهارم ابتدایی در درس فارسی انجام شد.روشها: در این پژوهش روش شبه آزمایشی در قالب طرح پیشآزمون و پسآزمون چند گروهی با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری کلیه دانشآموزان پایه چهارم ابتدایی در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ در بخش مرکزی شهرستان پاکدشت بود. ۹۰ دانشآموز با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه ۳۰ نفری گمارش شدند. گروههای آزمایش با استفاده از کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته و گروه کنترل به روش معمول آموزش دیدند. ابزار گردآوری داده آزمون محققساخته درک مطلب و پرسشنامه درگیری تحصیلی ریو بود. برای سنجش روایی آزمون محققساخته درک مطلب، از نظرات اساتید و معلمان استفاده شد و با محاسبه آماری با CVR حدود ۷۰ درصد به تأیید رسید. پایایی این آزمون نیز با آلفای کرونباخ ۷۰۷/۰ تأیید شد. در تحلیل داده از آزمون کواریانس استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که استفاده از کمیک بر درک مطلب (816/12=F، 000/0p=) و درگیری تحصیلی (906/15=F، 000/0p=) دانشآموزان موثر بوده است. همچنین نتایج آزمون شفه نشان داد که اختلاف معنیداری بین استفاده از کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته (057/0=p) بر درک مطلب نیست. اما این آزمون در مورد متغیر درگیری تحصیلی (05/0>sig ) نشان داد که بین استفاده از کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته و روش معمول در مورد این متغیر اختلاف معناداری وجود دارد.نتیجهگیری: به طور کلی از یافتههای پژوهش حاضر میتوان استنباط کرد که کمیک بر درک مطلب و درگیری تحصیلی موثر است. از بین دو نوع کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته، کمیک معلمساخته به دلیل ساختار اصولیتر، تاثیر بیشتری بر درک مطلب دارد و کمیک دانشآموزساخته به دلیل درگیرکردن دانشآموزان، تاثیر بیشتری بر درگیری تحصیلی دارد. کمیک به دلیل استفاده از تصاویر جذاب به همراه کلمات کمتر، در انتقال بهتر مفاهیم موثر است. سه گروه معلمساخته و دانشآموزساخته و کنترل در مورد متغیر درگیری تحصیلی اختلاف معنیداری داشتند. در مورد چهار مولفه درگیری تحصیلی در هر چهار مولفه بین گروه دانشآموزساخته و کنترل اختلاف معنادار وجود داشت. در مولفه درگیری رفتاری و عاملی علاوه بر این، بین گروه معلمساخته و دانشآموزساخته نیز اختلاف معنیدار وجود داشت. در مولفه درگیری شناختی علاوه بر این، بین گروه معلمساخته و کنترل اختلاف معنیداری وجود داشت. با توجه به نتایج پژوهش، کاربرد دو نوع کمیک معلمساخته و دانشآموزساخته در آموزش میتواند برای رسیدن به درک مطلب و درگیری تحصیلی بیشتر، مورد توجه قرار گیرد.
مقاله پژوهشی
روانشناسی فناوری آموزش
صدیقه احمدی؛ زهرا زینلی
چکیده
پیشینه و اهداف: در عصر حاضر، حضور ابزارهای دیجیتال در زندگی روزمره افراد به شدت افزایش یافته است. استفاده بیش از حد از صفحات الکترونیک در جنبههای مختلف زندگی تمامی انسانها در سنین مختلف تأثیرات قابل توجهی داشته است؛ به نحوی که شدت کار با ابزار دیجیتال و اینترنت، میتواند تأثیرات منفی جدی بر ابعاد سلامت روانی-اجتماعی به عنوان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در عصر حاضر، حضور ابزارهای دیجیتال در زندگی روزمره افراد به شدت افزایش یافته است. استفاده بیش از حد از صفحات الکترونیک در جنبههای مختلف زندگی تمامی انسانها در سنین مختلف تأثیرات قابل توجهی داشته است؛ به نحوی که شدت کار با ابزار دیجیتال و اینترنت، میتواند تأثیرات منفی جدی بر ابعاد سلامت روانی-اجتماعی به عنوان یکی از ارکان اساسی سلامت عمومی داشته باشد. این مفهوم به ابعاد مختلفی از جمله سلامت جسمی، سلامت روانی، سلامت عاطفی و سلامت اجتماعی مربوط میشود. در این راستا، مفاهیمی مانند سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیکی به عنوان راهکارهایی نوین برای مقابله با آسیبهای ناشی از بکارگیری مفرط فناوری مطرح شدهاند. سمزدایی دیجیتال به معنای توقف موقت، آگاهانه و هدفمند در استفاده از ابزارهای دیجیتال با هدف کاهش استرس، بهبود تمرکز، و ارتقای کیفیت تعاملات اجتماعی تعریف میشود. در مقابل، پرهیز الکترونیکی اشاره به خودداری ارادی یا محدودسازی آگاهانه استفاده از فناوریهای دیجیتال در زمانها یا موقعیتهای خاص دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی اثرات سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیکی بر ابعاد مختلف سلامت روانی - اجتماعی است.روشها: طرح پژوهش از لحاظ هدف، بنیادی از نوع توصیفی و مطالعه مروری می باشد. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات علمی مرتبط با موضوع در بازه زمانی 2000 تا 2024 بود که از پایگاههای معتبری مانند گوگل اسکالر، آکسفرد یونی ورسیتی پرس، ریسرچ گیت، اشپرینگر، پابمد، آکادمیا، ساینس دایرکت، اسکوپوس، وب آف ساینس، سید و فرانسیس استخراج گردید. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند، ابتدا 68 مقاله که در برگیرنده کلیدواژگان پژوهش بودند (سم زدایی دیجیتال، صفحات الکترونیک، دنیای دیجیتال، سلامت روانی، سلامت اجتماعی) وارد مطالعه شده شدند. پس از اعمال معیارهای ورود (ارتباط موضوعی، دسترسی کامل، سال انتشار، اعتبار علمی) و معیارهای خروج (عدم ارتباط مستقیم، تکراری بودن، کیفیت پایین)، براساس ارزیابی کیفی نهایی، 25مقاله برای تحلیل نهایی و در راستای پاسخگویی به سؤال پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند. یافتهها: نتایج یافته های مروری در پنج گروه (کودکان خردسال و نوپا؛ کودکان مقطع ابتدایی؛ نوجوانان، دانشجویان و بزرگسالان) مورد بررسی قرار گرفت. در مقوله اول مشخص شد که سم زدایی دیجیتال خلق و خو، تمرکز، خواب و رفتار کودک را بهبود می بخشد. در مقوله دوم یافته ها حاکی از آن بود که این برنامه های سم زدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیک باعث بهبود تعاملات اجتماعی دانش آموزان در مدارس و کاهش حواس پرتی و افزایش توجه و تمرکز آن ها در کلاس بوده است. در مقوله نوجوانان، سم زدایی بر کاهش نوموفوبیا آنها اثرگذار بوده و در گروه دانشجویان یافته ها نشان داد که سم زدایی موجب بهبود خودتنظیمی و کاهش سطح استرس آنها شده است. درنهایت در مقوله آخر یافته ها نشان می دهند که پرهیز الکترونیک موجب افزایش کیفیت سبک زندگی بزرگسالان شده است. در نتیجه تمامی پژوهش ها (به جز موارد معدود) اثربخشی برنامه های سم زدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیک را بر ابعاد سلامت روانی - اجتماعی در رده های مختلف سنی تایید کرده اند.نتیجهگیری: باتوجه به نتایج پژوهش حاضر، بر ضرورت همکاری بین صنعت، دولت، آموزش و پرورش، والدین و تمامی نهادها و افراد در جهت افزایش آگاهی و نیز تدوین برنامه های موٌثر سم زدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیک (بویژه در گروههای در معرض خطر مانند کودکان زیر دوسال، بچه های دارای اختلال خاص و دارای نیازهای ویژه و دانش آموزان)، تاکید می گردد. به طور کلی می توان از یافته های بدست آمده از این پژوهش چنین استنباط کرد که افزایش آگاهی و برنامه ریزی در زمینه کاهش تاثیرات منفی صفحات الکترونیک امری ضروری به نظر می رسد. همکاری سازمان هایی از جمله وزارت آموزش و پرورش با مسئولین آموزشی و معلمان مدارس و همراهی والدین با آنها جهت اجرای هدفمند برنامه های سم زدایی باعث بیشرفت عملکردهای تحصیلی و فردی دانش آموزان می گردد. این پژوهش، با بررسی اثرات سمزدایی دیجیتال و پرهیز الکترونیکی، نشان داد که ارتقای تمامی ابعاد سلامت روانی-اجتماعی افراد در عصر دیجیتال از طریق کاهش استفاده مکرر از فناوری است.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- دوره ابتدایی
یاسمن علی محمدی؛ هادی پورشافعی؛ محمد علیزاده جمال
چکیده
