هوش مصنوعی
مرضیه کرامتی نوجه ده سادات؛ میلاد چابک
چکیده
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هوشهای چندگانه گاردنر نقش مهمی در امر آموزش و یادگیری دانشآموزان دارند و توجه به انواع مؤلفههای آن و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی دانشآموزان، میتواند فرآیند یاددهی یادگیری را در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بهبود دهد. اگرچه صرفا نقش معلم کافی نیست و خود دانشآموز نیز میبایست در نحوه مطالعه مباحث درسی کوشا باشد بنابراین توجه به مهارتهای مختلف از جمله تغییر راهبردهای مطالعه و یادگیری در دانش آموزان لازم و ضروری به نظر میرسد. درنتیجه، پژوهش حاضر به بررسی رابطه هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی با استفاده از شبکه عصبی پرسپترون پرداخته است.روشها پژوهش از نظر هدف، کاربردی و به صورت توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری، دانشآموزان دوره دوم متوسطه رشته علوم تجربی در سال تحصیلی 1403-1402 در شهرستان بافت به تعداد 1737 نفر و نمونه آماری به صورت نمونهگیری تصادفی، 159 نفر پسر تعیین شد. برای جمعآوری اطلاعات از دو پرسشنامه هوش گاردنر و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری وین اشتاین استفاده شد. همچنین عملکرد تحصیلی دانشآموزان مورد بررسی قرار گرفت. روایی صوری و محتوایی پرسشنامهها توسط پنج تن از اساتید دانشگاه فرهنگیان و دبیران آموزش و پرورش تعیین شد. پایایی پرسشنامه چندگانه هوش گاردنر 71/0 و پرسشنامه راهبردهای مطالعه و یادگیری 76/0 با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. علاوه براین، برای تعیین رابطه متغیرها از شبکه عصبی پرسپترون از پلتفرم پایتون استفاده شد.یافتهها: نتایج نشان داد که با استفاده از شبکه عصبی (ضریب تعیین 97/0) و رگرسیون خطی (ضریب تعیین 99/0) تأثیر مثبت و معناداری بین مؤلفههای هوش گاردنر و راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی وجوددارد و هر دو مدل قابلیت پیشبینی بالایی داشتند. در ارتباط با هوش چندگانه گاردنر با عملکرد تحصیلی، مؤلفه هوش برون فردی بیشترین اهمیت ویژگی (8/15)، هوش درون فردی با کمترین اهمیت ویژگی (3/12) است و در مورد متغیر راهبرد مطالعه و یادگیری با عملکرد تحصیلی، مؤلفه اضطراب با بیشترین اهمیت ویژگی (8/14) و انتخاب ایده اصلی با کمترین اهمیت ویژگی (8/8) نسبت به بقیه مؤلفههای هوشهای چندگانه و راهبردهای مطالعه و یادگیری بر نمرات عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر پیشبینی مدل تاثیر داشته است.نتیجهگیری: استفاده از هوشهای چندگانه گاردنر در کلاسهای درس مزایای بیشماری برای سیستم آموزشی دارد. مربیان میتوانند با ایجاد محیطهای یادگیری مناسب برای فراگیر، مهارتهای فردی از جمله راهبردهای مطالعه و یادگیری دانشآموزان را تشخیص دهند و با شناخت و ادغام بسیاری از هوشها، موجب توسعه همه جانبه آموزشی را فراهم کنند. علاوه براین، هوش مصنوعی نقش به سزایی در آموزش دارد که در آن یکی از رایجترین برنامههای کاربردی پیشبینی عملکرد تحصیلی دانشآموزان بر مبنای اطلاعات شخصی ازجمله وضعیت اجتماعی، درآمد، آدرس و غیره است که قادراست یک مدل شبکه عصبی مصنوعی را پیشنهاد و توسعه دهد. براین اساس، مربیان با در نظر گرفتن انواع هوشهای چندگانه گاردنر و راهبردهای مطالعه و یادگیری و اهمیت ویژگی هر کدام میتوانند با به کارگیری مدل پیشبینی شبکه عصبی به تأثیر انواع مؤلفهها بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان واقف شوند. از این رو، پیشنهاد میشود که مدارس و مؤسسات آموزشی به بهبود و ارتقاء آنها توجه ویژهای داشته باشند.
