آموزش الکترونیکی
رقیه نژادصفر؛ نصیبه پوراصغر؛ اعظم راستگو؛ یوسف نامور
چکیده
پیشینه و اهداف: با پیشرفت فناوریهای دیجیتال و ظهور ابزارهای نوین، نظام آموزشی دچار تغییرات بنیادین شده و در این میان، آموزش الکترونیکی به یکی از ارکان اساسی این تحول تبدیل شده است. آموزش عالی نیز به عنوان پیشگام این تغییرات، نقش محوری در توسعه مهارتهای نیروی انسانی و پیشرفت جوامع ایفا میکند. نقش مدرسان آموزش عالی در این تحول به ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با پیشرفت فناوریهای دیجیتال و ظهور ابزارهای نوین، نظام آموزشی دچار تغییرات بنیادین شده و در این میان، آموزش الکترونیکی به یکی از ارکان اساسی این تحول تبدیل شده است. آموزش عالی نیز به عنوان پیشگام این تغییرات، نقش محوری در توسعه مهارتهای نیروی انسانی و پیشرفت جوامع ایفا میکند. نقش مدرسان آموزش عالی در این تحول به طور قابلتوجهی تغییر کرده است. آنان دیگر صرفاً انتقالدهندگان دانش نیستند؛ بلکه تسهیلکنندگان فرآیند یادگیری و راهنمایانی برای خلق دانش از طریق مشارکت فعال دانشجویان شدهاند. به منظور تطابق با تحولات این عصر، مدرسان آموزش عالی نیازمند بازنگری در مهارت ها، الزامات، رویکردها و روشهای تدریس خود هستند. بدون شک، توانمندسازی اساتید دانشگاهها و تجهیز آنان به دانش و مهارتهای مورد نیاز، نه تنها باعث بهبود کیفیت آموزش میشود بلکه تأثیر مستقیمی بر توسعه پایدار جامعه خواهد داشت. از این رو، این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل جامع الزامات کلیدی مدرسان آموزش عالی در بستر یادگیری الکترونیکی انجام شده است.روشها: تحقیق حاضر به روش تحلیل محتوا با رویکرد کیفی صورت گرفته است. بدین منظور، 16 نفر از اساتید و متخصصان حوزه علوم تربیتی و آموزش عالی از طریق مصاحبههای نیمه ساختار یافته و با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. همچنین 29 مقاله و 6 کتاب با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و فیشبرداری از منابع معتبر از سال 2000 تا 2025 مورد بررسی قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل محتوای پیشنهادی گرانهایم و لاندمن بهره گرفته شد و برای ارزیابی اعتبار و قابلیت اطمینان مطالعه، از معیارهای لینکلن و گوبا استفاده شد.یافتهها: نتایج این مطالعه، هفت مؤلفه اساسی را به عنوان الزامات کلیدی مدرسان آموزش الکترونیکی شناسایی کرده است که عبارتند از: الزامات شخصیتی (خصوصیات شخصیتی، خصوصیات حرفهای)، الزامات ارتباطی و تعامل (قابلیت تعامل سازنده، قابلیت ایجاد فعالیتهای تشویقی و انگیزشی، قابلیت مدیریت ارتباطات و راهبردهای مشارکت، قابلیت گروه بندی و تیم سازی)، الزامات آموزشی و تخصصی (صلاحیتهای علمی و تخصصی، قابلیت سنجش عملکرد و ارزشیابی، به کارگیری راهبردهای آموزشی و یادگیری، برنامهریزی و مدیریت دوره آموزش الکترونیک، قابلیت تقویت و توسعه مهارتهای شناختی دانشجویان)، الزامات مدیریتی و سازمانی (پشتیبانی، دسترسی به زیرساختها و امکانات، سیاست گذاری آموزشی، توانمند سازی و توسعه قابلیت ها)، الزامات فرهنگی و حقوقی (فرهنگ آموزش الکترونیک، ملزومات اخلاقی قانونی)، الزامات فناورانه (دانش فناورانه، مهارت فناورانه) و الزامات سلامتی و بهداشت (بهداشت جسمی و روانی، ارگونومی و بهداشت حرفهای، سیاستهای بهداشتی).نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که موفقیت مدرسان آموزش عالی در محیطهای یادگیری الکترونیکی نیازمند ترکیبی از مهارتهای فنی، تخصصی و شخصیتی است. این نتایج میتواند مبنای طراحی برنامههای توسعه حرفهای برای ارتقاء شایستگی مدرسان و بهبود کیفیت آموزش الکترونیکی در دانشگاهها باشد. ابعاد شناساییشده در این پژوهش میتوانند به سیاستگذاران و مدرسان کمک کنند تا نیازهای آموزشی اساتید را شناسایی کرده و با بروزرسانی مستمر برنامهها، توان مقابله با چالشهای ناشی از پیشرفتهای فناورانه را افزایش دهند. چارچوب ارائه شده، زمینهای مناسب برای پژوهشهای آینده در ارزیابی مدرسان و توسعه سیستمهای یادگیری الکترونیکی فراهم میآورد و به ارتقاء مهارتها و تواناییهای مدرسان در این حوزه کمک میکند. پیشنهاد میشود برنامهریزیها و سیاستگذاریهای کلان و خرد بهگونهای تدوین شود که ضمن همگامی با تغییرات سریع عصر حاضر، بستری مناسب برای نوآوری در آموزش و پویایی در محیطهای دانشگاهی ایجاد کند.