پیشینه و اهداف: مطالعات نشان دادهاند که ادغام فناوری در آموزش ریاضی با بهرهگیری از مدل محتوایی-پداگوژیکی و فناورانه (TPACK) میتواند عملکرد تحصیلی دانشآموزان را بهبود بخشد. نرمافزار جئوجبرا بهعنوان ابزاری پویا، درک مفاهیم انتزاعی هندسه را تسهیل کرده و یادگیری را قوت میبخشد. بااینحال، چالشهایی مانند کمبود مهارت معلمان، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: مطالعات نشان دادهاند که ادغام فناوری در آموزش ریاضی با بهرهگیری از مدل محتوایی-پداگوژیکی و فناورانه (TPACK) میتواند عملکرد تحصیلی دانشآموزان را بهبود بخشد. نرمافزار جئوجبرا بهعنوان ابزاری پویا، درک مفاهیم انتزاعی هندسه را تسهیل کرده و یادگیری را قوت میبخشد. بااینحال، چالشهایی مانند کمبود مهارت معلمان، محدودیتهای فنی و نابرابری دسترسی به تجهیزات، بهرهبرداری کامل از این فناوری را محدود کرده است. در ایران، پژوهشهای محدودی به بررسی تأثیر TPACK و جئوجبرا در دوره ابتدایی پرداختهاند، که این شکاف پژوهشی، ضرورت انجام مطالعه حاضر را نشان میدهد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر روش تدریس مبتنی بر مدل TPACK با استفاده از نرمافزار جئوجبرا بر عملکرد تحصیلی و تجربیات یادگیری دانشآموزان پایه پنجم ابتدایی در مباحث تقارن، محیط، مساحت و حجم انجام شد.روشها: این پژوهش با رویکرد ترکیبی تبیینی انجام شد. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر پایه پنجم بجنورد در سال 1403-1402 بود. 60 دانشآموز با روش همتاسازی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر کدام 30 نفر) قرار گرفتند. ابزار کمّی، آزمون محققساخته با پایایی بالا (آلفای کرونباخ > 9/0) و ابزار کیفی، مصاحبه نیمهساختاریافته بود. گروه آزمایش طی 21 جلسه 40 دقیقهای با جئوجبرا و مدل TPACK و گروه کنترل با روش سنتی آموزش دیدند. دادههای کمّی با تحلیل کوواریانس با استفاه از نرم افزار SPSS و دادههای کیفی با تحلیل مضمون بررسی شدند.یافتهها: یافتههای کمّی، حاصل از طرح شبهتجربی با پیشآزمون و پسآزمون، نشان داد که آموزش مبتنی بر جئوجبرا تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان در هر چهار مبحث داشت. نتایج تحلیل کوواریانس با (513/30 F= و 05/0 Sig<و اندازه اثر349/0) برای تقارن،(777/35 F= و 05/0 Sig<و اندازه اثر390/0) برای مساحت، (254/23 F= و 05/0 Sig< و اندازه اثر311/0) برای حجم و (094/24 F= و 05/0Sig< و اندازه اثر301/0) برای محیط، برتری گروه آزمایش را تأیید کرد. یافتههای کیفی، از تحلیل مضمون مصاحبههای نیمهساختاریافته با 10 دانشآموز گروه آزمایش، مضامینی شامل جذابیت بصری و تعاملی جئوجبرا، تسهیل درک مفاهیم هندسی، افزایش انگیزه، تقویت همکاری گروهی، کاهش اضطراب ریاضی و چالشهای فنی را آشکار کرد. این نتایج، پتانسیل TPACK و جئوجبرا را در بهبود آموزش ریاضی ابتدایی نشان میدهد، هرچند ضرورت رفع موانع فنی را نیز برجسته میکند.نتیجهگیری: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر روش تدریس مبتنی بر مدل TPACK با استفاده از نرمافزار جئوجبرا بر عملکرد تحصیلی و تجربیات یادگیری دانشآموزان پایه پنجم ابتدایی در درس ریاضی نشان داد که این رویکرد میتواند بهعنوان یک استراتژی مؤثر در بهبود یادگیری مفاهیم ریاضی و تقویت مهارتهای شناختی و اجتماعی دانشآموزان عمل کند. نتایج کلی حاکی از پتانسیل بالای این روش در ارتقای کیفیت آموزش ریاضی و ایجاد محیطی پویا برای یادگیری است. این یافتهها کاربردهای مهمی در طراحی برنامههای درسی مبتنی بر فناوری و بهبود روشهای تدریس در دوره ابتدایی دارند و میتوانند به تدوین سیاستهای آموزشی برای ادغام فناوری در کلاسهای درس کمک کنند. از محدودیتهای پژوهش میتوان به تمرکز بر دانشآموزان دختر در یک منطقه جغرافیایی خاص و مدتزمان محدود مداخله آموزشی اشاره کرد. موانع شامل کمبود تجهیزات فناوری در برخی مدارس، ناکافی بودن مهارتهای اولیه دانشآموزان در کار با نرمافزار و مشکلات فنی مانند قطعی اینترنت بود که اجرای مداخله را در مواردی با چالش مواجه کرد. پیشنهاد میشود مطالعات آتی تأثیر این روش را در سایر پایههای تحصیلی و موضوعات درسی بررسی کنند. نتایج این پژوهش میتواند در توسعه برنامههای آموزشی فناوریمحور، طراحی کارگاههای آموزشی برای معلمان و بهبود دسترسی به ابزارهای دیجیتال در نظام آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. این رویکرد بهویژه میتواند در کاهش نابرابریهای آموزشی و ارتقای کیفیت یادگیری در مناطق کمبرخوردار مؤثر باشد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- آموزش عالی