هوش مصنوعی
سمیه فتحعلی
چکیده
پیشینه و اهداف: ادغام سریع ابزارهای هوش مصنوعی مولد مانند چتجیپیتی و مایکروسافت کوپایلت در آموزش، فرصتهایی برای بازخورد و بازنگری در نوشتار علمی فراهم کرده است. بااینحال، تأثیر این ابزارها بر میزان مشارکت زبانآموزان انگلیسی هنوز بهطور کافی بررسی نشده است. مشارکت در یادگیری زبان شامل ابعاد رفتاری، شناختی، عاطفی و عاملانه ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ادغام سریع ابزارهای هوش مصنوعی مولد مانند چتجیپیتی و مایکروسافت کوپایلت در آموزش، فرصتهایی برای بازخورد و بازنگری در نوشتار علمی فراهم کرده است. بااینحال، تأثیر این ابزارها بر میزان مشارکت زبانآموزان انگلیسی هنوز بهطور کافی بررسی نشده است. مشارکت در یادگیری زبان شامل ابعاد رفتاری، شناختی، عاطفی و عاملانه است که هریک نقش مهمی در یادگیری ایفا میکند. مشارکت رفتاری به درگیری فعال در فعالیتهای نوشتاری اشاره دارد. مشارکتشناختی نشاندهندۀ تلاش ذهنی و بهکارگیری راهبردهاست. مشارکت عاطفی واکنشهای احساسی را در بر میگیرد و مشارکت عاملانۀ بازتابدهندۀ نقش فعال در شکلدهی به فرایند آموزش است. با وجود افزایش علاقه به یادگیری با کمک هوش مصنوعی، اطلاعات اندکی دربارۀ نحوۀ مشارکت زبانآموزان با بازخورد هوش مصنوعی در این ابعاد وجود دارد و همچنین مطالعات اندکی به مقایسۀ جیپیتی و کوپایلت از نظر قابلیتهای کاربردی و آموزشی، تجربۀ کاربری و چالشها و نگرانیهای اخلاقی پرداختهاند. بنابراین، پژوهش حاضر به بررسی چگونگی مشارکت زبانآموزان انگلیسی با ابزارهای هوش مصنوعی در نوشتار علمی و تجربۀ مقایسهای آنان با این دو ابزار هوش مصنوعی میپردازد. روشها: این پژوهش کیفی در یک دوره تمرین نوشتار آکادمیک با حضور ۱۸ دانشجوی کارشناسی ایرانی رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی طی یک نیمسال تحصیلی در یکی از دانشگاههای دولتی تهران انجام شد. زبانآموزان پنج نوع مقاله (طبقهبندی، فرایند، تعریف گسترشیافته، مسئله و راهحل و استدلالی) نوشتند و از جیپیتی و کوپایلت برای بازنگری استفاده کردند. دادهها از طریق یادداشتهای بازاندیشی، مصاحبههای نیمهساختاریافته و سوابق استفاده از دستورات دانشجویان گردآوری شد. تحلیل موضوعی با پیروی از فرایندی ششمرحلهای انجام شد و تحلیل با استفاده از کدگذاری قیاسی و استقرایی صورت گرفت.یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که دانشجویان در هر چهار بعد مشارکتی پویا با ابزارهای هوش مصنوعی داشتند. در بعد رفتاری، دانشجویان پیشنویسهای متعددی را بازنگری کردند و بهتدریج از استفاده از دستورهای کلی بهسوی دستورهای خاص و متناسب با نوع متن حرکت کردند. آنان از هر دو ابزار در بازنگری فوری و باتأخیر استفاده کردند و استقلال در مدیریت کار خود بدون اتکا به معلم نشان دادند. در بعدشناختی، دانشجویان بازخوردها را بهطور انتقادی ارزیابی کردند و پیشنهادهایی را بهصورت گزینشی پذیرفتند که بهوضوح و انسجام نوشتارشان کمک میکرد. بسیاری از آنان مسائل تکراری در نوشتار خود را شناسایی و پیش از دریافت بازخورد نیز بازنگریهای لازم را پیشبینی میکردند که نشاندهندۀ آگاهی از الگوهای نوشتاری بود. در بعد عاطفی، دانشجویان هم تجربههایی از افزایش اعتمادبهنفس از طریق بازخوردهای سازنده را گزارش دادند و هم لحظاتی از سردرگمی هنگام دریافت بازخوردهای مبهم یا بیشازحد را توصیف کردند. در بعد عاملانه، دانشجویان با پذیرش یا رد پیشنهادها، حس مالکیت بر نوشتههایشان را نشان دادند. آنان بهتدریج توانایی طرح دستورهای دقیقتر را توسعه دادند و از منابع تکمیلی برای بهبود بازخوردها استفاده کردند.در مقایسۀ دو ابزار، دانشجویان تمایزهایی را در قابلیتهای کاربردی و آموزشی آنها مشخص کردند. کوپایلت بیشتر برای اصلاحات نگارشی، قالببندی و مدیریت منابع ارجاعی در مراحل پایانی نوشتار مورد استفاده قرار گرفت. در مقابل، چتجیپیتی بیشتر در مراحل اولیه و میانی فرایند نگارش به کار رفت؛ چراکه در تولید ایده، گسترش محتوا و بازنویسی ساختار متن عملکرد بهتری داشت. از نظر تجربۀ کاربری، کوپایلت بهدلیل سرعت و سادگی برای ویرایشهای سطحی کاربردیتر بود؛ در حالی که جیپیتی بهعنوان ابزاری تعاملی و انعطافپذیر امکان تعامل پویا با محتوا را فراهم میکرد و باعث تعمق در نوشتار میشد. با وجود مزایای این دو ابزار، نگرانیهای اخلاقی نیز مطرح شد. دانشجویان اشاره کردند که هر دو ابزار ممکن است محتوای کلی یا نادرست تولید کنند و دربارۀ مالکیت فکری نیز ابهاماتی وجود داشت. برخی زبانآموزان نگرانیهایی دربارۀ اتکای بیش از حد به ابزارها و ازدسترفتن بیان شخصی خود در نوشتار ابراز داشتند.نتیجهگیری: این مطالعه درکی ظریف از چگونگی مشارکت زبانآموزان انگلیسی با ابزارهای هوش مصنوعی در نوشتار علمی ارائه میدهد. یافتهها نشان میدهد که مشارکت فرایندی منفعل نیست، بلکه کنشی فعال، تأملی و عاملانه است که تحت تأثیر امکانات و محدودیتهای فناوری شکل میگیرد. مطالعه حاضر بیانگر آن است که اگرچه هر دو ابزار میتوانند از فرایند نگارش علمی پشتیبانی کنند، اما اهداف آموزشی متفاوتی را دنبال میکنند.
هوش مصنوعی
غلامحسین باقرآبادی؛ سید محمدرضا امام جمعه؛ سیدرسول عمادی؛ علیرضا عصاره؛ زهرا شیرمحمدی
چکیده
پیشینه و اهداف: ظهور چتباتهای مبتنی بر هوش مصنوعی مانند ChatGPT، Google Bard و Bing در دهۀ گذشته، افقهای جدیدی را برای آموزش، بهویژه در برنامههای درسی آموزش معلمان، گشوده است. این ابزارهای پیشرفته از طریق پردازش زبان طبیعی، تعامل آموزشی شبیهسازیشده، تولید محتوا، طراحی فعالیتهای یادگیری و بازخورد فوری، ظرفیت دگرگونسازی بنیادین ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ظهور چتباتهای مبتنی بر هوش مصنوعی مانند ChatGPT، Google Bard و Bing در دهۀ گذشته، افقهای جدیدی را برای آموزش، بهویژه در برنامههای درسی آموزش معلمان، گشوده است. این ابزارهای پیشرفته از طریق پردازش زبان طبیعی، تعامل آموزشی شبیهسازیشده، تولید محتوا، طراحی فعالیتهای یادگیری و بازخورد فوری، ظرفیت دگرگونسازی بنیادین تجربۀ آموزشی معلمان آینده را دارند. هدف پژوهش حاضر، مقایسه و ارزیابی عملکرد آموزشی چتباتهای هوش مصنوعی پیشرو و بررسی پیامدهای بهکارگیری آنها در برنامههای درسی آموزش معلمان، با تأکید بر نوآوری آموزشی، نوسازی برنامۀ درسی، پداگوژی دیجیتال فراگیر و همسویی با شایستگیهای آموزشی قرن بیستویکم است.