رویکردهای نوین آموزشی
پریسا هاشم پور؛ معصومه احمدی؛ حمید ندیمی
چکیده
پیشینه و اهداف: بسیاری از روانشناسان شناختگرا بر یکپارچهسازی وجوه شناختی و عاطفی آدمی تأکید میکنند. از میان نظریات مطرحشده در این راستا بهویژه در عرصه آموزش و یادگیری، نظریه معطوف به مفهوم"هوش عاطفی"شایان توجه است. این مفهوم تفاوتهای افراد را در درک، پردازش و استفاده از اطلاعات عاطفی در فرایند شناخت و تفکر تبیین میکند. ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: بسیاری از روانشناسان شناختگرا بر یکپارچهسازی وجوه شناختی و عاطفی آدمی تأکید میکنند. از میان نظریات مطرحشده در این راستا بهویژه در عرصه آموزش و یادگیری، نظریه معطوف به مفهوم"هوش عاطفی"شایان توجه است. این مفهوم تفاوتهای افراد را در درک، پردازش و استفاده از اطلاعات عاطفی در فرایند شناخت و تفکر تبیین میکند. بررسیها نشان میدهند که این تفاوتها پیشبینی کنندهای قوی از موفقیت افراد در تحصیل، حرفه و حتی زندگی آنها به شمار میرود. پژوهشهای بسیاری از تأثیر قابلتوجه هوش عاطفی بر دستآوردهای مهم زندگی، ازجمله سلامت روانی و جسمی، عملکرد کاری، پیشرفت تحصیلی و روابط اجتماعی خبردادهاند. این در حالی است که بسیاری از مهارتهای هوش عاطفی آموختنی هستند و با آموزش و تمرین میتوان سطح این توانایی را در افراد ارتقا داد. اما مسئله اینجاست که با توجه به تاکید سنتی مدارس و دانشگاهها به آموزشهای علمی صرف، دروس عمومی و اختصاصی گذراندهشده در دورههای آموزشی رسمی در رشتههای گوناگون از جمله معماری، معمولاٌ این نوع توانایی را مورد توجه قرار نمیدهندروش ها: این پژوهش با رویکردی توصیفی-تحلیلی و با روش استدلال منطقی، با هدف درک نقش هوش عاطفی در اثربخشی آموزش معماری و بهطور خاص آموزش طراحی معماری در کارگاه طراحی انجامشده است. در این راستا نقش هوش عاطفی شاگردان و اساتید معماری در مسائل مربوط به یادگیری ازجمله سازگاری، مشارکت و انگیزش و نیز در تفکر طراحی شاگردان معماری موردبررسی قرارگرفته است.یافتهها: نتایج نشان میدهد سطح هوش عاطفی شاگردان و حتی اساتید معماری میتواند بهعنوان عاملی تعیینکننده در موفقیت شاگردان معماری بهحساب آید. از سوی دیگر، ازآنجاکه پژوهشها از قابلیت ارتقاء هوش عاطفی خبر میدهند؛ میتوان سازوکارهایی را برای ارتقاء هوش عاطفی شاگردان معماری پیشنهاد کرد تا بهعنوان راهکاری مؤثر برای یکپارچهسازی وجوه شناختی و عاطفی در برنامه کارگاههای طراحی معماری گنجانده شود.نتیجهگیری: با پیشرو قرار دادن نقش مهم هوش عاطفی در اثربخشی آموزش طراحی، میتوان بر ورود چنین برنامههایی در این عرصه تأکید کرد. به نظر میرسد اگر چنانچه برنامه مداخلهای بر اساس بنیانهای نظری قوی تهیه و توسط اساتیدی که خود ازنظر عاطفی در سطح بالایی قرار دارند اجرا گردد؛ ارتقاء هوش عاطفی شاگردان معماری و بهتبع آن یادگیری و موفقیت بیشتر آنها را در حرفه میتوان انتظار داشت. روشن است تدوین برنامه مداخله پاسخگو به الزامات عاطفی عرصه آموزش طراحی معماری، تدوین تمرینات آن بر اساس بنیانهای نظری و یافتههای تجربی معتبر و همچنین فراهم آوردن موقعیتهایی برای تمرین مهارتهای عاطفی در جریان فعالیتهای کارگاه، به پژوهش گستردهای نیاز دارد. اما در این مجال، بر اساس آنچه در مقاله حاضر عنوان شد، میتوان ادعا کرد که رویکرد مبتنی بر توانایی هوش عاطفی، قابلیت مناسبی برای تنظیم چارچوب این برنامه فراهم میآورد. در جهت اجراییکردن و مطابقت هرچه بیشتر برنامه با نیازهای عاطفی کارگاه طراحی نیز میتوان تدوین برنامه و تمرینات آن را بر احساسات عمده تجربهشده در کارگاه، که شناسایی آنها نیز نیازمند پژوهشهای آتی است، مبتنی کرد و برنامه را در کارگاههای دورههای پایه اجرا نمود.