فهیمه کلاهدوز؛ نوروز هاشمی؛ حمیدرضا کاشفی
چکیده
پیشینه و اهداف: اثبات در ریاضیات، تنها ابزاری برای تأیید درستی گزارهها نیست، بلکه ابزاری مفهومی برای تبیین، سازماندهی، کشف و ارتقاءِ درک ریاضی نیز به شمار میرود. با این وجود، پژوهشها نشان میدهند که بسیاری از دانشجویان در کلاسهای درس دانشگاهی اثباتها را بهدرستی و هدفمند درک نمیکنند و بیشتر، آنها را بهعنوان فرآیندهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: اثبات در ریاضیات، تنها ابزاری برای تأیید درستی گزارهها نیست، بلکه ابزاری مفهومی برای تبیین، سازماندهی، کشف و ارتقاءِ درک ریاضی نیز به شمار میرود. با این وجود، پژوهشها نشان میدهند که بسیاری از دانشجویان در کلاسهای درس دانشگاهی اثباتها را بهدرستی و هدفمند درک نمیکنند و بیشتر، آنها را بهعنوان فرآیندهای صوری و انتزاعی تجربه میکنند. یکی از دلایل این درک سطحی، فقدان ابزارهای آموزشی و ارزیابی مناسب برای روشنسازی اهداف متنوع اثبات است. در این راستا، ارزیابی پویا به ویژه در محیطهای الکترونیکی میتواند راهکاری مؤثر برای افزایش درک دانشجویان از اهداف گوناگون اثبات باشد، چرا که همزمان با سنجش، فرآیند یادگیری را از طریق بازخوردهای آموزشی تقویت میکند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر ارزیابی پویای الکترونیکی بر آگاهی دانشجویان از اهداف مختلف اثباتهای ریاضی است. این پژوهش میکوشد مشخص کند که آیا طراحی و اجرای یک الگوی تعاملی از ارزیابی پویا میتواند درک هدفمندی از اثبات، به ویژه اهداف کمتر مورد توجه مانند سازماندهی، کاربرد و کشف مفاهیم جدید را برای دانشجویان فراهم سازد.روشها: این پژوهش یک مطالعۀ ترکیبی با رویکرد کمّیـکیفی است که در بخش کمی آن، از روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون تکگروهی استفاده شده است. جامعۀ آماری شامل دانشجویان ترم دوم رشته ریاضی در سال 1402 در یکی از دانشگاههای دولتی کشور به تعداد 110 نفر بود که از میان آنها، 35 دانشجو به روش نمونهگیری در دسترس در این مطالعه شرکت کردند. ابزار گردآوری دادهها شامل دو پرسشنامۀ محققساخته برای سنجش درک اهداف اثبات، قبل و بعد از مداخله، و یک آزمون ارزیابی پویای الکترونیکی بود که با کمک زبان برنامهنویسی C++ طراحی شده و شامل ۵ سؤال چندگزینهای به همراه بازخوردهای هدفمند و آموزشی بود. پایایی پرسشنامه «آگاهی از اهداف اثبات» با استفاده از آلفای کرونباخ (۰.۷) تأیید شد و روایی ابزارها نیز با نظر اساتید خبره بررسی گردید. تحلیل کمّی دادهها با آزمون مکنمار برای بررسی معناداری تغییر در آگاهی دانشجویان نسبت به اهداف اثبات، انجام شد. همچنین مصاحبههای نیمهساختار یافته با ۱۰ نفر از دانشجویان جهت تکمیل تحلیل کیفی صورت گرفت.یافتهها: نتایج تحلیل آماری نشان داد که تفاوت بین پاسخهای دانشجویان در پرسشنامههای پیش و پس از اجرای ارزیابی، در هفت مورد از هشت هدف اثبات معنادار بود ( 05/0> p ). بیشترین رشد معنادار مربوط به هدف «سازماندهی» بود که از 15 نفر در پیشآزمون به 31 نفر در پسآزمون افزایش یافت. همچنین اهدافی نظیر «توضیح و شفافسازی»، «کشف نتایج جدید»، «کاربرد در موقعیتهای دیگر» و «حل مسئله» نیز پس از مداخله بهطور معناداری درک شدند. تنها هدفی که تغییر معناداری نداشت، «تأیید درستی گزاره» بود که از پیش نیز درک شده بود. تحلیل مصاحبهها نیز تأیید کرد که ارزیابی پویای الکترونیکی به دانشجویان در شناسایی روابط مفهومی، ساختارهای درونی اثبات، و درک بهتر اهداف آموزشی اثبات کمک کرده است. دانشجویان بیان کردند که سؤالات آزمون و بازخوردها، تجربهای تازه و متفاوت از درک اثبات برای آنها فراهم کرده است.نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان داد که ارزیابی پویای الکترونیکی میتواند ابزار مؤثری برای افزایش آگاهی دانشجویان از اهداف متنوع اثبات در ریاضیات باشد. این نوع ارزیابی، فراتر از سنجش صرف، موجب یادگیری عمیقتر مفاهیم و ساختار اثبات از طریق بازخوردهای آموزشی و تعاملی میشود. یافتهها با پژوهشهای پیشین در حوزه آموزش اثبات همراستا هستند و بر نقش کلیدی ارزیابیهای مبتنی بر نظریه ناحیه مجاور رشد ویگوتسکی تأکید دارند. به آموزشگران ریاضی توصیه میشود در طراحی فعالیتهای آموزشی و ارزشیابی، از مدلهای تعاملی و بازخورد محور بهره گیرند تا زمینۀ درک مفهومی و هدفمند اثبات برای دانشجویان فراهم گردد. این اقدام نه تنها به دانشجویان کمک میکند تا اثباتها را به عنوان ابزاری برای تبیین، سازماندهی، کشف و حل مسئله درک کنند، بلکه زمینه را برای توسعۀ استدلال ریاضی و پرورش تفکر انتقادی در آنها فراهم میآورد. بدین ترتیب، فهم آنان از ماهیت و اهداف اثبات را از حتی صرفاً بر اساس قواعد و تکرار، به رویکردی پویا، تحلیلی و عمیقاً کاربردی متحول میسازد.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- دوره متوسطه
مرضیه کرامتی نوجه ده سادات؛ میلاد چابک
چکیده
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث درسی کوشا باشد بنابراین توجه به مهارتهای مختلف از جمله تغییر راهبردهای مطالعه و یادگیری در دانش آموزان لازم و ضروری به نظر میرسد. درنتیجه، پژوهش حاضر به بررسی رابطه هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی با استفاده از شبکه عصبی پرسپترون پرداخته است.روشها پژوهش از نظر هدف، کاربردی و به صورت توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری، دانشآموزان دوره دوم متوسطه رشته علوم تجربی در سال تحصیلی 1403-1402 در شهرستان بافت به تعداد 1737 نفر و نمونه آماری به صورت نمونهگیری تصادفی، 159 نفر پسر تعیین شد. برای جمعآوری اطلاعات از دو پرسشنامه هوش گاردنر و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری وین اشتاین استفاده شد. همچنین عملکرد تحصیلی دانشآموزان مورد بررسی قرار گرفت. روایی صوری و محتوایی پرسشنامهها توسط پنج تن از اساتید دانشگاه فرهنگیان و دبیران آموزش و پرورش تعیین شد. پایایی پرسشنامه چندگانه هوش گاردنر 71/0 و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری 76/0 با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. علاوه براین، برای تعیین رابطه متغیرها از شبکه عصبی پرسپترون از پلتفرم پایتون استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که با استفاده از شبکه عصبی (ضریب تعیین 97/0) و رگرسیون خطی (ضریب تعیین 99/0) تأثیر مثبت و معناداری بین مؤلفههای هوش گاردنر و راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی وجوددارد و هر دو مدل قابلیت پیشبینی بالایی داشتند. در ارتباط با هوش چندگانه گاردنر با عملکرد تحصیلی، مؤلفه هوش برون فردی بیشترین اهمیت ویژگی (8/15)، هوش درون فردی با کمترین اهمیت ویژگی (3/12) است و در مورد متغیر راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی، مؤلفه اضطراب با بیشترین اهمیت ویژگی (8/14) و انتخاب ایده اصلی با کمترین اهمیت ویژگی (8/8) نسبت به بقیه مؤلفههای هوشهای چندگانه و راهبردهای مطالعه و یادگیری بر نمرات عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر پیشبینی مدل تاثیر داشته است.نتیجهگیری: استفاده از هوشهای چندگانه گاردنر در کلاسهای درس مزایای بیشماری برای سیستم آموزشی دارد. مربیان میتوانند با ایجاد محیطهای یادگیری مناسب برای فراگیر، مهارتهای فردی از جمله راهبردهای مطالعه و یادگیری دانشآموزان را تشخیص دهند و با شناخت و ادغام بسیاری از هوشها، موجب توسعه همه جانبه آموزشی را فراهم کنند. علاوه براین، هوش مصنوعی نقش به سزایی در آموزش دارد که در آن یکی از رایجترین برنامههای کاربردی پیشبینی عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر مبنای اطلاعات شخصی ازجمله وضعیت اجتماعی، درآمد، آدرس و غیره است که قادراست یک مدل شبکه عصبی مصنوعی را پیشنهاد و توسعه دهد. براین اساس، مربیان با در نظر گرفتن انواع هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری و اهمیت ویژگی هر کدام میتوانند با به کارگیری مدل پیشبینی شبکه عصبی به تأثیر انواع مؤلفهها بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان واقف شوند. از این رو، پیشنهاد میشود که مدارس و مؤسسات آموزشی به بهبود و ارتقاء آنها توجه ویژهای داشته باشند.