روشها: این پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر روش مرور روایتی ساختاریافته انجام شده است. فرایند تحقیق بر تحلیل منابع علمی منتشرشده بین سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵ استوار بوده است. منابع شامل مقالات علمی–پژوهشی داوریشده، گزارشهای تخصصی و مطالعات موردی مرتبط با کاربرد چتباتهای هوش مصنوعی در آموزش، با تمرکز ویژه بر آموزش معلمان بوده است. دادهها بهصورت کیفی و با استفاده از چارچوبی مقایسهای برای ارزیابی ویژگیها، قابلیتها و پیامدهای آموزشی چتباتهای منتخب تحلیل شد. همچنین، مدلهای نظری «دانش فناورانهآموزشیمحتوایی» (TPACK) و «جایگزینی-افزایش-تغییر-بازتعریف» (SAMR) برای تفسیر سطح ادغام فناوری و پتانسیل تحولآفرینی آن در برنامههای آموزش معلمان، همراه با ملاحظات اخلاق دیجیتال و عدالت در دسترسی، بهکار گرفته شدند.یافتهها: یافتهها نشان داد که چتباتهای هوش مصنوعی در تحول تولید و سازماندهی محتوا، ارتقای تعامل و بازخورد فوری یادگیرنده، توسعۀ سواد اطلاعاتی و پژوهشی، بهبود مهارتهای زبانی و نوشتاری، ترویج یادگیری خودراهبر و ایجاد تغییر پارادایمی در نقش معلم از انتقالدهندۀ دانش به تسهیلگر یادگیری، نقشآفرین بودهاند. ChatGPT 4 با ظرفیت پیشرفته در تولید محتوای تخصصی، آموزش سناریومحور و ارائۀ بازخورد تحلیلی، به پرورش تفکر تأملی، پداگوژی سازگار و طراحی خلاقانه درس کمک میکند. Bard و Bing Chat با قابلیتهای جستوجو، اعتبارسنجی و ارجاعدهی، از سواد اطلاعاتی و یادگیری مبتنی بر پژوهش شواهد- محور پشتیبانی میکنند. در همین حال، ابزارهایی مانند Botnoi و LINE AI Chatbot در یادگیری غیررسمی، توسعۀ مهارتهای اولیۀ دیجیتال و پیامرسانی آموزشی مؤثر هستند. با این حال، چالشهایی همچون اتکای بیشازحد به فناوری، کاهش تفکر انتقادی، ناپایداری خروجیها، نگرانیهای اخلاقی، مسائل حریم خصوصیداده، شفافیت الگوریتمی و نیاز به شایستگی دیجیتال، همچنان موانع مهمی محسوب میشوند.نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان داد که چتباتهای هوش مصنوعی، بهویژه شش چتبات بررسیشده (ChatGPT‑4، ChatGPT‑3.5، Bard، Bing Chat، Botnoi و LINE AI Chatbot)، در حال ایجاد تحولی بنیادین در برنامۀ درسی تربیت معلم هستند. فراتر از تغییر روشهای ارائۀ محتوا، این ابزارها نقش معلمان، دانشجومعلمان و کل فرایند آموزش و یادگیری را بازتعریف میکنند. پیامدهای مثبت آنها شامل تسهیل طراحی آموزشی، ارائۀ بازخورد بلادرنگ، ارتقای سواد پژوهش و اطلاعات، پرورش تفکر تأملی و تقویت یادگیری خودراهبر است. در عین حال، نگرانیهایی مانند وابستگی فناورانه، فرسایش تفکر انتقادی، سوگیری الگوریتمی و شکافهای سواد دیجیتال باید با دقت مدیریت شوند. تحلیل تطبیقی این پلتفرمها، بینشهای ارزشمندی دربارۀ چگونگی ارائۀ قابلیتهای متمایز هر چتبات برای توانمندسازی یادگیرندگان، تقویت تفکر انتقادی و خلاق، بهبود حل مسئله، تشویق به ساخت مشترک دانش و ارتقای سازگاری با محیطهای یادگیری فناورانه و در حال تحول سریع ارائه میدهد.
هوش مصنوعی
زهرا رفعت جو؛ الهام حیدری؛ قاسم سلیمی؛ مهدی محمدی؛ فهیمه کشاورزی
چکیده
پیشینه و اهداف: فناوری اطلاعات و ارتباطات، بهویژه هوش مصنوعی، نقش مهمی در بهبود مهارتهای دیجیتال، ارتقای کیفیت یادگیری و تسهیل فرایندهای آموزشی و پژوهشی دارد. این فناوریها با شخصیسازی آموزش و خودکارسازی فرایندها، شکافهای آموزشی را کاهش داده و کارایی پژوهشهای علمی را افزایش میدهند. دانشگاهها نیز با تأمین زیرساختهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: فناوری اطلاعات و ارتباطات، بهویژه هوش مصنوعی، نقش مهمی در بهبود مهارتهای دیجیتال، ارتقای کیفیت یادگیری و تسهیل فرایندهای آموزشی و پژوهشی دارد. این فناوریها با شخصیسازی آموزش و خودکارسازی فرایندها، شکافهای آموزشی را کاهش داده و کارایی پژوهشهای علمی را افزایش میدهند. دانشگاهها نیز با تأمین زیرساختهای پژوهشی و ترویج فرهنگ پژوهش، نقش کلیدی در توسعۀ علم و افزایش رقابتپذیری علمی ایفا میکنند. مطالعۀ حاضر به بررسی نقش دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان و شناسایی پیشایندها و پیامدهای مرتبط با آن میپردازد. هدف این پژوهش، طراحی مدلی مفهومی برای بهرهبرداری مؤثر از این فناوریها در فرایندهای دانشگاهی است تا بتواند به سیاستگذاریهای آموزشی و پژوهشی در راستای تحول دیجیتال کمک کند.روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از روش فراترکیب نظریهساز، مطابق با مراحل ششگانۀ سندلوفسکی و باروسو انجام شد. در این مسیر، با جستوجو در پایگاههای اطلاعاتی معتبر مانند مگایران، جهاد دانشگاهی، وبآو ساینس، سیج و گوگل اسکولار، تعداد ۱۸۷ مقاله مرتبط شناسایی شد که در نهایت ۶۵ مقاله برای تحلیل عمیق محتوایی انتخاب و بررسی شدند.یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان آموزشعالی در سه حوزۀ پیشایندها و فرایندها و پیامدها قابل تحلیل هستند. پیشایندهای این فناوری شامل پنج مضمون اصلی: کنجکاوی فناورانه، دانش استفاده از هوش مصنوعی، مهارتهای نگارش علمی، مهارتهای زبان انگلیسی و دسترسی و پذیرش فناوری هستند. فرایندهای مرتبط نیز شامل ده مضمون اصلی: مدیریت منابع دیجیتال، خودراهبری در انجام پژوهش، ایدهپردازی در موضوع پژوهش، دریافت بازخورد مداوم، بازبینی و اصلاح متن، جستوجوی هدفمند اطلاعات، شخصیسازی تجربیات پژوهشی، تحلیل دادهها، بهبود کیفیت محتوا و ویرایش و بازبینی و انتشار پژوهشها میشوند. در نهایت، پیامدهای این فرایندها را میتوان در هشت مضمون اصلی: کاهش استرس در نگارش، دریافت بازخورد فوری، بهبود ساختار پژوهش، تعمیق تفکر انتقادی، حواسپرتی دیجیتال، وابستگی بیش از حد به هوش مصنوعی، مسائل حریم خصوصی و نقض مسائل اخلاقی و تسهیل و تسریع پژوهش دستهبندی کرد.