مقاله پژوهشی
بازی گونه سازی
رحیم بدری؛ حسین دهقان زاده؛ حمدالله حبیبی؛ زهرا ارکانی
چکیده
پیشینه و اهداف: استفاده از روش های تدریس کارآمد برای آموزش مطالب درسی، به ویژه در حوزه آموزش ریاضی، همواره یکی از موضوعات اساسی در نظام های آموزشی بوده است. طبق نتایج پژوهش ها، پایین بودن سطح مشارکت فعال دانش آموزان و کاهش تجربه های هیجانی مثبت آنان در کلاس های ریاضی، از چالش های مهم این درس محسوب می شود. روش های آموزشی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: استفاده از روش های تدریس کارآمد برای آموزش مطالب درسی، به ویژه در حوزه آموزش ریاضی، همواره یکی از موضوعات اساسی در نظام های آموزشی بوده است. طبق نتایج پژوهش ها، پایین بودن سطح مشارکت فعال دانش آموزان و کاهش تجربه های هیجانی مثبت آنان در کلاس های ریاضی، از چالش های مهم این درس محسوب می شود. روش های آموزشی سنتی، در بسیاری از موارد، موجب کاهش درگیری تحصیلی و افت لذت درک شده دانش آموزان از فعالیت های کلاسی شده و زمینه بی انگیزگی و کناره گیری تدریجی آنان از فرایند آموزش را فراهم می کند. ازاین رو، ایجاد تغییر و نوآوری در شیوه های تدریس و بهره گیری از روشهای یادگیری فعال، می تواند نقش مهمی در افزایش مشارکت، تعامل و تجربه هیجانی مثبت دانش آموزان ایفا کند. در سال های اخیر، مدارس و نظام های آموزشی به ادغام فناوری ها در فرایند تدریس و برنامه های درسی، به ویژه در آموزش ریاضی، توجه بیشتری نشان دادهاند و در این راستا، شاهد توسعه رویکردی نوین با عنوان بازی وارسازی بوده ایم. بازی وارسازی با استفاده از عناصر بازی، بهعنوان راهبردی مؤثر برای افزایش درگیری تحصیلی و ایجاد تجربه ای لذت بخش از فعالیت های آموزشی مطرح شده است. در این میان، بازی وارسازی مشارکتی با تأکید بر تعامل گروهی، اهداف مشترک و حمایت اجتماعی، ظرفیت بالایی برای تقویت درگیری تحصیلی و لذت درک شده دانش آموزان دارد. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی بازی وارسازی مشارکتی بر درگیری تحصیلی و لذت درک شده در درس ریاضی بود.روشها : پژوهش حاضر کاربردی، به لحاظ روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه ی آماری پژوهش را دانش آموزان دختر پایه سوم ابتدایی دارای مشکلات یادگیری ریاضی (با میانگین سنی ۹ الی ۱۰ سال) شهرستان مرند در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ تشکیل می داد. از بین این افراد، ۳۰ نفر دانش آموز به صورت در دسترس انتخاب شدند و سپس با شیوه ی گمارش تصادفی در گروه آزمایش ( ۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. پس از اجرای پیش آزمون، افراد گروه آزمایشی طی ۱۲ جلسه ی ۳۰ دقیقه ای (هفته ای چهار جلسه) برنامه بازی وارسازی شده خود را دریافت نمودند و گروه کنترل به شیوه سنتی آموزش دیدند. به جهت گرد آوری داده ها از پرسشنامه ی استاندارد درگیری تحصیلی ریو و پرسشنامه ی استاندارد هیجانات تحصیلی استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری توصیفی و استنباطی استفاده شد. در بخش آمار توصیفی، از محاسبه فراوانی، درصد، میانگین و انحراف استاندارد و در بخش آمار استنباطی برای تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده، از روش تحلیل کواریانس چند متغیری، آزمون لون و ام باکس استفاده شد و داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ تحلیل شد. همچنین کمترین سطح معنی داری در این پژوهش (۰۵/۰ >p) در نظر گرفته شده بود.یافتهها: نتایج آزمون لون نشان داد که فرض تساوی واریانس ها بین دو گروه آزمایش و کنترل برقرار است ( ۰۵/۰>p). همچنین نتایج آزمون ام باکس، برقرار بودن پیش فرض برابری ماتریس واریانس –کوواریانس را برای اجرای تحلیل کوواریانس چند متغیری تأیید کرد. نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد که بازی وارسازی مشارکتی تأثیر معناداری بر درگیری تحصیلی (05/0, p<542/15F=) و لذت درک شده ریاضی (05/0, p<836/17F=) دارد و این اثربخشی در سطح ( ۰۵/۰>p) معنادار است.نتیجهگیری: یافته های پژوهش نشان داد که بازی وارسازی مشارکتی میتواند به عنوان رویکردی مؤثر و خلاقانه، منجربه افزایش درگیری تحصیلی و لذت درک شده دانشآموزان در کلاسهای ریاضی شود. بر این اساس، پیشنهاد میشود معلمان و برنامه ریزان آموزشی به جای اتکای صرف بر روشهای سنتی، از بازی وارسازی مشارکتی جهت ایجاد محیط های آموزشی تعاملی، جذاب و لذت بخش بهره گیرند.