نتیجهگیری: تحول آموزش با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات، بهویژه هوش مصنوعی، در دنیای امروز موجب بهبود مهارتهای دیجیتال و تسهیل فرایندهای آموزشی و پژوهشی شده است. این فناوریها فرصتهای جدیدی را برای بهینهسازی فرایندها ایجاد کردهاند؛ اما چالشهایی از جمله مسائل اخلاقی و فرهنگی نیز به همراه دارند. این پژوهش بر اهمیت مدیریت دقیق این مسائل و ضرورت توجه به چالشهای اخلاقی و اجتماعی، استفادۀ نادرست از فناوریها تأکید دارد. یافتهها نشان میدهند که دستیارهای هوش مصنوعی در توانمندسازی پژوهشی دانشجویان نقش مؤثری دارند؛ بهویژه در زمینههای کنجکاوی فناورانه، مهارتهای نگارش علمی و دسترسی به فناوری. همچنین، استفاده از این ابزارها فرایندهای پژوهشی را بهبود بخشیده و بهرهوری علمی دانشجویان را افزایش داده است. بااینحال، وابستگی بیش از حد به هوش مصنوعی ممکن است موجب کاهش تفکر مستقل و ایجاد چالشهای اخلاقی مانند نقض حریم خصوصی شود. برای بهرهبرداری بهینه از این فناوریها، به رویکردی جامع و متوازن نیاز است که مزایا را بهرهبرداری کرده و چالشها را مدیریت کند. این پژوهش بهویژه با شناسایی پیشایندها، فرایندها و پیامدهای استفاده از دستیارهای هوش مصنوعی، مبنای نظری جدیدی برای مطالعات آینده ایجاد میکند. پیشنهاد میشود سیاستگذاران و مدیران دانشگاهی در طراحی برنامههای آموزشی از این ابزارها بهره ببرند تا کیفیت فرایندهای پژوهشی و آموزشی بهبود یابد. همچنین، پژوهشهای آینده باید به جنبههای جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی استفاده از هوش مصنوعی در کشورهای مختلف توجه بیشتری داشته باشند.
هوش مصنوعی
آزاد الله کرمی
چکیده
پیشینه و اهداف: با گسترش هوش مصنوعی در آموزش، ابزارهای تعاملی مانند «رپلیکا» بهعنوان یک راهکار نوین برای بهبود مهارتهای زبانی موردتوجه قرار گرفتهاند. این ابزارها با فراهمساختن فرصتهایی برای مکالمه تعاملی و شخصیسازی تجربه یادگیری، میتوانند به تقویت مهارتهای گفتاری و شنیداری و افزایش اعتمادبهنفس یادگیرندگان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با گسترش هوش مصنوعی در آموزش، ابزارهای تعاملی مانند «رپلیکا» بهعنوان یک راهکار نوین برای بهبود مهارتهای زبانی موردتوجه قرار گرفتهاند. این ابزارها با فراهمساختن فرصتهایی برای مکالمه تعاملی و شخصیسازی تجربه یادگیری، میتوانند به تقویت مهارتهای گفتاری و شنیداری و افزایش اعتمادبهنفس یادگیرندگان کمک کنند. علاوه بر این، نقش هوش مصنوعی در ایجاد فضایی امن، منعطف و بدون قضاوت برای تمرین زبان، بهویژه برای فراگیرانی که در تعاملات زبانی سنتی با اضطراب یا محدودیت مواجهند، از اهمیت ویژهای برخوردار است. پژوهش حاضر به بررسی تجربیات زیسته استادان دانشگاه فرهنگیان از مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا پرداخته است. روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و هدف آن، درک عمیق از تجربیات زیسته استادان دانشگاه فرهنگیان استان کردستان از مکالمه تعاملی به زبان انگلیسی با هوش مصنوعی رپلیکا بود. مشارکتکنندگان شامل ۱۴ نفر از اعضای هیئتعلمی بودند که به مدت پنج ماه، روزانه بهطور میانگین نیم ساعت از رپلیکا برای تمرین مکالمه انگلیسی استفاده کرده بودند. نمونهگیری بهصورت هدفمند و با حداکثر تنوع انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته، هرکدام به مدت ۳۰ تا ۴۰ دقیقه، گردآوری شد. تحلیل دادهها براساس مراحل هفتگانه روش کلایزی انجام گرفت. برای ارتقای اعتبار و قابلیت اعتماد، از بازبینی مشارکتکنندگان، مستندسازی کامل مراحل پژوهش، و ارزیابی دو متخصص در حوزههای روششناسی کیفی و آموزش زبان استفاده شد. همچنین، با انتخاب مشارکتکنندگانی از رشتهها و سوابق تدریس متنوع، قابلیت انتقالپذیری یافتهها تقویت شد.یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد که تجربیات زیسته اساتید دانشگاه فرهنگیان از مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا در پنج مقوله اصلی طبقهبندی میشود. شبیهسازی و بهینهسازی یادگیری (یادگیری شخصیسازیشده، پردازش مفاهیم پیچیده، توسعه مهارتهای زبانی، بازخورد تبیینپذیر)، غنیسازی روانشناختی (خودتنظیمی، حمایت شناختی، حمایت هیجانی - اجتماعی)، اعتماد (خود افشایی، انسانانگاری)، دسترسی و تسهیل یادگیری (دسترسی گسترده، پشتیبان آموزشی، عدالت آموزشی، تسهیل تعاملات و بحثهای آموزشی و محیط یادگیری چندرسانهای و تعاملی) و ملاحظات و چالشها (حریم خصوصی و امنیت، وابستگی بیش از حد، چالشهای پردازش زبانی، محدودیتهای اطلاعاتی، بیتوجهی به تفاوتهای فردی و فرهنگی، مشکلات فنی) شناسایی شدند.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که مکالمه تعاملی با هوش مصنوعی رپلیکا میتواند بهعنوان ابزاری نوین در فرایند یادگیری و توسعه مهارتهای زبانی مورداستفاده قرار گیرد. این فناوری با فراهمکردن یادگیری شخصیسازیشده و حمایت شناختی و عاطفی، میتواند به بهبود خودتنظیمی یادگیرندگان کمک کند. بااینحال، چالشهایی مانند مسائل مربوط به حریم خصوصی، وابستگی بیش از حد و محدودیتهای پردازش زبانی، استفاده گسترده از آن را با موانعی مواجه میسازد. بهمنظور بهرهگیری بهینه از این فناوری، پیشنهاد میشود راهبردهایی همچون استفاده از سناریوهای متنوع و تنظیم اهداف یادگیری مشخص، تمرکز بر بازخورد و اصلاح خطاها، بهرهگیری از فعالیتهای چالشی مانند معماها و چالشهای شناختی، تهیه برنامه زمانی منظم برای مکالمه مستمر، و بررسی استراتژیهای یادگیری قبل از استفاده میتواند مفید باشد. رعایت این اصول از سوی یادگیرنده میتواند به افزایش اثربخشی این فناوری در یادگیری زبان و توسعه مهارتهای شناختی کمک کند. همچنین، انجام پژوهشهای بیشتری برای بررسی تأثیرات بلندمدت این فناوری بر فرایند یادگیری و تعاملات آموزشی ضروری به نظر میرسد.
هوش مصنوعی
مهرک رحیمی؛ ساناز سدیدی شال
چکیده
پیشینه و اهداف: کلاس معکوس مدل آموزشی سنتی سخنرانی-محور را دگرگون کرده و فراگیران را با استفاده از فناوریهای متنوع قبل از کلاس درس با محتوای آموزشی درگیر میکند. در این ارتباط، هوش مصنوعی میتواند قابلیت سازگاری و تعامل را به ویژه در آموزش مفاهیم علمی به مراحل پیش کلاسی و درون کلاسی بیافزاید. با وجود پژوهشهای رو به رشد مرتبط ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: کلاس معکوس مدل آموزشی سنتی سخنرانی-محور را دگرگون کرده و فراگیران را با استفاده از فناوریهای متنوع قبل از کلاس درس با محتوای آموزشی درگیر میکند. در این ارتباط، هوش مصنوعی میتواند قابلیت سازگاری و تعامل را به ویژه در آموزش مفاهیم علمی به مراحل پیش کلاسی و درون کلاسی بیافزاید. با وجود پژوهشهای رو به رشد مرتبط با بکارگیری هوش مصنوعی در کلاس معکوس، تأثیر این فناوری در دوره های تربیت معلم نیازمند پژوهشهای تکمیلی است. از این رو، این مطالعه با بکارگیری طرح شبه تجربی به