مقاله پژوهشی
فناوری آموزش- واقعیت افزوده
زهرا وظیفه؛ شهزاد طهماسبی بروجنی؛ الهه عرب عامری
چکیده
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری به عنوان یک قابلیت شناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هر یک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: رقابتهای سطوح بالا به قابلیتهای فیزیکی و شناختی فوقالعاده نیازمند است. تصمیمگیری به عنوان یک قابلیت شناختی، از نیازهای اساسی فعالیتهای ورزشی است. چنانچه این مهارت در هر یک از بازیکنان پیشرفت کند، موفقیت تیم و گروه را به همراه خواهد داشت. بنابراین یافتن شیوههای آموزشی مناسب و فناوریهایی که بتوانند روی آن اثرگذار باشند تا بتوانند عملکرد ورزشکار را به صورت غیر مستقیم تحت تاثیر قرار دهند بسیار مهم است. این روشها باید بهگونهای باشد که تمرینات متنوع همراه با کنترل محیط را دربرگیرد. واقعیتمجازی یکی از این فناوریهاست که نتایج مغایری را روی عمکلرد ورزشکاران به همراه داشته و از سوی دیگر شبیهسازی ویدئویی مزایا و معایبی دارد که نیاز به بررسی دقیقتر آن است. لذا، مطالعه حاضر با هدف تاثیر تمرینات واقعیت مجازی و شبیهسازی ویدئویی بر تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی انجام شد.روشها: شرکتکنندهها، 51 بسکتبالیست دختر مبتدی (0.68 ± 19.88) بودند که به صورت تصادفی به 3 گروه مساوی واقعیتمجازی، شبیهسازی ویدئویی و کنترل تقسیم شدند. مطالعه در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون انجام شد. آزمودنیها 10 کلیپ را تماشا کردند. کلیپها از صحنههای حساس مسابقات که شامل تغییر جهت و تغییر مسیر بود، ساخته شده بود. مدت زمان هر کدام 10 ثانیه بود. در ثانیه 8 کلیپ، صدای هشدار برای پاسخدهی شنیده شد و صفحه موقتا به مدت 2 ثانیه سیاه شد؛ پس از اتمام دو ثانیه مجددا صدای هشدار به منظور پایان زمان پاسخدهی به صدا درآمد. در ادامه و بدون وقفه کلیپ بعدی نمایش دادهمیشد. پاسخهای مورد انتظار راست، چپ، جلو و عقب بود که به عنوان تصمیم بعدی بازیکن توسط آزمودنی بیان شد. 3 جلسهی تمرینی برای هر 3 گروه انجام شد. در هر یک از این جلسات دو گروه واقعیت مجازی و شبیهسازی به تماشای 20 کلیپ مشخص از صحنههای حساس و موقعیتهای ویژه پرداختند و گروه کنترل هر جلسه به تماشای یک بازی به مدت 15 دقیقه پرداخت. در مرحله پسآزمون شرکتکنندگان، 10 کلیپ را مشابه پیشآزمون، مشاهده و اقدام به تصمیمگیری درمورد حرکت بعدی کردند. برای تحلیل آماری تصمیمگیری از آزمون ناپارامتریک ویلکاکسون برای مقایسههای درونگروهی و آزمون کروسکال والیس برای مقایسههای بین گروهی استفاده شد.یافتهها: نتایج مربوط به تغییرات درونگروهی نشان داد در گروههای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی نمرات تصمیمگیری از پیشآزمون تا پسآزمون افزایش معنیداری داشت( 05/0> p )؛ اما در گروه کنترل تغییر معنیداری از پیشآزمون تا پسآزمون مشاهده نشد (( 05/0> p ). همچنین مشاهده شد که گروه واقعیت مجازی نسبت به گروه کنترل نمره بالاتری را در مرحله پسآزمون داشتند (039/0=p). با این وجود تفاوت معنیداری بین گروه شبیهسازی ویدئویی با کنترل (00/1=p) و گروه واقعیتمجازی (066/0=p) در مرحله پس آزمون مشاهده نشد.نتیجهگیری: نتیجهگیری این مطالعه نشان میدهد که تمرینات با فناوریهای واقعیتمجازی و شبیهسازی ویدئویی تأثیر مثبت و قابل توجهی بر بهبود تصمیمگیری بسکتبالیستهای مبتدی دارد. در حالی که هر دو روش در مقایسه با گروه کنترل باعث افزایش مهارت تصمیمگیری شدند، فناوری واقعیت مجازی نسبت به روش شبیهسازی ویدئویی اثر قویتری نشان داد، هرچند این تفاوتها در مرحله پسآزمون بین این دو گروه هنوز معنیدار نبود. بنابراین، استفاده از فناوریهای نوین مانند واقعیتمجازی میتواند در فرآیند آموزش و بهبود عملکرد ورزشی موثر باشد.