بررسی تأثیر کلاس معکوس با کمک هوش مصنوعی بر عملکرد دانشجویان در درس روانشناسی یادگیری زبان می پردازد. روشها: شرکت کنندگان شامل سه گروه دانشجوی مقطع کارشناسی آموزش زبان انگلیسی بودند که در درس روانشناسی یادگیری زبان ثبت نام کرده بودند (73 نفر). محتوای آموزشی گروه اول (26 نفر) با استفاده از NotebookLM که یک ابزار هوش مصنوعی برای پژوهش، نگارش و تولید محتوی است آماده شد و آموزش معکوس از طریق آن صورت گرفت. گروه دوم (25 نفر) کلاس معکوس را با استفاده از پاور پوینت های صداگذاری شده استاد تجربه کردند. گروه سوم (22 نفر) درس را از طریق آموزش سنتی سخنرانی فرا گرفتند. فعالیت های درون کلاسی، شامل آزمون ها، کار گروهی/دو نفره، تکمیل برگه های تمرین، فعالیت های پرسش و پاسخ، و بحث های شفاهی بود. تمرین های پس از کلاس شامل خلاصه نویسی، پیاده کردن متن فایل های صوتی، و درست کردن نقشه های مفهومی بود. عملکرد و یادگیری مفاهیم علمی هر سه گروه از طریق آزمون های محقق ساخت میان ترم و پایان ترم مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتهها: برای مقایسه فراگیری مفاهیم علمی، از تحلیل واریانس چند متغیره دو سویه استفاده شد. نتایج نشان داد که بطور کلی بین عملکرد سه گروه شرکت کنندگان در درس روانشناسی یادگیری زبان تفاوت معناداری با ضریب تأثیر قوی وجود داشت. این تفاوت در بین آزمون های میان ترم و پایان ترم نیز معنادار بود. آزمون تعقیبی توکی نشان داد که گروه اول که آموزش معکوس با کمک هوش مصنوعی را دریافت کرده بودند، در هر دو آزمون عملکرد بهتری نسبت به گروه دوم و سوم داشتند. همچنین، گروه دوم که آموزش معکوس متداول را دریافت کردند، نسبت به گروه سوم که آموزش سنتی سخنرانی-محور را تجربه کردند، عملکرد بهتری داشتند. تفاوت معناداری بین عملکرد دانشجویان دختر و پسر مشاهده نشد. نتیجهگیری: بهبود قابل توجه در عملکرد گروه کلاس معکوس با کمک هوش مصنوعی نشان می دهد که بکارگیری ابزارهای هوش مصنوعی مانند NotebookLM می تواند تجارب یادگیری را ازطریق شخصی سازی، سازگاری و تعامل با محتوای آموزشی تقویت کند. این موضوع نشان دهنده نیاز به تحول در طراحی مدل های آموزشی از روش های سنتی استاد-محور به محیط های یادگیرنده-محور است که در آن فراگیر بتواند بطور فعال با محتوای آموزشی قبل از دریافت آموزش درگیر شود. استفاده از هوش مصنوعی در کلاس معکوس می تواند آموزش را فردی سازی کرده و با در نظر گرفتن سرعت و توانایی درک مناسب هر دانشجو برابری آموزشی را ارتقا بخشد. ابزارهای هوش مصنوعی به اساتید کمک می کند تا بدون نیاز به ارائه های تکراری بر ارتقا یادگیری های سطح بالاتر، تفکر نقادانه، و فعالیت های گروهی درون کلاسی تمرکز بیشتری داشته باشند. از منظر سازمانی، بکارگیری موفق آموزش معکوس با کمک هوش مصنوعی می تواند انقلابی در طراحی برنامه درسی، تربیت مدرس و کاربست فناوری های نوین در آموزش ایجاد کند. با اینکه یافته های این مطالعه بر درس روانشناسی یادگیری در حوزه آموزش زبان متمرکز بود، مدل ارائه شده قابل تعمیم به سایر حوزه های آموزش مانند آموزش مهندسی، آموزش تلفیقی (STEM) و حوزه سلامت که بطور ویژه بر یادگیری مطلق مفاهیم پیچیده علمی تأکید دارند، است.