مقاله پژوهشی
آموزش الکترونیکی- مجازی
مهسا جهانگیر؛ مریم صفرنواده؛ مهتاب پورآتشی
چکیده
پیشینه و اهداف: امروزه، تکنولوژی آموزشی مدرن و مدلها و شیوههای زیربنایی به بخشی جداییناپذیر از فرآیند آموزش و یادگیری تبدیل شدهاند و رشد سریع (نوآورانه) را در حوزه آموزش عالی نشان دادهاند؛ در نتیجه، بسیاری از مؤسسات آموزش عالی تلاش میکنند تا در فناوریهای دیجیتال سرمایهگذاری کنند تا به پشتیبانی از فرآیندهای آموزشی و یادگیری ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: امروزه، تکنولوژی آموزشی مدرن و مدلها و شیوههای زیربنایی به بخشی جداییناپذیر از فرآیند آموزش و یادگیری تبدیل شدهاند و رشد سریع (نوآورانه) را در حوزه آموزش عالی نشان دادهاند؛ در نتیجه، بسیاری از مؤسسات آموزش عالی تلاش میکنند تا در فناوریهای دیجیتال سرمایهگذاری کنند تا به پشتیبانی از فرآیندهای آموزشی و یادگیری مختلف و برنامه درسی کمک کنند. از نظر آموزشی، مطالعات موجود اظهار میدارند که «فناوریهای دیجیتال» یکی از ابزارهای توانمندی است که معلمان یا مسسات عالی میتوانند از آن برای تسهیل فرآیندهای یاددهی-یادگیری و بهبود/تغییر تجارب یادگیری و مشارکت دانشآموزان و دانشکدهها استفاده کنند.روشها: پژوهش به روش ترکیبی از نوع راهبرد اکتشافی متوالی انجام شد. در مرحله کیفی از روش تحلیل محتوای عرفی و در مرحله کمّی از روش تحقیق پیمایشی (اکتشاف ترکیبی) از نوع توصیفی بهره گرفتیم. پژوهش حاضر از نوع میدانی و از نظر هدف کاربردی بود. جامعه پژوهش در مرحله کیفی7 نفر بهصورت هدفمند جهت انجام مصاحبه عمیق انتخاب شد و مصاحبهها تا مرحله اشباع ادامه یافت. در مرحله کیفی، جامعه آماری تحقیق شامل مدرسین مرکز آموزش علمی کاربردی جهاد دانشگاهی شیراز بود که با استفاده از روش نمونهگیری نظری و هدفمند این افراد شناسایی شدند. جامعه آماری تحقیق حاضر در بخش کمّی، مدرسین مرکز آموزش علمی کاربردی جهاد دانشگاهی شیراز، 160 نفر محاسبه شد که با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده جدول گرجسی و مورگان از این تعداد 113 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی مصاحبه و در بخش کمّی پرسشنامه محققساخته بود. برای تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کیفی، کدگذاری باز و محوری با استفاده از نرمافزار MAXQDA و در بخش کمّی آزمون تیتک نمونهای و آزمون فریدمن با استفاده از نرمافزار SPSS 25 انجام شد.یافتهها: نتایج نشان داد عوامل موثر بر استفاده از تکنولوژی آموزشی و فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی- یادگیری از دیدگاه اساتید ابتدا با مجموع 20 کد شناسایی شد. نهایت 7 کد محوری شامل آمادگی استاد برای استفاده از فناوری آموزشی، حمایت از استفاده از فناوری آموزشی، ویژگیهای فناوری آموزشی، ملاحظات اخلاقی، اثربخشی استفاده از فناوری آموزشی، چالشهای استفاده از فناوری آموزشی و راهکارهای غلبه بر چالشهای استفاده از فناوری آموزشی بود. همچنین موانع استفاده از تکنولوژی آموزشی و فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی- یادگیری از دیدگاه اساتید دارای 5 کد محوری شامل کمبود منابع، فقدان دانش و مهارت، فقدان حمایت و تشویق، ملاحظات مربوط به محتوا و دانشجویان و ملاحظات مربوط به نگرش و فرهنگ بود. همچنین در بخش کمّی نتایج نشان داد در عوامل مؤثر بالاترین میانگین رتبه مربوط به ملاحظات اخلاقی در استفاده از فناوری آموزشی و کمترین رتبه مربوط به آمادگی استاد برای استفاده از فناوری آموزشی است و در بخش موانع بالاترین میانگین رتبه مربوط به ملاحظات مربوط به نگرش و فرهنگ و کمترین رتبه مربوط به فقدان حمایت و تشویق است.نتیجهگیری: آمادگی استاد برای استفاده از فناوری آموزشی، حمایت از استفاده از فناوری آموزشی، ویژگیهای فناوری آموزشی، ملاحظات اخلاقی در استفاده از فناوری آموزشی، اثربخشی استفاده از فناوری آموزشی، چالشهای استفاده از فناوری آموزشی، راهکارهای غلبه بر چالشهای استفاده از فناوری آموزشی عوامل مؤثر بر استفاده از تکنولوژی آموزشی و فناوری اطلاعات و ارتباطات در فرایند یاددهی- یادگیری از دیدگاه اساتید هستند.